این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-70.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-11-08 07:11:452025-12-18 05:09:07«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد دیشب نشستم 5 تا کلیپ درست کردم، امروز قرار بود کلاس «اجتماعات یادگیری» داشته باشیم، یه گروه برای معلمهای هر پایه تو هر شهر هست، موضوع میدن، سرگروه ما نگفته یک نفر درباره موضوع مطلب ارایه بده، هم اندیشی هست، خب من دیشب خیلی زمان گذاشتم فیلمهایی که از کارهای کلاسیم داشتم رو کوتاه کرده و درست کردم، درباره شاد سازی فضای کلاس، متن هم زیر هر کلیپ تایپ کردم و آماده شدم، چرا؟ چون امروز در زمانی که این کلاس برگزار میشد ما مدرسه داشتیم، پس من زنگ تفریح سریع سلام و اعلام حضور کردم و کلیپهام رو ارسال کردم، یه موضوع هم امروز داشتم عکس اون رو هم اماده کردم که دوباره ارسال کنم دیدم فقطــــــ من بودم و یه نفر دیگه هم بعد از من دو تا پیام آماده کرده و فرستاده بود، سرگروه هم کلاس رو تمام کرده بود و ما دونفر شدیم فعالان امروز!!!
اولش گفتم نگاه کن ایــن همه زمان گذاشتم هیچی به هیچی، هیچ کس هم نبود، برای معلمهای غیرانتفاعی هم که هیچی درنظر نمیگیرن، اما بعدش یاد فایل شما افتادم که با معلولان مسابقه میدیم، گفتم نگین خدا داره بهت میگه تو بهتر یاد بگیر بیشتر یاد بگیر، شاید میخواد من آماده بشم برای رفتن به جایی بهتر
اوایل اشناییم با شما، تو گوشیم مینوشتم باور مخرب:… باور جایگزین:….، خیـــلی موارد بود و خداروشکر همشون برطرف شدن، الان یکهو به ذهنم رسید بازهم همچین چیزی بنویسم، اینبار با عنوان ترمز:… باور جایگزین:… ، فعلا سه مورد، پیدا کردم، تمام تلاشم رو میکنم بتونم برطرفشون کنم.
اومدم به خودم یادآوری کنم مثال هایی رو که ترمزی نداشتم و یک چیزی رو خواستم و اتفاق افتاد که با تجربیات زندگی خودم بهم ثابت بشه که اگه یه چیزی نمیشود ببین چه ترمزی داری
بدیهی ترین و پرتکرار ترین چیزی که همه ما تجربه کردیم و میخوایم و میشه بحث خوراکی و غذاست چندتا مثال هاش که یادمه یسری خیلی دلم پیتزا میخواست فرداش با یکی از دوستام رفتیم بیرون و برام پیتزا خرید و پس فرداش رفتم مهمونی خونه یکی از دوستای دیگم شام پیتزا درست کرده بودن
یکسری رفته بودم برای مغازه صاحبکارم پنیر بخرم بعد آدامس خرسی دیدم گفتم وای چقدر دلم میخواد بعد آقای مغازه دار پنیر و کشید و یکم خورده از بقیه پولم موند گفت خورده ندارم بدم بهت از اون آدامس خرسی ها بهم داد به جای خورده
یک بار هم سرکار بودم یک آقایی فکر کنم رد شد پلاستیک موز تو دستش بود پیش خودم گفتم وای خدایا چقدر موز دلم میخواد اومدم خونه دیدم بابام خریده آورده
یکبار هم سرنهار اومدم گفتم چی میشد بابا از اون زیتون هایی که تو مغازه داره میآورد و با ناهار میخوردیم همون لحظه بابام اومد تو با زیتون توی دستش
خیلی موقع ها هم شده که ما به یک آدمی فکر میکنیم، حالا دوستی فامیلی چیزی، میبینی عه همون لحظه زنگ میزنه بهت یا پیام میده
همین چند روز پیش یکی از دوستام سفارش داده بود براش کیک درست کنم و بعد من میخواستم برم وسیله هاشو بگیرم و با خودم گفتم خب پیاده میرم تا فلان جا و میخرم و میام بعد ما توی قنادی یکسری خامه هایی داشتیم پنج کیلویی بودن و قبلا خواسته بودم بخرم از لوازم قنادی بهم گفته بود که باید بسته کامل 5 کیلویی رو بخری
توی ذهنم داشتم میگفتم کاشکی برم خامشو از قنادی بخرم که بگم ازون بسته هاشون 2 کیلوشو ببره بده بهم که خیلی بهتره اینجوری
بعد شرایط انقدر خوب پیش رفت که خیلی ساده تر و بهتر از چیزی که توی ذهنم بود ، خواهرم ماشین رو میخواست و به من گفت برو بابا رو برسون و ماشینو بیار منم گفتم اوکی رفتم بابامو رسوندم سر کارش تقریبا اونطرف شهره و بعد گفتم کاش برم اینیکی لوازم قنادیه حالا که اومدم اینجا ماشین هم دستمه خرید هامو بکنم رفتم اونجا اولا که چقدررررر اون آقای فروشنده خوش برخورد و فوقالعاده و مهربون بود و دوما من گفتم خامه میخوام دو کیلو ، بعد خودش گفت اگه بخوای میتونم برات از این پنج کیلویی ها ببرم و گفتم آره میخوام تو ذهنم گفتم این اصلا همون چیزی بود که من میخواستم و برید و برام گذاشت و یکسری اطلاعاتم راجب وانیل بهم داد و هی به خودم گفتم خدایاشکرت چقدر خوب شد چقدر راحت شد ، چقدر قشنگ هدایتم کردی
یک نکته هم که خیلی برام جالب بود امروز که یک نگاهی به دفتر ستاره قطبی کردم و دیدم پارسال داخلش نوشته بودم
رفته بودم برای مصاحبه برای کار توی یک قنادی خوب توی شهرمون و توی دفترم نوشته بودم که خدایا من رو قسمت کیک سازیش قبول کنن بعد اصلا این درخواستو که دیدم شکه شدم یک لحظه گفتم اَاَ خدایاشکرت من اصلا یادم رفته بود که این درخواست رو داشتم و خیلی راحت از همون روز اول من رو فرستادن کیک سازی و تا پایان قردادم هم همون کیک سازی بودم
با اینکه قبل اینکه این اتفاقا برام بیوفته کلی نجوا توی ذهنم بود ولی الان که از آخر دارم به اول نگاه میکنم میگم ببین همه اون ترس ها و نجوا ها همش چرت بود چرت و اینو باز برای انجام یه کار جدید به خودت یادآوری کن
بچه که بودم دوستام همه دوچرخه خریده بودن و میرفتیم دوچرخه سواری با دوچرخه های اونا و منم دلم میخواست داشته باشم ، یادم نیست حالا به مامان بابام گفتم میخوام یا نه ولی یادمه بدون اینکه من خبر داشته باشم برام دوچرخه خریده بودن و یه روز سورپرایزم کردن گفتن بیا پایین کارت داریم رفتم دیدم برام دوچرخه خریدن و چقدر خوشحال شدم
خیلی خواسته هارو که قبلا داشتم الان رسیدم بهشون ، چیزایی که آرزوم بود ، دوست داشتم اتاق خودم رو داشته باشم و کلی عکس و پوستر بچسبونم توش و الان دارمش خیلی بدیهی رسیدم بهشون یجوری که یادم رفت اصلا ازکجا شروع شد از همون دوره عذت نفسه که میرفتم کتابخونه و روش کار میکردم
همیشه دلم میخواست یک روتختی و پتو و روبالشی ست داشته باشم و الان دارمش ، اسپیکر خوب با صدای بلند داشته باشم الان دارمش ، گوشی خوب با حافظه زیاد و دوربین خوب داشته باشم و الان دارمش ، دوره ثروت و قانون سلامتی رو داشته باشم و الان دارمشون
میز و صندلی داشته باشم و الان دارمشون
و توی این مسیر به خیلی از چیزهایی که آرزوشونو داشتم رسیدم ولی یادم رفت ، انقدر راحت رسیدم و بدیهی رسیدم که فراموش کردم
انشالله خداوند کمکم کنه که دیگه همیشه توی این مسیر باشم و یادم نره چی شد که انقدر راحت به خواسته هایی که یک زمان آرزو بود برام رسیدم
وای این فایل کلن ذهن منو عوض کرد وخیلی به جا بود به خصوص در مورد من که همیشه ترمز هایی زیاد دارم یه خواسته دارم وده برابر ترمز مگه میشه حرکت کنه من تمام انرژی خودمو گذاشتم روی ترمز پس چه جوری حرکت کنه البته که هیچ رشدی نمیبینم من در قسمت مالی خدارا شکر کمتر باورهای منفی دارم اما در قسمت روابط داغون وخیلی انگیزه دارم درستش کنم وباید اون ترمز ها رو پیدا کنم و روغن کاری کنم من فک میکردم که همه افکار قدیمی هم را پاک کنم بعد با گوش دادن این فایل به این نتیجه رسیدم که من تمرکزم روی پاک کردن اوناست اما اونا مثل هشت پا هستن پاک نمیشن پس باید توجه ام را بزارم روی باورهای جدید وترمز هارا بردارم نمیتونم که حافظه ام را کلن پاک کنم باید رها کنم و به اونا فک نکنم وفقط رویی چیز های مثبت دقت کنم وزمانیکه من ترمزی نداشته باشم اون وقت میخوام ومیشود واون حرفی که استاد درباره ای بچه های کوچک گفتن
که چه باورهای خوبی دارن امروز برادرزاده ام دوساله است حرف نمیزنه ولی قشنگ حرف متوجه میشه بهش گفتم عزیزم میشه این کمدو بلند کنی موبایلم را میدم بهت من تعجب کردم بخدا اومده که بلندش کنه من اینقد تعجب کردم اون به ای کوچولویی اما بازم تلاش میکنه نمیگه نمیشه ولی ما هنوز انجام نداده تسلیم میشیم و کلی تلاش کرد بعد به اشاره به من گفت نمیشه وخیلی برام جالب بود خدایا کمکم کن که بتونم ترمز هامو پیدا کنم وتنهایم نزار در پناه خدا شاد وموفق باشید
چقدر خوشحالم استاد که اینجام و اینقدر همه چی اینجا هدایتی هست من از دیروز تعهد 40 روزه جدیدی به خودم دادم برای پیگیری نشانه ها و جلسه سوم کشف قوانین و دقیقا همینکه جلسه سوم کشف رو شروع کردم در مورد ترمز های ذهنی هست از دیروز تا الان کلی ترمز های ذهنی پیدا کردم که توی جلسه سوم کشف قوانین نوشتم و الان هم یه ترمز ذهنی دیگه رو پیدا کردم اینکه من پول میاد خوشحال میشم اما وقتی میخوام حق و حقوق کارکنانم رو بدم انگار میترسم از پول حسابم کم بشه هر چند خیلی روی این ترس از خرج کردن کار کردم اما امروز مچ خودم رو گرفتم و یکسره وقتی میخوام پرداختی داشته باشم به خودم میگم جهان جهان فراوانیه و تونستم این ترس رو از 1000 بیارم روی 100 اونم با دوره ثروت اما میبینم هنوز هم یه جاهایی این ترس بروز میکنه و یه ترمز دیگه من این هست که میترسم دیگران بفهمن پول دارم و مدام انگار حس میکنم مثلا کسی بدونه پول دارم میاد و ازم تقاضای کمک میکنه و من اصلا از قرض دادن خوشم نمیاد استاد و دارم روی احساس لیاقت و اعتماد بنفسم کار میکنم برای نه گفتن و یه ترمز و ترس دیگه ام این بود که در رها کردن وسایلی که فرسوده شده مقاومت داشتم که خداروشکر خیلی وقته اینو درونم از بین بردم و الان خیلی راحت وسایل قدیمی رو رها میکنم و میبخشم یا دور میندازم
یکی دیگه از ترمزهای قبلی من هم دلسوزی هام بودن که خداروشکر اونا رو هم با دوره احساس لیاقت از بین بردم و همینکه چیزی سراغم میاد بابت دلسوزی خیلی هوشیارانه عمل میکنم و مطالب رو تو ذهنم مرور میکنم که من خدا نیستم و هر کسی در جایی که هست جای درستش هست و من مسول زندگی خودم هستم نه دیگری
مرسی استاد عباسمنش عزیز که انقدر خوب و با انرژی بالا حرف میزنید.دوست دارم ساعتها فایل از شما گوش بدم و لابهلای حرفهاتون چیزهایی رو پیدا کنم که تغییرات عالی در زندگیم به وجود میاره.درست مثه شرایط فعلی من که از حرفهاتون نکته ها و پاشنه آشیل هایی رو درون خودم پیدا میکنم که در هیچ کتاب و در ذهن هیچ روانشناسی وجود نداره.اابته که من شما رو دستی از دستان خداوند میدونم که هر روز داره بهم یادآوری میکنه که راه رو اینجوری هموارتر کن برای خودت.امیدوارم بتونم هر روز بهتر از روز قبل عمل کنم و خواسته مو دست یافتنی تر ببینم.من فقط باید توی مسیر ترمزهای که جلوم ایجاد مانع میکنن رو پیدا کنم و ازشون به نرمی رد بشم تا تحقق خواسته م سریعتر بشه.خدایا شکرت از این آگاهی ناب.یا حق
چقدر این استعاره گاز ترمز درست و به جا هست الان که بررسی میکنم به زندگی خودم میبینم بله درسته ما کلی خواسته در وجودمان داریم ولی به دلیل این که یه سری باور های نامناسب داریم نمیزاره به چیزی که میخواهیم برسیم و این باور های نامناسب در مورد ثروت زیاده و فقط هم راه حلش تکرار باور های مناسب و منطقی کردن ذهنه که نزاریم با باور نامناسب جلو پیشرفت ما را بگیره به عنوان مثال اگه ما میخواهیم یه کسب کاری شروع کنیم باید کسی را پیدا کنیم که در آن کسب کار پیشرفت کرده و به جایی رسیده دیگه تمامه و جلو ر
ذهنمون را بگیریم و منطقی کنیم براش و استاد مثال خوبی در مورد یه بچه زدن که به هر چیزی میخوا میرسه و دیگه کار نداره که میشه یانه هرجوری هست میرسه و ما باید ذهنمون را مثل یه بچه پاک کنیم و فقط به اون خواسته توجه کنیم و چطور به اون خواسته رسیدن را بسپاریم دست خدا
خدا خودش میدونه چجوری تورا به اون چیزی که میخوای برسونه
یاد گرفتم هیچوقت خودم و کارم رو به دیگران ثابت نکنم.
من قبل اشنایی با سایت خیلی به خاطر باوری که بود چشم زخم قبول داشتم و هر روز اسپند دود میکردم.و حتی شکوندن تخم مرغ که به اسم بنده خدایی که روحش هم خبردار نبود میشکست و باور میکردیم حتی روی شیشه ماشینها ایه الکرسی مینوشتن اتفاقی نیوفته.، و حتی میگفتن اول صبح چشمت بیفته به ادم چشم شور تا اخر بد میاری
ولی وقتی با سایت اشنا شدم فهمیدم که چشم زخم نداریم و زائیده ذهن هست و بیرون خبری نیست
من هرکاری میکردم به دیگران توضیح میدادم تا خودم ثابت کنک که فلان کار رو انجام میدم شما هم همین کار رو کنین یا حرفی میزددند فقط میخواستم بگم من درست میگم و کمالگرا بودم حرفم درسته ولی الان وقتیدر مورد هر چیزی صحبتی پیش میاد دیگه خودم اثبات میکنم گاهی ذهنم مجبورم میکنه ولی به حرفاظاهمیتی نمیدم
خدایا شکرت با سایت توحیدی اشنا شدم و در حال رشد و تغییر و تحولم
خدای بزرگ رو هزاران بار شاکرم برای بودن در این سایت توحیدی و این مسیر نورانی و پر از آگاهی
امان ازین فایل…
من امروز هدایت شدم به شنیدن این فایل در قسمت نشانه امروز من…
الان که چند بار شنیدمش، انقدر حالم خوبه و احساس خوبی دارم که گفتم باید بیام مکتوبش کنم.
من همیشه در مقابل انتقادات دیگران مخصوصا خانواده، خیلی زود از کوره در میرم و واکنش نشون میدم.
اگر حرفی، رفتاری و قضاوتی بشنوم و ببینم در مورد خودم که بنظرم ناعادلانه ست خیلی بهم می ریزم و خودخوری می کنم و در صدد برمیام که از خودم دفاع کنم.
استاد خیلی قشنگ توضیح دادن و گفتن در مقابل این انتقادات و قضاوتها و تخریبها، نتایج خودش تو رو تعریف می کنه.
یعنی همون جمله معروف که بذار عملکردت و نتایجت حرف بزنن.
فکر می کنم ریشه این واکنش در نیاز ناخودآگاه به اثبات خود هست یعنی ذهن من هنوز باور داره، اگر دیگران من رو تایید نکنن، پس من کافی نیستم.
بهمین خاطر وقتی کسی قضاوتم می کنه حتی اگر اشتباه و ناآگاهانه باشه، اون بخش درونم فورا فعال میشه چون احساس خطر می کنه. بعد مغزم میخواد با دفاع و اثبات از خودش محافظت کنه.
در ظاهر من دارم از حقیقت حرف می زنم یا دفاع می کنم امادر عمق درونم دارم میگم :
منو اشتباه نفهم، منو قضاوت نکن، لطفا ببین من خوبم.
و این دقیقا همون جاییه که انرژی و تمرکز از خودم دور میشه و میره روی دیگران.
الان یاد گرفتم که هر جا توجه میره، انرژی هم میره و هر جا انرژی میره، همون رشد می کنه.
وقتی درگیر اثبات میشی، داری ناخواسته به اون قضاوت یا شخص، قدرت میدی.
در حالیکه سکوت آگاهانه یعنی، من انتخاب می کنم که این ارتعاش رو ادامه ندم.
در این حالت تو نه ضعف نشون دادی نه انفعال. بلکه آگاهانه تصمیم گرفتی فقط ارتعاش خودت رو حفظ کنی . این قدرت واقعیه.
امروز وقتی این فایل رو گوش دادم حس کردم خدا داره مستقیم با قلبم حرف میزنه
سالهاست تلاش میکنم خودم رو به همه ثابت کنم به همسرم، فرزندانم، خانوادهام…
هرجا اشتباهی میدیدم فکر میکردم باید توضیح بدم باید قانعشون کنم باید بفهمن حق با منه
اما حالا فهمیدم این مسیر فقط من رو از آرامش و خواستههام دور کرده فهمیدم هر بار که میخوام دیگران رو قانع کنم در واقع دارم تمرکز و انرژی خودم رو هدر میدم روی چیزی که نمیخوام
این جمله مثل تلنگر روحم بود:
برنده کسیست که تصمیم بگیرد با بیتوجهی به مسائل حاشیهای فقط ارتعاش خواستههایش را فعال کند.
از امروز تصمیم گرفتم به جای اثبات خودم به دیگران، خودم را به خودم ثابت کنم با آرامش با تمرکز بر چیزهایی که دوست دارم نه با جنگیدن برای اینکه بگم حق با من بود.
از ته دل ممنونم برای این فایل که واقعاً نشانه هدایت خدا برای من بود
امیدوارم هر کسی این رو میخونه اون آرامشی که من الان حسش میکنم رو تجربه کنه
روز 24 تعهد 2٠ آذر
به نام خدای وهابم
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
استاد دیشب نشستم 5 تا کلیپ درست کردم، امروز قرار بود کلاس «اجتماعات یادگیری» داشته باشیم، یه گروه برای معلمهای هر پایه تو هر شهر هست، موضوع میدن، سرگروه ما نگفته یک نفر درباره موضوع مطلب ارایه بده، هم اندیشی هست، خب من دیشب خیلی زمان گذاشتم فیلمهایی که از کارهای کلاسیم داشتم رو کوتاه کرده و درست کردم، درباره شاد سازی فضای کلاس، متن هم زیر هر کلیپ تایپ کردم و آماده شدم، چرا؟ چون امروز در زمانی که این کلاس برگزار میشد ما مدرسه داشتیم، پس من زنگ تفریح سریع سلام و اعلام حضور کردم و کلیپهام رو ارسال کردم، یه موضوع هم امروز داشتم عکس اون رو هم اماده کردم که دوباره ارسال کنم دیدم فقطــــــ من بودم و یه نفر دیگه هم بعد از من دو تا پیام آماده کرده و فرستاده بود، سرگروه هم کلاس رو تمام کرده بود و ما دونفر شدیم فعالان امروز!!!
اولش گفتم نگاه کن ایــن همه زمان گذاشتم هیچی به هیچی، هیچ کس هم نبود، برای معلمهای غیرانتفاعی هم که هیچی درنظر نمیگیرن، اما بعدش یاد فایل شما افتادم که با معلولان مسابقه میدیم، گفتم نگین خدا داره بهت میگه تو بهتر یاد بگیر بیشتر یاد بگیر، شاید میخواد من آماده بشم برای رفتن به جایی بهتر
اوایل اشناییم با شما، تو گوشیم مینوشتم باور مخرب:… باور جایگزین:….، خیـــلی موارد بود و خداروشکر همشون برطرف شدن، الان یکهو به ذهنم رسید بازهم همچین چیزی بنویسم، اینبار با عنوان ترمز:… باور جایگزین:… ، فعلا سه مورد، پیدا کردم، تمام تلاشم رو میکنم بتونم برطرفشون کنم.
سلام
روز شمارتحول زندگی: روز 57
قانون اینه اگر ترمزها رو برداری خواسته هات خود بخود رخ میده
بارها شده که به موضوعی فکر میکنی و چون هیچ مقاومتی درموردش نداری خیلی زود اتفاق میفته
اما مسئله اینجاست ک در مورد خواسته ها
ذهنمون پر از مقاومتهاییه که شاید خودمونم ندونیم همین مانع نرسیدنه
باید اونها رو پیدا کنیم و حل کنیم
این قانون کیهانه که میخواهی و میشود
اگر میخواهی و نمیشود یا دیر میشود یا …
ایراد از ترمزهای ذهن تو نه جهان
سلام خدمت استاد ، خانم شایسته و دوستان عزیزم
اومدم به خودم یادآوری کنم مثال هایی رو که ترمزی نداشتم و یک چیزی رو خواستم و اتفاق افتاد که با تجربیات زندگی خودم بهم ثابت بشه که اگه یه چیزی نمیشود ببین چه ترمزی داری
بدیهی ترین و پرتکرار ترین چیزی که همه ما تجربه کردیم و میخوایم و میشه بحث خوراکی و غذاست چندتا مثال هاش که یادمه یسری خیلی دلم پیتزا میخواست فرداش با یکی از دوستام رفتیم بیرون و برام پیتزا خرید و پس فرداش رفتم مهمونی خونه یکی از دوستای دیگم شام پیتزا درست کرده بودن
یکسری رفته بودم برای مغازه صاحبکارم پنیر بخرم بعد آدامس خرسی دیدم گفتم وای چقدر دلم میخواد بعد آقای مغازه دار پنیر و کشید و یکم خورده از بقیه پولم موند گفت خورده ندارم بدم بهت از اون آدامس خرسی ها بهم داد به جای خورده
یک بار هم سرکار بودم یک آقایی فکر کنم رد شد پلاستیک موز تو دستش بود پیش خودم گفتم وای خدایا چقدر موز دلم میخواد اومدم خونه دیدم بابام خریده آورده
یکبار هم سرنهار اومدم گفتم چی میشد بابا از اون زیتون هایی که تو مغازه داره میآورد و با ناهار میخوردیم همون لحظه بابام اومد تو با زیتون توی دستش
خیلی موقع ها هم شده که ما به یک آدمی فکر میکنیم، حالا دوستی فامیلی چیزی، میبینی عه همون لحظه زنگ میزنه بهت یا پیام میده
همین چند روز پیش یکی از دوستام سفارش داده بود براش کیک درست کنم و بعد من میخواستم برم وسیله هاشو بگیرم و با خودم گفتم خب پیاده میرم تا فلان جا و میخرم و میام بعد ما توی قنادی یکسری خامه هایی داشتیم پنج کیلویی بودن و قبلا خواسته بودم بخرم از لوازم قنادی بهم گفته بود که باید بسته کامل 5 کیلویی رو بخری
توی ذهنم داشتم میگفتم کاشکی برم خامشو از قنادی بخرم که بگم ازون بسته هاشون 2 کیلوشو ببره بده بهم که خیلی بهتره اینجوری
بعد شرایط انقدر خوب پیش رفت که خیلی ساده تر و بهتر از چیزی که توی ذهنم بود ، خواهرم ماشین رو میخواست و به من گفت برو بابا رو برسون و ماشینو بیار منم گفتم اوکی رفتم بابامو رسوندم سر کارش تقریبا اونطرف شهره و بعد گفتم کاش برم اینیکی لوازم قنادیه حالا که اومدم اینجا ماشین هم دستمه خرید هامو بکنم رفتم اونجا اولا که چقدررررر اون آقای فروشنده خوش برخورد و فوقالعاده و مهربون بود و دوما من گفتم خامه میخوام دو کیلو ، بعد خودش گفت اگه بخوای میتونم برات از این پنج کیلویی ها ببرم و گفتم آره میخوام تو ذهنم گفتم این اصلا همون چیزی بود که من میخواستم و برید و برام گذاشت و یکسری اطلاعاتم راجب وانیل بهم داد و هی به خودم گفتم خدایاشکرت چقدر خوب شد چقدر راحت شد ، چقدر قشنگ هدایتم کردی
یک نکته هم که خیلی برام جالب بود امروز که یک نگاهی به دفتر ستاره قطبی کردم و دیدم پارسال داخلش نوشته بودم
رفته بودم برای مصاحبه برای کار توی یک قنادی خوب توی شهرمون و توی دفترم نوشته بودم که خدایا من رو قسمت کیک سازیش قبول کنن بعد اصلا این درخواستو که دیدم شکه شدم یک لحظه گفتم اَاَ خدایاشکرت من اصلا یادم رفته بود که این درخواست رو داشتم و خیلی راحت از همون روز اول من رو فرستادن کیک سازی و تا پایان قردادم هم همون کیک سازی بودم
با اینکه قبل اینکه این اتفاقا برام بیوفته کلی نجوا توی ذهنم بود ولی الان که از آخر دارم به اول نگاه میکنم میگم ببین همه اون ترس ها و نجوا ها همش چرت بود چرت و اینو باز برای انجام یه کار جدید به خودت یادآوری کن
بچه که بودم دوستام همه دوچرخه خریده بودن و میرفتیم دوچرخه سواری با دوچرخه های اونا و منم دلم میخواست داشته باشم ، یادم نیست حالا به مامان بابام گفتم میخوام یا نه ولی یادمه بدون اینکه من خبر داشته باشم برام دوچرخه خریده بودن و یه روز سورپرایزم کردن گفتن بیا پایین کارت داریم رفتم دیدم برام دوچرخه خریدن و چقدر خوشحال شدم
خیلی خواسته هارو که قبلا داشتم الان رسیدم بهشون ، چیزایی که آرزوم بود ، دوست داشتم اتاق خودم رو داشته باشم و کلی عکس و پوستر بچسبونم توش و الان دارمش خیلی بدیهی رسیدم بهشون یجوری که یادم رفت اصلا ازکجا شروع شد از همون دوره عذت نفسه که میرفتم کتابخونه و روش کار میکردم
همیشه دلم میخواست یک روتختی و پتو و روبالشی ست داشته باشم و الان دارمش ، اسپیکر خوب با صدای بلند داشته باشم الان دارمش ، گوشی خوب با حافظه زیاد و دوربین خوب داشته باشم و الان دارمش ، دوره ثروت و قانون سلامتی رو داشته باشم و الان دارمشون
میز و صندلی داشته باشم و الان دارمشون
و توی این مسیر به خیلی از چیزهایی که آرزوشونو داشتم رسیدم ولی یادم رفت ، انقدر راحت رسیدم و بدیهی رسیدم که فراموش کردم
انشالله خداوند کمکم کنه که دیگه همیشه توی این مسیر باشم و یادم نره چی شد که انقدر راحت به خواسته هایی که یک زمان آرزو بود برام رسیدم
به نام خدایی مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی.
روز شمار تحول 57
وای این فایل کلن ذهن منو عوض کرد وخیلی به جا بود به خصوص در مورد من که همیشه ترمز هایی زیاد دارم یه خواسته دارم وده برابر ترمز مگه میشه حرکت کنه من تمام انرژی خودمو گذاشتم روی ترمز پس چه جوری حرکت کنه البته که هیچ رشدی نمیبینم من در قسمت مالی خدارا شکر کمتر باورهای منفی دارم اما در قسمت روابط داغون وخیلی انگیزه دارم درستش کنم وباید اون ترمز ها رو پیدا کنم و روغن کاری کنم من فک میکردم که همه افکار قدیمی هم را پاک کنم بعد با گوش دادن این فایل به این نتیجه رسیدم که من تمرکزم روی پاک کردن اوناست اما اونا مثل هشت پا هستن پاک نمیشن پس باید توجه ام را بزارم روی باورهای جدید وترمز هارا بردارم نمیتونم که حافظه ام را کلن پاک کنم باید رها کنم و به اونا فک نکنم وفقط رویی چیز های مثبت دقت کنم وزمانیکه من ترمزی نداشته باشم اون وقت میخوام ومیشود واون حرفی که استاد درباره ای بچه های کوچک گفتن
که چه باورهای خوبی دارن امروز برادرزاده ام دوساله است حرف نمیزنه ولی قشنگ حرف متوجه میشه بهش گفتم عزیزم میشه این کمدو بلند کنی موبایلم را میدم بهت من تعجب کردم بخدا اومده که بلندش کنه من اینقد تعجب کردم اون به ای کوچولویی اما بازم تلاش میکنه نمیگه نمیشه ولی ما هنوز انجام نداده تسلیم میشیم و کلی تلاش کرد بعد به اشاره به من گفت نمیشه وخیلی برام جالب بود خدایا کمکم کن که بتونم ترمز هامو پیدا کنم وتنهایم نزار در پناه خدا شاد وموفق باشید
خدایا شکرت که تورادارم
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم
چقدر خوشحالم استاد که اینجام و اینقدر همه چی اینجا هدایتی هست من از دیروز تعهد 40 روزه جدیدی به خودم دادم برای پیگیری نشانه ها و جلسه سوم کشف قوانین و دقیقا همینکه جلسه سوم کشف رو شروع کردم در مورد ترمز های ذهنی هست از دیروز تا الان کلی ترمز های ذهنی پیدا کردم که توی جلسه سوم کشف قوانین نوشتم و الان هم یه ترمز ذهنی دیگه رو پیدا کردم اینکه من پول میاد خوشحال میشم اما وقتی میخوام حق و حقوق کارکنانم رو بدم انگار میترسم از پول حسابم کم بشه هر چند خیلی روی این ترس از خرج کردن کار کردم اما امروز مچ خودم رو گرفتم و یکسره وقتی میخوام پرداختی داشته باشم به خودم میگم جهان جهان فراوانیه و تونستم این ترس رو از 1000 بیارم روی 100 اونم با دوره ثروت اما میبینم هنوز هم یه جاهایی این ترس بروز میکنه و یه ترمز دیگه من این هست که میترسم دیگران بفهمن پول دارم و مدام انگار حس میکنم مثلا کسی بدونه پول دارم میاد و ازم تقاضای کمک میکنه و من اصلا از قرض دادن خوشم نمیاد استاد و دارم روی احساس لیاقت و اعتماد بنفسم کار میکنم برای نه گفتن و یه ترمز و ترس دیگه ام این بود که در رها کردن وسایلی که فرسوده شده مقاومت داشتم که خداروشکر خیلی وقته اینو درونم از بین بردم و الان خیلی راحت وسایل قدیمی رو رها میکنم و میبخشم یا دور میندازم
یکی دیگه از ترمزهای قبلی من هم دلسوزی هام بودن که خداروشکر اونا رو هم با دوره احساس لیاقت از بین بردم و همینکه چیزی سراغم میاد بابت دلسوزی خیلی هوشیارانه عمل میکنم و مطالب رو تو ذهنم مرور میکنم که من خدا نیستم و هر کسی در جایی که هست جای درستش هست و من مسول زندگی خودم هستم نه دیگری
و خدایی که در این نزدیکیست
مرسی استاد عباسمنش عزیز که انقدر خوب و با انرژی بالا حرف میزنید.دوست دارم ساعتها فایل از شما گوش بدم و لابهلای حرفهاتون چیزهایی رو پیدا کنم که تغییرات عالی در زندگیم به وجود میاره.درست مثه شرایط فعلی من که از حرفهاتون نکته ها و پاشنه آشیل هایی رو درون خودم پیدا میکنم که در هیچ کتاب و در ذهن هیچ روانشناسی وجود نداره.اابته که من شما رو دستی از دستان خداوند میدونم که هر روز داره بهم یادآوری میکنه که راه رو اینجوری هموارتر کن برای خودت.امیدوارم بتونم هر روز بهتر از روز قبل عمل کنم و خواسته مو دست یافتنی تر ببینم.من فقط باید توی مسیر ترمزهای که جلوم ایجاد مانع میکنن رو پیدا کنم و ازشون به نرمی رد بشم تا تحقق خواسته م سریعتر بشه.خدایا شکرت از این آگاهی ناب.یا حق
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز شمار تحول زندگی من روز 57 ام
سلام به استاد و دوستان محترم
چقدر این استعاره گاز ترمز درست و به جا هست الان که بررسی میکنم به زندگی خودم میبینم بله درسته ما کلی خواسته در وجودمان داریم ولی به دلیل این که یه سری باور های نامناسب داریم نمیزاره به چیزی که میخواهیم برسیم و این باور های نامناسب در مورد ثروت زیاده و فقط هم راه حلش تکرار باور های مناسب و منطقی کردن ذهنه که نزاریم با باور نامناسب جلو پیشرفت ما را بگیره به عنوان مثال اگه ما میخواهیم یه کسب کاری شروع کنیم باید کسی را پیدا کنیم که در آن کسب کار پیشرفت کرده و به جایی رسیده دیگه تمامه و جلو ر
ذهنمون را بگیریم و منطقی کنیم براش و استاد مثال خوبی در مورد یه بچه زدن که به هر چیزی میخوا میرسه و دیگه کار نداره که میشه یانه هرجوری هست میرسه و ما باید ذهنمون را مثل یه بچه پاک کنیم و فقط به اون خواسته توجه کنیم و چطور به اون خواسته رسیدن را بسپاریم دست خدا
خدا خودش میدونه چجوری تورا به اون چیزی که میخوای برسونه
در پناه خدا باشید
بنام خداوندگار مهربان
هدایت امروزم به این فایل ارزشمند بود
یاد گرفتم هیچوقت خودم و کارم رو به دیگران ثابت نکنم.
من قبل اشنایی با سایت خیلی به خاطر باوری که بود چشم زخم قبول داشتم و هر روز اسپند دود میکردم.و حتی شکوندن تخم مرغ که به اسم بنده خدایی که روحش هم خبردار نبود میشکست و باور میکردیم حتی روی شیشه ماشینها ایه الکرسی مینوشتن اتفاقی نیوفته.، و حتی میگفتن اول صبح چشمت بیفته به ادم چشم شور تا اخر بد میاری
ولی وقتی با سایت اشنا شدم فهمیدم که چشم زخم نداریم و زائیده ذهن هست و بیرون خبری نیست
من هرکاری میکردم به دیگران توضیح میدادم تا خودم ثابت کنک که فلان کار رو انجام میدم شما هم همین کار رو کنین یا حرفی میزددند فقط میخواستم بگم من درست میگم و کمالگرا بودم حرفم درسته ولی الان وقتیدر مورد هر چیزی صحبتی پیش میاد دیگه خودم اثبات میکنم گاهی ذهنم مجبورم میکنه ولی به حرفاظاهمیتی نمیدم
خدایا شکرت با سایت توحیدی اشنا شدم و در حال رشد و تغییر و تحولم
خدایا شکرت که در جایگاه درست خودم هستم
ایاک نعبد و ایاک نستعین
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید
بنام خدای بزرگ
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همراه
خدای بزرگ رو هزاران بار شاکرم برای بودن در این سایت توحیدی و این مسیر نورانی و پر از آگاهی
امان ازین فایل…
من امروز هدایت شدم به شنیدن این فایل در قسمت نشانه امروز من…
الان که چند بار شنیدمش، انقدر حالم خوبه و احساس خوبی دارم که گفتم باید بیام مکتوبش کنم.
من همیشه در مقابل انتقادات دیگران مخصوصا خانواده، خیلی زود از کوره در میرم و واکنش نشون میدم.
اگر حرفی، رفتاری و قضاوتی بشنوم و ببینم در مورد خودم که بنظرم ناعادلانه ست خیلی بهم می ریزم و خودخوری می کنم و در صدد برمیام که از خودم دفاع کنم.
استاد خیلی قشنگ توضیح دادن و گفتن در مقابل این انتقادات و قضاوتها و تخریبها، نتایج خودش تو رو تعریف می کنه.
یعنی همون جمله معروف که بذار عملکردت و نتایجت حرف بزنن.
فکر می کنم ریشه این واکنش در نیاز ناخودآگاه به اثبات خود هست یعنی ذهن من هنوز باور داره، اگر دیگران من رو تایید نکنن، پس من کافی نیستم.
بهمین خاطر وقتی کسی قضاوتم می کنه حتی اگر اشتباه و ناآگاهانه باشه، اون بخش درونم فورا فعال میشه چون احساس خطر می کنه. بعد مغزم میخواد با دفاع و اثبات از خودش محافظت کنه.
در ظاهر من دارم از حقیقت حرف می زنم یا دفاع می کنم امادر عمق درونم دارم میگم :
منو اشتباه نفهم، منو قضاوت نکن، لطفا ببین من خوبم.
و این دقیقا همون جاییه که انرژی و تمرکز از خودم دور میشه و میره روی دیگران.
الان یاد گرفتم که هر جا توجه میره، انرژی هم میره و هر جا انرژی میره، همون رشد می کنه.
وقتی درگیر اثبات میشی، داری ناخواسته به اون قضاوت یا شخص، قدرت میدی.
در حالیکه سکوت آگاهانه یعنی، من انتخاب می کنم که این ارتعاش رو ادامه ندم.
در این حالت تو نه ضعف نشون دادی نه انفعال. بلکه آگاهانه تصمیم گرفتی فقط ارتعاش خودت رو حفظ کنی . این قدرت واقعیه.
سلام به همهی همراهان عزیز
امروز وقتی این فایل رو گوش دادم حس کردم خدا داره مستقیم با قلبم حرف میزنه
سالهاست تلاش میکنم خودم رو به همه ثابت کنم به همسرم، فرزندانم، خانوادهام…
هرجا اشتباهی میدیدم فکر میکردم باید توضیح بدم باید قانعشون کنم باید بفهمن حق با منه
اما حالا فهمیدم این مسیر فقط من رو از آرامش و خواستههام دور کرده فهمیدم هر بار که میخوام دیگران رو قانع کنم در واقع دارم تمرکز و انرژی خودم رو هدر میدم روی چیزی که نمیخوام
این جمله مثل تلنگر روحم بود:
برنده کسیست که تصمیم بگیرد با بیتوجهی به مسائل حاشیهای فقط ارتعاش خواستههایش را فعال کند.
از امروز تصمیم گرفتم به جای اثبات خودم به دیگران، خودم را به خودم ثابت کنم با آرامش با تمرکز بر چیزهایی که دوست دارم نه با جنگیدن برای اینکه بگم حق با من بود.
از ته دل ممنونم برای این فایل که واقعاً نشانه هدایت خدا برای من بود
امیدوارم هر کسی این رو میخونه اون آرامشی که من الان حسش میکنم رو تجربه کنه