گام به گام برای به ثمر رساندن خواسته های نیمه تمام | بخش اول - صفحه 7


85 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه 3 گفته:
    مدت عضویت: 433 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام بر همه عزیزان هم فرکانسی

    ممنونم از استاد عزیز و همه کسانی که کمک میکنن که من به یاد بیارم چقدر توانا هستم

    یادم میاد سال ها پیش درآمد ماهیانه من با تدریس خصوصی و کلاسای حق التدریسی به 1 میلیون می رسید و من برای تغییر این درآمد شروع کردم هرروز به نوشتن اینکه می خواهم درآمدم 3 میلیون شود و هرروز بدون استثنا به مدت یک سال خواستمو نوشتم، در انتهای اون سال جایی استخدام شدم که حقوقم سه میلیون و هشتصد بود

    به خواسته ام رسیدم اما دلیل دیر رسیدنم این بود که برای خداوند راه تعیین کرده بودم، وقتی تسلیم شدم از یه شغل و یه روش دیگه به درآمدی که می خواستم رسیدم حتی بالاتر

    و درست یک سال پیش وقتی درآمدم در همون شغل به 50 میلیون رسید شروع کردم به نوشتن هر روزه اینکه می خواهم درآمدم به 100 میلیون برسد و هر روز بدون استثنا می نوشتم و باور داشتم که میشه اما حقوقم نه تنها زیاد نشد بلکه به 12 میلیون تنزل پیدا کرد اما من ناامید نشدم و ادامه دادم درست همین ماه آذر درآمد من به 101 میلیون رسید فقط برای حفظ باور و تکرار و صبر

    البته باز هم از سر راه خداوند کنار رفتم و اون به شیوه خودش منو به خواسته م رسوند

    دو روزه به این صفحه هدایت میشم چون بارها و بارها در حیطه دیگری جز شغل اولم تلاش کردم اما با وجود تمام اتفاقات مثبت به نتیجه نرسیدم جز اولین بار

    این رو به عنوان نشانه می بینم و از خداوند میخوام که به هدایت خودش ادامه بده و من رو به مقصد و هدفم برسونه

    و امیدوارم همه آدم ها حس شیرینی رسیدن به خواستشونو حس کنن

    (و اذقنی حلاوه الصنع فیما سالت)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خداوند مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    وقتی از مسیر مومنتوم مثبت خارج میشی چون به صورت آرام ست متوجه نمیشی که داری افت میکنی از نتایجت میفهمی وقتی متوقف میشه

    برای منم پیش اومده اما سریع برگشتم به مسیر اما بها پرداخت کردم براش و کلی انرژیم از دست رفت چون این مومتتون روادامه نمیدم و رها میکنم و به خواسته ام نزدیک میشم اما بهش نمی‌رسم

    الان باز خداوند هدایت کرد و به موننتوم هدایت شدم که ایرادم در همین قسمت ست و اینجا رو تقویت کن و منم میگم چشم

    این رها کردن مومنتوم از عدم کنترل ذهن و نجواها ست

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    نشانه داره میاد الهی شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم

    در پناه‌ خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مهتا گفته:
    مدت عضویت: 449 روز

    سلام خدمت استاد عزیز،مریم جان و دوستان هم فرکانس.

    روز شمار (شب نهم )

    امروز نشانه من،منو آورد به این فایل.

    خیلی عجیب و جالبه برام اینکه من از صبح داشتم به این فکر میکردم که چرا فلان کار اونجوری ک میخواستم پیش نرفت و دائم خودمو با این حرف که خدایا خودت منو هدایتم کن آروم میکردم که انرژیم خوب باشه،الحمدالله که خودش هدایتم کرد به این فایل تا بتونم با خوندن این نظرات راهمو مشخص کنم و بتونم ادامه راه و برم.

    از خدای مهربونم سپاسگزارم بابت این هدایت های دقیقش،سپاسگزارم از شما استاد عزیز و مریم جان که زحمت میکشید و در اختیارمون میزارید این فایل هارو.

    ان شاءالله همیشه سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    روز شانزدهم تعهد، 12 آذر

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیز دلم

    استاد شما مثل معلمی میمونید که وقتی میبینه دانش آموزاش درس رو یاد نگرفتن همون مطلب رو با یه روش دیگه درس میده (اینو از دید شغل خودم میگم)، مثلا یکبار با نمایش دادن، وقتی جواب نداد، با کنفرانس دادن توسط خود دانش آموزان یا دست ورزی… احساس کردم این مطلب هم همون توجه به خواسته هاست، سناریو نویسی درباره خواسته، تجسم خواسته، دیدن دریم بورد، و روش های دیگه، وقتی دیدید من ِ دانش آموز خوب یاد نگرفتم روش تدریس رو عوض کردید، با مثبت نگه داشتن مومنتوم دارید بهمون درسش میدید.

    از دیشب سعی کردم مومنتوم خواسته ام رو مثبت نگه دارم، امروز وقتی کلیپ خواسته هام رو دیدم برام دور از دسترس نبود، احساس نکردم بقیه نمیذارن بهش برسم، پولم کجا بود، و….، نتیجه چی بود؟ امروز که رفتم بیرون همون مدل دستکشی که برای پسرم میخواستم با قیمت مناسب پیدا کردم (یعنی به اجبار میخواستم یه جور دیگه بخرم که گرونتره خود فروشنده گفت این مدل سر انگشت شستش خالیه سردش میشه!!! آدرس داد رفتم جای دیگه با اینکه سه تا دستکش پوشیدم دست پسرم ولی فروشنده هیچی نگفت، این اگه کار خدا نیست پس چیه؟!!!)

    عصر رفتیم پیش بابام چای خوردیم و کلی خندیدیم، معلم پسرم رو دیدم و تشکر کردم ازش بابت تدریس تو مدرسه، خودش گفت املاش خیلی خوبه ازش راضیم بدون اینکه من چیزی بپرسم!!

    در آخر هم رفتیم یه رستوران و یه غذای خوشـــمزه خوردیم. بعد هم برگشتیم خونه سه تایی چای خوردیم و موقع خواب کلـــی با پسرم بازی کردیم و خندیدیم

    استاد ممنونم، خدایا شکرت من انقدر خوشبختم، همه اینها در نتیجه ی این بود که من سعی کردم مومنتوم خواسته هام رو مثبت نگه دارم و این باور که قراره برام اتفاق بیافته حالم و اتفاقات روزم رو خوب کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2395 روز

    روز پانزدهم تعهد، 11 آذر

    سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم

    استاد امروز از خدا خواستم هدایتم کنه چگونه به خواسته هام برسم من کلی خواسته دارم.

    اول هدایت شدم به فایل «درک قوانین جهان در قرآن کریم، قسمت 1»:

    یه سری خواسته ها هست اصلا آدم بهشون فکر نمیکنه چه برسه بخواد بهشون برسه

    وقتی داشتم به این فایل گوش میدادم به این نتیجه رسیدم من وقتی به بعضی خواسته هام فکر میکنم آنقدر باور محدود کننده در موردشون دارم که بیشتر حالم بد میشه تا حس خوب بگیرم.

    بعد مقاله «گام به گام برای به ثمر رساندن خواسته های نیمه تمام | بخش اول» برام باز شد:

    تو می‌توانی شرایط دلخواه خود را خلق کنی.

    توضیح مومنتوم با استفاده از آیاتی از قرآن که دارای افعال مضارع هستند. یعنی تداوم در ارسال فرکانس خواسته

    راستش استاد من حس میکنم این یعنی هررر روز تمرکز کنم به اون خواسته و عملا برام ممکن نیست چچن هی یادم میره درگیر کارهای روزانه میشم… و اون مضارع بودن رو ندارم ، یکی از دوستان نوشته بود یه جایی به بعد رهاش می‌کنم و نمی‌تونم اون انرژی و انگیزه‌های اولیه رو حفظ کنم اخ که منم اینحوریم یعنی خسته میشم میگم این همه نوشتم پس چرا نشد و از یه جایی به بعد این حس میاد سراغم که نمیشه فایده نداره، اتفاقا امروز داشتم فکر میکردم شاید ننویسم و بهش فکر نکنم بهتر باشه چون بعد از یه مدت حسم بد میشه، و مشکل اینجاست که من زمان تعیین میکنم مثلا تا آخر تابستون اتفاق بیافته و بعدش خسته میشم

    وای خدا خوب جوابم رو دادی من مومنتوم مثبتم رو حفظ نمیکنم از یه جایی به بعد گوله برفیم رو خراب میکنم.

    شناسایی باورهای شرک‌آمیز مرجع

    تو این چند ماه گذشته تلاشم روی توحید بود و خداییش حس میکنم مقداری بیشتر از قبل موفق شدم این شرک و وابسته بودن به دیگران رو از بین ببرم و خودم رو مسئول بدونم

    خدایا شکرت برای هدایتهات، خودت کمکم کن بتونم در راه راست بمونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: