«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    454MB
    38 دقیقه
  • فایل صوتی «هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
    26MB
    28 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1081 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 937 روز

    به نام خداوند جان

    درود بر استاد عزیزم و دوستان گل عباسمنشی

    من برای جواب خواسته ای که داشتم اتفاقی هدایت شدم و این فایل را پخش کردم و بیشتر درک کردم که پام روی ترمز هست وارم گاز میدم و این جهان بر اساس قوانین کار میکنه و اگر من ترمز نداشته باشم به خواسته ام سریع تر میرسم . خداوند سیستم است و بر اساس سیستم کار میکند نر بر اساس گریه و تضرع و فرقی میان مذهبی بودن و نبودن قایل نیست و به باورها ما پاسخ میدهد یعنی کسی ممکن است مذهبی نباشد ولی زندگی خیلی خوبی دارد ولی فردی مذهبی است ولی زندگی درستی ندارد که من عینا این را دیدم چون باورهای درست دارد و با خودش در صلح است

    من دوره کشف قوانین را خریداری کرده ام اما متاسفانه شروع به کار استفاده از ان نکرده ام و فعلا روی دوره فوق العاده قانون سلامتی تمرکز کرده ام

    خداروشکر بابت مرا وجود استاد نازنین اشنا کرد که این اگاهی ها را به من برساند و جواب سوالاتم را بگیرم

    شاد و سالم و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    A گفته:
    مدت عضویت: 1558 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام استاد و خانم شایسته عزیز

    تعریف گاز:

    زمانی که به سمت خواسته های خود حرکت می کنیم

    تعریف ترمز:

    زمانی که باورهایی داریم که جلوی تحقق خواسته های ما را می گیرد

    ترمزها 99 درصد ناخودآگاه است که :باید آنها را کشف و درک کنیم

    قوانین جهان هستی را درک کنیم و باورهای هم جهت با خواسته را در خود ایجاد کنیم:

    جهان به درخواستهای ما و تمام موجودات زنده بسیار سریع و راحت پاسخ می دهد.

    جهان به قول قرآن :سریع الاجابت است

    اگر ترمز و مقاومت ذهنی نداشته باشیم: به محض اراده به خواسته های خود خواهیم رسید.

    خواسته هایی که به محض درخواست سریع به آن دست یافته ایم به این دلیل است که :

    ترمزها و مقاومت ذهنی در مورد آن نداشتیم: جهان اینگونه به درخواست های ما پاسخ می دهد : می خواهیم می شود

    اگر می خواهیم و نمی شود دیر یا به سختی یا با بدبختی می شود:

    پای ترمز در میان است

    اگر ترمز خاصی نداشته باشیم:اراده می کنیم و اتفاق می افتد

    چرا؟

    چون خداوند جهان را مسخر ما کرده زمین و آسمان گوش به فرمان ما هستند .

    جهان بسیار منظم و دقیق : ما را به خواسته هایمان می رساند

    جهان بی نهایت ساز و کار عظیم برای رقم زدن اتفاقات دارد بنابراین: نمی توانیم به چگونگی تحقق خواسته های خود فکر کنیم.

    اگر باورهای مناسبی در مورد خواسته های خود داشته باشیم و ترمز ذهنی نداشته باشیم:به سهولت به خواسته های خود خواهیم رسید

    موضوع اینجاست که :همه ی ما ترمز داریم اما زمانی که پا را از روی ترمزها بر می داریم : همه ی خواسته های ما اجابت خواهد شد :

    بررسی کنیم:

    چه ترمزهایی داریم؟و آنها را تغییر دهیم

    چه کسانی می توانند این کار را انجام دهند: کسانی که :

    باور دارند خودشان زندگی خود را رقم می زنند

    باور دارند خداوند سریع پاسخ می دهد

    باور دارند جهان اینگونه طراحی شده که ما می خواهیم و می شود

    و باور دارند که اگر به خواسته های خود نمی رسند مشکل از آنهاست نه جهان

    اگر بدانیم ترمزها مانع تحقق خواسته های ما هستند:

    پای خود را از روی ترمزها بر میداریم

    باورهای هم جهت با خواسته ی خود داشته باشیم:

    خواسته ها پشت سر هم در زندگی ما محقق خواهند شد.

    ترمزها : در ظاهری بسیار زیبا کار خود را انجام می دهند

    زمانی که قانون را بدانیم:

    افکار ما اتفاقات را رقم می زند

    بر روی عوامل بیرونی تمرکز نمی کنیم

    بررسی می کنیم: چه افکار نامناسب و مخربی داریم؟

    قانون جهان این است : می خواهیم می شود

    اگر ترمزها را برداریم:خواسته های ما خود به خود اجابت خواهد شد

    رها و آرام باشیم:به سرعت به خواسته های خود خواهیم رسید

    خدایا شکرت

    عاشقتونیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1091 روز

    1403/9/27به نام ویادوسلام به خدا.57مین ردپا ی روزشمار سلام به استادوکل عزیزان سایت. این روزهاکلاهنگ کردم که گازوترمز روچگونه ازهم تشخیص دهم فکرمیکنم به قول استادیویوشدم!وآشغال هارومدام زیرمیزمیزارم فکرمیکنم خودم توزندگی واقعا قربانی شدم!کنترل ذهن ازبیل کندن به قول استادآسون تره ولی به قول خدابیامرزمادرم کارهرکس نیست خرمن کوفتن!گاونرمیخواهدومردکهن!فقط اگه بتونم ازهمین آشغال زیرمیزگذاشتنم هم لذت ببرم خودش پیشرفت مهمیه تاکه قوت بگیرم این آشغال‌ها روپاک کنم. استادخداروشکرازبرج شاید3امسال بودکه یک کمی حالت سرماخوردگی داشتم .که درسفریک روزه براتون تعریف میکنم. موقع برگشت به خانه بردنم درمانگاه وزیرسرم وآمپول رفتم. ولی این مریضی میرزیدازبس که بهمون خوش گذشت!ازسفریک روزه به طبیعت براتون بگم.چندوقتی بودقرارگذاشته بودیم منوعزیزدلم وبرادرش باخانمش به کوههای بینالودازسمت زشک بریم تفریح چون مااهل روستاهای اطراف این مکان زیباهستیم واین مصیرپرگردنه برای برادرشوهرم مثل کف دستش میمونه!یک شبی عزیزدلم باخان داداشش قرارگذاشتن فردابریم کوه برای تفریح وجمع کردن سبزیجات،خان دادشش گفت :جوجه بگیریم براناهارعزیزدلم گفت نه داداش اگه صلاح میدونین گوشت تازه ازروستابگیرقرمه درست کنیم.چون من وپسرم جلوتربه عزیزدلم گفتیم اگه براناهارپیشنهادی دادبه غیر ازقرمه بود!شمابگونه داداش یکبارمیریم بیرون قرمه درست کنیم!خان داداش گفت: باخانمم مشورت کنم باوجودی که شکموس ولی ازخانمش دیگه……خانمش گفته بودفکرخوبیه ماهم پیشنهاددادیم هرچی خرج کردین نصف،نصف سهم مونوحساب کنین که دیگه خاطرشون جمع باشه!خخخخ صبح زودراهی شدیم رفتیم بندهای خدا وسیله ی بیرون شهرمجهزدارن نون تازه وهمه چیزبارمزدادوکابین کردیم وجای همگی خالی بایک دوستشون پیرمردی بودبه همراه ماسوارشدبه سلامتی راهی شدیم. ازروستای خودمون حدود2ساعت رفتیم تایکجایی رسیدیم نشستیم آتیش درست کردیم چایی آتیشی کناررودخانه با صبحانه میل کردیم دوباره راه افتادیم 2ساعت دیگه رفتیم تابه آخرین باغهارسیدیم جای بکرازتوی دره که کلی برف بوداب سروتمیزی جاری بودبااستخرهای آب اونقدرزیبایی بودصدای شرشرآب،پرندها صدای سوختن چوبهایی که تواجاق آتیش درست کرده بودندگداجوشهارواتیش قل ،قل میکردن چدن روآتیش قرمه درست کردن ونون روغنی هاتوی روغن میجوشیدکه این صداها زمزمه سپاسگزاری به خدابودکه باعشق بی منت شوروشوق وبدون هیچ چشم داشتی به ماخدمت میکردند.هوای آبی آسمان پاک باابرهای زیباوآفتاب پرنور،به هرطرف نگاه میکردی پونه هاوسبزی کوهی هاروییده بودندکه مابرای تفریح وجمع کردن این سبزیهارفته بودیم نمیدونم چگونه این زیباروبیان کنم!؟بعدازصرف چای وناهاررفتیم روکوهای خیلی بلند‌که ریواس جمع کنیم دره ها پربرف بودویک فرش کف ماشین روبرداشتیم براردشوهرم باخانمش وبعدنوبت ماشدمیرفتیم بالا زن وشوهرروی فرش ماشین مینشستیم سرسربازی میکردیم ازشادی وخنده روده برشده بودیم ودرهمین سفریک روزه حسابی سرماخوردم وعصرشدبه هرباغی که نگاه میکردی چشمه های آب شیرین وزلال ماروبه خودش جلب میکردوای خدای من ازاین همه زیبایی ووفورنعمت به توپناه میبرم درمسیربرگشت ازیک راه دیگه برگشتیم خیلی قشنگ بودوبرادرشوهرم مجروحه ازهمون اول گفت :داداش شمارانندگی کن خیلی گردنه داره وقول داده که انشاالله امسال قسمتمون بشه یک چشمه ی آبی هست که کل روستاهاروپوشش میده به نام چشمه ی(نِحِل)بریم طبیعت گردی انشاالله ودرهمینجاخداقوت میگم به عزیزانی که کوهنوردی درطبیعت رادارن.وقتی رسیدیم روستای خودمون که باماشین خودمون برگردیم شهردیدیم سوئیچهای ماشینمون نیست حتی درب ماشینوباپیچ گوشتی بازکردن سوئیچ نبود!گفتیم: الخیروفی ماوقع هرچی هست به نفع ماست ماشینوگذاشتیم باماشین برادرشوهرم برگشتیم الهی شکرت. این خاطره ی شیرین روتعریف کردم که ازبرج3دکترنرفتم.ولی باگوش دادن به فایلهاهم بدنم مور،مورمیکنه وگاهی یک سوزشی به کل اعضای بدنم میفته مثل گزش زنبورکه سریع جاشو دست میکشم. یا یک دردی به زانوم یاکمرم میفته فک کنم هی ذهنم منوبادیگران واستادمقایسه میکنه افت انرژی به سراغم میادخدایاکمکم کن که بتوانم ازبرنامه ی سلامتی سازی،ثروت،پولسازی ورابطه ی عالی الهی باخودم وخداواطرافیان وطبیعت که درحافظه ام پروگرم است رواستفاده کنم. نمامدبرای روزیوم الحسرت این برنامه ها ی الهی دست نخورده بماند!لحظه ی جان سپردنم آه بکشم که این من بودم واحسرتاای که مراخوانده ای راه نشانم بده به دستان قدرتمندت نیازسلامتی وثروت وآرامش وشادی دارم ای بی نیازسپاسگزارم که دست نیازمندم راگرفته ای دوست دارم بجای حرفهای قشنگ عملگرایی قشنگ داشته باشم من خالق زندگی خودم هستم. ولی جسم وجانم، احساسم، روانم، ذهن وفکرومغزم به انرژی الهی وقلبی نیازمنده . دوست دارم سرم رو،روشانه های قدرتمندت بگذارم های های گریه کنم خدایامنودوستانم راکه درسایت بهشتی دعوت کرده ای توفیق عمل به پیامهای الهی که درابعاداستادمیگی بده وصبرومقاومتمان رازیادکن نجواهای ذهن دست بردارنیست به من قدرت بده صدای قلبم رابالاببرم !وازاین همه وابستگی که بزرگترین ومخرب ترین پاشنه آشیل منه ودلسوزیهای بیجادارم دست بردارم و میخوام نتیجه ببینم!ذهنم میگه چه عملی داری که نتیجه ی خوب ببینی غیرازحمالی توخونه وآشپزخونه!وبچه داری خدایاسپاسگذارم اگه حمالی اسمشه برابچه های خودمه بزارکسی قدرندونه مهمه که من هنوزایمانم به خداست که بایداین مصیربرگشت رابالذت ادامه دهم چون بعضی وقتهااینرسی ازنزدیکترین عزیزت برات پیش میاد بایک حرف کوچک وناچیزذهنم دست وبال میزنه که قیافه ی حق به جانب بگیره ومظلوم نمایی کنه!ولی به خداپناه میبرم خدایافقط صبرمیخوام که ذهنم روخفه کنم! براهمتون آرزوی صبروسلامتی وثروتمندی دارم واستادروبانعمت سلامتی وعشق وثروت وآگاهیهایش وهم دمش مریم جون رومدام تحسین میکنم ومنم آرزودارم مثل الگوی خودم استادومریم جون باشم.که کل زندگیشونو آوردن وسط صادقانه به مامیگن این مصیری که رفتیم اینهاگوشه ای ازنتیجه های عمل ماست دوست دارین شماهم باردپاهای مابیاین مرسی استادداریم مییایم انشاالله. عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    Ebrahim Rabbani گفته:
    مدت عضویت: 869 روز

    سلام به دوستان عزیزم و استاد و مریم خانم عزیز.

    خداوند رو سپاس که دوباره به من فرصتی داد تا بیام و کامنت بزارم.

    اول اینکه بگم حتما کسانیکه دارن این کامنت رو میخونن بیان و کامنت بزارن،و واقعا کامنت بزارید و خودتون رو متعهد کنید،چون خیلی داره کمک می‌کنه به اینکه رو چیزهایی که می‌خوایم توجه کنیم و اونو وارد زندگیمون کنیم.

    این فایل استاد مثل همه فایل ها بی نظیر که خیلی نکته های عالی داره خدارو صد هزار مرتبه شکر،زدم و نشونه امروزم رو آورد،نکته مهم به نظر من اینه که رها کنیم و لذت ببریم،چون یکسری ناخواسته هوایی که اتفاق میوفته رو نمی‌تونیم دلیلش رو بفهمیم چون باور ها خیلی درونی هستن ولی میتونیم این سوال رو از خودمون بپرسیم که آقا الان چه بهبودی رو میتونم در زندگیم داشته باشم چیکار کنم که این مسئله رو حل کنم،این سوالاتی هست که می‌تونه به صورت عملی بهمون کمک کنه.

    خیلی موقع هست واقعا که یه سری اتفاقات میوفته که میگم آقا من که دارم به زیبایی ها توجه میکنم آخه چرا بعد در گمراهی میرم و این باعث میشه که حالم خراب بشه،چون دنبال مشکل از راه نادرستش هستم،دنبال چرا این اتفاق افتاد هستم و نه دنبال راه حلش.

    به نظرم خودمون رو رها کنیم در جریان هدایت و بزاریم خداوند بهمون بگه که ایراد از کجاست و هدایتمون کنه خیلی راحت تر به جواب میرسیم و اتفاقا خیلی اتفاقات عالی تر هم میوفته.

    در مورد اینکه آقا دیگری در زندگیمون تاثیر داره و بهمون تهمت میزنن با غیره باید بگم استاد حرف درستی زد،و خیلی موقع بوده آدما برای اینکه مارو خراب کنن،اگر در مسیر درست باشیم،به نفع ما کار کردن و به عینه دیدم شاید طرف خود هم ندونه ولی به من کمک داره می‌کنه.

    دیروز به صورت کاملا هدایتی یکی از هم خوابگاهی هام با من در مورد موفقیت صحبت کرد اینکه ادامه بدم و تسلیم نشم،خیلی برام عجیب بود بخاطر اینکه چقدر خدا می‌تونه به من کمک کنه و باور سازی کنه که آقا تا آخرش برو بالاخره جواب میده بالاخره آدم به اهدافش میرسه،این خیلی خوب بود.

    اصلا به قول قرآن آدم یه موقع خیری از طرف خدا بهش میرسه میگه خدایا شکرت ولی یه ناراحتی یه غمی بهش میرسه که از خودش هم هست،سریع شاکی میشه میگه خدایا چرا این بلا رو سر ما آوردی ،خیلی مهمه مسیر درست رو بریم و همیشه خاشعانه در مقابل خداوند درخواست کنیم،و مطمئن باشیم خدایی که این جهان رو خلق کرده می‌تونه به من کمک کنه و اتفاقات عالی رو وارد زندگیمون کنه.

    یکم بحث ها داخل هم رفت ولی نیاز بود برای من مرور شه قوانین و کمک کنه برای اینکه بهتر درک کنم تا بهتر نتیجه بگیرم.

    خدارو صد هزار مرتبه شکر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    سلام و درود

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه

    بحث گاز و ترمز بهتر در دوره ی کشف قوانین صحبت شده

    باید باور هاتون را کشف کنید که کجاها باوراتون ایراد داره که از خواسته هاتون دور میشوید

    جهان جوری طراحی شده که پاسخ دادن خواسته ها را خیلی سریع میدهد و به پاسخ راحت میدهد به موجودات و به خواسته کره زمین پاسخ می‌دهد جهان خیلی سریع الاجابه هست اگر شما باورهای متضاد با خواسته هاتون نداشته باشید سریع خواسته هاتون اتفاق میوفته بوده زمانهایی که دوستتون به ذهتنون اومده و زنگ بهتون زده و جهان کلا اینطوری هست و جهان کلا به فرکانسها سریع جواب میدهد اگر نمیشود و سخت میشود برای این هست که باورهای متضاد خواسته هاتون دارید

    جهان بسیار بسیار منظم داره ما رو به خواسته هامون می‌رسونه جهان بینهایت دستان خدا داره برای رسیدن ما به خواسته هامون

    اگر روند استاد را نگاه کنیم به مرور داره زندگیشون بهتر و بهتر میشه

    چه جوریه یکسری خواسته برای بعضی ها زودتر و برای بعضی ها دیرتر به خواسته هاشون می‌رسند

    اگر باور ترمز داشته باشی هر چه میخوای گاز بده یه قدم هم جلو نمیری ولی همین که پات رو از روی ترمز برمی‌داری چنان گاز میگیره چرخ زندگیت و به خواسته هات میرسی که به خودت میگی چه جوری من تا الان متوجه این ترمزها نشدم

    اولین سوال کسانیکه که زندگی من(استاد) ، براشون سواله چی دارین چیکار میکنین بعد از توضیح در مورد خرید ماشین و ملک می‌پرسه چقدر باید مالیات بدهی یعنی در ذهن این بنده خدا اینه که هر چه بیشتر بخری مالیات بیشتر باید بدهی

    به جای اینکه بگه آفرین چقدر پیشرفت کردی من چه جوری باید باورام را تغییر بدهم تا پیشرفت کنم

    در این داستان اینه که فرد میخواهد پیشرفت کند ولی یه باور اشتباهی داره که باید مالیات زیاد بده و همین ترمز باعث عدم پیشرفت شده

    خدا برا همه میخواهد مهم اینه که ما برای خودمون بخواهیم یا نه

    ثروتمندی معنوی ترین کار جهانه

    باید مثل کودک دلی پاک و پذیرا همه ی مسایل بشیم و هر اتفاق مثبتی امکان دارد و بهترینها را میخواهد

    من دارم چه فرکانسی می‌فرستم همین فرکانس الآنم زندگی آینده ی من و می سازه مواظب افکارم و توجه ام باشم

    از زندگی الانت لذت ببر

    خدایا سپاسگزارم که الان به دعوت یه شخصی در خانه باغ یه شخص دیگری هستیم و از دیشب تا حالا کلی بازی کردیم و خندیدم و بهمون خوش گذشته خدایا شکرت برای غذاهای عالی که خوردیم و برای خنده های که کردیم و برای لذتهایی که از درختان سرسبزش بردیم و الان در باغش تنها نشستم از نسیم خنک کنار درختان زیبا از صدای استاد عزیزم لذت میبرم و خدا رو شاکر بخاطر وجود چنین استاد عزیز و سایت ارزشمند استاد، سپاس خدای مهربانم

    هر لحظه و هر دم من و هدایت کن و یاریم ده که پذیرا هدایت و ‌درک و اجرا هدایت‌هایت باشم

    در پناه خداوند یکتا شاد و پیروز و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد محمدزاده گفته:
    مدت عضویت: 3607 روز

    سلام خدمت استادعباس منش و دوستان خوبم یه داستان که چند وقت پیش خوندم اومد تو ذهنم با خودم گفتم شما رو هم شریک کنم یه روز یه کوهنورد به سرش میزنه بره کوه وسایلشو جمع میکنه و به راهمیفته به اون بالا نرسیده که روشنایی روز جاشو به تاریکی شب میده ناگهان کوه ریزش میکنه و یه سنگ بزرگ میخوره تو سر وصورتش جوری که بیهوش میشه و از طناب حاعلش اویزون میشه وقتی بهوش میاد که شب از نیمه گذشته و چشماش جایی رو نمیبینه رو به خدا میکنه و میگه خدا غلط کردمو تو خودت بدادم برس در حال رازو نیاز ه که یه فرشته بهش نازل میشه و میگه من از طرف خدا اومدم و اگه دوست داری نجات پیدا کنی طنابی که ازش اویزون شدی رو ببر مرد با خودش فکر میکنه و میگه اگه طنابو ببرم که پرت میشم تو پرتگاه و تکه تکه میشم به فرشته میگه من کمکتو نخواستم ودر یه لحضه ایمانش به خدارو از دست میده فرشته میره ..صبح چند تا کوه نورد که میخاستن از کوه بالا برن جسد مردو میبینن که از طناب به فاصله یک متری از زمین اویزون شده اون اگه طنابو بریده بود شاید زنده میموند به قول حسین ثابت تصمیمتو بگیر وچشماتو ببند و با توکل به خدا برو جلو اونوقته که کحال پا به فرار میزاره من خیلی وقتا که تنها میشم با خدا رازو نیاز میکنم باهم چایی میخوریم وازش کمک میخوام شاید خدا جناب استاد و شما دوستانو سر راه من قرار داد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرانجفی گفته:
    مدت عضویت: 1880 روز

    سلام استاد عزیزترازجانم.

    میخوام ی چیزایی بگم که شایدباورش هنوز ولسه خودم سخته.من از زمستون۹۹بالایو مابین شما واستادعرشیانفر باهاتون اشناشدم البته لازم ب ذکر سالهاقبل از ی روانشناس متبحربنام آقای مهرداداقاجانی درموردخلق ثروت ی چیزایی شنیده بودم ولی متاسفانه اصلا پیگیر نشدم

    زمستون پارسال خیلی صحبتاتون به دلم نشست مدام توگوگل دنبال ویدیو های شما بودم تااینکه رسیدم ب سایتتون تمام مواقع بیکاریم و حتی سرخلوت بودنم موقع کار تو نصفه شبا صحبتاتون رو گوش میکردم.و طبق این جمله معروف که هر چه از دل برآید لاجرم بردل نشیند حرفاتون بدجور به دلم نشست

    تاالان بغیر از فصل اول کتابتون هیچ محصولی رو ازتون نخریدم ولی به درستی حرفاتون ایمان پیدا کردم و باورشون کردم و با دیدن همون فایلای رایگان به صورت دست وپا شکسته یا دیدن تمامی قسمتهای گفتگوبادوستان توی کلاب هاووس ایمان آوردم که حرفاتون درسته و تا جایی که تونستم به حرفاتون عمل کردم.

    اشکم دراومد اینارو که الان دارم تایپ میکنم به برزگی خدا خودقسم درنهایت ناباوری آرزویی که۲۳سال در حسرتش بودم الان ۳روزه که بهش رسیدم فقط و فقط باحرفهای شما.اللخصوص فایل توحیددرعمل.۲۳سال بود که از ی بیماری رنج میبردم و پول درمانش رو نداشتم انقد روی باورهام کارکردم که از جایی که فکرشو نمیکردم پول روی پولام اومد هدایت شدم بسمت گرفتن وام هدایت شدم بسمت بهترین جراح شهرم والان ازتوی تخت که۳روز هست عمل کردم دارم براتون مینویسم.قصدم این بود یکم بار وام و اینام کم شه حتمادوره ۱۲قدم رو بخرم و شروع کنم باقدرت به خلق زندگی رویایی ودل انگیزم ولی چندوقت پیش توی یکی از گفتگوها بادوستان دیدم گفتید اگه ازفایل رایگان من ب نتایجی رسیدید بدونید بافایلهای پولی ام میرسید

    ومن باتمام وجودم بااعتراف به اینکه خیلیم دقیق انجام ندادم تمرینات رو به خواسته چندین وچندسالم رسیدم به محال ترین آرزوم رسیدم.هیچوقت توخوابم نمیدیدم به این لحظه دست پیدا کنم اونم توی مجردی.گرچه همیشه ارزو داشتم تامجردم بتونم مشکل بیماریم رو با پول خودم رفع کنم.و من خواستم و شد.دست خداگونه شمارو میبوسم و از صمیم قلبم برای سلامت وسعادت شما و مریم جانم و پسر نازنینتون دعامیکنم.دست خدا همیشه بالای سرتون و نگهدارتون باشه.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    زہرا کاظمے گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    سلام استاد جان

    ترمز های من برای ازدواج چیا هستن و چجوری تغییرشون بدم؟

    قطعا باور کمبود هست و باید با باورهای فراوانی و احساس لیاقت این بیماریه فکری رو درمان کنم

    پسر خوب بی نهایت زیاده پسری که من رو با همین چهره و اندام و اخلاق و رنگ پوست و حالت چشم هام و جوش و مدل دندونام و اندازه ی موهام و گذشته و اشتباهاتم و خانواده و وضعیت مالیم بپذیره خیلییییییییییییی بی نهایت زیاده

    هرروز به من پیشنهاد های زیادی برای ازدواج میشه و من منتظر اومدن اون فرد با ویژگی های دلخواهم هستم من لایق یک مرد با قد متوسط اندام معمولی چهره ی معمولی خانواده ی معمولی وضع مالیه خوب اخلاق مثل خودم هم فرکانس با من و خواسته های من خوش مسافرت خیلی تمیز و منظم اروم با اعتماد به نفس کسی که اصلا علاقه ای به بچه دار شدن نداشته باشه و دونفری تا اخر عمر باهم باشیم

    این خواسته ی منه

    اما ترمز هام خیلی زیادن

    مثلا یکیش همین بچه دارشدن

    من ترس دارم از یک طرف خیلی دلم میخواد ازدواج کنم از طرف دیگه میگم وای اگر رفتم درگیر چنین مشکلاتی شدم چی کار کنم و ی عالمه باور هایی که از دیدن زندگی بقیه و حرف هاشون بهم منتقل شده که رنج اوره تو ذهنم

    الان یک باور مناسب با نوشتن اینا به ذهنم رسید که خب بهتره من اینجوری الان فکر کنم که حتی اگر بچه دار شدم هم اون ی لذتی داره و هدایتی توش قرار میگیره خدا رزقش رو میرسونه من نگران اینده نباید بشم حالا کو تا اون موقع دوسال میتونیم عقد باشیم 5سال اول عروسی هم مراقبت کنیم بعد از اینهمه سال و تو اون سن شاید منم دلم خواست اصلا خودم بچه خواستم چرا باید اینده رو قضاوت کنم و الکی بترسم مانع رسیدن به خواستم بشم

    مشکلات زناشویی ترس از خیانت اینا همه ترمزای منن از بس نمونه هایی رو دیدم که مرد خیانت کرده این ترس اومده تو دلم که ازدواج نمیکنم تا این زخم رو بهم نزنن و کلیشه هایی که از مرد ها تو ذهنم شکل گرفته و همچنین رابطه ی ناموفق گذشته و تجربه ی خیانت از اون شخص

    اینا رو چجوری تو ذهنم حل کنم حتی مثلا باور های نامناسب جنسی هم تو ذهنم هست ک اگر ازدواج کنم بیماری های مراقبتی بگیرم چی اگر باهم نتونیم کنار بیایم و بخوام طلاق بگیرم چه مشکلاتی دارم و خیلی چیزهای دیگه

    حتی برای انتخاب فرد مورد علاقم این نگرانی رو هم دارم چون با خانوادم اختلاف سلیقه دارم چطور راضیشون کنم یا خانوادم فامیل مردم چه حرفایی راجع به انتخابم میزنن و وسواس دارم وقتی خاستگار میاد واسم حتی اگر خیلی ویژگی های دلخواهمم داشته باشه دنبال ایراد میگردم نظر بقیه واسم مهمه نمیتونم به تنهایی تصمیم بگیرم

    چقدر سختمه صداقت بخرج دادن و این کامنتی که حتی واسم حکم چکاپ فرکانسی رو هم داره مینویسم

    اما نوشتنش داره به من کمک میکنه بتونم ترس هامو شناسایی کنم و پاروشون بزارم

    من با تمام توانم پامو روی گاز فشار دادم تجسم کردم خواستم رو به وضوح میدونم ولی لعنتیاین باورهای ترمزززززززززم شدیدد مانعم شدن

    من فکر میکنم دید منفیمو باید از روی طلاق و مشکلات و کلیشه ها بردارم مدام تمرکزم رو بزارم روی الگوهایی مثل استاد و مریم جون و مدام تحسین کنم

    الگوهایی مثل استاد که یک مرد متعهده رو ببینم و دنبالش تو اطرافمم بگردم

    حرف مردم هم باید با این منطق که اونا یک روز هم خوشی ها و غم های من رو شریک میشن و اهمیتی نداره چی میگن باید منطقی کنم که اهمیت نداره من باید سبک شخصیه خودم رو دوست داشته باشم حالا هررکی هرچی میخواد بگه

    به نظرم ریشه ی تمام این ها درعزت نفسمه و شرایط مالیه خرید دوره رو هم ندارم دلم میخواد روش کار کنم و بسازم خودمو اگر شما هم این ترس ها رو داشتید و برطرفش کردید ممنون میشم تجربیات و روشتون رو بهم بگید در مورد هرکدومشون که رفعش کردید

    بازم سپاسگزارم ازتون استاد خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    شمیم کردستانی گفته:
    مدت عضویت: 1832 روز

    سلام

    من از تاریخ 9/2/1402

    یعنی 3 روزه واقعا دارم تو عمل خیلی جدی تر از قبل احساسمو از صبح که بیدار میشم و مخصوصا هر لحظه ای که حسم بد میشه خوب میکنم.

    و به جهان اعتماد کردم

    و دیگه نمیپرسم چطوری

    من وواقعا به جهان اعتماد کردم و باخوب کردن احساسم دقیقا تو لحظه ای که حال و حسم بده بهش اینو ثابت کردم

    اینو ایجا نوشتم برای خودم

    و میخوام وقتی به خواستم رسیدم همینجا

    تو قسمت پاسخ به همین کامنت خودم

    نتیجه رو بهتون اعلام کنم

    و میخوام شما ام ببینید که اگه به جهان اعتماد کنید چقدر سریع به خواسته تون میرسید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1150 روز

    به نام خداوند رحیم رحمان و غفور وهاب رزاق

    به نام خدایی که عاشقانه عاشق ما هست و بیشتر از ما دوست دارد ما ثروتمند شاد سالم باشیم و طبیعی زنده گی کنیم به نام خدایی که یادش به قلبم وروحم ارامش می‌دهد خدایا شکرت برای همه چیز

    خدایااا میدانی که با تمام وجودم لبریز از تو هستم و دوستت دارم

    حالی پیدایت کردیم به زودی رهایت نمیکنم

    من نمیدانم چی ترمز های دارم ولی میدانم که به شدت شاید باور های مذهبی داشته باشم چون در طفلی کتاب های مذهبی زیاد خواندیم ولی ایمان به خدا بیشتر دارم خودش هدایت میکند خودش مسیر نشان می‌دهد و باید تکامل درنظر بیگرم بعدا در مدار هدایت قرار میگرم حالی هم به خودم زیاد تبریک میگم زیاد تغییر کردیم

    میدانم در وجود همه ما ترمز های مختلف به وفور شاید باشد به لطف خدا و کمک استاد پیدای شان میکنم و حل شان میکنم

    اولین کار میکنم دوره کشف قوانین زنده گی را می‌خرم به خودم به عنوان هدیه پولش خدا میسازه چطوری اش نمیدانم به مه چی

    خداوند مرا به مسیر های زیبا هدایت خواهد کرد

    روز پنجاه هفتم روز شمار تحول زنده گی من

    خدایا شکرت دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: