معرفی دوره «هم جهت با جریان خداوند» - صفحه 28


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری معرفی دوره «هم جهت با جریان خداوند»
    40MB
    20 دقیقه
  • فایل صوتی معرفی دوره «هم جهت با جریان خداوند»
    18MB
    20 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    میخوام این‌ متن رو با یک‌ لحن جدی تر بنویسم

    ببین رفیق، یه چیز رو قشنگ از ته قلبت درک کن:

    ” امکان نداره تو توی یه مومنتوم مثبت باشی، به خدا اعتماد کنی، ذهن و احساساتتو کنترل کنی و بعدش شرایط زندگی‌ت بهتر نشه! غیرممکنه! اصلاً خلاف قانون جهانه!”

    این دنیا یه سیستم دقیق داره، یه الگویی که هر کسی طبق اون پیش بره، نتیجه‌شو می‌بینه. حالا اگه تو مدام داری خودتو در فرکانس درست نگه می‌داری،

    امکان نداره جهان بهت جواب نده،

    امکان نداره آدمای بهتر سر راهت قرار نگیرن،

    امکان نداره فرصت‌های خفن سمتت نیان.

    ولی مشکل کجاست؟ مشکل اینجاست که خیلیا فقط “یه ذره مثبت میشن، یه کوچولو به خدا اعتماد می‌کنن، یه کم ذهنشونو کنترل می‌کنن و بعد میگن چرا هیچی تغییر نکرد؟”

    ○○○ رفیق توحیدیِ من !

    این یه روند مداااومه،

    یه سبک زندگیه ابدیِ !

    ○ تو نمی‌تونی امروز حالتو خوب نگه داری، دو روز بعدش غر بزنی که چرا اتفاقای خوب نیفتاده!

    اینجوری مومنتوم نمیییی‌سازی.

    وقتی مومنتوم بسازی، یعنی یه انرژی قوی پشت سرته که دیگه به این راحتیا متوقف نمیشه. اون وقته که معجزه‌ها شروع میشه، اون وقته که هر چی اتفاق خوبه، پشت سر هم وارد زندگی‌ت میشه.

    ●●تصور کن یه قطار داره با سرعت حرکت می‌کنه، تا وقتی این قطاره داره میره، هیچ چیز جلودارش نیست. حالا این قطارِ زندگی توئه!

    اگه به خدا اعتماد کنی،

    اگه نگرانی‌ها رو ول کنی،

    اگه هر روز رو با کنترل ذهن و احساساتت بگذرونی،

    این قطار مدام سرعت می‌گیره، و هرچی جلوتر بری، اتفاقای بهتر، آدمای خفن‌تر، فرصتای بی‌نظیرتر میاد سر راهت.

    ■■ولی یه چیزی رو بهت بگم… این مسیر آسون نیست! چون ذهنت پر از حرفای قدیمی و منفی‌ایه که سال‌ها توش کاشته شده. یهو میای میگی “من از امروز مثبت فکر می‌کنم”، ولی یه صدایی تو مغزت میگه “بابا اینا همش حرفه، مگه میشه اینجوری زندگی رو ساخت؟” و همون لحظه، اگه حواست نباشه، برمی‌گردی به همون نقطه‌ی اول. ولی اگه حواست باشه، اگه این بار نذاری اون افکار منفی کنترل‌ت کنن، اگه این بار به‌جای برگشتن به نقطه صفر، یه قدم بری جلو، اون وقته که داری واقعاً مومنتوم می‌سازی!

    ببینم… تا حالا شده یه روزی رو بگذرونی که خیلی حست خوب باشه، همه چیز عالی پیش بره، یه عالمه آدم خوب ببینی، خبرای خوب بشنوی و انگار دنیا برات ساخته شده باشه؟ خب، اون روزی بود که تو داشتی توی یه فرکانس عالی زندگی می‌کردی!

    ==>>>”حالا تصور کن اگه هر روز، هر هفته، هر ماه تو توی همون فرکانس بمونی چی میشه؟! اصلاً کل زندگی‌ت می‌ترکونه! اصلاً اینقدر اتفاقات خفن برات میفته که خودت هم باور نمی‌کنی اینا همون زندگی‌ایه که یه روز بهش شک داشتی.

    ولی باز هم برمی‌گردیم به اصل داستان: این یه انتخابه! می‌تونی انتخاب کنی که به خدا اعتماد کنی، از ته دل بدونی که جهان داره به نفع تو کار می‌کنه، یا می‌تونی انتخاب کنی که هنوز شک و تردید داشته باشی.

    می‌تونی هر روز صبح یه تصمیم قاطع بگیری که “من امروز حال دلمو خوب نگه می‌دارم، من به هر اتفاقی که بیفته یه نگاه مثبت دارم، من اجازه نمی‌دم هیچ‌چیز فرکانسمو پایین بیاره”،

    یا می‌تونی همون الگوی قبلی رو تکرار کنی و غر بزنی که چرا چیزی تغییر نمی‌کنه!

    اگه این لحظه‌ای که اینو می‌خونی، یه چیزی توی قلبت میگه “آره درسته”، پس همین الان وقتشه که اینو به یه باور تبدیل کنی.

    بیا یه چالش بردار: 40 روز، بدون وقفه، مومنتوم مثبت بساز. ببین بعدش چی میشه! ببین چقدر آدمای جدید، فرصتای تازه، حال خوب و اتفاقای باورنکردنی وارد زندگی‌ت میشه. بعدش بیا بگو: حق باهات بود! امکان نداشت این اتفاق نیفته!

    همه‌‌ی‌ اینایی که گفتم کاری بود که من کردم

    حقا و انصافا فهمیدم همه‌ چی باوره

    همه چی خودکنترلی و موندن توی ممنتوم مثبته

    همه‌چی ینی اعتماد به خدا و هماهنگی درون ِ .

    شک‌ندارم که اتفاقاتی که هرماه/هفته دارم برام میفته

    از دیدِ بقیه معجزه‌ست ( اینقدر زیاد شده که از بیان کردن‌شون پیش بقیه خودداری می‌کنم)‌، اما‌ در واقع این‌جکر نیست… و من فقط سعی‌کردم قانون‌ها رو بفهمم و “اقدامات باور‌محور” داشته باشم تا این‌معجزات رو‌برای خودم کنم .

    از بسسسسس همه چی ساده‌ست ملت باااورشون نمیشه و انجام نمیدن .

    ——_

    آسیدحسین دوستت دارم‌قلبا‌، فقط و فقط بخاطر اینکه ما رو از آموزش‌های مفتضحانه نجات دادی و همه چیو برامون ساده‌سازی کردی.

    من تنها کاری که باید بکنم اینه که

    “فاعرض عنهم” رو فراموش نکنم ،

    هماهنگی درون + باور فراوانی رو همیشه آویزه گوشم داشته باشم

    و الهامات قلبی رو اقدام کنم‌ ؛

    ===>>>تا توی قوانین تاابد ثابت کائناتِ خدا ، عمیق و عمیق‌تر بشم ،‌تا معجزات بیشتر‌ و قوی‌تری برام رخ بده.

    بازم میگم از دید بقیه معجزه‌ست ،‌اما برای ما توحیدی‌های اینجا طبق قوانین ثابت خداجون هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سمیه زاهدی گفته:
      مدت عضویت: 1903 روز

      به نام خداوندعادل ومهربانم

      سلام داداش محسن ، دمت گرم پسر که اینقدر عاشقانه از درکت ازآموزش ها اینجا می نویسی تا منم ازت یاد بگیرم وب کار بگیرم تومسیرم ، برکتش ب زندگیت برگرده.

      باتمام وجودتجربه کردم مومنتوم مثبتی که ازش گفتی رو وقتی که ب لطف خدا با دوره دوازده قدم

      با استاد آموزش ها روجدی دنبال کردم وحقیقتا تو کل دوره ها استاد داره اصل روتکرار می کنه.

      روزایی که آگاهانه کنترل ذهن می کردم ، خودمو روی ریل احساس خوب نگه میداشتم اصلا ذوقم روی هزار بود ، اتفاقات ب طرز جادویی برای من راحت وآسون پیش میرفت،درها یکی یکی باز شدن ، رفتار اطرافیانم که اصلا قابل مقایسه نبود با قبلش ،دلایی که ب لطف خودش برام نرم شدن، برکاتی که خداوند برام تومسیر گذاشته بود که راستش اوایل برای خودمم عجیب بود در کل تجربه من از زندگیم شده بود مصداق همون جاده آسفالتی سرسبزپرنعمتی که استاد ازش می گفت ومن سوت زنان بالذت توش حرکت می کردم ، ب قدری آگاهی ها عمیق وخالص بودن که باید آروم آروم پیش می رفتم تا درکشون کنم وتکاملم طی میشد وسر این مسئله عجله ایی هم ندارم و همچنان سعی می کنم که با مرور اون آگاهی ها وحفظ مومنتوم مثبت و زندگی کردن ب همین سبک روی دوش خدا بشینم و خودش من روب آسونی ها وهرآنچه برای من خوبه ببره.

      چیزی که تونوشته هات برام جذابه تمرینای خفنیه که آخرش هدیه میذاری، حتما ازشون استفاده می کنم واز نتایجش میام می نویسم.

      سپاس گزارم ازت رفیق مهربانم🫂

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام به روی ماهت سمیه جان

        چه شیرین نوشتی ازتجربه‌ت و چه ناب وصف کردی مومنتومی رو که خدا خودش پشتش ایستاده. لذت بردم از مثالی که زدی؛ اون جاده‌ی سرسبز و آسفالتی پرنعمت، دقیقاً همون تصویریه که دل آدم رو پر ازامید میکنه.

        اینکه نوشتی «روی دوش خدا میشینی» خیلی به دلم نشست

        چون اصل همینجاست؛ وقتی بندگی رو ساده و بی‌عجله ادامه بدیم، خودش مثل نسیمی نرم، مسیر رو هموار میکنه و دلها رو نرمتر.

        رفیق خوبم باورت رو تحسین میکنم که عجله نداری وبه تکامل طبیعی آگاهی‌ها اعتماد کردی. این یعنی عمیق فهمیدی که «کارها رو خودش انجام میده» و مافقط باید گوش به فرمان باشیم و دراحساس خوب بمونیم.

        ازت ممنونم که اینقدرشفاف و ازدل نوشتی. مطمئن باش هدایا و تمرینهایی که گفتی، فقط بهونه‌ن برای اینکه دوباره خودت رو درحضور او ببینی. شک که نداری؟؟

        برکتِ خدا هر روزبیشتر و بیشتر توی زندگیت جاری باشه و جاده‌ت پر از نور، پر از معجزه، پر ازحال خوب بشه.

        عزیز دلم در پناه ربّ مهربونمون باشی و بمونی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          سمیه زاهدی گفته:
          مدت عضویت: 1903 روز

          به نام خداوند بخشنده مهربان

          سلامی گرم از قلبی که امروز زنجیرها روپاره کرده وآزاد ورهاوآروم هم جهت باخداوند مهربان روزش روآغاز کرده ب قلب پر مهرداداش محسن

          این روزا حسم خیلی عجیبه محسن جان ، دارم یه هجرت روتجربه می کنم ب دنیای درون که هر روزش یه ماجرای جدید وجذابه برام وکلی درس تو دلش برای من داره که لازمه یادبگیرم

          چند وقت پیش ب کامنت یکی از بچه های سایت هدایت شدم که خیلی نوشته ش به دلم نشست ، از اینکه خداوند داشته اونو باز آفرینی می کرده طبق درخواست خودش ، همون لحظه با تمام قلبم گفتم خدایامنم بازآفرینی میخوام میخوام قدم ب قدم باتو مهاجرت کنم ب مدارهای بالاتر ، خودت بگو از کجاشروع کنم ، این شده که هر روزم یه ماجرای زیباس از هدایت هاش وقدم هایی که من باید بردارم وسمت خودم رودرست انجام بدم وبهبود هایی

          هر چند کوچیک ولی مستمر توشخصیتم بسازم واجازه بدم که خداوند هم سمت خودش روانجام بده

          دیروزصبح که ب کامنتت پاسخ دادم وواقعا قلبم باز بود ودلگرمی خدا رو تو کامنت تو دریافت کردم که بامنه وحمایتم می کنه، درادامه روزم بعد از مراقبه صبحم من صلح باخودم ودنیای اطرافم روتجربه کردم ، احساس شفقت وعشق بی قید وشرط ب اطرافیانم وحتی کسانی که بیرون میدیدم ونمی شناختم،لبخندی که روی لبام همش میومد درطول روز، جاهایی که ذهن میخواست با تفسیر های غلط من روپای میز قضاوت بنشونه خیلی راحت تر با این آگاهی که از قلبم تکرار میشد که هر روحی درمسیر تکامل خودشه ومن نباید قضاوت کنم ب احساس

          یکی شدن وشفقت میرسیدم باهاشون ، صبورتروآرومترشده بودم

          ،نشانه هایی شفاف از خواسته ایی که من حتی بهش فکر نکرده بودم سر راهم میومداز زبان یه عابر تو خیابون ، از دیدن تصاویری که لبخند ب لبام میاورد وآخر شب طبق روال از خودم قدردانی کردم ، از جاهایی که تومسیرآگاهانه موندم چون کار ذهن ونجواهاش اینه که دستاوردها روهمش کوچیک بدونه ویه جایی گیرت بندازه توروناراحت کنه ولی این قلبه که همش امیدووعده فزونی میده

          رسیدم ب جایی که بازم باید تسلیم بودنم روباتمام خشوع ب خداوند اعلام می کردم ونوشتم که اجازه میدم که بازم هدایتم کنی چون از استاد یاد گرفتم که هدایت اجازه دادنیه از طرف ماباتسلیم شدن وآرامش داشتن تو لحظه

          چه اتفاقی افتاد؟!

          قلبم باز شد چون خداوند اجابت کرد، همون لحظه از پنجره اتاقم یک نسیم خنک وملیح دقیقامثل یه فوت رو گونه م نشست وهمون شد بوسه خدا روصورتم چون اینجوری درکش کردم وهمزمانی های بعدش پشت سر هم، دیدن ساعت جفت صفر، دریافت هدایت قرآنی وبخشش وعشق بی انتهاش ،اصلا حال عجیبی بودبرام، احساس یکی شدن باهاش داشتم

          احساس شعف درونی ویه خواب آروم وراحت وامروز تمرین کردن مهربان بودن با خودم ، بغل گرفتن نقاط قوت وحتی نقاط ضعفم وجدا نکردن اونا ازهم چون آگاهم که یکی از بازی های ذهن جدا کردن من ب دوبخش خوب وبدِ وخب مشخصه که نتیجش هم چی میشه؛ محاکمه کردن ، سرزنش کردن وقضاوت واحساس عدم لیاقت وخودارزشمندی

          وقتی من یاد بگیرم خودم روببخشم می تونم اشتباهات دیگران روهم ببخشم واینوهر روز

          باید خیلی تمرین کنم چون ذهن باتکراره که یاد می گیره ، میدونم که کار زیاد دارم روخودم

          اما مسیر جذاب وزیباس وقتی عجله نباشه

          هر روزبرام انگار یه لایه از خودشناسی آشکار میشه که من لازمش دارم تو مسیرم و

          قرار اونو تمرین کنم،پس کار من ادامه دادن تو این مسیروتکراراین آگاهی هاس نه یک روز ودوروز، هر روزچون قانونش اینه

          از خدا میخوام هر روز درهای زیباتری از معرفت وآگاهی روب روی قلبم باز کنه وکمکم کنه تا

          ظرف یادگیریم روخالی نگه دارم واجازه بدم که هدایتم کنه تارشد کنم.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 700 روز

            به نام خدای مهربـــــون ِ مهربون ِ عاشق .

            سلام سمیه جان،

            این حس مهاجرتی که نوشتی به دنیای درون، خیلی برام آشناست. همون مسیریه که وقتی آدم قدم میذاره روش، تازه میفهمه چقد همه چی قشنگ طراحی شده. هرنشونه‌ای، هر نسیمی، هر کلمه‌ای که به ظاهر ساده‌ست، میشه یه پیغام مستقیم ازطرف خدا برای قلبی که آماده شنیدنه.

            اینکه گفتی خدا رودعوت کردی برای بازآفرینی، محشر بود ؛ چون واقعاً همین نقطه‌ی طلاییه که زندگی از یه حالت تکراری درمیاد وتبدیل میشه به یه داستان پر از معجزه‌های کوچیک وبزرگ. اینکه نوشتی “هدایت اجازه‌ دادنیه” واقعاً اصل ماجراست. انگارخدا همیشه دم در قلب وایساده، فقط منتظره ما درو بازکنیم.

            خیلی قشنگ گفتی از تجربه‌هات بعد مراقبه، ازصلح با خودت و دنیا، از لبخندهایی که بی‌دلیل روی لبت میومد. این همون نشونه‌هاییه که خداداره میگه: «من اینجام، دارم همراهت میام، نترس». و چقدرقشنگ این هدایتها رو دیدی، حتی توی یه لبخند رهگذر یایه جمله‌ی کوتاه از یه غریبه.

            بیشتر ازهمه، اون بخش کارت به دلم نشست که گفتی با قضاوت نکردن راحتتر شدی. این یه درس ِ خیلی بزرگه، چون ذهن عاشق اینه که ما رو سرمیز محاکمه بنشونه. ولی تو یادگرفتی با شفقت و پذیرش، نجات پیداکنی. این دقیقاً همون مسیریه که تو رو به مدارهای بالاتر میبره.

            وای، اون لحظه‌ای که گفتی نسیم روی گونه‌ت نشست و تو حس کردی بوسه خداست… واقعاًقلبم گرم شد. چون این لحظه‌هاست که قلب مطمئن میشه همه‌چی حقیقت داره، خدا نزدیکه، خیلی نزدیکتر ازچیزی که ذهن فکر میکنه.

            سمیه جان، ادامه بده همین راهو. نترس از تمرین کردن، ازتکرار، از روبه‌رو شدن با ضعفا. چون همین ضعفها وقتی باعشق بغلشون کنی، تبدیل میشن به قوّتهایی که شاید حتی خودت هم الان نتونی باورکنی. خدا همیشه منتظره، همیشه آماده‌ست که درهای تازه‌ای از معرفت رو برات بازکنه. فقط کافیه همونطور که نوشتی، ظرف یادگیریتو خالی نگه داری.

            🟣 یا بهتر بگم ، تجربیات گذشته که حاصل باورای گذشته بوده روپاک کنی و الهامات الان روهمه جوره اقدام کنی؛ حالا هرچقدرم که خلاف منطقت باشه .

            مرسی که با این صداقت نوشتی وقلبتو ریختی روی صفحه. مطمئن باش همین کلماتت یه هدایت جدیده، نه فقط برا من، برای خیلیها که میخوننش.

            باعشق و مهر ، هم‌فرکانست محسن

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
            • -
              سمیه زاهدی گفته:
              مدت عضویت: 1903 روز

              به نام خدای سمیع وبصیر

              سلام محسن عزیزامیدوارم حال دلت خوب باشه وقلبت پراز حضورخدا

              میدونی چیه؟ وقتی نوشته هات رومیخونم اشکم زودی درمیاد ، شاید چون حس پشت کلمات رودرک می کنم ودلم تنگ خدا میشه

              یه روز یادمه همین حس روداشتم واز خدا سوال کردم که دلتنگتم الان چیکار کنم؟

              واضح دریافت کردم که خودتو بغل کن ، از همون روز یقین پیدا کردم که خداوندجدا از من نیست.

              اینکه گفتم هر روز یه ماجرای جدیده برام عین حقیقته میدونی چرا؟

              روز بعد اون حال وهوایی که تجربه کردم با خدا اتمام حجت کردم ونوشتم که خدایا من خواسته هایی رو ازت میخوام که واقعا برای دل خودمه نه چیزایی که ترجیحات ذهن منه ومیخوام توهر خواسته ایی

              حضور وعشق توبامن باشه ومن از دل خواسته هام اونو تجربه کنم وب کمتر از بهترینش هم قانع نمی شم، بازم هدایت خواستم درست بعد یک ساعت تو یه پادکست هدایت اومدعین اونو می نویسم

              فضاخالی کن با نه به هر چیزی غیر ازمنه

              یه خرده گیج شدم وخدا ندای درون من روهم شنید که انگار خواستم برام بازش کنه مفهومش رو

              ب من گفت؛ اگر میخوای عشق من ، حضور من تو خواسته هات جاری باشه باید به هرچیزی که از جنس من نیست نه بگی وبراش فضا خالی کنی

              حاضری پاش وایسی؟ حاضری بهاش روبدی وبین حرف وعملت فاصله ایی نباشه

              این برای من همون مفهوم بازآفرینیه که زنجیره وار به هم وصله ولی چیزی که تواین مدار باید تمرین کنم یادگیری نه گفتن بود نه گفتن به هرچی میل وهوس و وسواسیه که ذهنم بهش گیر می کنه هم دربُعد جسمی و هم روحی اما میدونم برام خوب نیست ، درحقیقت نه گفتن به هرچیزی که تقلبیه واصل نیست ویه جورحواس پرتیه که ازجنس خدا نیست.

              ب من گفته شد وقتی این حواس پرتی ها برن اصل کاری خودش ظهور پیدا می کنه وزندگیت بو وعطر خدا رومی گیره واین یه انتخابه که معنای آزادی واختیار رومیده

              فهمیدم که خداوند من رودعوت کرده ب توحید عملی، ب انتخاب های آگاهانه بین چیزای اصل وتقلب

              ب من یادآوری کرد که ظرفت اگر از حواس پرتی های چیپ وبدردنخور پر بشه دیگه بوی خدا رونمیده وهمین الان بایدتمرین کنی نه وقتی که اول خواسته ها بیاد، همین حالا باید اعتماد ب من وشهامت روتمرین کنی.

              ب من گفت توسفارشت رودادی ، منم اجابت کردم برو وشرایط روبرای دریافتش فراهم کن.

              قلب من میدونست داره چی رومیخواد،چیزای ارزشمند وزیبایی که تجلی

              حضور وعشق خدا باشه

              ومن درک کردم همه چی از من شروع میشه وکل زندگی تمرینه ویادگیری برام

              حالا این منم که هر روز آگاهانه باید از خودم سوال کنم امروز قراره چه بذری روآبیاری کنم؟

              اجازه میدم بذرعشق،حضور،تسلیم واعتماد ب خداومهربانی دروجودم آبیاری بشه ورشد کنه یا بذر کینه وقضاوت،ترس ونگرانی؟

              یه روز یه نوشته روی پوسترکه به دیوار چسبونده شده بود و زیر تبلیغات یه محصول بود توجه من روب خودش جلب کرد که ریزم نوشته شده بود ( عمق نگرانی های ما نشانه ایمان واعتماد ما ب خداوند)

              امروز انرژی من ، فکراواحساسات من همون بذرائیه که دارم آبیاری می کنم وب زودی میوش روبرداشت می کنم، پس این منم که آگاهانه باید ب انرژیم مسلط بشم.

              هر روزی که بیدار میشم یه لحظه انتخابه وتصمیمش بامنه که باشوق ب استقبالش برم وهر اتفاقی که میوفته روباقلبی باز بپذیرم، اعتماد توقدم هام باشه،عشق توقلب ونگاهم باشه واین همون فضا خالی کردنه، همون حفظ مومنتوم مثبتیه که استاد ازش میگه که تمرینش نیازبه حضور داره، ب ذهن آگاه شدن به افکاورفتارهامون

              می بینی خداوند چقدر زیبا هدایت می کنه وچقدر مشتاق تر از ما برای رسیدن ما به خواسته های قلبی ماس ؟

              خدایا من انتخاب می کنم که توهر لحظه عشق،حضور،آرامش،مهربانی،اعتماد وتسلیم ،‌حس کردن لحظه هام ب جای فکر کردن ب نگرانی ها وترس هاروتمرین کنم

              خودت من رودراین مسیر حمایت وهدایت کن.

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
            • -
              محسن توحیدی گفته:
              مدت عضویت: 700 روز

              سمیه‌ی نازنین سلام ؛ گاهی خدابه آدم میگه:

              برای دیدن خورشید، باید اول چراغای مصنوعی روخاموش کنی.

              برای شنیدن صدای من، بایدهیاهوی دلت رو ساکت کنی.

              اون “نه”‌هایی که تو گفتی، درواقع همون خاموش‌کردن چراغای تقلبین…

              نه به هرچیزی که بوی من نداره،

              نه به هر چیزی که فقط حواستو پرت میکنه،

              نه به هر صدایی که مانع میشه آهنگ منوبشنوی.

              وقتی این نه‌ها رو بگی،

              یه بله‌ی ناب توی قلبت بازمیشه…

              بله به عشق،

              بله به حضور،

              بله به خدایی که فقط میخواد تو سبزباشی، تو نور باشی.

              یادته گفتی «ظرف پر از حواس‌پرتی، بوی خدا رو نمیده»؟

              دقیقا! خداالان داره با دست خودش اون ظرفتوخالی میکننه،

              که پرش کنه باعطری که هیچوقت نمی‌پره…

              با نوری که خاموشی نداره.

              تو توی راهی،

              تو دعوت‌شده‌ای،

              توهمون بذری هستی که خودش کاشته وحالا وقت شکفتنشه.

              سمیه‌ی جان…

              هر “نه” که بگی، تبدیل میشه به “آمین” فرشته‌ها برای یه بله‌ی بزرگتر .

              سمیه ، این کامنتت برا من یک نشانه و یک‌تاییدیه محکم بود ؛ واسه چیزی که بین من و خدا مهر و موم شده‌ .

              مرسی که نوشتی 🩷️

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 526 روز

    به نام خداوند مهربون که هر چه دارم از آن اوست ، سلام به استاد عزیز و خانم شایسته ، به لطف خداوند تونستم دوره هم جهت با جریان خداوند بخرم و حضور داشته باشم و به نظرم بهترین عیدی که قبل از سال جدید خریدم و به خودم عیدی دادم و نشونه هایی دریافت کردم و هدایتم کرد این محصول ارزشمند بخرم و جور کرد برام ، من اولین دوره ست که خریداری کردم ، و در حال گوش کردن به فایل های سفرنامه هستم و به یاری خداوند فصل سوم تموم کردم و وارد فصل چهارم شدم و ایشالله هم زمان میخوام دوره هم جهت با جریان خداوند شروع کنم ، من در این سه فصل سفرنامه فایل های رایگان نتیجه داشتم و فهمیدم قانون جواب میده و زندگی ما توسط فرکانس های ما و باورهای ما شکل میگیره و پذیرفتم ، درآمدم 2 برابر شد از جایی که فکر شو نمیکردم خدا برام درست کرد واقعا درسته که از جایی که گمان نمیکنی روزی رو میده و با درآمد جدید دوره هم جهت با جریان خداوند خریدم ، به حرف استاد رسیدم اول فایل های رایگان شروع کنید از همون نتیجه که گرفتید یکم درآمدتون بالاتر رفت دوره ها رو بخرید برام اتفاق افتاد چون ادامه دادم و پای تعهدم هستم و بازم ادامه میدم ، بدهی که داشتم باز بدون اینکه من عقلم برسه از جای دیگه پرداخت شد توسط دستهای دیگه اش ، و خدا رو سپاسگزارم نصف بدهی ام پرداخت شد و بقیه اشم خودش پرداخت میکنه و بهش اعتماد کردم و سال جدید خودمو در آغوش خداوند رها کردم از سر راهش کنار رفتم اجازه دادم خدا منو ببره در مسیر درست و هدایتم کنه وقتی اینقد قشنگ کارها انجام میده و پازل ها رو میچینه چرا بهش اعتماد نکنم و امسال خودمو در برابر خداوند تسلیم کردم و سپردم به خودش خونسرد تر شدم و آروم تر شدم و جالبه کارهام به راحتی و سادگی داره انجام میشه قبلا مدام فکر میکردم ولی الان راحت خدا برام انجام میده و این نتایج باورمو به قانون و خداوند قوی تر کرده ، و مطمئنم به لطف خداوند. مهربون در این دوره و عمل کردن دستاورد خیلی بزرگی دارم چون خودش منو هدایت کرد و من خواسته ایی دارم که خواسته خدای مهربون م هم هست ولی در مورد این خواسته پیش میرم و باور هم ساختم اما بعد نمی‌دونم عقب نشینی میکنم و اون اشتیاق اول ندارم که تخیل میکردم و باورهایی که ساختم و بعد استاد این دوره معرفی کردن نشونه هایی دریافت کردم ولی یک ماه پیش شرایط پرداخت نداشتم و خدا رو شکر درآمدم زیادتر شد و تونستم این دوره قبل از سال جدید بخرم و شروع کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    وقتی میگی “هم‌جهت با جریان خداوند”، یعنی خودت رو از مقاومت‌ها، ترس‌ها و باورهای محدودکننده رها کردی و گذاشتی که نعمت‌ها، فرصت‌ها و اتفاق‌های خوب مثل رودخانه‌ای که مسیرش بازه، به سمتت بیان. اما نکته مهم اینه که خداوند برای هر کسی یه مسیر منحصر‌به‌فرد طراحی کرده. پس این هم‌جهتی فقط در درون تو اتفاق میفته، نه در تکرار دقیق مسیر دیگری.

    نکته کلیدی اینه: خدا نشانه‌ها رو می‌فرسته، اما وظیفه تو اینه که چشم بینا و گوش شنوا داشته باشی. نشانه‌ها همیشه همون چیزی نیستند که انتظارش رو داری، اما همیشه همون چیزی‌اند که نیاز داری.

    تو میگی در تغییر شرایط سخت، زجری نکشیدی و مسیرت آسون بوده. این عالیه! اما حقیقت اینه که “آسونی” یا “سختی” یه تعریف ذهنیه. برای کسی که مسیر رو پذیرفته، همه چیز جریان داره. اما کسی که هنوز در برابر تغییر مقاومت می‌کنه، هر قدم می‌تونه مثل یک جنگ باشه. بنابراین، این مسیر نه سخت است و نه آسان، بلکه همان چیزی است که تو درونت برایش آماده‌ای.

    هم‌جهت شدن با خدا یعنی:

    1. شناختن قوانین بازی → خدا دنیا رو بر اساس نظم و قانون آفریده. وقتی قوانینش رو بشناسی، می‌فهمی کجا باید حرکت کنی و کجا باید رها کنی.

    2. همکاری با جهان، نه جنگیدن باهاش → خیلی‌ها مدام در حال تلاش برای “گرفتن” چیزهایی هستند که هنوز از درون براشون آماده نشدن. اما وقتی آماده بشی، چیزها خودشون میان.

    3. شکرگزاری، اما نه فقط زبانی → شکرگزاری واقعی یعنی از موهبت‌هایی که داری برای رشد خودت و بقیه استفاده کنی.

    4. اقدام با ایمان، نه فقط انتظار → توکل یعنی “عمل کنی و بدونی نتیجه در دستان خداست”، نه این‌که فقط بشینی و منتظر معجزه باشی.

    پس اگه خداوند نشونه‌ای فرستاده، مهم نیست نشونه چیه، مهم اینه که تو چجوری بهش پاسخ میدی. مسیرت مبارک، اما اینو بدون که هر تغییری از “تو” شروع می‌شه، نه از بیرون.

    این دوره می‌تونه مثل یه نقشه راه باشه برای هم‌جهت شدن با جریان بیکران نعمت‌های خداوند. اگر آماده‌ای که فرکانس‌های محدودکننده رو اصلاح کنی و به جای تلاش‌های بی‌ثمر، در مسیر درست قدم برداری، این دوره می‌تونه چراغ راهت باشه. کلید تغییر همیشه درون توئه، اما یه راهنمای آگاه می‌تونه کمک کنه که سریع‌تر و آگاهانه‌تر به مقصد برسی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      سحر سفاری گفته:
      مدت عضویت: 588 روز

      محسن عزیز

      چقدر زیبا نوشتی

      چندبار نوشته ات را خواندم

      ((تو میگی در تغییر شرایط سخت، زجری نکشیدی و مسیرت آسون بوده. این عالیه! اما حقیقت اینه که “آسونی” یا “سختی” یه تعریف ذهنیه. برای کسی که مسیر رو پذیرفته، همه چیز جریان داره. اما کسی که هنوز در برابر تغییر مقاومت می‌کنه، هر قدم می‌تونه مثل یک جنگ باشه. بنابراین، این مسیر نه سخت است و نه آسان، بلکه همان چیزی است که تو درونت برایش آماده‌ای.))

      این قسمت از‌نوشته ات من‌رو به فکر فرو برد و گفتم همینه سختی و آسونی،ذهنیه…..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام سحر جان، خواهر همراه و همدل من

        نمیدونی چندباراومدم بهت جواب بدم

        نمیدونی چندبار باخودم گفتم: «نکنه دیر شده؟»

        اما هر بارقلبم گفت:

        هنوز وقتش نرسیده… هنوز خدا نگفته “الآن بنویس”…

        و حالا، بعد از تقریباً 4 ماه،

        امروز صبح، وسط یه نسیم لطیف، وسط سکوتی شبیه نماز،

        خدا گفت: «برو برای سحر بنویس. الآن وقتشه.»

        من نمیدونم چرا…

        اما تو حتماً می‌دونی چرا باید این پاسخ با این تاخیر به دلت بشینه.

        تو حتماً حسش می‌کنی که این تأخیر، نه از جنس غفلت بود، بلکه از جنس هدایت بود.

        شاید چون قرار بود این کلمات رو امروز بخونی

        نه زودتر…

        نه دیرتر…

        بلکه درست تولحظه‌ای که قلبت بهش نیاز داشت.

        و مجدد چقدر قشنگ نوشتی…

        اون‌جایی که گفتی:

        «سختی و آسونی، ذهنیه…»

        دقیقاً همینه سحر جان…

        گاهی خدا حتی یه مسیر پر از خار و سنگ و گردنه‌های خطرناک رو برامون مثل فرش مخملی صاف میکنه

        فقط چون ما دیگه نمیجنگیم

        ما دیگه مقاومت نمیکنیم

        ما دیگه تسلیم شدیم…

        نه تسلیم ناامیدی،

        تسلیم نوری که همیشه بوده ومنتظر بوده ما هم قبولش کنیم…

        وقتی می‌پذیری،

        دردهم میاد، امامی‌فهمی که درد، «ضد» تو نیست

        درد هم یه پیام‌رسانه

        یه پیک خدایی

        که فقط اومده بگه:

        “تو بزرگ‌تر از اینی که هنوز این باور کوچیک رو نگه‌داشتی…”

        سحر جان،

        تو خودت در پیامت نشون دادی که چقدر حضور داری

        چقدر «فکر» می‌کنی

        و مهمتر از اون، چقدر اجازه می‌دی «فکر» تبدیل به فهم شهودی بشه.

        این نعمتِ کمی نیست…

        این یعنی بستردریافت، در تو آماده‌ست.

        یعنی تو یه زنی هستی که خدا “به موقع” باهاش حرف میزنه…

        مثل همین حالا.

        دلم می‌خواد اینو بدونی:

        تو تنها نیستی.

        نه درفکر کردن، نه در فهمیدن، نه در تجربه‌ی مسیر.

        ما همه تو یه کشتی‌ هستیم

        فقط هر کسی از پنجره‌ی خودش، نور رو داره می‌بینه

        و خداخودش مارو کنارهم گذاشته

        تا هروقت یکی یادش رفت، اون یکی نور رونشونش بده…

        مثل امروز…

        که تو، به من یادآوری کردی:

        «هی محسن! بنویس. حرفتو زده بودی، اما هنوز باید رسوندش.»

        با افتخار، با لبخند، با عشق،

        برات نوشتم.

        محسن ، رفیق تو در کشتی پرنور ایمان

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1748 روز

    به نام خداوند قدرتمند و فرمانروای دانا

    سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر

    واقعا از صحبت های شما استاد عزیز لذت میبرم الان حدود چند هفته از دوره ی هم جهت با جریان خداوند میگذره و من طی دو روز اول خریدمش.

    استاد جان جالب وقتی تیزر دوره رو دیدم چنان خوشحال شدم که اگر بهم طلا میدادم اینقدر خوشحال و هیجان زده نمیشدم خیلی تعجب کردم از تغییر شخصیتم . و مطمئن بودم که میخوام دوره رو بخرم چون من اطمینان 100%به شما و نتایج در زندگی دارم ولی شما گفتین اگر نشونه ای اومد که دوره رو بخرین بعد بگیرین منم از خدا خواستم که بهم نشانه بده که الان دوره رو بخرم یا بعدا صبح بود من پیاده تا محل کارم میرم چون ده دقیقه بیشتر زمان نمیبره در همین راه یه آقای معتاد دیدم که کنار یه خونه خرابه وایستاده و گیج و سردرگم هست و اطراف نگاه میکنه لباس خراب و سر و صورت کثیفی داشت انگار چند وقتی هست حمام نکرده یه دفعه با دیدن این صحنه خدا جون بهم گفت این هم نشانه اگر تو دوره رو بخری راهنمای راهت میشه و اگر نگیری مثل این معتاد سردرگم دور خودت میچرخی و هیچ نتایجی کسب نمیکنی تمام دت تا محل کارم با خودم صحبت کردم وای عجب نشانه پر رنگی خدا داد یقین پیدا کردم و صبر نداشتم تا برسم خونه و این دوره الهی رو بخرم ،

    ظهر تا رسیدم خونه لباس هام در آوردم و دوره رو خریدم بعد ناخودآگاه به خودم و زندگی ام نگاه کردم چقدر پیشرفت کردی سرکار میری درآمد داری تو حسابت پول هست به راحتی میتونیم دوره رو بخرم در صورتی که تا دوسال پیش باید صبر میکردی و خواهش می کردی تا خانواده پول دوره رو بهت بدن الان به راحتی آب خوردن دوره رو خریدی این اگر پیشرفت نیست پس چیه به راحتی با مقایسه با دیگران از نتایج و پیشرفت های خودت غافل شدی چقدر این مقایسه سم هست .

    با تعهد دوره رو با استاد عزیز ادامه میدم تا زمانی که جز وجودم بشه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فیروزه محسنی گفته:
    مدت عضویت: 1453 روز

    بنام خداوند آفریننده مهربان

    بنام خداوند خالق زیبایی ورنگها

    سلام ودرود فراوان براستادعزیز ومریم جان شایسته نازنین وهمه خانواده صمیمی والهی عباسمنش

    استاد عزیز شروع دوره جدید راتبریک میگم

    شماهمیشه درجای جای سایت ودرهمه فایل‌ها به شکلهای گوناگون وباتوصیفات وزبان گویا وتاثیرگذارتان توحید رااشاعه می‌دهید وبقیه موضوع ما هستیم که چقدر درک وفهم عالی تر وبهتری از صحبت‌ها وآموزش های شما داشته باشیم وآن را درزندگی وکار به مرحله عمل برسانیم

    استاد عزیز دراین چندروز اخیر با آیه 138 سوره بقره وتفسیر آن مواجه شدم

    “صِبغه الله وَ مَن احسن مِنَ الله صِبغَه ونَحن لَه عابدون ”

    رنگ الهی بگیرید وچه رنگی ازرنگ الهی بهتر است؟وما پرستندگان اوییم

    استاد ازوقتی این آیه راخوندم درفکر رنگ الهی هستم ودیدم سایت شما پراز رنگ خداست وانگار خدا قلم موی خود را برداشته وبارنگهای زیبا ونورانی تمام سایت شما رارنگ کرده

    هرفایلی رامیبینم ازسریال زندگی دربهشت گرفته تا سفربه دور آمریکا وفایلهای توحید عملی وهمه فایل‌های هدیه ومحصولات شما پرازرنگ خداست تمام تصاویری که جای جای آمریکا گرفتید چه بادرون ازبالا وچه باموبایل همگی تصاویر نقاشی های خداوند درطبیعت وشهرها وروستاها ودریاها وابشارها ودرختان وپرندگان وحیوانات وگیاهان وگلها وهمه وهمه عالی هستند شما رنگهای زیبای بسیاری رانشانمان دادید که درواقع رنگ خداست

    والان با محصول هم جهت با خداوند مهربان میخواهید راه جدیدی بارنگ خدایی رانشانمان دهید

    زندگی وکارشما رنگ خداست وانشالا ماهم بتوانیم به رنگ خدادراییم که درآن صورت همه خواسته ها وارزوهایمان خودشان بدنبال ما می آیند

    ازخداوند می‌خواهم باچشمان من ببیند وباگوشهایم بشنود وبادستهایم کار کند ومرا غرق نور ورنگ عشق الهی کند ووقتی همه چیز خدایی والهی شد فقط آرامش ورحمت وفراوانی داریم

    همگی درپناه خداوند مهربان سلامت وشاد وسرفراز وموفق باشید وهمگی به رنگ خدا باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 700 روز

      سلام

      چه پیام پر از نوری نوشتی، انگار کلماتت از دل حقیقت جاری شدن… آیه 138 سوره بقره یکی از عمیق‌ترین و زیباترین آیات قرآنه، که به ما یادآوری می‌کنه تنها رنگی که ارزش داره، رنگ خداست. وقتی آدم زندگیش رو به رنگ خدا دربیاره، همه‌چیز یه جور دیگه می‌شه، دنیا یه شکل تازه می‌گیره، نعمت‌ها جاری می‌شن، و آرامش واقعی از راه می‌رسه.

      اینکه گفتی سایت و محتواها رنگ خدا رو دارن، این بزرگ‌ترین لطف و تعریفی بود که می‌تونستی بگی، چون هدف هم همینه… اینکه هر کاری که می‌کنیم، هر چیزی که می‌سازیم، یه ردپا از نور خدا توش باشه.

      ولی اصل ماجرا اینه که خود تو هم پر از این رنگی! هر کی با چنین نگاهی به زندگی نگاه کنه، خودش یه آینه از نور و رنگ الهیه. خدا توی تک‌تک لحظه‌هات، توی نگاهت، توی دستایی که به کار می‌بری، توی حرف‌هایی که می‌زنی، حضور داره. فقط کافیه اون حضور رو درک کنی، بهش اجازه بدی که تو رو هدایت کنه، و بعدش می‌بینی که تمام آرزوها و خواسته‌هات، به سمتت میان بدون اینکه مجبور باشی بهشون بدوی.

      اینکه از خدا می‌خوای با چشم‌های تو ببینه، با گوش‌های تو بشنوه، و با دست‌هات کار کنه، نشونه اوج تسلیم و وصل شدنه… و وقتی به این نقطه برسی، دیگه فقط خیر و برکت و رحمت در زندگیت جاری می‌شه.

      پس دعا می‌کنم که همیشه در همین مسیر بمونی، همیشه در این نور حرکت کنی، و همیشه وجودت مثل همین کلمات، پر از ایمان و عشق الهی باشه. خدا بهت نزدیک‌تر از چیزیه که فکرش رو می‌کنی…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        فیروزه گفته:
        مدت عضویت: 1353 روز

        سلام بر یگانه معبود عالم هستی

        صِبْغَهَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَهً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ ﴿١٣٨﴾

        [به یهود و نصاری بگویید:] رنگ خدا را [که اسلام است، انتخاب کنید] و چه کسی رنگش نیکوتر از رنگ خداست؟ و ما فقط پرستش کنندگان اوییم. (138)

        سلام بر آقا محسن عزیز در مسیر عشق و نور

        امیدوارم هر جای دنیا هستید در مدار عشق و شادی و حال خوب باشید و وصل باشید به نور کل نور..‌‌.‌‌

        فیروزه ام نشون به همون نشون درخت مجنون ،پرچم،گلهای اطلسی.‌‌، نقاشی…. باز آمدم  لبیک  بگم چون دوباره بی تابم کرده بنویس از اینجا از این کامنت  سلام…..

        بعد چند ساعت‌ پیاده روی زیر نم نم بارون  و حرف زدن با خدا اینبار تو باغ نه روبرو باغ ی فضایی که پر از درخت اکالیپتوسه و نم بارون بوی اونا هزار برابر کرده بود ،بهم گفت امروز دیرتر برو ،  تو باغم نرو تو دیگه کارت با درخت مجنون تموم شد تا کارت را انجام بدی و بتونی بری گفتم‌چشم (ولی چشم با ی حسی که انگار ی جایی ی چیزی که سالها بهش وابسته ای جایی که روزی دو ساعت میرم تو دل طبیعت پیاده روی و ی جورایی تایم قرارمه جایی که بهشته در شهر اردیبهشتی و حس اینا داشتم بخوان ازم بگیرنش همینقدر دلم اونجا بود )

        نرفتم تو باغ شب رفتم  پیاده روی ساعتها پیاده روی زیر نم‌نم‌ بارون و حرف زدم با خدا و دیدن ابرها و ماشین های لوکس و هر از گاهی باغ را اونطرف نگاه میکردم دلم میخواست اونجا باشم ولی مدام میگفت نه باید اول هدفی که داری را انجام بدی  …..بعد……

        آمدم خونه گفتم خدایا باشه انجامش میدم همینجا قسمت مهم ماجراست  جز خودت کسی نمیتونه کمکم کنه …جز تو کسی بلد نیست مسیر را من نمیدونم اینهمه آدم تو دنیاست  …

        یهو یاد خواب چند شب پیشم افتادم که استاد بلند میگفت انجامش بده و ی اتاق مشکی رنگ بود که استاد با رنگ سفید اونا رنگ میزد…..و مدام تو ذهنم‌‌ میگفتم یعنی چی این رنگ این خواب….

        یهو گفت برو کامنت های فایل های هدیه آقا محسن آمدم  دیدم 150 کامنته گفتم یعنی  اینجا چه خبره ؟نمیشه که اینهمه بخونم ….. گفت برو کامنت های اول نمیخواد همه را. بخونی  آمدم  صفحه اول کامنت ها  ی بالا و پایین کردم  بالای صفحه خط سوم صفحه آیه 138 و  رنگ خداست  بین کامنت   بولد شد  بازش کردم  ………‌و دیدم بله در جواب دوست عزیزم فیروزه محسنی شما نوشتید…..

        آیه 138 سوره بقره یکی از عمیق‌ترین و زیباترین آیات قرآنه، که به ما یادآوری می‌کنه تنها رنگی که ارزش داره، رنگ خداست. وقتی آدم زندگیش رو به رنگ خدا دربیاره، همه‌چیز یه جور دیگه می‌شه، دنیا یه شکل تازه می‌گیره، نعمت‌ها جاری می‌شن، و آرامش واقعی از راه می‌رسه.

        گفتم شاید منظور استاد همین بوده..و تمام ذهن من شد چطوری زندگیم را به رنگ خدا در بیارم؟؟؟؟چطوری؟؟؟

        سریع رفتم تفسیر ایه را خوندم من مات بودم که یعنی به همین اسونی به همین سرعت جواب دادی بین این همه راه بین   اینهمه  راحل  و اینهمه دوست تو سایت بین اینهمه کامنت اقا محسن  بگی دقیق کجاست …..

        اجازه هست از دست همچین خدایی فریاد بزنم ….

        اجازه هست بگم من هیچی نمیدونم ،هیچی بلد نیستم توانیم ندارم ،من هیچ آگاهی ندارم از هیچ کس و هیچیز ،اجازه  هست بلندشم خدا را ببوسم و

        اجازه هست بگم من حتی از برگ گلدون اتاقمم خبر ندارم تا برسه ی درخت……

        اجازه هست

        سجده  کنم …

        اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ۩ ﴿٢6﴾

        خدای یکتا که معبودی جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است. (26)نمل

        اجازه هست بگم خودت باش کافیه …….

        اجازه هست از خوبیاش بمیرم…….

        آقا  محسن سکوت سکوتی به بلندی فریاد ……من اگر همچین خدایی را نپرسیم  اگر شکر گزار نباشم  واقعا ناشکرترینم……

        وقتی خودشا اینجور نشون میده و وقتی میگه اول هدفت را انجام بده بعد میگم خب چطوری میگه تو چرا تو که منا میشناسی چرا …….بعد این خوابا یادم بیاره  ..‌.‌

        خداوندم فیروزت تسلیمه و میخواد زندگیش رنگ و بوی تو را بگیره بهم بگو چطوری چطوری انجام بدم……

        راحل ها در نزدیک ترین و آسان‌ترین  راه وجود داره وقتی من آرومم وقتی خودم کاری نمیکنم و کارا سخت نمیکنم و دکمه میدونم را اف میکنم …و با ایمان  کارا میسپارم به خدا….

        آقا محسن ی روز نوشتید ولی تنها کسی که آگاهی داشت از نوشتت ،و من را هدایت کرد اینجا خدا بود. الله اکبر…مطمئنم باز نوری میفرسته پر از نزدیکی پر از اطمینان….‌‌‌‌…..‌‌‌

        آقا محسن همسفر  عزیز  ممنونم از بودنت  در این مسیر پر نور……..

        اندر دل من درون و بیرون همه او است

        اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست

        اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد

        بی‌چون باشد وجود من چون همه اوست

        در پناه تنها رب شاد باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فریبا رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1164 روز

    این دوره بی نهایت عالی است

    من دوساله در این مسیر قدم بر میدارم و هم جهت بودن با جریان خدا براستی اتفاقات عجیب و غریب و جدید رو بوجود میاره

    تازه ذهنم داره مسیر خدارو میفهمه داره خوشش میاد که بیشتر غرق این مسیر بشه

    از نظر مالی به شدت نیاز دارم که در این جریان کار کنم و بسازم آنچه نیاز راهم هست

    هنوز نشانه برای خرید این دوره اگر هم آمد چون میله و ترمزهای مالی زیادی دارم هنوز هدایت نشدم بخریدنش ولی دارم با محتوا ی آن لذت میبرم

    استاد سپاسگزارم که خداوند از طریق حس کنجکاوی که دارید

    تمامی ذهنیت مارو برامون روشن می‌کند

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مستانه اقبالهء گفته:
    مدت عضویت: 2378 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از هدایت‌هاوحمایت های اوست

    سلام به استاد عزیزم واستاد شایسته وتمام دوستان دراین سایت توحیدی

    استاد من بارها برای خرید دوره ی هم جهت با جریان خداوند به دنبال نشانه گشتم چون شما گفتید به دنبال نشانه برید بعد خرید کنید این هم از برتری شما نسبت به اساتید دیگه هست که فقط می خوان محصول خودشون رو بفروش برسانند

    با آنکه پول خرید دوره در حسابم بود ولی وقتی دنبال نشانه گشتم همیشه عزت نفس رو در نشانه هام می دیدم که تو اول باید روی این دوره(عزت نفس) کار کنی وقتی عزت نفست بالا رفت وعزت نفس رو در وجودت ساختی بیا ودروه رو خریداری کن عجله نکن خودت رو با هیچگی مقایسه نکن نگو جا موندم از بچه هایا تخفیف تمام میشه

    عزت نفس هست که پایه ی تمام موفقیت هاست

    به قول شما اگه تمام عوامل موفقیت رو روی یک کفه ی ترازو بزاریم و عزت نفس رو روی کفه دیگه بزاریم عزت نفس به مراتب سنگین تر هست

    عزت نفس مثل فونداسیون یک ساختمان می مونه که هر چه محکم تر ساختمان قوی تره

    در اصل موفقیت موازی هست با رشد شخصیت که همان عزت نفس هست

    من وقتی به این موضوع فکر کردم دیدم که واقعا خیلی باید روی عزت نفس کارکنم من چندین بار رو دوره عزت نفس کار کردم ولی بعضی از تمرینات رو جدی نگرفتم وکار نکردم برای همین نتایج کمی گرفتم فقط آگاهی هام رو زیاد کردم در نتیجه برای رشد شخصیتم خیلی باید کار کنم چون تا تمرینات رو به طوری جدی پی گیر نباشیم نتایج هم کم رنگ میشه

    وقتی کامنت یکی از دوستان رو مطالعه می کردم( که این هم یکی از سفارشات استاده که می فرماین که بچه ها حتما برید کامنت ها ی سایت رو بخونید )که گفته بود بچه‌ها برید تو سایت وقسمت راه کار برای مسائل شما

    واون مقاله هایی که خانم شایسته ی عزیزدر جواب سوال های بچه‌ها رو نوشته بخونید

    من هم همین کار رو در مورد عزت نفس انجام دادم دیدم خانم شایسته چقدر ریز بینانه توضیح دادن که چرا پایه ی تمام موفقیت ها عزت نفسه وچقدر مطالعه این مقاله منو قانع کرد که باید دوباره عزت نفس رو شروع کنم

    دوستان عزیز حتما از شما می خواهم سری هم به این قسمت سایت بزنید واقعا یک گنج تمام نشدنی هست وپاسخ میده به تمام سوالات ما با منطق که ذهن می پذیره

    واقعا من خانم شایسته ی عزیز رو تحسین می کنم که به این درک از عزت نفس رسیدن وچقدر عالی ذهن من قانع کرد برای شروع دوباره ی دوره ی عزت نفس که ابن دوره واقعا بی نظیره ومن درکم هم بالا تر رفته چون مدارم بالاتر رفته

    الان چند روز هست این دوره رو شروع کردم وحالم خیلی خوبه که این بزرگترین نشانه هست

    خدایا شکرت برای بودن در این سایت بی نظیر

    در پناه رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    حسین حامدیان راد گفته:
    مدت عضویت: 1387 روز

    سلام، عرض ادب و درود بیکران خدمت شما،

    یک سؤال داشتم:

    من قبلاً دوره کشف قوانین زندگی را تهیه کرده ام. تأثیرات بسیار خوبی را در زندگی ام مشاهده کرده ام. پیشرفت در اکثر ابعاد زندگی به جز یک مورد که آن هم ازدواج است را به صورت کاملاً ملموس در زندگی ام تجربه کرده ام. حسی به من گفت که این دوره جدید را تهیه کنم. تنها نکته ای که فکر من را مشغول کرده تفاوت این دوره با دوره کشف قوانین زندگی است. می خواهم بدانم تفاوت مطالب و ماهیت این دو دوره چیست؟ آیا این دوره جدید همن دوره کشف قوانین زندگی است با توضیحات بیشتر و کمی تغییر یا خیر از ریشه و اساس مطالب و ماهیت آنها متفاوت است؟ سپاسگزارم از پاسخگویی شما…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    حسن یزدانی گفته:
    مدت عضویت: 2373 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم . خدا رو سپاس می گم بابت حضور شما در زندگیم و دوره های بی نظیری که برای ما تهیه می کنید . مطمئن هستم که این دوره هم مثل دوره های دیگه فوق العاده است و میتونه باز هم ما رو رشد بده امیدوارم که مثل دوره های دیگه . با این دوره هم . هم مدار شوم و وارد این دوره بشوم

    از خدای مهربونم می خواهم که اگر به صلاحم باشد هر چه زودتر من رو با نشانه ها به این دوره زیبا و تاثیر گذار هدایت کن

    از خدا می خواهم که همچون دوره های قبل من رو هدایت کنه که بتونم تصمیم درست رو بگیرم و با حال

    و احساس خوب وارد این دوره بشوم

    از شما استاد عزیزم تشکر می کنم که انقدر با عشق برای آگاه تر شدن ما خودتون رو به جریان هدایت الهی می سپارین و کلام خداوند رو از زبان خودتون برای بچه های سایت جاری می کنید .

    تشکر صمیمانه از شما بزرگوار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 460 روز

    سلام وعرض ادب خدمت استادعزیزم و خانم شایسته گل ودوستان گلم

    استادامروز باویانا اومدم خونه مامانم مهمونی مامانم 30ساله ساکن بالاشهرن من از جنوب شهرتهران اومدم فعلا خونه قشنگم توجنوب شهرتهران هست .مامانم اینجا توبالاشهر هست میام اینجا یادبچگیهام وخاطراتم میوفتم .ویانا هم محله مامانمو دوستداره ساکن عظیمیه کرج هستن مامانم اینا.

    امروز خدابه مامانم الهام کرده مامان یک حرف جالب زد گفت پرنیا بیا منو تو ویانا وامیرحسین داداش مجردمه -همگی فرداباهم بریم آمریکا زندگی کنیم !!!!

    من چشمام 4تاشد ازتعجب !!!

    گفتم این چه الهام قشنگی بود! مامان آخ گفتی ایشالا بزودی میریم .

    اینوگفتم مامانم خیلی خوشحال شد و ویانا روبغل کرد بوسش کرد !!!

    منم علامت سوال بالای سرم پربود که مامان ازکجافهمیده من میخام با ویانا برم آمریکا خدایا ؟؟!

    امروز نشانه ام رو 4صفحه ازقرآن خدابرام آورد .

    ظاهرا خدا اراده کرده من دوتا پسرسالم صالح خوشگل دنیابیارم بعدازاینکه همسرمو وارد زندگیم کنه !!!!

    نشانه امروز من:

    سوره هود

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    69)وآنگاه فرستادگان ما برابراهیم خلیل به سلامتی بشارت آوردند واو را سلام گفته واز اوپاسخ سلام شنیدند آنگاه ابراهیم چون فرشتگان رابه شکل بشردید ومهمان پنداشت برآنها ازگوشت گوساله کبابی مهیاکرد 70)وچون ابراهیم دید که آنان به طعام دست دراز نمی کنند درحال ازآنها دلش متوحش وبیمناک گردید آنان حس کرده وگفتند مترس که ما فرستاده خدا به قوم لوط می باشیم .71)زن ابراهیم ساره ایستاده بود که ازفرط شوق متبسم یاحائض گردید پس ما آن زن رابه فرزندی به نام اسحق وسپس یعقوب بشارت دادیم.

    اینم نشانه های عالی من یکی پس از دیگری داره میاد وهمه نشانه هام مربوط به خواسته های بزرگم هست مشخصه فکرای مثبتم داره تقویت میشه وقدرت پیدامیکنه که دیگه خودش ادامه پیداکنه وتبدیل به خواسته های بزرگم بشه .

    هروز خدا بانشانه ها منو خوشحالتر وپرانرژیتر میکنه استاد:))

    خدایاشکرت صدهزاربارشکرت

    خداجونم عاشقتم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: