این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-70.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-11-08 07:11:452025-12-18 05:09:07«هم_مدار شدن با خواسته» به کمک استعاره گاز و ترمز
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنونم از این سخنان عالیتون و آن منظره های عالی که روحم را در اولین نگاه به پرواز در آورد و باعث شدی زیبایی های و فراوانی ها جهان و نعماتی که خداوند بهمان داده را ببینم و همین دیدن ها مدارم را بالاتر برد. از صمیم دل ممنونم. آمدم تا چیزهای که از این فایل آموخته ام را بنویسم و هم تشکری کرده باشم البته هزاران نکته میشود فهمید که اگر بخواهیم بنویسم خودش برای خود ی کتاب کاملی میشود:
1- اگر من با تمام وجودم باور لیاقت داشتن ثروت و فراوان بودن پول و ثروت را در خودم نهادینه کنم و هیچ شکی نداشته باشم که من بینهایت ثروت میتوان بسازم دیگر ترسی از مالیات و مخارج بالای زندگی و مسافرت های لاکچری و حقوق کارمندان ماهر و ….. نخواهم داشت و همین بدون ترس زندگی کردن باعث شادی و احساس خوبم میشود.
2- از آن قسمتی که گفتین به محضی که اراده کنیم انگشتمان را تکان بدیم همون لحظه تکان میخورد به این نکته رسیدم که از همان لحظه که چشم به جهان می گشاییم خودمان میبینیم و یادمون میدهند که میشود انگشتها را به راحتی تکان بدهیم فقط کافیه بخواهی تا بشود. اگر الان هم همین باورهای ثروت را اینجوری بسازیم همین که اراده کنم میتوانیم بینهایت ثروت بسازیم چون شکی در وجودمان نخواهد بود و ذهنی که در آن هیچ ترس و شکی نباشد جایگاه خدا میشود.
3- به نظر من قوی ترین کدهای که خیلی از ما میتوانیم برای برنامه نویسی خواسته هامون به بکار ببریم این است که:
* من لیاقت بهترین ها را دارم.
* جهان پر است از فراوانی ها و ثروت ها و خوبی ها
* من میتوانم بینهایت ثروت بسازم
* من خودم خالق زندگی خودم هستم.
4- ما اگر تمام تمرکزمان بر روی فراوانی و خوبی ها و زیبایی ها و اینکه خداوند ما را خالق زندگی خودمان قرار داده است باشد( مثل محیط ایزوله) خود به خود ترمزها برداشته میشود و روان و سریع به سوی خواسته هامون میرسیم و از مسیر لذت میبریم بدون اینکه از وجود ترمزه با خبر باشیم ( مثل بچه های دو ساله). و آن زمان که میشنویم یا میبینم ترمزی وجود داشته تازه میفهمیم که ترمزی بود که ما خبر نداشتیم و ناخودآگاه بهش تمرکز میکنیم( مثل زمان بزرگسالی که بقیه با ذهن منقطی شان بهمون میگن نمیشه) و حالا اگر بیاییم با آگاهی و شناخت تمام اینکه چطوری ترمزها را برداریم( باورهای خوب بسازیم) و باور اینکه من میتوانم و میشود را داشته باشیم و خودمان را برای سرعت زیاد آماده کنیم و از مسیر تازه نترسیم و باور کنیم که بهترین راننده هستیم و خداوند هدایت کننده و این مسیر مستقیم و بدون خطر است واینکه لیاقت بهترین مسیرها و مقصدها را داریم، آنوقت است که با تمام سرعت بدون توقف به سوی خواسته ها میرویم و اگرم کسی بگویید ترمز وجود دارد یا ترمز دیگران را ببینیم دیگر ترسی نداریم که آن ترمزها مانع ما هم خواهند بود چونکه ما آگاهانه آن ترمزها را برداشته ایم.
سلام دوستان منهم مثل شما هستم این اولین بار واردشدم به علت وظعیت مالی از فایل های رایگان استفاده می.کنم ولی از لهاظ مالی به مشکل برخوردم لطفا اگر متوانید راهنمایمکنید باتشکر از خداوند که مارا افریده تا بهم کمک کنیم وتشکر هم می کنم از استاد عباس منش که باعث شد تا من ایمانم قویتر بشود
سلام دوستان عزیز میخواستم به یک نکته اشاره بکنم بعدش هم دستاورد هامو براتون بگم .
امیدوارم این دیدگاه رو بخوانید و اگر خوشتون اومد یا این که نظری داشتین برام بنویسین دوست دارم باهام صحبت کنید
درسته که من بجز رویاهایی که رویا نیستن هیچ کدام از محصولات رو خریداری نکردم دلیلش هم بدهکاری زیاد بوده ک… بگذریم هیچ?
ولی همه ی فایل های رایگان رو گوش کردم و با خواندن نظرات شما عزیزان کم کم چیزایی فهمیدم که تو محصولات استاد عباس منش چه چیز هایی گفته شده و چیز های با ارزشی دستگیرم شده … بعضی جاها دوستان گفتن برای ایجاد باور ها باید بریم دنبال افرادی بگردیم و پیدا کنیم که بدون سرمایه مثلا کارشون رو شروع کردن و یا دنبال افرادی بگردین که بدون ارث ثروتمند شدن …شما همتون انقدر سرگرم انجام تمرینات بودین و سرگرم استفاذه از محصولات شدین که سه چیز رو اصلا حواستون نبوده از کنارش گذشتین??
یکی این که تمام اون افرادی که برای الگو گرفتن در دنیای بیرون دنبالش میگردین تو همین سایت هستن چرا جاهای دور میرین همین سایت پره از اذم های ثروتمند خود ساخته بابا بخدا ??
دومین مطلب اینه که با خواندن نظرات دوستان بهتر در مدار قرار میگیرین چون هم فرکانسی های خودمان وقتی چیزی رو میزارن و مینویسن ما بهتر متوجه میشیم فرض مثال استاد عباس منش انقدر مدارش با من فاصله داره که شاید اصلا حرف هاش رو متوجه نشم ولی همون صحبت رو یک دوست هم مدار توی نظرات مینویسه سریع ذهنم بدون مقاومت میپذیره
سوم این که حواستون باشه با گذاشتن یک سری نظرات دارین محصولات استاد رو لو میدین من با خواندن نظرات متوجه شدم همه محصولات چجوریه از تمرین دسته چک و بخشش بگیر تا ایجاد انگیزه ????
از اینا بگذریم
من روزگاری بود تقریبا سه سال پیش که تنها راه حل خودکشی مونده بود برام .کسی که یک رسوایی بزرگ و بی ابرویی اجتماعی رو کم کم داشت فراموش میکرد یک مرتبه یک رسوایی مالی برایش پیش امد کسی بودم که تو عمرم بیست میلیون پول یک جا ندیده بودم صد و هفتاد میلیون بدهکاری بالا اوردم تقریبا شانزده نفر از من پول میخواستن .یک مغازه داشتم اجاره ای که فروش اندازه ی شام و نهارم در نمیاورد . کارگرا ترکم کردن .اجار چند ماه عقب افتاده بود .شریکی داشتم که سه برابر حقشو ازم گرفت و رفت کل بدهی ها هم گذاشت رو دوش من گفت خودت قول دادی که اگر ضرر کردیم تو حقتو بگیر خلاصه یک ریال گرشت نکرد هیچ بخدا قسم سه برابر حقشو گرفت با زووور و بی حیایی منم چون دوست نداشتم در و همسایه از مشکلمون سر در نیارن قبول کردم حالا بماند چقدر سود دیر کرد همه ی چک هارو پرداخت کردم .خلاصه من خودمو زندانی کرذم تو انبار مقداری نون گرفذم و چند تا کنسرو لوبیا مغزه رو بستم و تو انبار نشستم چقدر ادم ها زنگ میزدن برا پول هیچ تازه دو سه جا حساب هام اشتباه شده بود و پولی که مطمئن بودم پرداحت شده گفتن پرداخت نکردی و من هم نتونستم ثابت کنم چون هر بار شماره کارتی میدادن منم خودم هر بار با کارت دیگه فرستاده بودم بهر حال بجز بدهی ها دوسه جا هم اون پولی که پرداخت کرده بودم رو دوباره پرداخت کردم از ی طرف خانواده ی نامزد و نامزدم چه فشار هایی نیاورده بودن که عروسی کنیم یا طلاق . از طرف دیگه من حتی کرایه نداشتم برم تا خونه ی نامزدم سر بزنم به قول استاد کل جهان بسیج شده بودن برا بدبخت کردن من همه چیز دست به دست هم داده بودن که بیچاره ترم کنند حتی باد و بارون که همه چیزامو خیس کرد و خراب شد ریختم بیرون ?
بهر حال چقدر دعا کردم که خدا حد اقل دلیل این گرفتاری هامو بهم بگه چون خیلی خودمو قبول داشتم هیچ کس مثل من کاری نبود هیچ کس مثل من فاکتور های موفق شدن رو نداشت خودمو از همه بالا تر و با لیاقت تر میدونستم
بهر حال اون شب که عاجزانه از خدا خواستم یک فیلمی از طرف یک ناشناس ک عضو کانال تلگرامم بود برام ارسال شد گفت بزار کانال .من اون فیلم رو باز کرذم (قانون جذب در قرآن ) این یک معجزه بود من تازه از خدا خواسته بوذم سریع مستجاب شد
جواب کل سوالام رو استاد عزیز تو اون فایل داد بعد من سرچ زدم تو گوگل دیدم واااای خدای من چقدر فیلم این چنینی و نشستم تاصبح همشو نگا کردم آرامش عجیبی داشت کم کم از طریق همین سایت با استاد های دیگه مث احمد حلت شاهین فرهنگ و ازمندیان اشنا شدم دیدم احمد حلت خیلی پر انرژی حرف میزنه (البته قسم میخورم هیچ کدامشون مثل استاد عباس منش قانون رو درک نکردن ) فقط قشنگ حرف میزد من خیلی انرژی ازش گرفتم . صبح خوابیدم ظهر بیدار شدم گوشیم زنگ خورده بود بله یک دوستی بهم زنگ زد گغت کاری برات سراغ دارم مغازتو ول کن بیا اینجا پول خوبی میده توکه کار نداری الکی وقت خودت تلف نکن ..معجزه ی دوم اتفاق افتاد سال نودو چهار اون موقه محصول روانشناسی پانصد هزار قیمتش بود من کاری پیدا کردم برجی سه میلیون و نیم ک با اضافه کاری میشد چهار میلیون هههههه خدایا این باورنکردنیه .مغازه رو تحویل دادم پول پیش هرچی داشتم پیشش موند بجای اجار عقب افتاده ولی دیگر نگران نبودم گفتم بقیه اش هم برا خودت خخخخ انباری ارزان قیمت گرفتم وسایل مغازم انداختم داخلش تا وقتی که مشتری پیدا بشه بهش بفروشم . برجی چارصد تومان اجار انبار بود بعد مدتی زنگ زد گفت باید اجار رو بیشتر کنی من هشتصد میخوام منم بدون نگرانی گفتم چشم اگر نتونستم تا جمعه وسایلم رو ببرم بیرون اجارو بالا میبرم مشکلی نیست نزاشتم تضاد ها باعث بشن دوباره نگران بشم من تازه به احساس خوب رسیده بودم نمیخواستم مسایل مالی حالمو بد کنن
معجزه ی حال خوبم این بار این بود که طرف خودش دوباره زنگ زد گفت انبار خیلی بزرگه وسایل تو رو میچینم گوشه ای یک چی میکشم روش قسمتی از انبارو اجار میدم تو برجی دویست تومن بده کافیه خخخخخخ از چهارصد تومن کرایه رسید به دویست تومن این نشانه های ایمانی بود که در درونم ایجاد شده بود . ما کار کردیم و بدهی های کوچیکمون دادیم یک کانالی هم مسابقه گذاشته بود که هرکی برنده میشد سکه بهش میدادن بله معجزه ی بعدی این نبود که سکه رو من برنده شدم معجزه این بود که هیچ کس بجز من تو مسابقه شرکت نکرده بود خخخخخ هر چند تاریخ مسابقه رو بارها عقب انداخت ولی هیچ کس شرکت نکرد خخخ رفتم سکه رو گرفتم و برگشتم به همین سادگی . بخاطر این که طولانی شد معجزه هامو فقط میگم ازین ببعد خلاصه ش میکنم معجزه بعدی این بود قبل از خواب تو گوشیم داشتم به یک گل رز زیبا نگا میکردم دیرین دیرین صبح اول وقت یک دست گل خوشگل از شاگردم دریاغت کرذم خخخخ معجزه ی بعد تضاد بود حکم جلب اومد منو گرفتن خخخخ شاکی پول کرایه نداشت منو ببره شهر خودمون هر کاری کرد پولش جور نشد یک تومنی کرایه میخواستن کلانتری هم گفت باید شاکی این پولو بپردازه ک نشد و من اذاذ شذم خخخخخخ با خیال راحت عروسی کردم معجزه خونه بدون پول پیش گیرم اومد .. معجزه پول کولر نداشتم خود صاحب خونه برام کولر نصب کرد بدون این که ازش درخواست کنم …به خداوندی خدا از اون روز همچنان معجزه رو تجربه میکنم که وقت نیست بنویسم به خدا توکل کنید نزارید هیچ چیز حالتون رو خراب کنه
سلام آقای نابغه. کامنتتون رو خوندم خ عالی بود. خ خوشحال شدم که اینهمه موفقیت بدست آوردین و مشکلاتتون رو براحتی حل کردین.بهتون تبریک میگم که قاتون رو خ خوب درک کردین… لطفا بیشتر از باورهاتون بگین و اینکه بفرمایید چه تمریناتی در طول روز انجام میدین؟؟؟
سلام نفس ? راستش باور خاصی که باعث موفقیتم شده نمیدونم ولی اینو مطمعنم که ایمان به خدا و خونسردی باعث شد این اتفاقا بیفته ..تمرین خاصی هم نداشتم فقط در مقابل تضاد ها مقاومت نمیکردم با خودم میگفتم نهایتش اینه که بمیرم یا بی اعتبار بشم ..من از این دو تا هم باکی ندارم چون دلم به خدا قرصه .. بهش توکل میکنم هرچی پیش اید خوش آید . و برای حل کردن مسائل هیچ اقدامی نکردم خودشون حل میشدن من تنها یک کارو بلدم اون هم اینه تو مواقع وحشتناک سخت خودمو آروم میکنم و با خودم میگم هرچی میخواد بشه بشه
صدای هواپیما یه لحظه روی اعصاب استاد بود ولی استاد خیلی سریع توجهشو ازروی نکات منفی برداشت وروی نکات مثبت گذاشت .
توی فایل های قبلی استاد خیلی به این نکته اشاره می کرد که آقا توجهتو روی نکات مثبت هرچیزی بزار وبه نکات منفی وآزاددهنده بردارجهان مابقی کارهاروبرات انجام میده وبه خواستت میرسی .
شما ورودی های مناسب داشته باش جهان خروجی های مناسب وهماهنگ باافکار قالبت وهماهنگ بافرکانست بهت میده.
درنگاه اول اگه وارد سایت بشی وبه لیست قیمت محصولات عباسمنش نگاه کنی طرف به خودش میگه آخه مگه کسی هم هست یا پیدامیشه انقدر پول برای یه دوره آموزشی بده .میگم باورتودرست کن خداخودش مشتریاتو میفرسته خودتو باورکن بدون که لیاقت بهترین هاروداری بدون که حرفات ،محصولی که تحویل مردم میدی باارزشه ،مطمئناافراد باارزشی پیدامیشن که محصول توربخرن .
توبرای اونا ارزش خلق کن مشتری ها هم ارزش محصول تورو میدون درست مثل شرکت اپل که مردم برای خرید یه ایفن جدید صف های طولانی میبندن .
استاد اون چیزیو روکه میگه خودش داره زندگی میکنه .
معلومه که نتیجه زندگیش میشه این که توی بهتری جاهای دنیا سفر کنه وبه اختیار خودش هرکجا که دوست داشت زندگی کنه .
اون باورهاشو عوض کرد زدگیش عوض شد .
یه دفتر برداشتم وهمه جا پیشمه هرجا که دیدم یه چیزی برخلاف خواسته های منه ومن اون روانجام دادم ویاوقتی که بادوستان حرف میزیم به چیزی میگم که خودم ارگفتنش تعجب میکنم منی که این همه روی خودم وباورهام کارکردم بلافاصله اونو مینویسم چون این مسئله به پیغامه برای من که آها این یه باگه ،این یه ترمزه وبلافاصله به این فکرمیکنم که چرااینو گفتم ایراد کارمن کجاس وچه باورهای روباید بسزام که این ترمزروبردارم .
ازوقتی چند تا فایل آخری روکه استاد توی سایت گذلشتن عجیب دارم این ترمزهای مخفی زندگیمو پیدا میکنم که اصلا نمیدونستم اینا ازکجا اومدن واصلا کجا بودن امیدوارم که هرروز وهرروز بیشتروبیشتر روی خودم کارکنم واین باگ های ذهنمو که مانع رسیدن من به اهدافم میشه روپیدا کنم .
براتون بهترین ها روآرزومیکنم وامیدوارم که شما هم این دفترروآماده کنید وتوی اون دفتر هرروزبیشتر وبیشتر افکار وباورهای ثروت آفرین بنویسید .
درود بر استاد عزیز من که خیلی آگاه شدم که تا حالا چه ترمزهایی داشتم و خودم خبر نداشتم ممنون از استاد بزرگوار که باز هم نقطه کور دیگری را به ما نشان داد و ما رو متوجه ترمز هایی کرد که خودمان خالق آنها هستیم ………. با تشکر فراوان از استاد خوب و دوست داشتنی
سلام خدمت همه ی عزیزان. من از موقعی که با سایت آشنا شدم، مدتها بود که سؤالی(بهتره بگم یک نجوای شرک آلودی) در گوشه ی ذهنم بود و سؤال هم این بود اگر استاد از این دنیا بروند و یا به هر دلیلی با استاد نشه ارتباط برقرار کرد و کلا این سیستم و سایت و… جمع بشود ما چی کار کنیم؟
خودم میدانستم که این سؤال اشتباه است اما هیچ جوابی برایش نداشتم و هر چند وقت یکبار اذیتم میکرد و من همان دفعه ی اول جوابش را به خداوند سپردم که به من بگوید.
الان چند وقتی است که دارم روی باورهای توحیدی ام کار می کنم و در همان اوایلی که داشتم کار می کردم جواب را گرفتم و میخواهم برایتان تعریف کنم که چه شد و مطمئن هستم که خیلی حالتان را خوب می کند:
یک روز بعد از ظهر بود که پای کامپیتر خوابم گرفت و خوابم برد و وقتی که از خواب بیدار شدم دیدم که وسط کارم خوابم برده است و بلند شدم که بروم به صورتم آبی بزنم تا بیایم و دوباره ادامه ی کارم را بکنم که یه چیزی توی وجودم گفت : من دارم هدایتت می کنم( روی من تاکید بسیار زیادی بود ). تا این رو شنیدم انگار که یک وزنه ی چند صد کیلویی سربی را از قلبم باز کردند و نفس کشیدنم خیلی راحت وعمیق شد و انگار که شش هایم میخواستند سینه ام را بشکافند و یک حس خیلی خوبی داشتم و بعدش ادامه داد: یادت میاد؟ مگر به من(تاکید محکمی روی من) نگفته بودی که هدایتم کن؟
_چرا.
_خُب، الانم من(تاکید محکمی روی من) دارم هدایتت میکنم، کسی بین من و تو واسطه نیست، این من (تاکید محکمی روی من) هستم که دارم با تو حرف میزنم نه استاد،کسی بین من و تو واسطه نیست.مگه میدونستی که قراره به اینجا هدایت بشی؟توی این جمع پر از صفا و صمیمیت؟
_نه.
_ پس چرا نگرانی که اگه اینجا تموم بشه میخوام چی کار کنم؟ ، من (تاکید محکمی روی من) هدایتت میکنم ، منم که همیشه هستم، دیگه نگران چی هستی؟!! ???
در حین این ارتباط تمام جملات واون صحنه هایی از تمام فایلهای استاد اومد توی ذهنم که استاد میگفتند: بابا!! یکی داره این حرفها ر و میزنه اینها من نیستم . یا اون جاهایی که استاد می گفتند که من خودم فایلهایم را بعد از گذاشتن روی سایت یا قبل از اینکه روی سایت بذارم چندین بار با ذوق نگاه می کنم تا ببینم چی گفتم ، چون وقتی که میشینم جلوی دوربین یکی دیگه حرف میزنه و من خودم نیستم . هم چنین اون جملاتی از مقالات مختلف خانم شایسته عزیز که می فرمودند : وقتی استاد میرفتند توی اتاق ضبط و وقتی که میخواستند ضبط کنند ،خودشون نبودند و یا اون موقعی که استاد برای ضبط میرفتند توی اتاق و میامدند بیرون و می گفتند که امروز هیچی برای گفتن نمیاد. بعد با خودم گفتم که ببین داره راست میگه ها، این هم نشونه هاش .
اینها رو هم حسم گفت که بیایم و در اینجا بگویم .
دوستتون دارم خیلی زیاد،
موفق و ثروتمند و شاد و سلامت، در پناه خداوندی باشیم که بخشش اش از حد بگذرد.????????
باسلام خدمت استاد عباس منش و همه ی دوستان هم فرکانسیم.
من دوساله عضو سایت عباس منش هستم و از محصولات و همه ی فایلهای رایگان استفاده میکنم و بسیار عاشق این سایت و آموزه هاش هستم.
ولی تو این دوسال شاید حدود دو یا سه بار نظر گذاشتم. چون همیشه فکر میکردم و میکنم من که مث این بچه ها حرفه ای نیستم و از محصولات ثروت و … استفاده نکردم تا بلد باشم نظر بدم!اینا با من فرق دارن.متفاوت از من هستن و…(ترمز)
ولی این فایل رو که دیدم تصمیم گرفتم نظر بذارم و به خودم اعتماد کنم و به خودم ثابت کنم که همه این دوستان مث من آدمن همه مون مخلوق یک خالق هستیم و اگه اونا میتونن پس منم میتونم. (گاز)
من تو زندگیم ترمز های خیلی زیادی دارم. و همش دارم گاز میدم تا به هدف برسم! و چقد این فایل باعث شد من فکر کنم!تامل کنم و ترمزهامو دونه دونه پیدا کنم!
یکی از چندتایی که پیدا کردم مینویسم تا هم اعتماد بنفس پیدا کنم هم شفافتر شه برا خودم و هم اینکه شاید بعضی هام مث من باشن و بدردشون بخوره :
1- همیشه چیزهای ارزون و با کیفیت متوسط رو بخر چون لزومی نداره اینقد پول داده بشه.وقتی میشه اینو خرید چرا چیز گرونتر و با کیفیت تر بخری؟(ترمز)
همیشه تو زندگیم چیزایی میخرم که از لحاظ قیمت مناسب باشه و کیفیت متوسطی داشته باشه. و اگه از چیزی خوشم بیاد و قیمتش بالا باشه نمیتونم بخرم حتی اگه پولشو داشته باشم!واقعا چرا؟ چون خودمو لایق چیزای خوب نمیدونم. خیلی پیدا کردن این ترمز زمان برد از من. چون واقعا فکر نمیکردم همچین ترمزی داشته باشم.
گاز: جهانی که خدا خلق کرده دارای بهترین و باکیفیت ترین چیزهاس. و من هم چون اشرف مخلوقات هستم پس من لیاقت بهترین و با کیفیت ترین چیزهارو دارم. همانطور که خدا فرمود ما همه چیز را مسخر شما کردیم.
این بزرگترین ترمز زندگیه منه که فکر میکنم میشه با این چیزا پول پس انداز کرد! یا من خیلی آدم خوبی ام که اسراف نمیکنم ! یا انقد خوبم که مراعات حال دیگرانو میکنم!
از خدای بزرگ میخوام که هیچوقت منو به حال خودم رها نکنه و مث همیشه هوامو داشته باشه.
خیلی احساس خوبی دارم. و به زودی میام و از همه ی موفقیت هام مینویسم. شروع خوبی بود :)
داشتم فکر می کردم چقدر خوب است محصولات سایت عباس منش انگلیسی هم تهیه و ترجمه یا ساخته شوند که فقط برای فارسی زبان ها قابل استفاده نباشد و همه مردم دنیا بتوانند از آن استفاده کنند.
خوب زندگی کردن یه هنره ، سعادتمندانه زندگی کردن یه هنره ، این هنره که وقتی خواهرت اوضاعش خوب نیست بتونی بعد از ناراحتی همچنان احساستو دوباره خوب نگه داری..این هنره که وقتی میری بانک و دو نفر اونجا شروع میکنن به دعوا کردن برگردی به احساس خوب وعالی…این هنره که سعادتمندانه زندگی کنی، این هنره که بتونی تمرکزتو حقیقتا بذاری روی اونچه که به تو احساس عالی میده و خودتو پاک کنی از آلودگی ها و توهمات اطرافت و روحت رو دوباره صیقل بدی.. در حالیکه اطرافیانت بهت گاهی احساسای بد میدن..این هنره که به هر روشی که بلدی برگردی به خودت و شعله ی مقدس حقیقت رو در وجودت زنده نگه داری، این هنره. ..این هنره که وقتی همه چیز در دنیای مادی پر از سختی و مشکل به نظر میاد تو بتونی حقیقت ساده و دنیای پاک درون رو ببینی جایی که در اون همه چیز به سادگی و زیبایی تمام پیش میره و سختی و مشکلی در کار نیست این هنره. ما هنرمندیم که هر روز این کارو به بهترین شیوه ای که می تونیم داریم انجام میدیم هرچند که هنوز خیلی کار داریم و اول راهیم. هنرمند باشیم ..خوب و سعادتمندانه زندگی کنیم و برای خودمون و دیگران سادگی حقیقت رو به نمایش بذاریم ، نه پیچیدگی دنیای مادی پر از گیر و گرفتاری.
سلام بر استاد عزیز
ممنونم از این سخنان عالیتون و آن منظره های عالی که روحم را در اولین نگاه به پرواز در آورد و باعث شدی زیبایی های و فراوانی ها جهان و نعماتی که خداوند بهمان داده را ببینم و همین دیدن ها مدارم را بالاتر برد. از صمیم دل ممنونم. آمدم تا چیزهای که از این فایل آموخته ام را بنویسم و هم تشکری کرده باشم البته هزاران نکته میشود فهمید که اگر بخواهیم بنویسم خودش برای خود ی کتاب کاملی میشود:
1- اگر من با تمام وجودم باور لیاقت داشتن ثروت و فراوان بودن پول و ثروت را در خودم نهادینه کنم و هیچ شکی نداشته باشم که من بینهایت ثروت میتوان بسازم دیگر ترسی از مالیات و مخارج بالای زندگی و مسافرت های لاکچری و حقوق کارمندان ماهر و ….. نخواهم داشت و همین بدون ترس زندگی کردن باعث شادی و احساس خوبم میشود.
2- از آن قسمتی که گفتین به محضی که اراده کنیم انگشتمان را تکان بدیم همون لحظه تکان میخورد به این نکته رسیدم که از همان لحظه که چشم به جهان می گشاییم خودمان میبینیم و یادمون میدهند که میشود انگشتها را به راحتی تکان بدهیم فقط کافیه بخواهی تا بشود. اگر الان هم همین باورهای ثروت را اینجوری بسازیم همین که اراده کنم میتوانیم بینهایت ثروت بسازیم چون شکی در وجودمان نخواهد بود و ذهنی که در آن هیچ ترس و شکی نباشد جایگاه خدا میشود.
3- به نظر من قوی ترین کدهای که خیلی از ما میتوانیم برای برنامه نویسی خواسته هامون به بکار ببریم این است که:
* من لیاقت بهترین ها را دارم.
* جهان پر است از فراوانی ها و ثروت ها و خوبی ها
* من میتوانم بینهایت ثروت بسازم
* من خودم خالق زندگی خودم هستم.
4- ما اگر تمام تمرکزمان بر روی فراوانی و خوبی ها و زیبایی ها و اینکه خداوند ما را خالق زندگی خودمان قرار داده است باشد( مثل محیط ایزوله) خود به خود ترمزها برداشته میشود و روان و سریع به سوی خواسته هامون میرسیم و از مسیر لذت میبریم بدون اینکه از وجود ترمزه با خبر باشیم ( مثل بچه های دو ساله). و آن زمان که میشنویم یا میبینم ترمزی وجود داشته تازه میفهمیم که ترمزی بود که ما خبر نداشتیم و ناخودآگاه بهش تمرکز میکنیم( مثل زمان بزرگسالی که بقیه با ذهن منقطی شان بهمون میگن نمیشه) و حالا اگر بیاییم با آگاهی و شناخت تمام اینکه چطوری ترمزها را برداریم( باورهای خوب بسازیم) و باور اینکه من میتوانم و میشود را داشته باشیم و خودمان را برای سرعت زیاد آماده کنیم و از مسیر تازه نترسیم و باور کنیم که بهترین راننده هستیم و خداوند هدایت کننده و این مسیر مستقیم و بدون خطر است واینکه لیاقت بهترین مسیرها و مقصدها را داریم، آنوقت است که با تمام سرعت بدون توقف به سوی خواسته ها میرویم و اگرم کسی بگویید ترمز وجود دارد یا ترمز دیگران را ببینیم دیگر ترسی نداریم که آن ترمزها مانع ما هم خواهند بود چونکه ما آگاهانه آن ترمزها را برداشته ایم.
خداروشکر میگویم که به این سایت هدایتم کرد.
سلام دوستان منهم مثل شما هستم این اولین بار واردشدم به علت وظعیت مالی از فایل های رایگان استفاده می.کنم ولی از لهاظ مالی به مشکل برخوردم لطفا اگر متوانید راهنمایمکنید باتشکر از خداوند که مارا افریده تا بهم کمک کنیم وتشکر هم می کنم از استاد عباس منش که باعث شد تا من ایمانم قویتر بشود
سلام دوستان عزیز میخواستم به یک نکته اشاره بکنم بعدش هم دستاورد هامو براتون بگم .
امیدوارم این دیدگاه رو بخوانید و اگر خوشتون اومد یا این که نظری داشتین برام بنویسین دوست دارم باهام صحبت کنید
درسته که من بجز رویاهایی که رویا نیستن هیچ کدام از محصولات رو خریداری نکردم دلیلش هم بدهکاری زیاد بوده ک… بگذریم هیچ?
ولی همه ی فایل های رایگان رو گوش کردم و با خواندن نظرات شما عزیزان کم کم چیزایی فهمیدم که تو محصولات استاد عباس منش چه چیز هایی گفته شده و چیز های با ارزشی دستگیرم شده … بعضی جاها دوستان گفتن برای ایجاد باور ها باید بریم دنبال افرادی بگردیم و پیدا کنیم که بدون سرمایه مثلا کارشون رو شروع کردن و یا دنبال افرادی بگردین که بدون ارث ثروتمند شدن …شما همتون انقدر سرگرم انجام تمرینات بودین و سرگرم استفاذه از محصولات شدین که سه چیز رو اصلا حواستون نبوده از کنارش گذشتین??
یکی این که تمام اون افرادی که برای الگو گرفتن در دنیای بیرون دنبالش میگردین تو همین سایت هستن چرا جاهای دور میرین همین سایت پره از اذم های ثروتمند خود ساخته بابا بخدا ??
دومین مطلب اینه که با خواندن نظرات دوستان بهتر در مدار قرار میگیرین چون هم فرکانسی های خودمان وقتی چیزی رو میزارن و مینویسن ما بهتر متوجه میشیم فرض مثال استاد عباس منش انقدر مدارش با من فاصله داره که شاید اصلا حرف هاش رو متوجه نشم ولی همون صحبت رو یک دوست هم مدار توی نظرات مینویسه سریع ذهنم بدون مقاومت میپذیره
سوم این که حواستون باشه با گذاشتن یک سری نظرات دارین محصولات استاد رو لو میدین من با خواندن نظرات متوجه شدم همه محصولات چجوریه از تمرین دسته چک و بخشش بگیر تا ایجاد انگیزه ????
از اینا بگذریم
من روزگاری بود تقریبا سه سال پیش که تنها راه حل خودکشی مونده بود برام .کسی که یک رسوایی بزرگ و بی ابرویی اجتماعی رو کم کم داشت فراموش میکرد یک مرتبه یک رسوایی مالی برایش پیش امد کسی بودم که تو عمرم بیست میلیون پول یک جا ندیده بودم صد و هفتاد میلیون بدهکاری بالا اوردم تقریبا شانزده نفر از من پول میخواستن .یک مغازه داشتم اجاره ای که فروش اندازه ی شام و نهارم در نمیاورد . کارگرا ترکم کردن .اجار چند ماه عقب افتاده بود .شریکی داشتم که سه برابر حقشو ازم گرفت و رفت کل بدهی ها هم گذاشت رو دوش من گفت خودت قول دادی که اگر ضرر کردیم تو حقتو بگیر خلاصه یک ریال گرشت نکرد هیچ بخدا قسم سه برابر حقشو گرفت با زووور و بی حیایی منم چون دوست نداشتم در و همسایه از مشکلمون سر در نیارن قبول کردم حالا بماند چقدر سود دیر کرد همه ی چک هارو پرداخت کردم .خلاصه من خودمو زندانی کرذم تو انبار مقداری نون گرفذم و چند تا کنسرو لوبیا مغزه رو بستم و تو انبار نشستم چقدر ادم ها زنگ میزدن برا پول هیچ تازه دو سه جا حساب هام اشتباه شده بود و پولی که مطمئن بودم پرداحت شده گفتن پرداخت نکردی و من هم نتونستم ثابت کنم چون هر بار شماره کارتی میدادن منم خودم هر بار با کارت دیگه فرستاده بودم بهر حال بجز بدهی ها دوسه جا هم اون پولی که پرداخت کرده بودم رو دوباره پرداخت کردم از ی طرف خانواده ی نامزد و نامزدم چه فشار هایی نیاورده بودن که عروسی کنیم یا طلاق . از طرف دیگه من حتی کرایه نداشتم برم تا خونه ی نامزدم سر بزنم به قول استاد کل جهان بسیج شده بودن برا بدبخت کردن من همه چیز دست به دست هم داده بودن که بیچاره ترم کنند حتی باد و بارون که همه چیزامو خیس کرد و خراب شد ریختم بیرون ?
بهر حال چقدر دعا کردم که خدا حد اقل دلیل این گرفتاری هامو بهم بگه چون خیلی خودمو قبول داشتم هیچ کس مثل من کاری نبود هیچ کس مثل من فاکتور های موفق شدن رو نداشت خودمو از همه بالا تر و با لیاقت تر میدونستم
همش میگفتم خدایا چرا اینجوری میشه تیکه کلامی داشتم میگفتم (نمیدونم چرا هی نمیشه)
بهر حال اون شب که عاجزانه از خدا خواستم یک فیلمی از طرف یک ناشناس ک عضو کانال تلگرامم بود برام ارسال شد گفت بزار کانال .من اون فیلم رو باز کرذم (قانون جذب در قرآن ) این یک معجزه بود من تازه از خدا خواسته بوذم سریع مستجاب شد
جواب کل سوالام رو استاد عزیز تو اون فایل داد بعد من سرچ زدم تو گوگل دیدم واااای خدای من چقدر فیلم این چنینی و نشستم تاصبح همشو نگا کردم آرامش عجیبی داشت کم کم از طریق همین سایت با استاد های دیگه مث احمد حلت شاهین فرهنگ و ازمندیان اشنا شدم دیدم احمد حلت خیلی پر انرژی حرف میزنه (البته قسم میخورم هیچ کدامشون مثل استاد عباس منش قانون رو درک نکردن ) فقط قشنگ حرف میزد من خیلی انرژی ازش گرفتم . صبح خوابیدم ظهر بیدار شدم گوشیم زنگ خورده بود بله یک دوستی بهم زنگ زد گغت کاری برات سراغ دارم مغازتو ول کن بیا اینجا پول خوبی میده توکه کار نداری الکی وقت خودت تلف نکن ..معجزه ی دوم اتفاق افتاد سال نودو چهار اون موقه محصول روانشناسی پانصد هزار قیمتش بود من کاری پیدا کردم برجی سه میلیون و نیم ک با اضافه کاری میشد چهار میلیون هههههه خدایا این باورنکردنیه .مغازه رو تحویل دادم پول پیش هرچی داشتم پیشش موند بجای اجار عقب افتاده ولی دیگر نگران نبودم گفتم بقیه اش هم برا خودت خخخخ انباری ارزان قیمت گرفتم وسایل مغازم انداختم داخلش تا وقتی که مشتری پیدا بشه بهش بفروشم . برجی چارصد تومان اجار انبار بود بعد مدتی زنگ زد گفت باید اجار رو بیشتر کنی من هشتصد میخوام منم بدون نگرانی گفتم چشم اگر نتونستم تا جمعه وسایلم رو ببرم بیرون اجارو بالا میبرم مشکلی نیست نزاشتم تضاد ها باعث بشن دوباره نگران بشم من تازه به احساس خوب رسیده بودم نمیخواستم مسایل مالی حالمو بد کنن
معجزه ی حال خوبم این بار این بود که طرف خودش دوباره زنگ زد گفت انبار خیلی بزرگه وسایل تو رو میچینم گوشه ای یک چی میکشم روش قسمتی از انبارو اجار میدم تو برجی دویست تومن بده کافیه خخخخخخ از چهارصد تومن کرایه رسید به دویست تومن این نشانه های ایمانی بود که در درونم ایجاد شده بود . ما کار کردیم و بدهی های کوچیکمون دادیم یک کانالی هم مسابقه گذاشته بود که هرکی برنده میشد سکه بهش میدادن بله معجزه ی بعدی این نبود که سکه رو من برنده شدم معجزه این بود که هیچ کس بجز من تو مسابقه شرکت نکرده بود خخخخخ هر چند تاریخ مسابقه رو بارها عقب انداخت ولی هیچ کس شرکت نکرد خخخ رفتم سکه رو گرفتم و برگشتم به همین سادگی . بخاطر این که طولانی شد معجزه هامو فقط میگم ازین ببعد خلاصه ش میکنم معجزه بعدی این بود قبل از خواب تو گوشیم داشتم به یک گل رز زیبا نگا میکردم دیرین دیرین صبح اول وقت یک دست گل خوشگل از شاگردم دریاغت کرذم خخخخ معجزه ی بعد تضاد بود حکم جلب اومد منو گرفتن خخخخ شاکی پول کرایه نداشت منو ببره شهر خودمون هر کاری کرد پولش جور نشد یک تومنی کرایه میخواستن کلانتری هم گفت باید شاکی این پولو بپردازه ک نشد و من اذاذ شذم خخخخخخ با خیال راحت عروسی کردم معجزه خونه بدون پول پیش گیرم اومد .. معجزه پول کولر نداشتم خود صاحب خونه برام کولر نصب کرد بدون این که ازش درخواست کنم …به خداوندی خدا از اون روز همچنان معجزه رو تجربه میکنم که وقت نیست بنویسم به خدا توکل کنید نزارید هیچ چیز حالتون رو خراب کنه
سلام آقای نابغه. کامنتتون رو خوندم خ عالی بود. خ خوشحال شدم که اینهمه موفقیت بدست آوردین و مشکلاتتون رو براحتی حل کردین.بهتون تبریک میگم که قاتون رو خ خوب درک کردین… لطفا بیشتر از باورهاتون بگین و اینکه بفرمایید چه تمریناتی در طول روز انجام میدین؟؟؟
سلام نفس ? راستش باور خاصی که باعث موفقیتم شده نمیدونم ولی اینو مطمعنم که ایمان به خدا و خونسردی باعث شد این اتفاقا بیفته ..تمرین خاصی هم نداشتم فقط در مقابل تضاد ها مقاومت نمیکردم با خودم میگفتم نهایتش اینه که بمیرم یا بی اعتبار بشم ..من از این دو تا هم باکی ندارم چون دلم به خدا قرصه .. بهش توکل میکنم هرچی پیش اید خوش آید . و برای حل کردن مسائل هیچ اقدامی نکردم خودشون حل میشدن من تنها یک کارو بلدم اون هم اینه تو مواقع وحشتناک سخت خودمو آروم میکنم و با خودم میگم هرچی میخواد بشه بشه
سلاااااااام دوست خوبم و من از خداوند حال خوب و معجزه خواستم خداهم منو هدایت کرد اینجا نظر شما رو خوندم
ممنونم
سلام . خوشحالم کە باعث شدە حالتون خوب بشە . امیدوارم موفق باشین
سلام خدمت شما استادعزیزم وسلام خدمت تمام دوستان عزیزم درگروه تحقیقاتی عباسمنش.
وقتی داشتم به این فایل نگاه می کردم یهو صدای یه هواپیما روشنیدم ودیدم استاد یه لحظه مکس کرد وبلافاصله گفت که چه هواپیمای قشنگی .
اون لحظه دیدم که استادچه استادانه توجهشوازروی افکارمنفی برداشت وبه نکات مثبت اون هواپیما گذاشت .
صدای هواپیما یه لحظه روی اعصاب استاد بود ولی استاد خیلی سریع توجهشو ازروی نکات منفی برداشت وروی نکات مثبت گذاشت .
توی فایل های قبلی استاد خیلی به این نکته اشاره می کرد که آقا توجهتو روی نکات مثبت هرچیزی بزار وبه نکات منفی وآزاددهنده بردارجهان مابقی کارهاروبرات انجام میده وبه خواستت میرسی .
شما ورودی های مناسب داشته باش جهان خروجی های مناسب وهماهنگ باافکار قالبت وهماهنگ بافرکانست بهت میده.
درنگاه اول اگه وارد سایت بشی وبه لیست قیمت محصولات عباسمنش نگاه کنی طرف به خودش میگه آخه مگه کسی هم هست یا پیدامیشه انقدر پول برای یه دوره آموزشی بده .میگم باورتودرست کن خداخودش مشتریاتو میفرسته خودتو باورکن بدون که لیاقت بهترین هاروداری بدون که حرفات ،محصولی که تحویل مردم میدی باارزشه ،مطمئناافراد باارزشی پیدامیشن که محصول توربخرن .
توبرای اونا ارزش خلق کن مشتری ها هم ارزش محصول تورو میدون درست مثل شرکت اپل که مردم برای خرید یه ایفن جدید صف های طولانی میبندن .
استاد اون چیزیو روکه میگه خودش داره زندگی میکنه .
معلومه که نتیجه زندگیش میشه این که توی بهتری جاهای دنیا سفر کنه وبه اختیار خودش هرکجا که دوست داشت زندگی کنه .
اون باورهاشو عوض کرد زدگیش عوض شد .
یه دفتر برداشتم وهمه جا پیشمه هرجا که دیدم یه چیزی برخلاف خواسته های منه ومن اون روانجام دادم ویاوقتی که بادوستان حرف میزیم به چیزی میگم که خودم ارگفتنش تعجب میکنم منی که این همه روی خودم وباورهام کارکردم بلافاصله اونو مینویسم چون این مسئله به پیغامه برای من که آها این یه باگه ،این یه ترمزه وبلافاصله به این فکرمیکنم که چرااینو گفتم ایراد کارمن کجاس وچه باورهای روباید بسزام که این ترمزروبردارم .
ازوقتی چند تا فایل آخری روکه استاد توی سایت گذلشتن عجیب دارم این ترمزهای مخفی زندگیمو پیدا میکنم که اصلا نمیدونستم اینا ازکجا اومدن واصلا کجا بودن امیدوارم که هرروز وهرروز بیشتروبیشتر روی خودم کارکنم واین باگ های ذهنمو که مانع رسیدن من به اهدافم میشه روپیدا کنم .
براتون بهترین ها روآرزومیکنم وامیدوارم که شما هم این دفترروآماده کنید وتوی اون دفتر هرروزبیشتر وبیشتر افکار وباورهای ثروت آفرین بنویسید .
درپناه حق باشید .
درود بر استاد عزیز من که خیلی آگاه شدم که تا حالا چه ترمزهایی داشتم و خودم خبر نداشتم ممنون از استاد بزرگوار که باز هم نقطه کور دیگری را به ما نشان داد و ما رو متوجه ترمز هایی کرد که خودمان خالق آنها هستیم ………. با تشکر فراوان از استاد خوب و دوست داشتنی
سلام خدمت همه ی عزیزان. من از موقعی که با سایت آشنا شدم، مدتها بود که سؤالی(بهتره بگم یک نجوای شرک آلودی) در گوشه ی ذهنم بود و سؤال هم این بود اگر استاد از این دنیا بروند و یا به هر دلیلی با استاد نشه ارتباط برقرار کرد و کلا این سیستم و سایت و… جمع بشود ما چی کار کنیم؟
خودم میدانستم که این سؤال اشتباه است اما هیچ جوابی برایش نداشتم و هر چند وقت یکبار اذیتم میکرد و من همان دفعه ی اول جوابش را به خداوند سپردم که به من بگوید.
الان چند وقتی است که دارم روی باورهای توحیدی ام کار می کنم و در همان اوایلی که داشتم کار می کردم جواب را گرفتم و میخواهم برایتان تعریف کنم که چه شد و مطمئن هستم که خیلی حالتان را خوب می کند:
یک روز بعد از ظهر بود که پای کامپیتر خوابم گرفت و خوابم برد و وقتی که از خواب بیدار شدم دیدم که وسط کارم خوابم برده است و بلند شدم که بروم به صورتم آبی بزنم تا بیایم و دوباره ادامه ی کارم را بکنم که یه چیزی توی وجودم گفت : من دارم هدایتت می کنم( روی من تاکید بسیار زیادی بود ). تا این رو شنیدم انگار که یک وزنه ی چند صد کیلویی سربی را از قلبم باز کردند و نفس کشیدنم خیلی راحت وعمیق شد و انگار که شش هایم میخواستند سینه ام را بشکافند و یک حس خیلی خوبی داشتم و بعدش ادامه داد: یادت میاد؟ مگر به من(تاکید محکمی روی من) نگفته بودی که هدایتم کن؟
_چرا.
_خُب، الانم من(تاکید محکمی روی من) دارم هدایتت میکنم، کسی بین من و تو واسطه نیست، این من (تاکید محکمی روی من) هستم که دارم با تو حرف میزنم نه استاد،کسی بین من و تو واسطه نیست.مگه میدونستی که قراره به اینجا هدایت بشی؟توی این جمع پر از صفا و صمیمیت؟
_نه.
_ پس چرا نگرانی که اگه اینجا تموم بشه میخوام چی کار کنم؟ ، من (تاکید محکمی روی من) هدایتت میکنم ، منم که همیشه هستم، دیگه نگران چی هستی؟!! ???
در حین این ارتباط تمام جملات واون صحنه هایی از تمام فایلهای استاد اومد توی ذهنم که استاد میگفتند: بابا!! یکی داره این حرفها ر و میزنه اینها من نیستم . یا اون جاهایی که استاد می گفتند که من خودم فایلهایم را بعد از گذاشتن روی سایت یا قبل از اینکه روی سایت بذارم چندین بار با ذوق نگاه می کنم تا ببینم چی گفتم ، چون وقتی که میشینم جلوی دوربین یکی دیگه حرف میزنه و من خودم نیستم . هم چنین اون جملاتی از مقالات مختلف خانم شایسته عزیز که می فرمودند : وقتی استاد میرفتند توی اتاق ضبط و وقتی که میخواستند ضبط کنند ،خودشون نبودند و یا اون موقعی که استاد برای ضبط میرفتند توی اتاق و میامدند بیرون و می گفتند که امروز هیچی برای گفتن نمیاد. بعد با خودم گفتم که ببین داره راست میگه ها، این هم نشونه هاش .
اینها رو هم حسم گفت که بیایم و در اینجا بگویم .
دوستتون دارم خیلی زیاد،
موفق و ثروتمند و شاد و سلامت، در پناه خداوندی باشیم که بخشش اش از حد بگذرد.????????
سلام دوست عزیز چقدر جالب دقیقا این سوال منم بود بسیار ممنونم از به اشتراک گذاشتن پاسخی که دریافت کردید خیلی استفاده کردم??
سلام محمد رضا احمدی عزیز و بزرگوار … محمدیانی هستم که با هم انتهای کلاس مینشستیم ….
تو به من درس های بزرگی دادی
درس شجاعت
درس عدم ارتباط با آدم های غیر هم فرکانس
درس رو آوردن به علایق
درس خروج از محیط شرک آلود
هر جا هستی بهترین اتفاقات رو تجربه کنی … امید وارم مثل استاد، زندگی هزاران نفر رو تغییر بدی
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه
ازهمه چیز برتر است
تو جمعمون یه بازاری بود سریع گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
بازاری پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه
گفتم: ارباب! اینا نمیشه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه
مادر بزرگ گفت: مادرجان، عمر!
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
دیگری خندید و گفت: وام
یکی از آن وسط بلندگفت: وقت
خنده تلخی کردم و گفتم: نه
اما فهمیدم
تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی
حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !
هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم
شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش
کشاورز بگوید: برف
لال بگوید: حرف
ناشنوا بگوید: صدا
نابینا بگوید: نور
و من هنوز در فکرم
که چرا کسی نگفت:
خدا
بســـیار زیبا بود.
چقدر آن خداوند زیباست ،
آن خدایی که بازاریان را پول و طلا و سکه و مال و جاه میشود
تازه عروسان را عشق میشود و نو دامادان را یار
مادر بزرگان را عمر میشود و بیکارانِ تازه از سربازی برگشته را کار
افراد خنده رو را وام میشود و بلندگویان را وقت
کودکان پا برهنه را کفش میشود و کشاورزان را برف
افراد لال را حرف میشود و ناشنوایان را صدا و نابینایان را نور
چقدر آن خداوند زیباست،
آن خدایی که پاسخ سه حرف جدول تو میشود.
آن خدایی که همه چیز میشود همه کس را.
داش مسلم جان اینها رو حسم گفت و گرنه من تا بحال دو بیت شعر هم نگفتم.
هر کجا هستی موق باشید.
چاکرِ دایــی.
ممنونم دوست عزیز
درود بر داش مسلم عزیز خیلی دلنشین بود تشکر
سپاسگزارم دوست گرامی
باسلام خدمت استاد عباس منش و همه ی دوستان هم فرکانسیم.
من دوساله عضو سایت عباس منش هستم و از محصولات و همه ی فایلهای رایگان استفاده میکنم و بسیار عاشق این سایت و آموزه هاش هستم.
ولی تو این دوسال شاید حدود دو یا سه بار نظر گذاشتم. چون همیشه فکر میکردم و میکنم من که مث این بچه ها حرفه ای نیستم و از محصولات ثروت و … استفاده نکردم تا بلد باشم نظر بدم!اینا با من فرق دارن.متفاوت از من هستن و…(ترمز)
ولی این فایل رو که دیدم تصمیم گرفتم نظر بذارم و به خودم اعتماد کنم و به خودم ثابت کنم که همه این دوستان مث من آدمن همه مون مخلوق یک خالق هستیم و اگه اونا میتونن پس منم میتونم. (گاز)
من تو زندگیم ترمز های خیلی زیادی دارم. و همش دارم گاز میدم تا به هدف برسم! و چقد این فایل باعث شد من فکر کنم!تامل کنم و ترمزهامو دونه دونه پیدا کنم!
یکی از چندتایی که پیدا کردم مینویسم تا هم اعتماد بنفس پیدا کنم هم شفافتر شه برا خودم و هم اینکه شاید بعضی هام مث من باشن و بدردشون بخوره :
1- همیشه چیزهای ارزون و با کیفیت متوسط رو بخر چون لزومی نداره اینقد پول داده بشه.وقتی میشه اینو خرید چرا چیز گرونتر و با کیفیت تر بخری؟(ترمز)
همیشه تو زندگیم چیزایی میخرم که از لحاظ قیمت مناسب باشه و کیفیت متوسطی داشته باشه. و اگه از چیزی خوشم بیاد و قیمتش بالا باشه نمیتونم بخرم حتی اگه پولشو داشته باشم!واقعا چرا؟ چون خودمو لایق چیزای خوب نمیدونم. خیلی پیدا کردن این ترمز زمان برد از من. چون واقعا فکر نمیکردم همچین ترمزی داشته باشم.
گاز: جهانی که خدا خلق کرده دارای بهترین و باکیفیت ترین چیزهاس. و من هم چون اشرف مخلوقات هستم پس من لیاقت بهترین و با کیفیت ترین چیزهارو دارم. همانطور که خدا فرمود ما همه چیز را مسخر شما کردیم.
این بزرگترین ترمز زندگیه منه که فکر میکنم میشه با این چیزا پول پس انداز کرد! یا من خیلی آدم خوبی ام که اسراف نمیکنم ! یا انقد خوبم که مراعات حال دیگرانو میکنم!
از خدای بزرگ میخوام که هیچوقت منو به حال خودم رها نکنه و مث همیشه هوامو داشته باشه.
خیلی احساس خوبی دارم. و به زودی میام و از همه ی موفقیت هام مینویسم. شروع خوبی بود :)
دلتون شاد و لبتون خندون.
داشتم فکر می کردم چقدر خوب است محصولات سایت عباس منش انگلیسی هم تهیه و ترجمه یا ساخته شوند که فقط برای فارسی زبان ها قابل استفاده نباشد و همه مردم دنیا بتوانند از آن استفاده کنند.
سلام دوستای من.
خوب زندگی کردن یه هنره ، سعادتمندانه زندگی کردن یه هنره ، این هنره که وقتی خواهرت اوضاعش خوب نیست بتونی بعد از ناراحتی همچنان احساستو دوباره خوب نگه داری..این هنره که وقتی میری بانک و دو نفر اونجا شروع میکنن به دعوا کردن برگردی به احساس خوب وعالی…این هنره که سعادتمندانه زندگی کنی، این هنره که بتونی تمرکزتو حقیقتا بذاری روی اونچه که به تو احساس عالی میده و خودتو پاک کنی از آلودگی ها و توهمات اطرافت و روحت رو دوباره صیقل بدی.. در حالیکه اطرافیانت بهت گاهی احساسای بد میدن..این هنره که به هر روشی که بلدی برگردی به خودت و شعله ی مقدس حقیقت رو در وجودت زنده نگه داری، این هنره. ..این هنره که وقتی همه چیز در دنیای مادی پر از سختی و مشکل به نظر میاد تو بتونی حقیقت ساده و دنیای پاک درون رو ببینی جایی که در اون همه چیز به سادگی و زیبایی تمام پیش میره و سختی و مشکلی در کار نیست این هنره. ما هنرمندیم که هر روز این کارو به بهترین شیوه ای که می تونیم داریم انجام میدیم هرچند که هنوز خیلی کار داریم و اول راهیم. هنرمند باشیم ..خوب و سعادتمندانه زندگی کنیم و برای خودمون و دیگران سادگی حقیقت رو به نمایش بذاریم ، نه پیچیدگی دنیای مادی پر از گیر و گرفتاری.
لااقل تلاش کنیم هنرمند باشیم.