https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/04/de-9.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-04-26 07:06:302025-04-30 07:26:05گام به گام برای به ثمر رساندن خواسته های نیمه تمام | بخش 3
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الله اکبر به قدرتی که خداوند به من بخشیده برای خلق زندگی ام با افکارم
سلام استاد قشنگم ،سلام مریم جانم که مترجم قلبی به زبان ساده
صبح زیبایی را آغاز کردم تو هوای آزاد با نسیم خنک بهاری و صدای زیبای پرنده ها آسمانی که آبی و زیباست و همسر جانی که عاشقانه در کنارم بخواب رفته
و چشم باز کردم دفترمو برداشتم و شروع کردم به نوشتن و سپاس گزاری با احساس فوقالعاده و حال عالی و نوشتم تمرین ستاره ی قطبی مو و اولین درخواست :خدایا امروز هدایتم کن به تهیه ی دوره ی هم جهت با جریان خداوند ،قافله ای که من جا ماندم و هرروز شرح این سفر زیبا رو تو کامنت ها و مقاله ها با شوق دنبال میکنم تا هم فرکانس شوم و خدا یه قایق نجات برام بفرسته و قاچاقی میان راه منو هم سوار این کشتی نجات کنه که الحق این نجات فقط از عهده ی قدرت خدا برمیاد
نوشتم خداجون منکه راهشو نمیدونم پولشم ندارم ولی هزاران بار هدایتم کردی پولشم دادی پس بازم میشه
چندروز پیش هم داشتم کامنت هارو میخوندم یه جور خیلی قشنگی خدا هدایتم کرد گفت ببین این چطور پول دوره براش جور شد این مسیرو تست کن اصن همه چی دست به دست هم داد یه جرقه تو ذهنم خورد که یه اقدام عملی که امروز قراره انجام بدم شکل بگیره و خیلی امیدوارم چون به نشانه ها ایمان دارم بعد که تمرین ستاره ی قطبی رو انجام دادم و سپاسگزاری کردم گفتم خدایا چکارکنم که دیگه خیلی انرژیم بره بالا یهو اومدم تو سایت دستمو زدم روی نشانه ی امروزم و خدای بزرگ هدایتم کرد به این مقاله ی زیبا و جاری شدن اشک و دلم یهو آروم گرفت نمیدونم چطور این احساس و بیان کنم چون خیلی این احساس قشنگیه
اینکه حتی خواندن کامنت های دوره هم برات کار میکنه اینکه با خواندن کامنت ها هدایت میشی
چند روز پیش هم که کامنت میخوندم میدیدم که بچه ها نوشته بودن ما فقط دو سه جلسه از دوره گذشته بود که نتایج مالی گرفتیم و مشتری های فراوان و عمده به سمتمون اومدن و نکته ی جالب اینکه منی که مدت هاست فروشی نداشتم همین هفته یک مشتری لارج خدا برام فرستاد و یه فروش عالی رقم خورد …
و حالا کامنت های قشنگی که امروز تو همین مقاله خوندم ….اینا دیگه بنظرم مهر تایید باشه به اینکه چقدر این مسیر درست هست و چقدر این قانون بی نظیره
کامنت اول :انیس عزیز تجربهاش را اینگونه مینویسد:
“همیشه دوست داشتم مثل اساتید حرفهای، یک استاد پروازی باشم؛ دائم از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور سفر کنم و آموزش بدهم، چون عاشق سفرم. وقتی استاد را میدیدم که هم سفر میکند و هم ثروت خلق میکند، به خودم میگفتم: «چی میشه من هم بتونم هم سفر کنم و هم پول بسازم؟!»
من عاشق آموزش و مربیگری هستم. تا اینکه وارد دوره «همجهت با جریان خداوند» شدم و تمرکزم را روی آگاهیها و تمرین تقویت مومنتوم مثبت دربارهی خواستهام گذاشتم…..
واای خدای بزرگ من ،اینو که خوندم دیگه اشک امانم نداد …آخه این دقیقا خواسته ی منه که تو دفترم نوشتم اینکه من یه مدرس فوقالعاده بشم که از همه ی کشور ها ازم دعوت کنند تا برم و آموزش بدم و بزرگترین رویای من یعنی سفر،کار،تفریح وعشق و این نشانه تو قدم اول دوازده قدم هم برام اومد اون ایونت و شغلی که همیشه تو سفر باشی و من قلبم روشن شد…خیلی شگفت انگیزه آخه مگه اینهمه همزمانی امکان داره؟؟؟خدایا چطور حالمو به بهترین احوال تغییر دادی اول صبح ….وقتی بچه ها میگن این سایت توحیدیه الحق درسته …اگه من اول صبح میرفتم اینستاگرام باز میکردم چه بر سر ذهنم و افکارم میومد ؟؟حالا اومدم تو سایت چه احوالی دارم….خدایی قابل مقایسه نیست…
حالا کامنت های بعدی چی میگفتن :مشتری های عمده ای که براشون خدا فرستاده و تاکید بر خواندن کامنت ها و نوشتن کامنت و جهت دهی آگاهانه به افکار
واای خدایا شکرت بابت این لحظه بابت این حال فوقالعاده
سپاسگزارم استاد جانم بابت این همه آگاهی ،این همه عشق ،بابت این منزل توحیدی ،،،،
امروز میرم به الهامات قلبیم عمل میکنم و نتیجه هامو بازم کامنت مینویسم
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
امروز با همسرم در مورد موضوع خانوادگی که سالهای گذشته برامون اتفاق افتاده بود صحبت می کردیم
قانونها رو دونه دونه جانمایی کردم و همسرم رو قانع کردم که تغییر باورهامون منجر به این زندگی آروم شده، داستان از این قرار بود که ما یه خونه جدید خریده بودیم تا خرخره وام داشتیم، بچه امون کوچیک بود و نیاز به توجه و مراقبت داشت، کارمون سخت و نیاز به انرژی زیادی داشت، کارهای جانبی خونه زیاد بود، اون موقع من ارتقا شغلی پیدا کرده بودم و به علت کم تجربگی اضطراب و استرس زیادی داشتم و از نظر جسمی هم مشکلات کم خونی و ضعف بدنی زیادی داشتم و در آخر همه اینها بگم باورهامون کلا مخدوش بود
چنان بلائی سرمون اومد که حتی فکر کردن در موردش حالم رو بد می کنه همه تلاش های طی اون سالها همه از بین رفت.
ما برای اون پیشرفت ها خیلی تلاش کردیم ولی آرامش خودمون رو از دست دادیم
جالب هست بگم الان بر خلاف گذشته، یک صدم اون موقع کار نمی کنیم و صد برابر تو زندگیمون پیشرفت مالی و آرامش داریم
من بعد از کار کردن رو خودم به سایت استاد هدایت شدم متعهدانه باورها رو ایجاد کرد وام هام رو تسفیه کردم به کار مورد علاقه ام چسبیدم مومنتوم مثبت رو حفظ کردم و از نظر سلامتی هم با کار کردن رو دوره قانون سلامتی مشکلات جسمیم برطرف شد و نتیجه الان آرامش فوق العاده تو خونه امون هست با حساب پر از پول و خیلی نعمتهای دیگه
اینجا می خوام به دوستان بگم متعهدانه هر نکته ای که استاد می فرمایند انجام بدید مطمئنا نتایج شما رو شگفت زده خواهد کرد.
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
جریان هماهنگ زندگی با خدای مهربان: بارها در جاهای مختلف شنیدیم و یا خوندیم که خودت رو بشناس. بله انسان اومده تا خودش رو بشناسه و از این جهان و نعمتهاش لذت ببره
اگه بدن و عملکردش رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل عمل به دوره ی قانون سلامتی و شناخت مزاجها
اگه نحوه کار ذهن رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل شناخت باورها و تمرکز بر مومنتوم مثبت
اگه نحوه رسیدن به خواسته ها رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل عمل به رشد شخصی و استمرار در کار مورد علاقه امون
خوب کجای این دنیا سختی داره
مکانیسم بدنت رو بشناس ذهنت رو کنترل کن تلاش کن و صبور باش نتایج خودش آشکار می شه
ـ سپاس گذارم بانو شایسته که همیشه با هنر متن نویسی تون عصاره های شیرینی را از آگاهی های فایل ها به ما میدین شما شگفت انگیز هستید.
ــ اوایل که دوره اومده بود و خیلی از نتایج شگفت انگیزش را در بخش نتایج دوستان میدیدم ذهن همش میگفت عجب دوره ی خفنی که تو نداریش و این دیگه تهش کاش توهم این دوره را داشتی
یه طوری نجوا میکرد انگار حتما حتما باید این دوره را بخرم تا اتفاقات خوب واسم بیفته در حالی که چندین دوره ی دیگه از استاد را دارم و به خوبی ازشون استفاده نکردم ولی به نسبت یک ماه پیش تغییرات بسیار عمیقی کردم اونم با درک همین مومنتوم مثبت که انصافا هم مقالات و کامنت و توضیحات مربوط به این دوره باعث شد یه مقداری از مومنتوم مثبت درک کنم و بهش عمل کنم و به همون اندازه هم نتیجه های شگفت انگیزی گرفتم که بعد از 33 سال در این ماه از عشق و علاقه خودم نتیجه گرفتم و دارم لذت میبرم از لحظاتم .
میخواستم این نکته را به خودم یادآور بشم که اگر باور به فراوانی دارم نگران نباشم که چرا من تو دوره نیستم و ای کاش این دوره را داشتم و وقتی تو مسیر هستم و احساس خوبی دارم در مومنتوم مثبت هستم پس هرچی پیش میاد خیر و به نفع من و نتیجه اش هم میشه آسان شدن واسه اسانی ها .
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
سپاسگزارم بابت ارائه این مقاله پرمحتوی و ارزشمند از مطالعه نتایج بچه ها انرژِی خوبی گرفتم و باز هم از این بابت سپاسگزارم
راستش اولین دوره ای که از استاد عباس منش خریدم ، ” راهنمای عملی دستیابی به رویاها ” بود و الان دقیقا من همون حال و هوایی رو دارم که با اون دوره داشتم و اون دوره چقدر برای من نتایج درونی و بیرونی فوق العاده داشت ولی متاسفانه من آگاهی اون دوره و دوره های بعدی استاد رو ادامه ندادم و نتایج ام برگشت به قبل و طبق توضیحات این دوره فهمیدم من انگیزه مم برای تغییر رو از دست دادم
الان یکی از بزرگترین دستاوردهای من از دوره هم جهت با جریان خداوند اینکه:
اولا” دورباره من اومدم تو مسیر ( انشالله خدا کمکم کنه تو مسیر بمونم )
دوما” ایراد کارم رو متوجه شدم یعنی کار کردن روی خودم رو مرتب و منظم با برنامه روزانه و تعهد ( خدایا اینجا کمکم کن من ضعف دارم ) انجام بدم تا از مومنتوم مثبت جا نمونم
بازم قدردان و سپاسگزار استاد خانم شایسته و دوستان سایت هستم که همگی داریم به هم کمک می کنیم که هرروزمون بهتر از روز قبلمون بشه و از مسیر روشد و پیشرفتمون لذت ببریم انشالله.
قبل همه چیز میخواستم سپاسگذاری کنم بابت سایت و مطالب عالیتون .
من هر رشد و پیشرفتی داشتم خودم رو مدیون آموزشهای شما میدونم و خداوند رو شاکرم بابت همفرکانس شدم با شما
تجربه ایی که میخواستم به اشتراک بگذارم:
من از شروع دوره همجهت با جریان خدا و گوش کردن به فایل ها و انجام تمرینات وارد مومنتوم مثبت شدم و خیلی خوب پیش رفتم و هر روز چندین ساعت فایل گوش میکردم و شکرگذاری در صبح داشتم و بعد اون تمرین مراقبه اول رو گوش میکردم و تا اینکه احساس غرور به من دست داد بطوری که میخواستم تند و تند همه کارها رو عجله ایی و ربات وار انجام بدم زمانی که هیچکدوم از فرکانس های من به ثبات نرسیده بود . برنامه یک روز من به صورت کلی بدون جزییات شرح زیر بود:
صبح ساعت 5:30 بیدار میشدم صبحانه آماده میکردم . شکرگذاری داشتم . فایل مراقبه .پسرم رو بیدار میکردم صبحانه میدادم حاضر میشدیم میزاشتمش مدرسه با مامان یکی از بچه ها میرفتیم پارک سر خیابونمون پیاده روی و ساعت 9:30 برمیگشتم خونه و فایل گوش میکردم تا ظهر بشه ونهار و گاهی هم استراحت میکردم . و ادامه روز و درس پسرم رو کمک میکردم و روی کسب و کارم چند ساعت تمرکز میکردم و از خدا برای پیشرفت و بهبود کارم هدایت میگرفتم و نظافت خونه و شستوشو و مرتب کردن خونه و کارهای خونه وبردن پسرم به کلاس زبان و ریاضی و … و عصر هم دوباره میرفتیم پارک تا پسرم دوچرخه بازی کنه و منم فایل گوش کنم و شب میومدیم خونه و شام و خواب تا فردا صبحش ؛ این برنامه روتین هر روز من بود و عجله عجله انجام میدادم تا به کارهای بیشتری برسم و اصلا اجازه استراحت به خودم نمیدادم . وقتی شب میخوابیدم از خستگی و کمر درد بیهوش میشدم.
اوایل خیلی با احساس خوب وسپاسگذاری و تحسین به پیاده روی میرفتیم ولی از یه جایی به بعد که حس پشت رفتارم کمتر شد آهسته آهسته وارد مومنتوم منفی شدم وقتی ورودی مالی که انتظارش رو داشتم کمتر شد کلا انگار از اون مومنتوم مثبت پرت شدم بیرون و شکایت ها شروع شد .اصلا یادم رفته بود من اول راهم و هنوز فرکانس های من به ثبات نرسیده اند . یاد حرفهای استاد افتادم که سریع باید جلوی شتاب گرفتن مومنتوم منفی رو بگیرم
از خدا هدایت خواستم . اولش خدا گفت کجا داری میری با این عجله . تو باید از مسیر لذت ببری .اگه از مسیر لذت ببری نتیجه وارد زندگیت میشه بعد هدایتی یه فایل گوش کردم که استاد گفتن با یکی دو ماه به ثبات فرکانسی نمیرسید و بعد یکی دو سال که درامد داشتید میتونید بگید به ثبات فرکانسی رسیدید.
بازم از خدا هدایت خواستم گفت : نعمتهایی که داری رو ببین و با احساس خوبی که از داشتنشون داری بخاطرشون سپاسگذار باش ؛ من خیلی نعمت داشتم ولی اونها رو داشت فراموشم میشد و فقط به ورودی مالی تکیه کرده بودم.
بعدش از خدا هدایت خواستم گفتم خدایا کجای راه رو اشتباه کردم بهم بگو :
احساس کردم وقتی فکر منفی خواست توی ذهنم شکل بگیره من به شیطان اجازه دادم توی گوشم به نجواهاش ادامه بده
از این وضعیت خیلی ناراحت شدم . قرار نبود من به نجواها اجازه ورود بدم.
تصمیم گرفتم آگاهانه هر وقت نجواها شروع شد من جمله { خدایا از شر شیطان رانده شده به تو پناه میبرم } رو زمزمه کنم
نمیدونم امتحان کردید یا نه
ولی برای من که خیلی جواب داد با خودم میگفتم این غم و اندوه از من نیست و خدا به من وعده رزق بی حساب داده
مومنتون منفی رو باید متوقف میکردم . در نتیجه هر بار نجوا میومد من اون جمله رو تکرار و تکرار و تکرار میکردم
بعد گفتن اون جمله قلبم به طرز عجیبی آروم میگرفت . مثل آب روی آتش میشدم.
دیشب بخاطر این کنترل ذهنم تصمیم گرفتم به خودم جایزه بدم و برای خودم یه مانتو گرفتم بعد خرید باز برام نجوا اومد چرا اینقدر گرون خریدی ولی باز به خودم گفتم من لایق پوشیدن این مانتو با این قیمت هستم و دوباره جمله بالا رو چندین بار تکرار کردم و تکرار کردم خوشبختانه صبح که از خواب بیدار شدم همه چیز عالییی بود و دوباره صبح با آرامش ( نه عجله ) شکرگذاری کردم و بعدش شکرگذاری و ستاره قطبی رو نوشتم؛ و بعد با همسرم رفتیم پارک پیاده روی و قدم زدیم و کلی زیبایی و هوای عالی پارک رو تحسین کردم و خدا خواست و همسرم دوستشو دید و من لحظاتی تنها بودم و شروع به مراقبه فراوانی رفاه آرامش آزادی و رهایی داشتم و لذت بردم از زیبایی های وصف ناپذیر پارک و هوای عالی و مردم شادی که داشتن ورزش و پیاده روی میکردن و من غرق در این احساس و مومنتوم خوب شدم.
خدایا شکرت مرسی که هستی و هدایتمون میکنی و خیلی سریع درخواستهامون رو اجابت میکنی؛
ممنون استاد جان بابت سایت عالیی و بینظیرتون سپاسگذارم ؛
من کامنتهامو دوستدارم درباره خواسته هام فقط بنویسم که به کائنات خواسته هامو ارسال کنم چون هروز سناریومینویسم دردفترم وازفرصت کامنت نوشتنم استفاده میکنم برای نوشتن خواسته هام وارسال خواسته -وتوجه به خواسته هام – چون درطول روزسرم شلوغه برای رسیدن به اهدافم ازفرصت استفاده میکنم برای رسیدن به خواسته هام حتی ازفرصت کامنت نوشتن -میخام بگم هدفم ازکامنت نوشتن ارسال خواستمه وقصدم تغییرهیچ کس نیست -چون میدونم برای تغییرافراد آب درهاون کوبیدنه بخایم تلاش کنیم -مایک همسایه داریم افغانستانی هستن -دخترشون خیلی دخترناز وزیبایی هست – خواستگارش ازآلمان اومده ودیشب به رسم خودشون یک مراسم باشکوه گرفتن ودامادلباس دامادی به رسم افغانستانیهاپوشیده بود – چقدر سینی تزئیناتی برای عروس آورده بودن مثل جشن بله برون که کلی قند و کله قند تزئیناتی میارن برای عروس ایرانی وااااااای استاد منم دلم خواست این مدل جشن رو :)))ما ایرانیها بعضیهامون این رسمهارو بلدنیستیم وبرای آوردن عروس رعایت نمیکنیم از 8شب تا 11شب تو آپارتمان ماجشن بود دیگه ازصدای بلند موزیک نزدیک بود شیشه ها بیادپایین – بخداگفتم مثل بارون که توکامنت نوشتم وخدا هنوز این بارون رو داره میباره درکرج وتهران .منم این جشن رومیخام جشن باشکوه بله برون -عقدکنون -حنابندون -عروسی رومیخام – ماروعروسیشون دعوت کردن درتالارهست – اومدن مبل ماروهم بگیرن برای عروس ودامادشون – من چون یکباردعوتم کردن نرفتم دیگه برای مراسمهاشون دعوتم نکردن بعدش پشیمون شدم دیشب مراسمودیدم گفتم کاشکی میرفتماااااااا :)))چقدر داره بهشون خوش میگذره چقدرباسلیقه وشیک مراسمهاشونو بلدن وانجام میدن – آقااااااااا-منم میخام برای خودم –
مانرفتیم وشام جشنشونو که چلوکباب بود برادرعروس آورد ودم خونه تحویلم داد – تشکرکردم وتبریک گفتم – توذهنم بود- یکسال که آفررررررین به این دخترزیبا که خواستگارشوازآلمان جذب کرده ومیخادبره آلمان زندگی کنه استااااااااد – کلی تحسینش کردم .
الله اکبر به این صبح زیبا
الله اکبر به این قدرت خداوند
الله اکبر به قدرتی که خداوند به من بخشیده برای خلق زندگی ام با افکارم
سلام استاد قشنگم ،سلام مریم جانم که مترجم قلبی به زبان ساده
صبح زیبایی را آغاز کردم تو هوای آزاد با نسیم خنک بهاری و صدای زیبای پرنده ها آسمانی که آبی و زیباست و همسر جانی که عاشقانه در کنارم بخواب رفته
و چشم باز کردم دفترمو برداشتم و شروع کردم به نوشتن و سپاس گزاری با احساس فوقالعاده و حال عالی و نوشتم تمرین ستاره ی قطبی مو و اولین درخواست :خدایا امروز هدایتم کن به تهیه ی دوره ی هم جهت با جریان خداوند ،قافله ای که من جا ماندم و هرروز شرح این سفر زیبا رو تو کامنت ها و مقاله ها با شوق دنبال میکنم تا هم فرکانس شوم و خدا یه قایق نجات برام بفرسته و قاچاقی میان راه منو هم سوار این کشتی نجات کنه که الحق این نجات فقط از عهده ی قدرت خدا برمیاد
نوشتم خداجون منکه راهشو نمیدونم پولشم ندارم ولی هزاران بار هدایتم کردی پولشم دادی پس بازم میشه
چندروز پیش هم داشتم کامنت هارو میخوندم یه جور خیلی قشنگی خدا هدایتم کرد گفت ببین این چطور پول دوره براش جور شد این مسیرو تست کن اصن همه چی دست به دست هم داد یه جرقه تو ذهنم خورد که یه اقدام عملی که امروز قراره انجام بدم شکل بگیره و خیلی امیدوارم چون به نشانه ها ایمان دارم بعد که تمرین ستاره ی قطبی رو انجام دادم و سپاسگزاری کردم گفتم خدایا چکارکنم که دیگه خیلی انرژیم بره بالا یهو اومدم تو سایت دستمو زدم روی نشانه ی امروزم و خدای بزرگ هدایتم کرد به این مقاله ی زیبا و جاری شدن اشک و دلم یهو آروم گرفت نمیدونم چطور این احساس و بیان کنم چون خیلی این احساس قشنگیه
اینکه حتی خواندن کامنت های دوره هم برات کار میکنه اینکه با خواندن کامنت ها هدایت میشی
چند روز پیش هم که کامنت میخوندم میدیدم که بچه ها نوشته بودن ما فقط دو سه جلسه از دوره گذشته بود که نتایج مالی گرفتیم و مشتری های فراوان و عمده به سمتمون اومدن و نکته ی جالب اینکه منی که مدت هاست فروشی نداشتم همین هفته یک مشتری لارج خدا برام فرستاد و یه فروش عالی رقم خورد …
و حالا کامنت های قشنگی که امروز تو همین مقاله خوندم ….اینا دیگه بنظرم مهر تایید باشه به اینکه چقدر این مسیر درست هست و چقدر این قانون بی نظیره
کامنت اول :انیس عزیز تجربهاش را اینگونه مینویسد:
“همیشه دوست داشتم مثل اساتید حرفهای، یک استاد پروازی باشم؛ دائم از این شهر به آن شهر، از این کشور به آن کشور سفر کنم و آموزش بدهم، چون عاشق سفرم. وقتی استاد را میدیدم که هم سفر میکند و هم ثروت خلق میکند، به خودم میگفتم: «چی میشه من هم بتونم هم سفر کنم و هم پول بسازم؟!»
من عاشق آموزش و مربیگری هستم. تا اینکه وارد دوره «همجهت با جریان خداوند» شدم و تمرکزم را روی آگاهیها و تمرین تقویت مومنتوم مثبت دربارهی خواستهام گذاشتم…..
واای خدای بزرگ من ،اینو که خوندم دیگه اشک امانم نداد …آخه این دقیقا خواسته ی منه که تو دفترم نوشتم اینکه من یه مدرس فوقالعاده بشم که از همه ی کشور ها ازم دعوت کنند تا برم و آموزش بدم و بزرگترین رویای من یعنی سفر،کار،تفریح وعشق و این نشانه تو قدم اول دوازده قدم هم برام اومد اون ایونت و شغلی که همیشه تو سفر باشی و من قلبم روشن شد…خیلی شگفت انگیزه آخه مگه اینهمه همزمانی امکان داره؟؟؟خدایا چطور حالمو به بهترین احوال تغییر دادی اول صبح ….وقتی بچه ها میگن این سایت توحیدیه الحق درسته …اگه من اول صبح میرفتم اینستاگرام باز میکردم چه بر سر ذهنم و افکارم میومد ؟؟حالا اومدم تو سایت چه احوالی دارم….خدایی قابل مقایسه نیست…
حالا کامنت های بعدی چی میگفتن :مشتری های عمده ای که براشون خدا فرستاده و تاکید بر خواندن کامنت ها و نوشتن کامنت و جهت دهی آگاهانه به افکار
واای خدایا شکرت بابت این لحظه بابت این حال فوقالعاده
سپاسگزارم استاد جانم بابت این همه آگاهی ،این همه عشق ،بابت این منزل توحیدی ،،،،
امروز میرم به الهامات قلبیم عمل میکنم و نتیجه هامو بازم کامنت مینویسم
ایمان دارم که میشه
خدایا شکرت….
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست
درود خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
امروز با همسرم در مورد موضوع خانوادگی که سالهای گذشته برامون اتفاق افتاده بود صحبت می کردیم
قانونها رو دونه دونه جانمایی کردم و همسرم رو قانع کردم که تغییر باورهامون منجر به این زندگی آروم شده، داستان از این قرار بود که ما یه خونه جدید خریده بودیم تا خرخره وام داشتیم، بچه امون کوچیک بود و نیاز به توجه و مراقبت داشت، کارمون سخت و نیاز به انرژی زیادی داشت، کارهای جانبی خونه زیاد بود، اون موقع من ارتقا شغلی پیدا کرده بودم و به علت کم تجربگی اضطراب و استرس زیادی داشتم و از نظر جسمی هم مشکلات کم خونی و ضعف بدنی زیادی داشتم و در آخر همه اینها بگم باورهامون کلا مخدوش بود
چنان بلائی سرمون اومد که حتی فکر کردن در موردش حالم رو بد می کنه همه تلاش های طی اون سالها همه از بین رفت.
ما برای اون پیشرفت ها خیلی تلاش کردیم ولی آرامش خودمون رو از دست دادیم
جالب هست بگم الان بر خلاف گذشته، یک صدم اون موقع کار نمی کنیم و صد برابر تو زندگیمون پیشرفت مالی و آرامش داریم
من بعد از کار کردن رو خودم به سایت استاد هدایت شدم متعهدانه باورها رو ایجاد کرد وام هام رو تسفیه کردم به کار مورد علاقه ام چسبیدم مومنتوم مثبت رو حفظ کردم و از نظر سلامتی هم با کار کردن رو دوره قانون سلامتی مشکلات جسمیم برطرف شد و نتیجه الان آرامش فوق العاده تو خونه امون هست با حساب پر از پول و خیلی نعمتهای دیگه
اینجا می خوام به دوستان بگم متعهدانه هر نکته ای که استاد می فرمایند انجام بدید مطمئنا نتایج شما رو شگفت زده خواهد کرد.
به نام خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
جریان هماهنگ زندگی با خدای مهربان: بارها در جاهای مختلف شنیدیم و یا خوندیم که خودت رو بشناس. بله انسان اومده تا خودش رو بشناسه و از این جهان و نعمتهاش لذت ببره
اگه بدن و عملکردش رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل عمل به دوره ی قانون سلامتی و شناخت مزاجها
اگه نحوه کار ذهن رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل شناخت باورها و تمرکز بر مومنتوم مثبت
اگه نحوه رسیدن به خواسته ها رو بشناسیم راحت زندگی می کنیم مثل عمل به رشد شخصی و استمرار در کار مورد علاقه امون
خوب کجای این دنیا سختی داره
مکانیسم بدنت رو بشناس ذهنت رو کنترل کن تلاش کن و صبور باش نتایج خودش آشکار می شه
سلام و درود به استاد گرامی و خانم شایشته عزیز و دوستان عزیز
توی همین چند وقتی که در مومنتوم مثبت هستم نشانه هایی که برام اتفاق افتاده
پیدا شدن مشتری برای فروش ویلای خودم اونم بعد از یک سال
شروع به کار شوهرم اونم بعد از 4سال بیکاری
ورزش کردن پسرم در حالی که اصلا علاقه ای به ورزش نشون نمیداد
گرفتن بالاترین نمره ی پسرم اونم درس ریاضی
از همه مهمتر ارمشی که خودم دارم و لذتی که خودم از این زندگی دارم میبرم .
خدایا متشکرم و سپاسگزارم از این که این نشانه ها رو دارم میبینم و همینا باعث میشه که بیشتر و بیشتر بشه و چرخ زندگیم روان و روان تر بشه ..
خدا جونم میلیارد ها بار شکرت
سلام و نور خداوند به قلبهای همه کسانی ک با عشق روی خودشون کار میکنن
سلام به اساتید عزیزم
خدایا شکرت ک امروز هم جانی دوباره به من بخشیدی و چشمهامو به روی این روز بهشتی باز کردی
خدایا شکرت برای سلامتی ام
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و عزیزانم
خداجونم سپاسگزارم ازت با تک تک سلولهای بدنم برای تک تک ضربانهای قلب پدر و مادرم
خدایا شکرت ک نعمت داشتن پدر و مادر رو به من دادی
خدایا شکرت برای سقف امن بالای سرم زمین محکم زیر پام
خدایا شکرت واسه دلخوشیهای کوچیک و بزرگم
خدایا شکرت برای کسب و کار پر رونقم
خدایا شکرت برای سلامتی جسم و روحم
خدایا ازت سپاسگزارم با تک تک سلولهای بدنم ک منو با این جریان ، با این آگاهی ها و با این هدایت هم مسیر کردی
خدایا هزاران مرتبه ازت ممنونم ک تو رو دارم ک خودتو بهم دادی و فقط و فقط مال منی
خدایا ازت سپاسگزارم بابت واریزی های هر روزم
خدایا شکرت ک جهانی آفریدی بر پایه فراوانی
هر چقدر خرج میکنم هزاران برابرش به سمتم با شدت و براحتی برمیگرده
خدایا کیف پول من جادوییه تو رو شکر
خدایا حسم با پول عالیه رابطه م باهاش هر روز بهتر و بهتر میشه
پول از راههایی به سمتم سرازیر میشه ک باورم نمیشه
هر روز مشتری های عالی به سراقم میاد خدایا شکررررت
هر روز مدار مالی و ثروت من بالا و بالاتر میره خدایا شکرت
ثروتمند شدن طبیعیه
ثروتمند شدن راحته
از آب خوردن هم بابا راحت تره چون تو خواب نمیتونم آب بخورم اما میتونم پول بسازم
من خوابم شب ، صبح گوشیموچک میکنم میبینم چند نفر اومدن پی وی و سفارش دارن
جهان من جهانه فراوانیه و من باور کردم اون زمانی ک توی قرآن ت گفتی ، وقتی یه دونه گندم بکاری من هفتصد تا بهت برمیگردونم
وقتی گفتی ک اگرهمه دریاها مرکب بشن و جنگلها قلم بشن نمیتونن نعمتهای منو بنویسن و شکرگزاری کنن..این یعنی فراوانی
وقتی توی سیاره نپتون بارانهای از الماس خالص میباره ، این یعنی فراوانی
وقتی نگاه میکنم به آسمان ..ته ش معلوم نیس ..از وسعت و عظمتش به قدرتت و فراوانی جهانت پی میبرم
خدایا شکرت ک همیشه با منی
همیشه کنارمی
همیشه حامی من هستی
خدایا شکرت ک منو خالق زندگی خودم کردی
خدایا امروز هزاران مرتبه با خودم تکرار میکنم : کسی ک در قلبش خداست ، جاااش همیشه بالاس
دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت
به نام خدای مهربان
سلام به همهی عزیزانم
ـ سپاس گذارم بانو شایسته که همیشه با هنر متن نویسی تون عصاره های شیرینی را از آگاهی های فایل ها به ما میدین شما شگفت انگیز هستید.
ــ اوایل که دوره اومده بود و خیلی از نتایج شگفت انگیزش را در بخش نتایج دوستان میدیدم ذهن همش میگفت عجب دوره ی خفنی که تو نداریش و این دیگه تهش کاش توهم این دوره را داشتی
یه طوری نجوا میکرد انگار حتما حتما باید این دوره را بخرم تا اتفاقات خوب واسم بیفته در حالی که چندین دوره ی دیگه از استاد را دارم و به خوبی ازشون استفاده نکردم ولی به نسبت یک ماه پیش تغییرات بسیار عمیقی کردم اونم با درک همین مومنتوم مثبت که انصافا هم مقالات و کامنت و توضیحات مربوط به این دوره باعث شد یه مقداری از مومنتوم مثبت درک کنم و بهش عمل کنم و به همون اندازه هم نتیجه های شگفت انگیزی گرفتم که بعد از 33 سال در این ماه از عشق و علاقه خودم نتیجه گرفتم و دارم لذت میبرم از لحظاتم .
میخواستم این نکته را به خودم یادآور بشم که اگر باور به فراوانی دارم نگران نباشم که چرا من تو دوره نیستم و ای کاش این دوره را داشتم و وقتی تو مسیر هستم و احساس خوبی دارم در مومنتوم مثبت هستم پس هرچی پیش میاد خیر و به نفع من و نتیجه اش هم میشه آسان شدن واسه اسانی ها .
آفرین به خودم که در حال پیشرفت و یادگیری و بهبود هستم و با همین شرایطی که دارم کافی و ارزشمندم
خداجون سپاس
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون خداوند هستم که همیشه در کنار من است و هوای من را دارد
ممنون خدایی هستم که همیشه من را حمایت می کند و از حال خوب من لذت می برد
مگر می شود نخندید و در نهایت شاد نبود
غم و غصه و ناراحتی و گله و شکایت همه جا است
حال خرابی و دعوا و بحث همه جا است
اما و اما نکته در این است که من باید بتوانم از میان این همه بدی واتفاقات بد و خوب رابرای خودم یکی را رقم بزنم
بی شک حال خوب داشتن شاید در ابتدا کمی سخت باشد اما وقتی که ادامه دار شد این روند رو به بهبود می رود
بهتر و بهتر می شود
همه چیز و همه اتفاقات را از دریچه ای دیگر و از دید دیگر نگاه کردن واقعا زیبا است
می توان بهترین بود
می توان بهترین شد
می توان راحت ترین راه را انتخاب کرد
تنها کافی است که بخواهم و به او اعتماد کنم و جریان امور زندگی خودم را به دست او بسپارم و بی شک این بهترین و عالیترین خواهد بود
اکنون این روند برای من هر روز در حال پر رنگ تر شدن است
هر روز در حال بهتر شدن این روند هستم
هر روز در حال خوبتر شدن هستم
از زمانی که وارد این دوره شده ام نگاهم به اتفاقات و تضاد ها و چالش ها فرق کرده است
حالم بهتر و بهتر شده است
واقعا روند من در همه حال رو به رشد و بهتر شدن است و می دانم این مسیر را ادامه بدهم بی شک بهتر و بهتر خواهم شد
اگر امروز این حال خوبی و این همه آرامش را دارم بی شک فردا هم بهتر تر خواهم بود
سپاس از استاد عزیز
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و احترام
سپاسگزارم بابت ارائه این مقاله پرمحتوی و ارزشمند از مطالعه نتایج بچه ها انرژِی خوبی گرفتم و باز هم از این بابت سپاسگزارم
راستش اولین دوره ای که از استاد عباس منش خریدم ، ” راهنمای عملی دستیابی به رویاها ” بود و الان دقیقا من همون حال و هوایی رو دارم که با اون دوره داشتم و اون دوره چقدر برای من نتایج درونی و بیرونی فوق العاده داشت ولی متاسفانه من آگاهی اون دوره و دوره های بعدی استاد رو ادامه ندادم و نتایج ام برگشت به قبل و طبق توضیحات این دوره فهمیدم من انگیزه مم برای تغییر رو از دست دادم
الان یکی از بزرگترین دستاوردهای من از دوره هم جهت با جریان خداوند اینکه:
اولا” دورباره من اومدم تو مسیر ( انشالله خدا کمکم کنه تو مسیر بمونم )
دوما” ایراد کارم رو متوجه شدم یعنی کار کردن روی خودم رو مرتب و منظم با برنامه روزانه و تعهد ( خدایا اینجا کمکم کن من ضعف دارم ) انجام بدم تا از مومنتوم مثبت جا نمونم
بازم قدردان و سپاسگزار استاد خانم شایسته و دوستان سایت هستم که همگی داریم به هم کمک می کنیم که هرروزمون بهتر از روز قبلمون بشه و از مسیر روشد و پیشرفتمون لذت ببریم انشالله.
به نام خداوند مهربان
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان شایسته
قبل همه چیز میخواستم سپاسگذاری کنم بابت سایت و مطالب عالیتون .
من هر رشد و پیشرفتی داشتم خودم رو مدیون آموزشهای شما میدونم و خداوند رو شاکرم بابت همفرکانس شدم با شما
تجربه ایی که میخواستم به اشتراک بگذارم:
من از شروع دوره همجهت با جریان خدا و گوش کردن به فایل ها و انجام تمرینات وارد مومنتوم مثبت شدم و خیلی خوب پیش رفتم و هر روز چندین ساعت فایل گوش میکردم و شکرگذاری در صبح داشتم و بعد اون تمرین مراقبه اول رو گوش میکردم و تا اینکه احساس غرور به من دست داد بطوری که میخواستم تند و تند همه کارها رو عجله ایی و ربات وار انجام بدم زمانی که هیچکدوم از فرکانس های من به ثبات نرسیده بود . برنامه یک روز من به صورت کلی بدون جزییات شرح زیر بود:
صبح ساعت 5:30 بیدار میشدم صبحانه آماده میکردم . شکرگذاری داشتم . فایل مراقبه .پسرم رو بیدار میکردم صبحانه میدادم حاضر میشدیم میزاشتمش مدرسه با مامان یکی از بچه ها میرفتیم پارک سر خیابونمون پیاده روی و ساعت 9:30 برمیگشتم خونه و فایل گوش میکردم تا ظهر بشه ونهار و گاهی هم استراحت میکردم . و ادامه روز و درس پسرم رو کمک میکردم و روی کسب و کارم چند ساعت تمرکز میکردم و از خدا برای پیشرفت و بهبود کارم هدایت میگرفتم و نظافت خونه و شستوشو و مرتب کردن خونه و کارهای خونه وبردن پسرم به کلاس زبان و ریاضی و … و عصر هم دوباره میرفتیم پارک تا پسرم دوچرخه بازی کنه و منم فایل گوش کنم و شب میومدیم خونه و شام و خواب تا فردا صبحش ؛ این برنامه روتین هر روز من بود و عجله عجله انجام میدادم تا به کارهای بیشتری برسم و اصلا اجازه استراحت به خودم نمیدادم . وقتی شب میخوابیدم از خستگی و کمر درد بیهوش میشدم.
اوایل خیلی با احساس خوب وسپاسگذاری و تحسین به پیاده روی میرفتیم ولی از یه جایی به بعد که حس پشت رفتارم کمتر شد آهسته آهسته وارد مومنتوم منفی شدم وقتی ورودی مالی که انتظارش رو داشتم کمتر شد کلا انگار از اون مومنتوم مثبت پرت شدم بیرون و شکایت ها شروع شد .اصلا یادم رفته بود من اول راهم و هنوز فرکانس های من به ثبات نرسیده اند . یاد حرفهای استاد افتادم که سریع باید جلوی شتاب گرفتن مومنتوم منفی رو بگیرم
از خدا هدایت خواستم . اولش خدا گفت کجا داری میری با این عجله . تو باید از مسیر لذت ببری .اگه از مسیر لذت ببری نتیجه وارد زندگیت میشه بعد هدایتی یه فایل گوش کردم که استاد گفتن با یکی دو ماه به ثبات فرکانسی نمیرسید و بعد یکی دو سال که درامد داشتید میتونید بگید به ثبات فرکانسی رسیدید.
بازم از خدا هدایت خواستم گفت : نعمتهایی که داری رو ببین و با احساس خوبی که از داشتنشون داری بخاطرشون سپاسگذار باش ؛ من خیلی نعمت داشتم ولی اونها رو داشت فراموشم میشد و فقط به ورودی مالی تکیه کرده بودم.
بعدش از خدا هدایت خواستم گفتم خدایا کجای راه رو اشتباه کردم بهم بگو :
احساس کردم وقتی فکر منفی خواست توی ذهنم شکل بگیره من به شیطان اجازه دادم توی گوشم به نجواهاش ادامه بده
از این وضعیت خیلی ناراحت شدم . قرار نبود من به نجواها اجازه ورود بدم.
تصمیم گرفتم آگاهانه هر وقت نجواها شروع شد من جمله { خدایا از شر شیطان رانده شده به تو پناه میبرم } رو زمزمه کنم
نمیدونم امتحان کردید یا نه
ولی برای من که خیلی جواب داد با خودم میگفتم این غم و اندوه از من نیست و خدا به من وعده رزق بی حساب داده
مومنتون منفی رو باید متوقف میکردم . در نتیجه هر بار نجوا میومد من اون جمله رو تکرار و تکرار و تکرار میکردم
بعد گفتن اون جمله قلبم به طرز عجیبی آروم میگرفت . مثل آب روی آتش میشدم.
دیشب بخاطر این کنترل ذهنم تصمیم گرفتم به خودم جایزه بدم و برای خودم یه مانتو گرفتم بعد خرید باز برام نجوا اومد چرا اینقدر گرون خریدی ولی باز به خودم گفتم من لایق پوشیدن این مانتو با این قیمت هستم و دوباره جمله بالا رو چندین بار تکرار کردم و تکرار کردم خوشبختانه صبح که از خواب بیدار شدم همه چیز عالییی بود و دوباره صبح با آرامش ( نه عجله ) شکرگذاری کردم و بعدش شکرگذاری و ستاره قطبی رو نوشتم؛ و بعد با همسرم رفتیم پارک پیاده روی و قدم زدیم و کلی زیبایی و هوای عالی پارک رو تحسین کردم و خدا خواست و همسرم دوستشو دید و من لحظاتی تنها بودم و شروع به مراقبه فراوانی رفاه آرامش آزادی و رهایی داشتم و لذت بردم از زیبایی های وصف ناپذیر پارک و هوای عالی و مردم شادی که داشتن ورزش و پیاده روی میکردن و من غرق در این احساس و مومنتوم خوب شدم.
خدایا شکرت مرسی که هستی و هدایتمون میکنی و خیلی سریع درخواستهامون رو اجابت میکنی؛
ممنون استاد جان بابت سایت عالیی و بینظیرتون سپاسگذارم ؛
سلام وعرض ادب استادعزیزم وهمه دوستان نازنین
من کامنتهامو دوستدارم درباره خواسته هام فقط بنویسم که به کائنات خواسته هامو ارسال کنم چون هروز سناریومینویسم دردفترم وازفرصت کامنت نوشتنم استفاده میکنم برای نوشتن خواسته هام وارسال خواسته -وتوجه به خواسته هام – چون درطول روزسرم شلوغه برای رسیدن به اهدافم ازفرصت استفاده میکنم برای رسیدن به خواسته هام حتی ازفرصت کامنت نوشتن -میخام بگم هدفم ازکامنت نوشتن ارسال خواستمه وقصدم تغییرهیچ کس نیست -چون میدونم برای تغییرافراد آب درهاون کوبیدنه بخایم تلاش کنیم -مایک همسایه داریم افغانستانی هستن -دخترشون خیلی دخترناز وزیبایی هست – خواستگارش ازآلمان اومده ودیشب به رسم خودشون یک مراسم باشکوه گرفتن ودامادلباس دامادی به رسم افغانستانیهاپوشیده بود – چقدر سینی تزئیناتی برای عروس آورده بودن مثل جشن بله برون که کلی قند و کله قند تزئیناتی میارن برای عروس ایرانی وااااااای استاد منم دلم خواست این مدل جشن رو :)))ما ایرانیها بعضیهامون این رسمهارو بلدنیستیم وبرای آوردن عروس رعایت نمیکنیم از 8شب تا 11شب تو آپارتمان ماجشن بود دیگه ازصدای بلند موزیک نزدیک بود شیشه ها بیادپایین – بخداگفتم مثل بارون که توکامنت نوشتم وخدا هنوز این بارون رو داره میباره درکرج وتهران .منم این جشن رومیخام جشن باشکوه بله برون -عقدکنون -حنابندون -عروسی رومیخام – ماروعروسیشون دعوت کردن درتالارهست – اومدن مبل ماروهم بگیرن برای عروس ودامادشون – من چون یکباردعوتم کردن نرفتم دیگه برای مراسمهاشون دعوتم نکردن بعدش پشیمون شدم دیشب مراسمودیدم گفتم کاشکی میرفتماااااااا :)))چقدر داره بهشون خوش میگذره چقدرباسلیقه وشیک مراسمهاشونو بلدن وانجام میدن – آقااااااااا-منم میخام برای خودم –
مانرفتیم وشام جشنشونو که چلوکباب بود برادرعروس آورد ودم خونه تحویلم داد – تشکرکردم وتبریک گفتم – توذهنم بود- یکسال که آفررررررین به این دخترزیبا که خواستگارشوازآلمان جذب کرده ومیخادبره آلمان زندگی کنه استااااااااد – کلی تحسینش کردم .