در مقابل بی احترامی چگونه احساسمون رو خوب نگه داریم

دسته بندی: رشد و توسعه فردی

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: رشد و توسعه فردیدر مقابل بی احترامی چگونه احساسمون رو خوب نگه داریم
3

با سلام
طبق قانون جذب، احساسات خوب مساویست با اتفاقات خوب و می‌دانیم که فارغ از شرایط ظاهری اطرافمان باید حس درونیمان را خوب نگه داریم. البته من سعی می‌کنم که این کار را انجام بدهم و در اکثر مواقع هم موفق هستم. ولی نکته‌ای هست که پاشنه‌ی آشیل من شده است و آن هم این که موقعی که فردی به من بی‌احترامی می‌کنه، و یا آن توجهی که خودم را لایق آن می‌دانم، به من ارائه نده، به شدت دچار حس بدی می‌شوم. سوال من این است که چگونه با این وجود، همچنان احساسات خودمان را خوب نگه داریم؟
پیشاپیش بابت توجه همه‌ی دوستان عزیزم سپاسگزارم.

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
157
بهترین پاسخ

دوست عزیز
رفتار دیگران ؛ چکیده از رفتارهایی ست که خودت با خودت داری .
وقتی با خودت با احترام رفتار کنی و برای خودت ارزش قائل باشی ؛ خواهی دید که هیچ کس بهت بی احترامی نمی کنه
احترام واقعی از درون ذهن شما سرچشمه میگیره
اگر مدام داری خودت رو سرزنش میکنی و از خودت ایراد میگیری یا اینکه خودت رو انسان لایق و ارزشمندی حساب نمیکنی ؛ هر چند که در خلوت خودت باشه ؛ شما فرکانسهای بی احترامی رو به جهان هستی ارسال میکنی و رفتارهایی از همون جنس رو به خودت جذب میکنی



10

6 سال پیش

سلام زهرا خانم .

ممنون از جواب بسیار خوب شما

اما منم یه سوال داشتم از شما واسه اینکه برای منم پیش اومده بوده و اون این بوده که از اقوام نزدیک من هست که براش موقعیت طرف براش مهمه یعنی توی یه اداره خاص باشه که یهو کارش گیر کرد از اون بخواد کمکش کنه یا اینکه طرف خیلی پول دار باشه اما من و چند تا از فامیل هاشون که حتی داماد خودشون هم هست واسه اینکه از نظر اون هیچ ارزشی ندارن حتی چند بار پبش قدم شدم و سلام کردم اما اون بی محلی میکنه اینجا باید چه کار کرد .هرچند که من دیگه اصلا برام مهم نیست که اون چی میگه یا چی فکر میکنه من خودم رو لایق بهترین ها میدونم . در این صورت من

باید چه کاری و عکس المعل داشته باشم ممنون از جوابتون .متشکرم .


6 سال پیش

سلام دوست خوبم

من خودم اگر به کسی سلام کنم جواب نده یا به قول شما بی محلی کنه این طور برای خودم توضیح میدم .

میگم حتما” فکرش یه جای دیگه مشغول بوده ؛ حتما متوجه نشده . حتما نشناخته . حتما از مسئله ای ناراحته و حوصله نداره ……….

میدونید برای خودم بارها پیش اومده افرادی ازم انتقاد کردن که چرا فلان روز جواب سلام ندادی یا یکی اومده بهم گفته فلانی رو تحویل نگرفتی در حالی که من اصلا” حواسم یه جای دیگه بوده و متوجه نشدم که کسی بهم سلام کرده یا فکرم مشغول بوده و روی موضوعی تمرکز کرده بودم …..

به حال می تونی این موضوع رو طوری برای خودت توضیح بدی که حالت خوب باشه …..

من فکر میکنم همه آدمها دوست دارند با گرمی و صمیمیت برخورد کنند و جواب سلام همه رو به خوبی بدن اگر این اتفاق نمی افته حتما طرف یا متوجه نشده یا فکرش درگیره …………….


6 سال پیش

دوست عزیزم زهرای نازنینم سلام 🌸

ازته قلبم امیدوارم این پیامم رو بخونی و بتونم از پاسخ زیبات بهره مند بشم 🌻

حقیقتا من امشب مسئله ای برام پیش اومده که ناراحتم کرده و خیلی سعی کردم ذهنم رو با تماام آموزه هایی که این چندماه دریافت کردم اروم کنم …

دوست عزیزم من از سمت کسیکه دوسش داشتم بی احترامی خیلی کوچیکی دیدم شاید انقدر کوچیک که نشه اسمش رو گذاشت بی احترامی اما

من رو بسیار ناراحت کرد و واقعا نمیدونم چه کاری کردم یا چه حرفی زدم یا چه فرکانسی که اینطوری بشه

ایشون پیش مادرشون بودن و لحنشون طوریکه من دوست داشتم نبود میتونستن یکم محترمانه تر حرفشونو بزن

سخت بود قبول کنم ولی قبول کردم این رفتاری که دیدم مسئولش منم

اما چرا اینطور شد و چطور این رفتار اومد سمتم؟؟


6 سال پیش

دوست خوبم

به طور کلی خدمت شما عرض میکنم که ما در زندگی هیچ مسئله ای نداریم هیچ وقت نداشتیم ؛ زندگی همیشه خوب و بلکه عالی بوده و هست ؛ اما ما با افکار مزاحمی که به سراغمون میاد و با بزرگ کردن اونها مسائل بد رو برای خودمون خلق میکنیم !!!!

شما نوشتی که یک بی احترامی کوچیک آنقدر که شاید اصلا بی احترامی نبوده !!!!!

اینجاست که باید ذهنت رو کنترل کنی ؛ و به نجواهای شیطان اجازه ندی که حست رو با یک مورد کوچیک بد کنه ؛ اگر افسار ذهنت رو به این افکار مزاحم بدی ؛ معلوم نیست تا کجا دنبالش کشیده بشی !!!!!!!!!!!!

می تونی بازی رو با این باورها به نفع خودت تموم کنی

اصلا” قصدش بی احترامی نبوده . در عوض این و این و …. خوبی ها رو داره ؛ دوست من انسان محترمی هست و همیشه محترمانه رفتار میکنه و ……………..

خوب ، این دقیقا” یه بازیه که شما با اراده خودت و با بزرگ کردن یه رفتار کوچیک که به نظرت بی احترامی اومده می تونی به سمت منفی ببریش یا با گفتن باورهای درست و خوب و ایجاد حس خوب به سمت مثبت هدایتش کنی . انتخاب با شماست ……………

اگر راه اول رو انتخاب کنی ازین به بعد شاهد بی احترامی های بیشتری هستی

اگر راه دوم رو انتخاب کنی ازین به بعد مثل یک شاهزاده باهات محترمانه رفتار میشه……….


6 سال پیش

سلام عزیزدلم

منم تا زهراجان اومدن بهتون جوابی میدم

البته کوتاه و مختصر

طبق گفته استاد در دوره ۱۲قدم

اصلا اتفاقاتی که میوفته رو بزرگ نکنی؟ و سرزنش و یا دنبال این باشین چه فرکانسی فرستادم که اینجوری شد این خودش توجه به ناخواسته هست

و دور از قانون

و گفتن معمولا تازه کارها اینجورین

و هر تضادی برا رشد بیشتره

من طبق نتایج خودم هر وقت اتفاقات این چنینی افتاده

فقط رو عزت نفسم کار کردم

و تکرار جمله عزت فقط ازان خداونده و فقط اونه که به من عزت میده

و خودت به خودت احترام بززار

و به اونجوری که دوست داری باهات رفتار بشه فکر کن و باورهای جدید در این مورد برا خودت بساز

همین

موفق و پیروز باشی.

لبخند مهمون همیشگی لبای نازت


6 سال پیش

دوستای عزیزم ممنونم از پاسخ گرانبهاتون🌸طاهره جانم یک جایی از صحبت هات گفتی به خودت احترام بزار

میتونی بگی چه کارهایی انجام بدم برای احترام گذاشتن به خودم؟؟

سلام داداشا وآبجی های دوست داشتنی.

زمانیکه بی احترامی به ما میشه این از طرف خودمونه چون جهان به ما فقط بازخورد میده یعنی قانون اشتباه نمیکنه ولی قانونی هم هست که اشتباه ما را ببخشه ما حالمون بد شده و،وارد مداری شدیم وآدم هایی هم تو این مدار بودن وتو این مدار باهم برخورد کردیم نباید احساس گناه بکنیم یعنی این عیب از خود ما بوده اتفاقات زندگیمان را خودمون خلق میکنیم هیچ کس را نباید سرزنش بکنیم حتی خودمون دوستای گلم بزارین من از خودم بگم گذشته من همیشه اینجوری بوده دردو ناراحتی همیشه از طرف جامعه و خانواده به من بی احترامی میشد ومن هم اونا را مقصر میدونستم وهرچی بیشتر بی احترامی بهم میشد بیشتر باهاشون بودم قانون را نمیدونستم که بایستی از اونا اعراض میکردم الان که قوانین حاکم بر جهان هستی را فهمیدم خیلیاشونا خودم کنار زدم حتی خانواده یعنی تو زندگیم به کسی باج نمیدم رو خودم کار کردم و این باور را جایگزین کردم هر کسی بامن برخورد کنه آدم خوبیه جالب اینجاست ادمایی که باهام برخورد میکنن به اندازه‌ای که من روخودم کار کردم انسانهای خوش اخلاقی هستن دیگه به من احترام میزارن چون من مدارم را عوض کردم اونا حداقل بامن خوش اخلاقن شاید با یکی، دیگه اینجوری نیستن من به خودم میگم سید عبدالله تو تنها کاری که باید بکنی اینه که فقط رو خودت کار کنی دیگران تو زندگی تو نیستن تو فقط وفقط مسئول زندگی خودت هستی با این باور خیلی آروم وخوشحالم و خداوند را بسیار سپاسگزارم که مسئولیت زندگیم را دست خودم داده . شما را به خدای بزرگ و یکتا میسپارم.


4 سال پیش

باسلام خدمت دوستان عزیز

باید سکوت کرد توجه به این موضوع نکرد

وتاحدودی کم سرکشی یا زنگ زدن کرد

که دلخوری بیشتری ایجاد بشه


2 سال پیش

سلام دوست عزیز جوابت به سوال بسیار مفید مختصر و عالی بود رفتار دیگران ؛ چکیده از رفتارهایی ست که خودت با خودت داری .

و مصداق این است که جهان و دنیای بیرون تو آیینه تمام نمای درون تو است و کار آیینه جهان اینست که درون تو را به تو نشان می‌دهد


2 سال پیش

به نام خدای معجزه ها

سلام به همه دوستان عزیزم

بعد مدت ها دیگه نتونستم دست به قلم نشم، چون یه سوالی از خدا داشتم که فلان کارو انجام بدم یا نه که جوابش دقیقا تو کامنت سید عبدالله عزیز بود:

«تو زندگیم به کسی باج نمیدم»

منم با انجام اون کار دقیقا میتونم یه قدم به این جمله نزدیکتر بشم و متکی بشم به خودم و خدای خودم.

خدایا شکرت شکرت شکرت

پاسخ زهرای عزیز عالی بود و تحسینت میکنم که 6 سال پیش به چنین درک زیبایی رسیدی! 👏🏻👏🏻

منم مورد مشابهی رو امشب تجربه کردم. ولی دارم رو این دیدگاهی که طاهره جان گفتن کار میکنم، که این اتفاق یا برخورد اومده به من چی بگه؟ چه درسی رو برام داره؟

با کمی فکر کردن فهمیدم که جواب میتونه این باشه که من بیام باز هم مودبانه تر با بقیه برخورد کنم و سعی کنم از کلمه “لطفا” در تمام درخواست هام استفاده کنم.

چونکه اون برخوردی که ما با بقیه داریم دقیقا همون طوری رو بقیه با ما خواهند داشت!

سپاسگزارم بابت این سایت الهی و این نیروی عظیم هدایتگر درونی که خدا درونمون قرار داده

0

باسلام.بعضیا میگن افراد گستاخ رو باید تنبیه کرد تا گستاختر نشن.ولی منم معتقدم نباید خودمون رو درگیر افراد اینچنینی بکنیم.
بهر حال هرکسی نظری داره ولی در مجموع بی اعتنایی و دوری از این افراد خوبه


2

به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم
شما چون افراد رو در ذهنتون بزرگ کردین و اهمیت میدین بهشون
احساستون رو بد نکنین خیلی راحته ازش دوری کنین
و دیگر هر جا اون شخص هست نرین
ولی از درون باید روی خودتون بیشتر کار کنین و به همه بی قید شرط احترام بذارین و دوستشون داشته باشین
وقتی بی قید و شرط باشه اگر هم بی احترامی باشه ناراحت نمیشین
ولی اینقدر باید روی خودمون کار کنیم که هر چیزی و هر کسی نتونه ما رو بهم بریزه


2

سلام دوست عزیز
باید ایمانت رو بالا ببری وبه اون باور برسی که اصل خداست واز آدمهاش دلگیر نشی
آدمیزاد است دیگر


3

سلام
شما باید روی باوری که همین حالا درموردش صحبت کردید کار کنید
شما بر این باور هستید که اگر کسی به من به احترامی کنه حال منو خراب میکنه
شما بنری به خودتون چسبوندید که من بی احترامی میخواهم
دوست من طرح سوال شما بوی این و میده که شما منتظر این اتفاق هستید
زاویه ی دیدتون رو عوض کنید
جایگزین کنید
که
چقدر خوبه که من شخص محترمی هستم و با من با احترام برخورد میشه و خدا رو شکر میکنم که لایق احترام فراوان هستم
تمام سوال شما نشان دهنده ی دریافت درخواستی که از کائنات دارید هست ،
شما فایل های احساس لیاقت استاد و تماشا کنید انشالله که موثر واقع بشه



1

2 ماه پیش

کاملا درسته منم اینو تجربه کردم همش تو ذهنم میگم نکنه الان دوباره فلانی ی چی بگه ناراحت شم یا دوباره بی احترامی کنه

باید باور درستو جایگزین کنم

سپاس از شما ❤️

5

سلام
نود درصد مردمی که با اونها در ارتباط هستیم …عوام هستند
آدمهای خاص و درجه ی یک زندگیمون نیستند
پس اهمیتی نداره که بخوای بخاطر یه انسانی که رابطه ی عمیقی باهاش نداری ….احساست رو بدکنی
حرفهای طرف مقابل شخصیت تو رو تعیین نمیکنه،بلکع شخصیت اون رو تعیین میکنه
از طرفی آدمهای خاص زندگیتم …اگه بخودت احترام بذاری…باید براشون خط قرمز بکشی
اجازه نده که کسی بخواد حدودت رو زیرپا بذاره
من وقتی کسی به من توهین میکنه ….ازکنارش رد میشم و میگم ،اون در حد شخصیت خودش داره رفتار میکنه…مثل سگ که خصلتش پارس کردنه
مهم نیست که آدمی که از کنارش رد میشه،گداست یا دانشمند
موفق باشی


4

درود به شما و تمام دوستان در این سایت امن.
بلی، خیلی از ما آدم ها یک چنین حالت را داریم. این هیچ ربطی به ما ندارد، چون از قبل آموختن به ما: احترام بنما تا احترام بشوی. این احترام نمودن در ذهن گذشته گان نه چندان دور، فدا نمودن خود بوده و است. از آنجایی که با یک چنین باور حرکت می کنیم و به بقیه احترام می‌گذاری، این احترام در واقع انتظار خلق می‌کند. این انتظار ما را منتظر نگهمیدارد. منتظر احترام نمودن. اما وقتی برعکس عملکرد می بینیم از کوره در می رویم. خوب، می‌خواهم بگویم: آموزش های گذشته ها خیلی سم و خفه کننده بودن. این آموزش‌ها ما را به مرز خود فراموشی سوق میدادن. سوق به سمت که تو باید از خود برای دیگران مایه بگذاری و بعد انتظار داشته باشی‌. همیشه غذای خوب برای مهمان بود. همیشه بهترین تشک و بهترین مکان خواب برای مهمان بود. همیشه بهترین تواضع و برخورد خوب برای مهمان بود. برای بیگانه ها بود. این همه آموزش‌ها و اینهمه دیدنی ها به ما آموخت که در مقابل بی احترام دیگران، واکنش نشان بدهیم. حتی موقع که به دیگران بی احترامی می شود، ناراحت بشویم که چرا بی احترامی نمودن.
ما را اینها ساخته اند. حال جای ناراحتی نیست. جای خصه خوردن نیست. اما بازهم یک نوید است. یک امید است. اونکه هر حالت، روی خودمان کار بنماییم و آگاهی های تازه بیاموزیم، جهت خدا تغییر می کند. خدای درون ما تا حال رفته بسوی عصبیت، بسوی قهر شدن، بسوی خارج از خود دیدن. لاکین هر موقع که قدرت مطلق خدای درون را خطاب بنماییم، می توانیم تغییر کنیم. می توانیم راه و مسیر جدید ایجاد بنماییم. می توانیم هم احترام بشویم و هم احترام بنماییم، خارج از اینکه انتظار داشته باشیم. هر موقع که احترام خدایی درون و خود را داشته باشیم، آن روز روز تغییر و بزرگ شدن است. بزرگتر شدن از واکنش‌های دیگران. بزرگتر شدن از افکار دیگران. این بزگتر دیدن های خود و خدایی درون خود است که به ما بزرگی خلق می کند. در یک چنین مسیر است که خدا با ما هماهنگ می شود و ما را بسوی بهترین ها هدایت می کند، چون ما بهترین ها را انتخاب نمودیم.
در پناه حق باشید.


11

سلام دوست عزیز
من به خودم میگم مگه ارزشمندی من وصله به رفتار دیگران که اونها منو تایید کنند حالم خوب باشه واگه نکنند حالم بد باشه ؟
ومثال استاد رو میارم .
همین الان که ما خیلی استاد رو دوست داریم خیلی زیاد هم هستند که برنامه های استاد رو اصلاقبولش ندارند و به ایشون توهین هم میکنن ..
واستاد بارها توفایل ها یک گریزی به این افراد میزنه ومیگه
به خدا فایل من واسه همه مردم دنیا نیست فقط برای اقلیتی هست که دراین مسیر هستند .واصلا براش فرقی نمیکنه که کی چی میگه پشت سرش .
ایشون کارخود واهدافش رو دنبال میکنه .
منم باالگو از ایشون میگم خوب یه عده ازمن خوشش نمیاد خوب نیاد به درک . منم اصراری ندارم والبته وقتشو هم ندارم باهمه ارنباط داشته باشم .


8

سلام
هر رفتاری از دیگران میبینیم بازتابیه از فرکانس ما پس اگر اون فرد بی احترامی نمیکرد ی فرد دیگه اون کارو انجام میداد
و سرمنشا این رفتارها برمیگرده به این که ما چقدر با خودمون در صلحیم
من اگر با خودم در صلح باشم اولا اصلا اهمیت نمیدم به رفتارهای دیگران و دوما وقتی من با خودم خوب برخورد کنم دیگران هم مجبورن با من خوب برخورد کنند
منی که قانون رو میدونم باید در این شرایط ذهنمو کنترل کنم و بدونم این رفتار از جانب خودم بوده
البته که خیلی سخته ولی هر چی بیشتر تمرین کنیم شرایط بهتر و کنترل ذهن اسانتر میشه


110

چیزی که از دیگران بیرون می آید
به من ربطی ندارد
چیزی که من میفرستم ، به من مربوط است
انسانها ، جلوه ای از خداوند هستند
پس ، خدا هیچگاه به من بی احترامی نخواهد کرد
این شیوه ی نگرش من است که باید تغییر کند
کاری که من باید بکنم این است که :
نگاهم به خدای درون سبقت بگیرد ، بر نگاه کردن به عناصر و اتفاقاتِ بیرون.
آن بی احترانی نیست
آن یک تضاد است
آن یک مُحرکی است که خواسته ای را به یادت بیاورد
آن مُحرکی است که بر قلبت وانمود می کند که من آن قدر مورد تحسین و تمجیدِ خدا هستم که حرکاتِ تو تاثیری بر من نخواهد گذاشت.
بی شک
آن اتفاق و حادثه ای که من با آن برخورد می کنم
چیزی بوده است که من منتظرش بوده ام
سازنده ی بی احترامی و اتفاقات تلخ ، عوامل و شرایط و عناصر و آدم های بیرون نیستند
سازنده اش ، ایمانِ من بوده است
ایمان یعنی منتظر بودن برای چیزی
پس مواطب باشیم که منتظرِ چه کسی یا چه چیزی هستیم
من بدای فردایم ، منتظر خدا هستم
منتظرم که او برنامه به من بدهد
منتظرم که او اوقات فراغتم شود
منتظرم که او پُرکننده یِ چالش هایم شود
منتظرم که او راهنما و هدایتگرم شود
منتظرم که او با من برخورد داشته باشد
منتظرم که از چشمانِ او ناظر باشم
منتظرم که او بیدارم کند
به راهم بیندازد
جاری ام کند.
منتظرم که با هر آن کسی و هر آن چیزی که برخورد کنم
به سود و منفعتِ من خواهد بود
منتظرم که در تمام حواس ۵ گانه ام ، خدا را احساس کنم
منتظرم که کُلِ کارها و اُمورات را بر دوشِ او بگذارم
و من فقط قدم بردارم و ایمانِ فعالم را به کار بیندازم.
هیچ ذره ای به من بی احترامی نخواهد کرد
هر ذره ای ، هوش و ذکاوتی از خداوند است
تمام ذرات دست به دست هم داده اند تا برای من اجابت کنند
تمام ذراتِ آسمانها و زمین و درختان و هوا و آب ها و آدم ها ، فقط برای تحسین و تمجید و تشویقِ من در کارند.
ما نیازمند حُرمت کسی نیستیم
بلکه ما بیشتر نیازمندِ اتکا بر خدای درونِ خویشیم.



6

2 سال پیش

خدای من……

علی آقا چه میکنی باما با این کلمات الهی که به زبون میاری مچکرم ازت

شما شدی ندای درون من

ممنونم ازت


2 سال پیش

سلام ودرود به جناب آقای ابودردائی عزیز،

چقدر کامنت های شما پر محتوا و پر از آگاهی هست.

عاشق این دو جمله شما شدم ،

(چیزی که از دیگران بیرون می آید

به من ربطی ندارد

چیزی که من میفرستم ، به من مربوط است)

این دو جمله خیلی پر بار هستند و خیلی لذت بردم،

انتهای کامنتتون یه جمله داشتید،

(تمام ذراتِ آسمانها و زمین و درختان و هوا و آب ها و آدم ها ، فقط برای تحسین و تمجید و تشویقِ من در کارند)

چطور میشود فکر کرد وقتی کسی بمن توهین میکند من همچین نگاهی به اون شخص داشته باشم یعنی فکر کنم داره تمجید میکنه. میدونید نتونستم درکش کنم اگه بیشتر توضیح بدید ممنون میشم،

ارادتمند

علی


2 سال پیش

سلام جناب ابودردائی،خداقوت دوست عزیز.

سپاسگزارم بابت پاسخ های زیبایی که میدین،چقدر بوی توحید میده،چقدر دلنشینه،همیشه منتظرم ایمیلی برام بیاد که از آقای ابودردائی عزیز باشه،ممنون که برامون مینویسین و خدا رو بیشتر در قلبم جا میدین.سپاسگزارم ازتون.

نمیتونستم فقط به یه لایک اکتفا کنم،باید همین چند جمله رو حداقل برای سپاسگزاری از شما مینوشتم.

شاد سلامت و ثروتمند باشید دوست عزیز


2 سال پیش

سلام آقای ابودردائی عزیز

سپاسگزارم بابت متن زیبایتان

و سپاسگزارم که توحیدی بودن را آموختید و از احساس زیبایتان برای ما می‌نویسید.انشاالله روزی ماهم بشود که از لذت حرکت در مسیر سیر نشویم و همچنان عطش لذت و ماندن در مسیر برایمان بیشتر شود و هر لحظه حال و دلمان پر از احساس ناب خدایی باشد. موفق و پایدار باشید.


2 سال پیش

سلام این جمله خدا بود: نگاهم به خدای درون سبقت بگیرد ، بر نگاه کردن به عناصر و اتفاقاتِ بیرون.


4 ماه پیش

ب نام خدا

سلام ب همه بچه های خوب خدا

سلام ب دوست عزیزم اقای ابودردائی

چققد لذت میبرم از تک تک کلماتتون

سرشار از عطر ایمان وباهمه وجودم

حضورخداوند رو تو تک تک کامنتاتون احساس میکنم

گریه ام میگیره از داشتن دوستان عزیزی

مثل شما ک خداوند

ازفضلش سر راهم قرار داده

ازصمیم قلبم واستون ارزوی سلامتی و ثروت

دردنیاوآخرت دارم ازخدای خوبم

سپاس

💞🙏

19

سلام دوست عزیزم
برخورد دیگران با شما ، ماحصل رفتار خودت با خودته . وقتی خودت به خودت و چهارچوب ها و خط قرمزهات احترام بذاری ، جهان اجازه نمیده که دیگران با شما بی احترامی کنند
معمولا کسانی مورد بی توجهی و بی احترامی قرار میگیرند که احساس حقارت و خودکم بینی و خود سرزنشی دارند ، خودت رو چکاب کن و ببین که در خلوت خودت ، چطوری با خودت رفتار میکنی و سعی کن که مکالمات خوب رو که بهت احساس لیاقت میده جایگزین افکار بد کنی و خط قرمزها و چهارچوب هایی رو برای خودت و دیگران در ذهنت تعریف کن


6

در مقابل این نوع اتفاقات ، ناراحتی ما شاید طبیعی است و مهم آن است که در آن حالتِ ناراحتی ، خیلی نمانیم
بی احترامی از جانبِ فرد مقابل ، نوعی تضاد است
یقینا تضادها ، درس دارند
شکلی از ناخواسته است که خواسته ای به یادت می آورد
عَیارِ ما ، در این زمان ها به ما نشان داده می شود
در این مواقع ، نشان داده می شود که :
چقدر با خود هماهنگ هستیم
وقتی مجسمه یِ هماهنگی با خود ، در ما شکل گرفته باشد ، اتفاقا از متنِ این بی احترامی ها ،
می توانیم برایِ آن هماهنگی ، استفاده کنیم
به عبارتِ دیگر :
رفتارهایِ طرفِ مقابل مهم نیست ،
اندازه یِ ما مهم است
دیگران کنترل ناشدنی هستند
منتظر و آمادگیِ این را داشته باشیم که از هر کسی ، هر مُحتوایی ممکن است به بیرون ریخته شود.
اما ببشتر از آن ، آمادگیِ این را داشته باشیم که ، خودم از هر واقعه و روییدادی مهمترم.
وقتی من دوستِ خوبی برای خود باشم
نادوستی های دیگران را با خود گِره نخواهم زد
بلکه می گذرم و به دوستی با خود ادامه می دهم
واجب نیست که در مقابل بی احترامی دیگران کاری کنم
کارِ اصلی ، کنترلِ خودم و بازگرداندنِ سریعِ خودم به حریمِ منبعِ خویش است.
چه کسانی ببشتر در مقابلِ دیگران ، واکُنش نشان می دهند ؟
کسانی که شخصیتی وابسته دارند
با خوشحال شدن دیگران خوشحالند ، با ناراحتی دیگران ، ناراحت می شوند و منبعِ احساسِ خوب و نشاطِ خود را دیگران یا فرزند خود یا پدر یا مادر خود یا دوست یا سایر اعضا می دانند ، چون کمتر رویِ مُجسمه ی خود کار گرده اند و مدام چشم بر رفتارها و شرایط دیگران دوخته اند و این گروه خیلی سریع تحت تاثیرِ دیگران قرار می گیرند.
کسانی که احتیاج به تایید و تحسین دیگرانند
این نیز یک خصوصیتی است که از نشناختنِ خود ایجاد می شود ، وقتی از قدرت و زیباییهایِ خویش بی خبر باشی ، تشنه یِ تایید دیگران و تشویق و نگاهِ دیگران هستی و این اشخاص با یک اتفاقِ کوچک از جانبِ دیگران ، به شدت تحت تاثیر قرار می گیرند.
کسانی که منتظرِ شرایط هستند
هر چه که در انتظار تغییر شرایط بنشینیم
از تغییرِ خود غافل می مانیم.
مساله ی روابط ، تلفیقی از دو نوع رابطه است ، رابطه با دنیایِ درون خود و رابطه با دنیایِ بیرون ، اگر در هر دو مورد رابطه ، احساسِ خود را مدِ نظر داشته باشیم ، واردِ جریاناتِ منفی نخواهیم شد ، و در واقع ، دلیلِ افکار و ناراحت شدن ما در مقابلِ بی احترامیِ دیگران ، شخصِ مقابل نیست ، دلیل آن است که در همان لحظه ، به جایِ اینکه ما در کنارِ احساسِ خود باشیم و افکارِ متناسب با منبع داشته باشیم ، احساس را رها می کنیم ، و متناسب با احساسِ شخصِ مقابل می شویم ، اما اگر در این لحظات ، متوجه احساسِ خود شویم ، یک بستری برایِ توسعه یِ خود ، فراهم آورده ایم و اگر بیشتر از هر چیز و هر کسِ دیگری ، احساسمان مهمتر از هر چیزی و هر کسی بدانیم ، کلیدِ خلقِ آگاهانه را در دست داریم ، و قد و قواره یِ ما از شرایطِ بیرون بزرگتر می شود
موضوع این است که به یاد بیاورم اصلاً مهم نیست که دیگران در مورد من چه فکری می‌کنند
موضوع اصلی آن است که من خودم خود را چگونه فرض می‌کنم
و این بستگی دارد که من چقدر با خودم به صُلح و توافق رسیده‌ام
چون وقتی که رفتار دیگران روی من اثر می‌گذارد
یعنی من با او به صُلح و توافق رسیدم
اما اگر من با خودم در صلح و توافق باشم
تنها آن دسته از رفتار و برخوردی از دیگران را می‌پذیرم
که با منبع درونی من در توافق باشد.
اگر در همین مواقع ما حس بدی داریم
به آن دلیل است که در همان مواقع ، شکلی از افکار را در خود می‌چرخانیم که افکارِ هماهنگی نیستند ، افکاری است که جنسِ شان حاکیِ از کمبود و ضعف و پریشانی است.
اعتماد به نفس یعنی اینکه نه نیاز به احترام دیگران دارم
و نه نیازمند بی‌احترامی دیگران
من تنها نیاز به این دارم که منبعِ خویش را محترم بدارم ، همان منبعِ آرامشم ، همان منبعِ ثروت و توانایی ام ، منبع عشق و سلامتی ام ، همان منبع صُلح و صفا و راحتی ام
اینجاست که می خندی به بی احترامیِ دیگران
چون مُسلح شده ای با آن منبعِ خاصّ.



9

2 سال پیش

سلام دوست عزیز.چقدر عالی مینویسید.چه درک عالی ای دارید.امیدوارم بیشتر تو مسیر درک این آگاهیها قرار بگیرم..

سپاسگزارم که برامون مینویسید.سپاسگزارم


2 سال پیش

آخه اگر جواب ندیم طرف مقابل این اجازه رو بخودش میده که دوباره بی احترامیشو تکرار کنه نمیفهمه که اگر جواب ندادم برا شخصیت خودم ارزش قایل شدم


2 سال پیش

سلام دوست عزیزم

خواستم تشکر کنم من الان توی یه کافی شاپ تو آ اس پ تهران نشستم و داشتم در یک عصر برفی کنار یک چای سیاه ارلگری خواسته هامو مینوشتم از دل تضاد و بی احترامی که برام پیش اومده بود تو باشگاه و توجه و تمرکزم روی زیبایی ها گذاشتم الان روی خوبی های اون دختر گذاشتم الان نوشتم خوبی هاشو و اینو میدونم که توجه به زیبایی ها و قشنگی ها هدایت شدن به زیبایی های بیشتر هست و ما در جهانی هستیم که چیزی رو دفع نمیکنه فقط داره جذب میکنه پس باید تمومه تمرکزمون رو بزاریم روی خوبی ها و ویژگی های خوب ادمها و زیبایی هاشون و هدایت شدم به این کامنت زیبای شما که دقیقا من قبلش بهش رسیدم و کامنت زیبای شما مهر تاییدی براین الهامات و نشونه های من شدخوشحالم که بی نهایت با خودم در صلح و هماهنگی هستم خدارو میلیاردها بار شکرت

عاشقتونم

در پناه الله یکتا باشین


2 سال پیش

چقدر لذت میبرم از نگاهتون،چقدر این کلمات منو با خودم آشنا تر میکنه

وقتی دیدگاههای شمارو میخونم ،خیلی آروم ترم ،با خودم مهربون ترم،در صلحم

چقدر زیباست،چقدر درکتون تحسین برانگیزه

وقتایی که احساسم رو نمیتونم کنترل کنم،به نوشته های شما پناه میبرم و دوباره برام یادآوری میشه که دنیا فقط یک بازی تک نفره است،اگر من با خودم در صلح باسم کل دنیا با من در صلح است.

یاد دوستم افتادم که تو باشگاه ازم پرسید اگر کسی به تو بدی کنه ،چه عکس العملی در مقابلش داری؟؟!!

ومن در جواب گفتم آرامش من از همه چیز مهمتره،من آرامشمو احساسمو به خاطر دیگران بد نمیکنم.من اولویت دارم ،احساس خوب من اولویت داره…

قیافه ی تعجب کرده ی دوستم برام

خنده دار بود،نمی تونست منو درک کنه😂

ومن خدارو شکر میکنم بابت این آگاهی ها،بابت هدایتم به اینجا و این همه دوستان ناب🥰


2 سال پیش

سلام اقای ابودردائی

خیلی خوشحالم چون بنظرم در مدار خوبی قرار گرفتم چون دارم نوشته های شمارو بیشتر از همیشه درک میکنم

من چرا نباید از دیگران ناراحت بشم؟

یک به این دلیل که هر کس در هر مداری هست دسترسی به اگاهی و رفتارو برخوردهای مدار بالاتر به هیچ عنوان نداره افراد قد مداری که توشن رفتار میکنن و نباید انتظاری بیشتر داشت ازشون ولو ماهم اگر در مدار اونها بودیم همچین رفتار و برخوردی داشتیم این باعث میشه به ضعف انسانها پی ببریم و باهاشون مهربون تر باشیم و از خدا براشون هدایت بخوایم چون رفتار بد از درون ناهماهنگ میاد درون ناهماهنگ اول به خود اون فرد ضربه میزنه

دوم اینکه من و توجهات من باعث شده اون قسمت از فرد رو برانگیخته کنم این اتفاق باید باعث بشه من مصمم تر بشم برای توجه به نکات مثبت

ارمغان عزیزم ممنونم از یاداوری اینکه ما در جهانی زندگی میکنیم که فقط جذب میکنه خبری از دفع نیست

خدایا هزارران بار شکرت


2 سال پیش

سلام رویا جون

خواهش میکنم عزیزدلم و چقددددد عالی قانون‌رو درک میکنی همیشه و من این حد از درک بالاتو واقعا تحسین میکنم

تو بینظیری دختر

منم ازت ممنونم که باعث شدی بیام و کامنته سرشار از آگاهی تو بخونم و ریپیت بشه برام قانون

واقعا عالی بود دمت گرم دوسته قشنگم

عاشقتم

در پناه الله یکتا باشی زیبا


2 سال پیش

سلام اقای ابودردائی عزیز

این جمله

از متن این بی احترامی ها برای ان هماهنگی استفاده میکنم

میشه بیشتر توضیح بدید

من خودم سعی میکنم وقتی از چیزی ناراحت میشم و احساسم بد میشه بیام بنویسم چرا ناراحتم کرده و بفهمم ترمزم چی بوده که ناراحت شدم از اون اتفاق بعد اغلب مواقعم میرسم به احساس ارزشمندی که یا تایید نشدم یه خودمو دوست نداشتم یا …

ایا منظور شما اینه؟

یا باید اینجور مواقع بنویسیم چه چیزی میخوایم بجای اون تضاد؟ مثلا من بی احترامی میبینم بگم من احترام میخوام و حالا برای دریافت احترام چه تغییری تو فرکانسم بدم

سلام ، بله کاملا درست گفتید همون مساله یافتن ترمز ،

باید به جایگاهی رسید که اصلا نیازمند و یا منتظر تایید و احترام و تحسین نباشیم

آن قدر از درون احساسمان خوب باشد

که هیچ تحسین و احترام بیرونی به گردِ پایش نرسد

همینکه مشغول نوشتن چیزهای خوب شوید ، بدون اینکه خود متوجه شوی ، ارتعاش تغییر می کند

حالا اگر این نوع قَدَم در طول روز بیشتر تکرار شود ، پُخته تر خواهی شد و دیگر بخش زیادی از زمان هایت صرفِ زندگی در خواسته ها در سطحِ ذهن و درون می شود.


2 سال پیش

سلام رویاجون

من هدایت شدم جوابه شما رو از اگاهی هایی که دریافت کردم بنویسم

چیزی که میخوایین رو باید بنویسین۱۰۰٪

توجه توجه توجه توجه

خیلییییی مهمه

به چی دارین توجه میکنین و اون فرکانس رو دارین به جهان میفرستین و از ناخواسته ها اعراض کنین بی توجهی کنین از بی احترامی ها

سریع جایگزین کنید با یه کاری که حالتون رو خوب میکنه مثله اب دادن به گلها درختان

یا هر چیزی دیگه ای

تنها راه حلش اعراض هست

اما برای پیدا کردن ترمز سریع متوجه شدین دلیله این رفتار اون طرف دلیل این بی احترامی چیه

باور مثبت رو سریع جایگزین کنی و تو اون رفتار نمونین باز با اگاهی های استاد رو خودتون کار کنین تا تو مدار مناسب بیایین بعد هم این نکته رو که مسئولیت اون رفتار

اون بی احترامی رو بپذیرین

که مسئولش خودتون هستید وتمام

سعی کنین جوری به اون مسئله نگاه کنین که به حال بهتر برسین بعد یواش یواش در مداری قرار میگیرین که رفتارهای عالی از افراد و احترام های بی نهایت رو دریافت میکنین

موفق باشی خوشگلم

در پناه الله یکتا باشین

15

سلام دوست عزیز
این مورد یعنی شما به خودت اطمینان نداری و حرف بقیه برات مهم هست و کمبود احساس لیاقت داری با دوره احساس لیاقت استاد رو خودت خیلی کار کن و اگه بزاری ی نفر رو نروت باشه یعنی احساس لیاقت نداری یعنی قدرت نداری باید قدرتمند با احساس لیاقت فوق العاده بالا برات اصن مهم نباشه و رد کنی این موضوع رو توجه و تمرکزت رو بزاری رو خواسته هات و اهدافت و روی زیبایی ها توجه کنی و از نازیبایی ها و ناخواسته ها اعراض کنی بی توجه باش
و یه چیزی هم بدون که تو داری برانگیخته میکنی اون قسمت اون ادم رو باید تمرکزت روی ویژگی های مثبت اون ادم باشه و روی زیبایی ها و قشنگی ها هر چیزی و هر کسی تمرکز کنی تا قسمت خوب و احترام رو از دیگران دریافت کنی وقتی خودت با خودت در صلحی احترام و عشق دریافت میکنی
موفق باشی


15

به نام خداوند وهاب
سلام بر شما دوست عزیزم
امیدوارم تا امروز این مسئله رو حل کرده باشین
لازم دیدم که بگویم باید اول روی عزت نفس خودتون کار کنیم
شما باید اول آن توجهی که لایقش هستین رو خودتون به خودتون بدین و خودتون رو دوست داشته باشین
جهان مثل آینه با ما رفتار می‌کنه
شما اگه خودتون به خودتون توجه کنید حتما در بیرون هم کسانی میایند که توجهی که شما لایقش هستین رو به شما میدهند
و اگر کسی هم پیدا شد که به شما بی احترامی کرد
به او توجه نکنید
مثلا اگر در یک ماه با ۱۰نفر برخورد داشتید که ۹نفر برخورد عالی ای با شما داشتن و یک نفر بی احترامی کرد به جای ناراحت شدن و واکنش نشان دادن (یا همان توجه روی اون شخص)
روی آن ۹نفر که برخورد عالی داشتند توجه کنید و این توجه هم باعث میشود که حس بهتری در شما شکل بگیرد و هم باعث میشود که آدم های بیشتری که وارد زندگی شما میشوند برخورد عالی داشته باشند
در پناه خدا باشید
 
 


16

سلام دوست عزیز
شما باید سعی کنید که طرف مقابل رو برای خودتون بت نکنید
ینی فکر نکنید که حالا اون به شما حرفی زد اتفاقی براتون میوفته و خیرو شرتون دست اونه
شما نباید روی اون فرد حساب کنید هرچیزی که میخواد بهتون بگه بگه مهم نیست عزت و احترام شما دست خداونده
خیلی از رفتار های ما به صورت ناخود آگاه این بت کردن رو ایجاد میکنه
و ناخود آگاه خودمونو قربانی میکنیم
ینی حتی قبل از اینکه این رفتار باشما بشه شما توی ذهن خودتون
خودتون رو قربانی میکنید و دوست دارید به طرف احساس گناه بدید تا توجه دیگران رو به خودتون جلب کنید
اگر که فقط و فقط روی خدا حساب کنید و اون رو منبع قدرت بدونید و قدرت و احترام رو از درون خودتون احساس کنید بی واسطه و براتون مهم نباشه که دیگران در باره شما چی میگن
و توجه نکنید به بی احترامی هایی که از بیرون میشه
متوجه میشید که رفته رفته رفتار جهان با شما خوب میشه
و هییییییییچ وقت نخواید که توجه دیگران رو به خودتون جلب کنید مخصوصا به واسطه قربانی شدن خودتون
چون باعث میشه از این اتفاقات بیشتر ببینید و بیشتر قربانی باشید
پیشنهاد میکنم فایل فقط روی خدا حساب کنید رو ببینید
و روی عزت نفس کار کنید


3

سلام و دروووود ما وقتی انگشت اشاره مان میگیریم سمت دیگران سه انگشت دیگه مان سمت خودمان هست

الان فکر می کنیم ما درست قضاوت می کنیم از نگاه خودمان

بقیه هم از نگاه خودشان درست قضاوت می کنند

ایراد در باورهای ما هست متفاوت فکر می کنیم

اگر باور داریم باورها دارند کار می کنند پس هر شخصی باوری دارد

اگر احساس می کنیم ما یک ذره برتر از دیگران هستیم داریم اشتباه می کنیم

این بی احترامی ها در لایه های ناخوداگاه ما هست و ما هم هر روز باید خودمان را بهبود بدیم و به میزانی پیشرفت می کنیم زندگی روی دیگه اش رو بهمون نشان میدهد

هر آنچه رو در درون خود داری جهان ب تو نشان میدهد نه کمتر و نه بیشتر درک این مووضوع زمان میبرد بستگی به استمرار ما دارد در کار کردن روی خودشناسی و احساس لیاقت

هر عاملی از بیرون احساس ما را بد می کند همون نقطه ضعف ما هست باید بیشتر ب درون خود متکی بشیم تا عامل بیرونی و بخواهیم مورد تایید بقیه قرار بگیریم

ما باید بهترین نسخه خودمان رو زندگی کنیم مهم نیست دیگران خوششان میاد یا نه


84

سلام دوست خوبم.
دوستان جوابهای خوبی دادند
من از یک قدم عقب تر میخوام جواب سوالتون رو بدم.

یک جمله ی تکراری و کلیشه ای که من خیلی وقتها تو کامنتها میخونم جمله ی اعراض کردن از ناخواسته هاست!
این جمله همه ما هم درست نیست کاربردشون و من مخالف بکاربردنه این جملات در همه جا هستم.
اتفاقا بعضی وقتها به اتفاقات بد باید توجه کرد و ریز بین شد، نباید اعراض کرد
باید موشکافانه بیشتر بررسی بشن نباید از کنارشون به سادگی گذشت!
بعضی از بچه ها و خیلی وقتها خوده من بحاطر اینکه زورم به بعضی از تضادهای زندگیم نمیرسید، با قانون ماست مالیش میکردم و میگفتم باید اعراض کنم و اگه بخوام یه مقدار راحت تر نظرم رو بدم، خیلی وقتها ما بی عار میشیم و به اصطلاح کتک خوره خودمونو بهتر میکنیم تا کمتر تضادها، بی احترامی ها، اختلافات، بحث ها و… اذیتمون کنن.
و این کااااملااااا اشتباهه!
یه وقتهایی هست یکی بهمون بی احترامی میکنه من باید به این فکر کنم که من چه رفتاری انجام دادم تو برخوردهای قبل که این آدم به خودش اجازه داده به من بی احترامی کنه!
به هیییچ عنوان یک همکار، یک دوست، یک عضو خانواده نمیاد یهو به من بی احترامی کنه
قققطعا تو روزهای گذشته اون شخص دیده که من مثلا خودم رو سوژه کردم تا بقیه بخندن، قطعا تو برخوردهای گذشته من با رفتارهام جوری خودم رو حقیر نشون میدادم که طرف به خودش اجازه بده بهم بگه فلانی بلند شو کفشامو بیار!
قطعا تو روزهای گذشته یک اختلاف نظری پیش اومده و اون شخص بهم گفته ساکت شو، و من در قبال این حرفش هیچ واکنشی نشون ندادم و مممحکم بهش نفهموندم که حق نداره بهم بی احترامی کنه و خط فرمز هامو براش مشخص و محکم نکردم. سری بعد بجای اینکه بگه ساکت شو بهم گفته خخفه شو دهنتو ببند!
قطعا تو روزهای گذشته تو رفتار هام نشون دادم که فلانی اشکال نداره من کارم عقب بیوفته بیا کاره تو رو انجام میدم، فلانی اشکال نداره بارت رو بندازی رو من من حمال خوبی ام،فلانی برای اینکه تو ناراحت نشی من بازی نمیکنم تو بازی کن، فلانی من بلند میشم تو بشین جای من سر صندلی، فلانی برای اینکه ناراحت نشی من بهت نه نمیگم اگه بگی ماشینت رو بهم بده برم تا فلان جا و بیام!
متوجه شدی آقا جان!؟
هیچکس نمیاد یهویی بی احترامی کنه به کسی
هر کس طبق رزومه ای که از اون شخص دیده باهاش رفتار میکنه.
یه نگاه کن به خودت!
دیدی وقتی آدمی رو که عاشق فوتباله وقتی میبینیش در مورد فوتبال باهاش صحبت میکنی!
همونجور هم آدما با توجه به برخوردهایی، رفتارهایی، حرف هایی، عملکردهایی، خط قرمزهایی که ما از خودمون به بقیه نشون میدیم باهامون رفتار میکنن.
اعراض کردن کیلو چنده بابا!
اینجا تو باید بشینی اتفاقا فکر کنی به رفتار های خودت!
من تو 90%مواقع تو محل کار وقتی میخواستم کاری رو انجام بدم تو ذهنم این بود که فلانی الان چی در موردم فکر میکنه و همون هم می‌شد!
یا اینکه به دختر عمه دارم بچه است، یه روز تو جمع در اومد گفت دایی ابراهیم برامون مسخره بازی در بیار بخندیم!
خوب اینجا من باید ببینم که رفتارایی تو جمع قبلآ انجام دادم که این ذهنیت رو برا بچه ایجاد کردم
اعراض کردن بحثش کلا چیزی دیگه است و جاهای دیگه ای کارایی داره.
متأسفانه من خودم بسسسیار زیاد از کلمه ی اعراض کردن و توجه نکردن تو زندگیم ضربه خوردم
چون برداشت من اشتباه بود و یه جورایی یک سرپوشه خوبی پیدا کرده بودم که روی نواقص خودم کار نکنم
یعنی اگر من ریشه ی بی‌احترامی دیگران رو بخوام بگم فقط 1 چیزه
اونم نداشتن اعتماد به نفس و احساس لیاقت
شما فکرشو کن تو به جمعی یکی به شوخی بگه وووو هههم این اومد با این قیافه اش
بعد تو با نهایت جدیدت چشم تو چشم با اخم نگاش کنی بهش بگی قیافه ام چشه!؟
و اگه باز خواست با شوخی جمش کنه با جدیدت بیشتر (نه با داد و دعوا) با آرامش ولی با صدای محکم بهش بگی، بگو قیافه ام چشه که میگی این بااین قیافه اش اومد!!!
و تو اون جمع وقتی همه برخورد تو رو ببینن و ببینن تو چقدر روی شخصیت و ارزش‌هات احترام قائلی دیگه هیچکدوم از آدمای اون جمع تا زمانی که تو همینجوری محکم پای ارزش‌هات وایسی هیچکس جرأت نمیکنه بهت بی احترامی کنه
بحث اینجاست که ما از بس که بقیه برامون مهم ترن، با ارزش ترن، اجازه میدیم هر رفتاری باهامون بشه
اصن به جهنم و بخوره تو سسره هرکی میخواد ناراحت بشه ازمون
من خودم رئیس این سایتم و بالاتر از همه خودم میدونم تو این زمینه که از بس نگران ناراحت شدن دیگران بودم، اجازه دادم هرجوری باهام رفتار بشه
اما با معجزه ی دروه اعتماد به نفس و احساس لیاقت ورق کاملاً برمیگرده



22

2 سال پیش

سلام آقا ابراهیم واقعا لذت بردم از کامنتتون ..

واقعا با نظر شما موافقم ..

اتفاقا منم جزو افرادی بودم ک فکر میکردم اعراض کردن یعنی وقتی اجازه دادم بهم بی احترامی بشه دیگه بی عار بشم و بگم اها این اعراض هست و در اصل آشغالها رو زیر مبل قایم کنم ..واقعا همینطوره به محض دیدن بی احترامی باید ذره بین برداریم رفتارهای گذشته خودمونو بررسی کنیم تا ریشه اصلی رو پیدا کنیم ..عالی مثال زدید ..عالیییی


2 سال پیش

سلام

اقا ابراهیم واقعا لذت بردم از پاسخی که دادین دقیقا درسته

در مورد بی احترامی اعراض کردن اصلا و اصلا درست نیست

من چندین سال به خاطر اعراض بی احترامی های شدیدی دیدم که نگم براتون

به نظر منم اول باید روی احساس لیاقتمون کار کنیم و اعتماد به نفسمون

وقتی ما به خودمون احترام بزاریم یعنی اینکه اجازه ندیم کسی بی احترامی کنه نه با دعوا بلکه با اعتماد به نفس کامل

استاد هم در یکی از فایل هاشون گفتن که

وقتی من به همه احترام میزارم حتی شده یک کلمه عمو اضافه میکنم به کسی به اسم صدانمیزنم انتظار دارم طرف مقابلم به من احترام بزاره یعنی اعراض نکرده

اتفاقا وقتی توجه نمیکنی یعنی دوست داری بی احترامی بشه بهتون

پس باید به شدت رو خودمون کار کنیم و به خودمون احترام بزاریم و برای خودمون ارزش قائل باشیم.


2 سال پیش

سلام ابرهیم دوست خوبم، اما یه وقتهایی هست بعضی آدما کلا بی ادب هستن و هر چقدر با احترام رفتار میکنی باز بی احترامی میکنن، محکم رفتار میکنی باز بی احترامی میکتن و کلا یه دعوای حسابی پیش میاد اما اونا درست نمیشه رفتارشون، مثلا من جاریم ازم متنفره و بهم حسودی میکنه، اما توی جمع اینو نشون نمیده اما مشخصه که توی خونش درباره من بد حرف میزنه، چون همیشه همسرش(برادرشوهر من) و پسرش با من با بی احترامی رفتار میکنن و جاری من هم یکبار به پسرش و همسرش نمیگه درست رفتار کنید بامن….جالبه من اصللللللا کاری بهشون ندارم، در حده یک سلام والسلام.

خب من بعضی وقتا جواب بی احترامیه برادرشوهرم و پسرش که ۱۳ ساله هست رو میدم اما دقیقا احساسم بد میشه….. خب الان اینجا من اعراض کنم که بهتره…. حداقل احساسم بد نمیشه، حداقل دعوا نمیشه، بحث نمیشه توی خانواده همسرم…. آخر سرم همه بهم میگن تو بی محلشون کن. حالا نظرتون چیه در این باره؟

سلام دوست خوبم.

شما تو سایت زیاد فعال هستید، و باید شناخت خوبی از خودتون و از قانون داشته باشید.

پس اینجا مشکل از عملکرد شماست نه از اونها.

اوکی!

منم قبول دارم بعضی از افراد کلللا آدمایی هستن که از نظر دیدگاه، شخصیت و رفتاری با ما متفاوتند جوری که واقعاً نمیشه کنارشون بود یا حتی زمانهای کوتاه هم باهاشون سپری کرد.

من تا جاااایی که بتونم فاصله میگیرم از این آدما!

اگر هم شرایطی پیش اومد که رفتار بی احترامی از اونها سر زد، بسیار محکم، قاطع و جدی اما با نهایت ادب و احترام و آرامش جواب بی احترامی اون شخص رو میدم، اما نه با بی احترامی متقابل! بلکه بهش اخطار میدم که دیگه همچین رفتاری رو نکنه یا همچین حرفی رو نزنه و یا بابت رفتارش ازش توضیح بخوام.

اینجا یا شما خیلی تمرکز کردید روی اون وجه از اون افراد که این بی احترامی هارو میبینید، یا بخاطر نداشتن اعتماد به نفس از شخصیت و خط قرمزهاتون دفاع نکردین، یا عقب تر اونها رفتارهایی از شما دیدند که به خودشون اجازه ی ار رفتاری رو میدن.

مثلاً قبلآ دیدن از شما که در برابر بی احترامی واکنش جدی نشون ندادین، یا اینکه دیدن خودتون به خودتون احترام نمیزارین.

من یه جمله ای بهم الهام شد همین الآن که برای خودمم جالب بود میگم شاید شما هم استفاده کنید.

90 درصد از زندگی ما، رفتارهای دیگران، واکنش های دیگران نسبت به ما، بستگی داره به اینکه ما تو اون لحظاتی که خودمون با خودمون تنهاییم چطور رفتار میکنیم، چطور برخورد میکنیم، در مورد خودمون چطور فکر میکنیم.

یعنی اگه من تو خونه تنها باشم، اون جوری که لباس میپوشم، اون دیزاینی که میچینم برا خودم غذا بخورم، اون اهمیتی که میدم که وقتی تو خونه ام مودب باشم، وقتی خودم تو خونه تنهام عطر بزنم به خودم، وقتی میخوام تو ظرف غذا بخورم بببهترین ظرفهارو بزارم برا خودم، وقتی تنهام برا خودم 2،3 مدل دسر بزارم سر سفره،اگه زیتون یا روغن محلی، یا غذای لذیذ بلدم برای خودم درست کنم نه اینکه بزارم تا مهمون بیاد، تو لحظه هایی که تنهام به چیزایی فکر کنم که احساسم رو خوب میکنه، احساس لیاقت بهم میده و…اینها هستند که باعث میشن بقیه با احترام باهامون رفتار کنن و یا اجازه ی بی احترامی ندیم به بقیه.

من همیشه میگم بازی اصلی دسته خودمونه تو اون روزایی که تنها هستیم و تو خلوت خودمون هستیم تو ذهنمون!

اون خلوتها و اون تفکرات و اون رفتارهایی که ما با خودمون میکنیم، واکنش و رفتارهای دیگران رو نسبت به ما ایجاد میکنه.

سلام اقا ابراهیم. بازم مثل همیشه عالی پاسخ دادین خیلی اصولی و کاربردی. ویه مساله دیگه که هست ما وقتی روی احساس لیاقتمون کار کنیم وقتی کسی بهمون لطف میکنه و احترام میزاره خودمون خیلی با این رفتار راحت نیستیم و مشکل از جایی شروع میشه که ما با خودمون میگیم من لایق این همه احترام نیستم که از احساس عدم لیاقت ناشی میشه ورفته رفته ورق بر می گرده احترام که تموم میشه هیچ.تازه جاش و نهایت بی احترامی و گستاخی میگیره. من امروز بعد ۵ سال که دارم روی خودم کار میکنم با تک تک سلولهای بدنم به این اگاهی رسیدم.و با اراده قوی تر می خوام روی احساس لیاقت کار کنم. از این راهکار شما هم خیلی لذت بردم و احساسم صد چندان عالی شد بی صبرانه منتظر کامنتهای تیز بینانه شما هستم. متشکرم


2 سال پیش

سلام آقا ابراهیم گل امیدوارم حالتون عالی باشه

خیلی قشنگ توضیح دادید دقیقا دست گذاشتید روی نقطه ضعف من ک مدتیه هم ذهنم رو مشغول کرده بود و هم حسابی دارم روی این موضوع کار میکنم

احساس لیاقت و اعتماد به نفس چیزیه ک فکر میکنم درحال حاضر بزرگترین پاشنه آشیل من هست

البته ک هدایت خدا بود تا من رو آگاه کنه و روی این دو موضوع خوب کار کنم

یه شب یکی از خاله هام اومد خونمون و دقیقا زمانی ک من اومدم توی جمع و نشستم تا میوه بخورم، ی خاطره ای رو تعریف کرد گف یه پسره توی فامیل شوهرم هست مادرش خیلی ساله فوت شده و چند وقت پیش ک داییش فوت شد پدرش برای مراسم دایی پسرش فقط بخاطر پسرش اومد وگرنه بعد فوت همسرش دیگ هیچ رابطه ای با خانواده زنش نداشته اما به خاطر پسرش توی مراسم شرکت کرده

و به دنبال صحبتش گف ک یه دختره هم توی فامیل شوهرم هست پدرش فوت شده اما چون خانواده ی پدرش خیلی دوسش دارن و براش احترام قائل هستن حتی بعد فوت پدرش با وجود اینکه اصلا مادرشو دوست ندارن و دارن تحمل میکنن، اما توی تمام مراسم ها دختره و مادرش رو دعوت میکنن ک تنها نباشن و خیلی براش احترام قائل هستن

این دو مورد مثل یه جرقه توی ذهنم بود و باخودم هی فکر کردم چرا با منی ک پدر و مادرم از هم جدا شدن، خانواده پدرم همچین رفتاری رو نکردن، چرا حتی زمانی ک پدربزرگم (پدرِمادرم) فوت شد به خاطر دلگرمی من خانواده پدرم حضور پیدا نکردن و حتی پدرم، چرا توی جمع هاشون ک همه هستن و میگن و میخندن من رو دعوت نمیکنن، چرا با وجود اینکه پدرم خیلی پول داشت و داره اما به من ک میرسه میگه ندارم؟ چون من همیشه انتظارم کم بود و وقتی میگفتم پول میخوام و میگفت ندارم قبول میکردم و میکشیدم کنار و هیچی نمیگفتم و تحمل میکردم، میپذیرفتم و حتی خیلی وقتا براش دلسوزی هم میکردم

چرا من هنوزم شماره عمه هام رو دارم درحالی ک سال به سال از من یه سراغ هم نمیگیرن؟

مگه استاد نمیگه تمام زندگیمون رو خودمون خلق میکنیم پس چرا دور اطراف من این شکلی هست؟

من ک مدت ها روی خودم کار کردم از لحاظ اجتماعی، تحصیلی و… خیلی رشد کردم

دیدم بزرگترین پاشنه آشیل من احساس لیاقتم هست ک بهم ضربه زده

متوجه شدم من حتی یه وقتایی درخواست نمیکردم چون خودم رو لایق نمیدونستم

تصمیم گرفتم رابطه هایی ک مریض پیش میرفت رو قطع کنم، تمام اکانت و شماره افرادی ک مدت ها فقط همینطوری داشتم رو حذف کردم شماره مادربزرگ و پدربزرگم رو بلاک کردم ک هرموقع زنگ زدن حتی متوجه نشم، چون سه ماه یکبار اونم برای اینکه پیش بقیه بگن ما از نومون دلجویی میکنیم یه شام دعوت میکنن، یه شام تظاهری فقط بخاطر حرف مردم، من هیچ حرفی باهاشون ندارم و فقط میرم در و دیوارو نگاه میکنم، بخاطر این باور ک چون بزرگترن باید احترامشون رو نگه دارم درحالی که خودم دوست ندارم برم

متوجه شدم ک این من بودم ک اجازه میدادم من رو هیچکس نبینه و الویت نبودم، این رفتار من بود ک پدرم پولشو خیلی وقتا جاهای دیگ خرج کرد ولی من و خواهرم رو ندید

من ریشه همه اتفاقات رو خودم دیدم، رفتار خودم، دلسوزی های بیجا خودم، سکوت کردن دقیقا جایی ک باید حرف میزدم

خداوند خیلی قشنگ من رو هدایت کرد، من قول دادم که هیچ کاری رو شروع نکنم تا وقتی روی این دوتا پاشنه آشیل زندگیم کار کنم

یه نمونه از رفتاری ک دیروز با حس لیاقت انجام دادم و نتیجه ایی ک گرفتم رو میگم که برای خودمم یادآوری بشه ک همه چیز احساس لیاقت و اعتماد به نفسه، حتی جاییکه هیچی نداشته باشی

دو روز پیش ک داشتم درس میخوندم و یه امتحان سخت داشتم و نمره این امتحان هم برام خیلی مهم بود، داشتم با خودم فکر میکردم ک ببین تو حتی برای خوندن درس هم احساس لیاقت نداری ک به خودت اعتماد کنی بگی من با یکبار خوندن متوجه میشم و مدام وسواس داری ک یکبار دیگ بخونم

با خودم گفتم من دیگ مثل گذشته رفتار نمیکنم به اندازه کافی تلاش خودم رو انجام دادم دیگه درس رو نمیخونم و خودمو تحت فشار نمیذارم چون من لایق راحت درس خوندن هستم، با همین مقداری ک خوندم کافیه و مطمعن هستم نمره کامل رو میگیرم حتی برخلاف گذشته ک صبح امتحان زود بیدار میشدم و بشدت میخوندم صبحش راحت استراحت کردم، انرژی گرفتم رفتم دانشگاه و با دوستم یکم دیگ خوندم طوریکه خودمو اذیت نکنم

حتی دوستم ناهار نخورد و گفت میخونم اما من رفتم ناهارمو خوردم و با آرامش امتحان رو دادم توی تایمی ک بیکار بودم و درس نمیخوندم ذهنم مدام نجوا میکرد ک یدور دیگ بخون اما سعی داشتم کنترلش کنم و طوری رفتار کنم ک احساس لیاقت بهم بده

در نهایت هم امتحان رو عالی دادم و نمره کامل رو گرفتم با کمترین زمان و کمترین تلاشی بدون اینکه خودمو اذیت کنم :)


2 سال پیش

سلام آقاابراهیم، احسنت برشمابرادرعزیزم، همه چیزخودمونه، ازماست که برماست ولی فهم این طول میکشه، حرفاتون حق بود،سپاس ازشما

سلام دوست خوبم.

خیلی ممنونم از نظر لطفتون.

در مورد اینکه فرموید(من امروز بعد ۵ سال که دارم روی خودم کار میکنم با تک تک سلولهای بدنم به این اگاهی رسیدم.و با اراده قوی تر می خوام روی احساس لیاقت کار کنم.) باید بگم که، شما قققطعا بک درخواستی از جهان داشتید که بعد از 5 سال این آگاهی به شما داده شد ولی باید اینم در نظر بگیرید که یک نکته ی بسیار مهم هست اونم اینکه

اگر، شما از این آگاهی استفاده کردید و این آگاهی رو به معرض اجرا تو زندگیتون درآوردین، برای پاداش اگاهی های بیشتری بهتون داده میشه و قدرت اجرا به این آگاهی ها حسابی میره بالاتر


2 سال پیش

سلام ابراهیم جون

یه توضیح به من میدی؟

کامنت های اولتون که در روابط عاطفی با همسرتون بود یه جا بود که خیلی نتیجه گرفته بودین و خوشحال بودین و گفتین من از تمام رفتارهای بد همسرم اغراض کردم و یه مدت فقط خوبی هاشو دیدم و نوشتم و خودتون گفتین که خیلی برام سخت بود که یه چیزا و رفتارهایی رو از همسرم می‌دیدم ولی اعراض میکردم ولی انجامش دادم و خیلی نتیجه های خوبی هم گرفته بودین که خود من خیلی دارم ازشون استفاده میکنم .

حالا چطور اینجا میگین اعراض کیلوچنده ؟؟و میگین که جواب نمیده ؟؟؟


2 سال پیش

سلام بر ابراهیم دوست خوبم، این کامنتی که برای من نوشتین رو چند بار خوندم و بهش فکر کردم، دیدم شما درست میگید، من رو نکات منفیه خانواده برادرشوهرم سالهاست تمرکز کردم و هروقت فرصتش پیش اومده دربارش پیش دیگران صحبت کردم، برا همین با وجه منفیه شخصیتشون همیشه روبرو بودم، این از این، درباره احترام به خودمون در تنهایی هم متاسفانه من به خودم احترام نذاشتم و از خودم خوب مراقبت نکردم و همه چیزهای خوب رو برا مهمونیها گذاشتم از لباس بگیر تا ظرف و خوراکی و… اینم اعتراف میکنم من در گذشته برا خودم ارزش قائل نبودم و فکر میکردم با از خودگذشتگی من ثواب میبرم، یادمه دندونم خراب شد و نیاز به عصب کشی داشت ده سال پیش و من دلم نیومد ۱۵۰ هزارتومن بدم دندونپزشک درستش کنه و دندونم شکست و فقط ریشه اش موند… اما دوستم ازم پول قرض خواست همین مبلغ،  بهش دادم و هیچ وقت پسش نداد… میدونید من توی همه زندگیم فقط با خانواده برادرشوهرم و مادر خودم از لحاظ روابط مشکل دارم… که البته سعی کردم تا اونجایی که بشه رابطمو باهاشون کمتر کنم. اما من دارم روی تغییر شخصیتم هم کار میکنم….

شاید باورش عجیب باشه ولی من از طریق قانون برانگیختگی رابطمو با مادرشوهرم عالی ساختم، طوریکه امروز که از سفر برگشته بود فقط برای من سوغاتی آورده بود..فقط من…. اما نمیدونم چرا در مورد مادرم جواب نگرفتم.

من به یک نتیجه هم رسیدم جدیدا…. به میزانی که ما روی خودمون و تعهدمون در عمل کردن به قانون جدی هستیم، به همون میزان خداوند به آگاهیهای ما در مورد قانون اضافه میکنه و این هم تکامل میخواد…. با چشمهایی پر از اشک از خدا میخوام هدایتم کنه توی این مسیر، اینبار دیگه ثابت قدم ادامه بدم و نذارم نجواهای ذهنم با عجله کردن برای گرفتن نتایج بزرگ منو از این مسیره زیبا منحرف کنند، ابراهیم عزیز خدارو بخاطر وجود شما هزاران بار شکر میکنم که کمک میکنید به آگاهیهای من اضافه بشه و یه پله بیشتر به خدا نزدیک بشم… سپاسگذارم. براتون از خداوند زیباترین رابطه ها رو آرزومندم.

سلام دوست خوبم.

ببینید!

ما باید از اتفاقات بد، اعراض کنیم.

اوکی!؟

خوب

حالا اگر تو جاده یه تصادف بشه و یکی هم خون از صورتش بیاد شما باید به اون صحنه نگاه کنید!؟

نه

این یعنی اعراض کردن

اما اگه دستتون رو چاقو ببره و خون بیاد شما باید به خونی که داره از دستتون میره بی توجه باشید و نگاه نکنید!؟

نه

باید دقیق نگاه کنید و جای زخم رو مداوا کنید!

اینجا دیگه نمیشه بگی نگاه نمیکنم میخوام اعراض کنم، اینجا اعراض کردن یعنی اینکه مثله کبک سرت رو کنی تو برف و خودت رو بزنی به کوچه علی چپ، و در نهایت بخاطر بی توجهی به اون آسیب دیدگی خون ریزی، شما می‌میرید!

متوجه شدید!؟

ما نباید روی نواقص خودمون چشمامونو ببندیم!

نباید خودمونو گول بزنیم!

اعراض کردن یعنی فکر نکردن و بحث نکردن تو ذهن خودمون

یعنی از دیدن و شنیدن و حرف زدن در مورد چیزایی که دوست نداریم، خودداری کنیم

نه اینکه بزاریم هر رفتاری باهامون میشه بگیم بیخیال بزار اعراض کنم.

ببینید من سر صحبتم در مورد افرادیه که زیاد باهاشون در ارتباطیم!

مثلاً همکار اعضای خانواده، همسایه، فامیل و…

اگر این افراد به ما بی احترامی کردن ما باید ایراد رو تو خودمون پیدا کنیم!

و باید به بقیه بفهمونیم ارزشمندیم و اجازه ندارن از حد و حدودمون بگذرن!

اما اگه مثلاً در حین رانندگی یکی در اومد یه بی احترامی کرد نمیشه ما هم هی برای اثبات ارزش های خودمون به بقیه هر دقیقه یقه ی یکی رو بگیریم!

یه مثال از خودم واست میزنم.

من با پسر عموهام رفته بودم فوتسال،پسر عموم با ماشین اومد دنبالم.

بازی تا ساعت1 و نیم شب طول کشید، بعد از بازی یه حرفه خیلی ساده ای به پسر عموم زدم مثلاً بهش گفتم دفه ی دیگه به تو پاس نمیدم، در اومد به شوخی گفت که زیاد حرف بزنی نمیبرمت ها!!!

منم با تماااامه جدیت بهش گفتم ببین!!!

اگر من تا خونه پول کرایه هم نداشته باشم، شده با همین شرت ورزشی پیاده میرم تا خونه، اما نمیزارم یکی مثله تو منت بزاره سرم!

اون جمع دیگه حساب کار دستشون اومد که من همنیجور ساکت نمیمونم یکی بخواد منت سرم بزاره!

اگه من سکوت میکردم دفه بعدی به شوخی میگفت بیا لنگ رو بگیر شیشه ماشین رو تمیز کن تا ببرمت!

متوجه شدی منظورم چیه!!!

حالا!!!

2 تا نکته ی بسسسسیار مهم الآن بوجود میاد

1/وقتی ما به مرور روی اعتماد به نفس و احساس لیاقتمون کار کنیم، از درون احساس ارزشمندی کنیم دیگه خیییییلی کم همچین فضاهایی پیش میاد که ما بخوایم از خودمون دفاع کنیم!

کم کم خودمون رفتارهایی که دیگران احساس میکنن میتونن این اجازه رو به خودشون بدن که به ما بی احترامی کنن، انجام نمیدیم.

من باااارها برام پیش اومد وقتی یک آدمی که از نظر مالی، یا زیبایی یا هرچیزی دیگه احساس می‌کردم از من بزرگتره، داره تلفنی باهام صحبت میکنه و با حضوری صحبت میکنه، پیشه خودم میگفتم این طبیعتاً نباید برا من اینقدر وقت بزاره، چرا این آدم داره با من اینقدر صمیمی صحبت میکنه!

چرا داره با من مشورت میکنه!

چرا داره لهرگن اهمیت میده اصلاً؟

و یا اینکه بخاطر اینکه از خودم ارزشمند تر میدونستمش، هرررر حرفی که میزد من تائیدش میکردم، حتی اگر برخلاف نظر و دیدگاهه خودم بود، اما وقتی به مرور روی احساس لیاقت و عزت نفس کار کنیم تو قلبمون با خودمون صحبت میکنیم که هیییچکس از تو بهتر نیست!

خداوند در تو وجود داره

تو عزیزه خدایی

تو آفریده ی خدایی کی رو از خودت بزرگتر میدونی!

و به مرور این احساس لیاقت به دیگران هم فرکانسش میرسه و در نهایت ادب و احترام با ما رفتار میکنن

2/ما نباید با یه گارد و با یک ژسته تهاجمی با آدما رفتار کنیم و شمشیر رو از رو ببندیم!

تا همیییشه احترام و ادب رو باید با آدما رعایت کنیم حتی زمانی که میخوایم از شخصیت خودمون دفاع کنیم.

در نهایت هم باید بگم، اگر برگردم به اون روزها، خیییییلی محکم تر و جدی تر روی خط قرمزهام حساسیت بخرج میدادم.

این آگاهی که تحت هیچ شرایطی اجازه ندم کسی بهم بی احترامی کنه نتیجه ی کار کردنه دوره ی احساس لیاقت و عزت نفس هست وهمچنین تضادهایی که برام بوجود اومد


2 سال پیش

سلام آقا ابراهیم

لطفا پاسخ این سوال منو بدین

من همیشه از آدمهایی ک زیاد صحبت می‌کردند بدم میاد و ازشون بد میگفتم جدیدا متوجه شدم من عاشق صحبت کردن هستم گاهی دلم میخاد با دوستام یا آدمها ساعتها صحبت کنم و چت کنم اما ی چیزی در درونم همیشه بهم هشدار میده هی مراقب باش اگر زیاد حرف بزنی ارزشت را پیششون از دست میدی، مراقب باش اگر زیاد حرف بزنی سبکت میکنن و دیگه دوستت ندارن و همیشه هم همینطور میشه و طوری پیش میره ک بعد از حرف زدن بمن بی احترامی میشه و من دوباره سکوت اختیار میکنم در صورتیکه عاشق صحبت کردن با آدمهام.

پدرم خدابیامرز خیلی جدی بود و ما در حضور ایشون اجازه نداشتیم زیاد صحبت کنیم چون بهمون میگفت بریم درس بخونیم و زیاد صحبت کردن کار درستی نیست.

من باید چکار کنم؟

لطفا اگر راهیی ب ذهنتون میرسه بهم بگین

تشکر

سلام دوست خوبم.

روح پدر عزیزتون غرق آرامش و رحمت خدای مهربون باشه.

ببینید من چندین و چچچند بار دوره ی عزت نفس رو گوش دادم و تمریناتش رو نوشتم.

در حین کار کردنه دوره عزت نفس یک سری آگاهی بهم داده میشد که اصلاً تو دوره ی عزت نفس حرفی ازش زده نشد اما چون من در مسیر رشد عزت نفسم بودم اون الهامات تو اون زمینه بهم گفته می‌شد.

یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل من حرف زدنه (نه اینکه زیاد حرف بزنم ها، نه اصلا اما حرف های لغو و بیهوده زدنه) یکی دیگه از پاشنه های آشیلم پتروس بازی و فداکاری کردنه، مثلاً طرف خودش نشسته من بلند میشم واسش لیوانش رو میارم!!!

و از این دست رفتارها.

ببینید قطعا و 1000000 درصد کسی که زیاد حرف میزنه عزت نفس پایین داره و در کنارش ایرادهای زیاد دیگه که خودش باید روی شخصیتش کار کنه تا ریشه ی این رفتارش رو بدونه.

بنظرم آدم حرفی رو که میخواد بزنه باید چند ویژگی داشته باشه

1/حرفی که میخواد بزنه تأثیر مثبتی داشته باشه و گرنه سکوت کردن با ارزش تره

2/خودش به اون حرفی که میخواد بزنه عملگرا باشه نه اینکه مثلا جلوی جمع بگه آدم باید گذشت داشته باشه بعد خودش گذشت نداشته باشه

3/اگر نیاز بود، صحبت کنه در غیر اینصورت اصلاً حرف نزنه مثلاً اگر میدونی یکی از دوستات حرف حرفه خودشه، و یک بیماری ریوی داره و دوست داری بهش کمک کنی بهش بگو فلان دارو رو از عطاری بگیر من استفاده کردم نتیجه گرفتم همین!

دیگه نمیخواد 1 ساعت توضیح بدی واسش اگه خودش مشتاق بود و توضیح بیشتری خواست اون‌وقت کمکش کن

4/ آیه ی قرآن رو سرلوحه ی زبونت قرار بده(از سخنان لغو و بیهوده بپرهیزید)

دیدی وقتی پرتقال میخوری پوست پرتقال رو ریز ریز میکنی و خودتو سرگرم میکنی!؟

یک کار کاملاً بیهوده و بی اثر!

سخن لغو و بيهوده هم همینجوریه!

5/وقتی میخوای صحبت کنی هیجاناتت رو کنترل کن

من خودم وقتی مثلاً خوشحالم، زیاد صحبت میکنم، تو دوره ی عزت نفس وقتی میگه یک آدم لا اعتماد به نفس روی عواطف و احساساتش کنترل داره يعنی این!

اگر کم کم روی کنترل زبونت کار کنی نسبت به حرفهایی که اصلاً نیاز نیست بگی، بیشتر آگاهی بدست میاری.

مثلاً امروز رفتی خیاطی، یک خانمی هم اونجا بود 2 روز بعدش عروسی پسرش بود، تالار گرفت اما بخاطر فوت یکی از بستگانش عروسی کنسل شد، بعد خانواده ی عزادار گفتن عروسیتون رو کنسل نکنین ما راضی نیستیم، بعد دوباره عروسی رو برپا کردن و بعد از عروسی اومدن کادو ها رو حساب کردن دیدن هزینه ی عروسی شد 500 میلیون اما جمع کل کادو ها شد 40 میلیون، مثلا برادر داماد که شرکت تولیدی داره 3 میلیون کادو داد در صورتی که خوده داماد 100 میلیون به همون برادره کمک کرد وقتی خواست خونه بخره و…

و شما همین حرفهایی که از زبونه اون خانم شنیدین رو میاید جای دیگه میگید

حالا من ازتون میخوام همین حرف هارو از اون 5 آیتمی که بالا توضیح دادم رد کنید.

آیا این داستان بالا رو جای دیگه میگید!؟

شما باید مدام روی کلامتون و سکوتتون کار کنید و تا زمانی که سکوت نکنید آگاهی به شما داده نمیشه یک لیوان رو در نظر بگیرید تا وقتی که خالی نشده نمیشه چیز جدیدی بهش اضافه کرد.

فقط باید 2 تا موضوع رو در نظر بگیرید

یکی اینکه رفع این ایراد شخصیتی یک جهاد اکبر و یک جدیت بسیار زیاد، استمرار و تعهد زیاد میخواد

دو اینکه اگر میدونی حرفی داری که ارزش منده بگو اونم خلاصه اونی که گوش، شنوا داشته باشه برای حرفه تو بیشتر ازت میخواد براش صحبت کنی.

همیشه بزار بقیه منتظر صحبت کردنه تو باشن نه اینکه منتظر سکوت کردنه تو باشن


2 سال پیش

سلام اقا ابراهیم

درمورد مثالتون یه نکته ای به ذهنم رسید

وقتی من باور داشته باشم که قیافم قشنگه و مشکلی نداره اون وقت یکی هم بگه فلانی اومد با این قیافش؟ دیگه اخم و استایل دعوا به خودم گرفتن بی معنیه من باشم با یه حالت جدی تر میگم عزیزم این طرز صحبت اصلا مناسب شخصیت من نیست لطفا از این ببعد رعایت کن

وقتی استایل دعوا و اخم بگیری به قول استاد یعنی طرف رفته تو مخت عزت نفس یعنی کنترل احساسات در مواقع حساس البته که خودمم خیلی تو این مورد باید رو خودم کار کنم توی دوره ی احساس لیاقت هم استاد وقتی جواب میدن درمورد مشخص کردن باندری ها همه جا با نهایت احترام و مودبانه حرفشونو میزنن و همینطور دستور خداست که به بهترین شیوه سخن بگو

سلام دوست خوبم.

کاااملا با فرمایشتون موافقم(وقتی استایل دعوا و اخم بگیری به قول استاد یعنی طرف رفته تو مخت عزت نفس یعنی کنترل احساسات در مواقع حساس)

ممنونم که کامنتم رو اصلاح کردین


2 سال پیش

سلام آقا ابراهیم

در مورد کم حرفی میخام بگم

من از بچگی کم حرف بودم و الآنم که ۲ تا بچه دارم تو خونه مون زیاد صحبت نمی‌کنم هر موقع لازم باشه حرفی میزنم به دخترم

ولی همسرم خیلی پرحرفه البته میگه من معمولی ام تو هیچی نمیگه

بیشتر وقتها که خونس با دخترم حرف میزنه هی باورهای مخرب تو سر این بچه ۶ساله می‌کنه بعد به منم میگه تو چرا چیزی بهش نمیگی و خلاصه این یه موضوع غیرقابل اعراض تو خونه ماست

انشالله که آرزوهاتون رو زندگی کنید

سلام اقا ابراهیم و سایر دوستان.

خوشحالم و بسیار سپاس گزار، که مجدداً هدایت شدم به این کامنتِ شما اقا ابراهیم.

تفاوتِ بینِ اعراض و حلِ مسئله.

کی باید اعراض کنم، کی دنبالِ حل مسیله باشم.

یکی از پاشنه آشیل های خود من ناراحت شدنم از حرف یا رفتار دیگران هست، چه مستقیم به خودم مربوط باشه، چه عزیزانم.

ذهنم سریع ناراحت میشه.

حسش بد میشه.

عصبانی میشه.

کینه میکنه.

فرد رو ظالم و منو قربانی نشون میده.

درصددِ تلافی برمیاد با پاسخ دادنِ صریح و رک و گاهاً پرخاش گرایانه.

درصددِ دفاع کردن، توجیه کردن برمیاد…

خلاصه بگم حسابی شلوغ بازی میکنه.

یعنی هر کاری میکنه تا از اصل دور شه.

اصلش چیه؟

اینکه چرا این برخورد و حس به وجود اومد در من؟

آیا من دنبالِ شفاف سازی یا حلِ این چالش بوده یا هستم که کمتر برام اتفاق بیوفته؟

به صورت آگاهانه خیر…

همینطوری جلو میرم، گاهی اوضاع خوبه، گاهی نه…

این سوال و پاسخ های بچه ها رو خوندم تا رسیدم به کامنتِ شما و توجهتون به این سوالِ مهم از خود:

الان، راهکار مواجهه با این مسیله، اعراض هست یا حلِ مسیله؟

بچه ها نوشتن:

توجه به زیبایی ها.

افزایش اعتماد به نفس، عزت نفس، احساس لیاقت.

بزرگ نکردن اون ادم در ذهن.

دنبالِ تایید و تحسین دیگران نبودن.

واردِ تله ی قربانی بودن نشدن….

در عین حال که همه اش درسته، یه چیزی هم در کنارش درسته که باید موازی بهش دقت کنم:

آیا دنبال حل هستم، که این ناراحتی رو بخوام از ریشه شناسایی کنم، ببینم چرا به وجود میاد گاهی و منو به هم میریزه؟

یا نه؟

درمان موقت میکنم هر بار؟

شاید تعبیرِ استاد از اینکه آشغالها رو زیر فرش قایم میکنم، اینجا هم مطرح میشه؟

آیا به اون درجه از درک و پختگی رسیدم که بالاخره بخوام مسیله رو باز و در جهتِ حلش به صورت پایه ای و ریشه ای، اقدام کنم؟

یا میذارم مثل یه استخون لای زخم بمونه و هر از چند گاهی بیاد و اذیتم کنه.

من و روابطم رو تحت شعاع قرار بده؟

آخرشم انگار نه خانی اومده نه خانی رفته، هیچی به هیچی؟

فقط یه کینه از فرد تو قلبم بمونه، باهاش سرسنگین شم، به زعمِ خودم کم محلیش کنم تا خودش بفهمه یه اتفاقی بینمون افتاده که من سرد شدم نسبت بهش؟

نه، به قول استاد، روی این حساب نکن ادما خودشون متوجه بشن…

باید مرزها مشخص شه.

اما الویت الف اینه من مرزهامو اول با خودم مشخص کنم.

تو دوره لیاقت وقتی مبحث مشخص کردن مرزها پیش اومد، طبقِ درک اولیه ام (درک معمولاً جای تکامل داره هر روز نسبت به قبلِ خودش)، فکر میکردم باید مرزهامو با بیرون و اشخاص پررنگ کنم، که البته سختم هم بود گاهی…

انگار کسی که شنا بلد نیست یهو پرت شه تو قسمتِ عمیق…

اینچنین رعب و وحشتی ایجاد میکنه وقتی غیر تکاملی بخوام یه آگاهی رو اجرا کنم تو زندگیم…

بعد از مدتی درکم که کمی بالاتر رفت متوجه شدم اولِ کار، تو، سمانه، اول باید درون خودت مرزها رو مشخص کنی، بهشون پایبندی ایجاد کنی…

بعد بری سراغ دیگران.

احتمال قوی، مشخص و ثابت کردن مرزها با درون خود، از شدت عملی که بعدا میخوام واسه مرزگذاری با دیگران ایجاد کنم کم میکنه…

یعنی راه رو سبک تر و اسان تر میکنه کلی…

برمیگرده به همون توضیحِ جامع و کاملِ شما:

من وقتی با خودم رفتاری میکنم تو جمع (یا حتی خلوتِ خودم)، و اینطور نمود پیدا میکنه که نسبت به خودم احترام میذارم یا بی احترامی، در حقیقت این کد رو به بیرون از خودم میدم که شایسته ی احترام هستم یا نیستم!

دیشب تو همین مبحث بررسی داشتم:

رفتار دیگران باهام، آینه و بازخوردی از رفتار خودم با خودمه…

به قول شما، خودم که جایی یه کدی نشون دادم که بعدا خلقش کردم…

اینکه بگم من قربانی هستم ساده است.

مکانیزم دفاعیه.

اما اینکه مسیولیتشو بپذیرم، از تفکرِ قربانی خارج بشم، بشینم پایِ میز مذاکره با خودم، شجاعت میطلبه…

دوستان نوشتن این میشه توجه به نازیبایی.

اما من میگم نه، این میشه مسیولیت پذیری…

یعنی انقدر چک و لگد خوردم برای این مسیله و ناراحتی هایی که برام تولید کرده، و حالا میخوام ریشه ای حلش کنم…

اول باید بتونم با مسیله روبه رو بشم، که بتونم حلش کنم دیگه.

تا وقتی بگم اعراض، یعنی حلی وجود نداره برای مسیله یا مشکلی که باید حل شه نه نادیده گرفته بشه.

درکِ اینکه نحوه ی برخورد با هر مسیله یا چالشی تو زندگی، اعراض هست یا حلِ مسیله، تکاملی درک میشه.

خودم تازه کشف کردم اینو.

دیگه نمیترسم که روشم درسته یا غلط.

میگم سمانه جفتش رو امتحان کن.

اشکالی نداره اگه اول اعراض میکنی، بالاخره متوجه میشه الان اعراض کارگشاست یا باید شیفت بدی روی حلِ مسیله به جایِ اعراض.

جالبیش اینه من ۴ صبح بیدار شدم، همین سوال درونم شکل گرفت که سمانه در رابطه با مسیله ای که داخلش هستی (مالی)، تو شیوه ی درستی رو انتخاب کردی؟

اعراض یا حل مسیله؟

نمیدونم دقیق، حتی به ذهنم رسید در قالبِ سوال مطرحش کنم تو عقل کل…

و بعدش هدایت شدم اینجا…

شاید ظاهر سوال من تفاوت داشته باشه با ظاهر سوال دوست عزیزمون در این صفحه.

اما ریشه شون یکیه.

راهکار درست تو برخورد با هر چالشی چیه؟

بهتره فایلها رو عمیق تر گوش بدم تا متوجه بشم با مثال های استاد و بچه ها، کجاها اعراض راهکار درست هست، کجاها باید پایِ میزِ حلِ مسیله بشینم.

این برام آشکار شده که بروز هر ناراحتی درونم، از رفتار دیگری، داره بهم هینت میده یه چیزی داخل خودت رفته تو تضاد یا ناامنی یا عدم صلح…

به خارج از تو ربط نداره.

چون همون ادمی که میگی رفتار یا کلامش ناراحتت کرده، بارها بوده که باعث شادی و روابط خوبتون بوده…

ادمه که همونه، پس چی عوض شده؟

فرکانسِ من، تفکر و باور من، ضعف های من که بالا اومدن و هینت میدن آقا بیا روی من کار کن، فکر کن، از من فرار نکن، از من نترس، منو اصلاح کن…

خوشحالم که این سوال، و کامنت شما همینطور سایر دوستانم، برام این احساسِ نیاز رو به واکاویِ خودم فعال تر کرد.

اقا ابرهیم همیشه از پاسخ هاتون لذت میبرم.

چون مرحله قربونت برم فدات شم رو کنار میذارین و مستقیم میرین سراغِ پاسخ و حل مسیله.

به عبارتی بدونِ سرزنش و قضاوتِ فرد سوال کننده، درصددِ نوشتن پاسخ هستین‌.

از خودتونم مثال میزنین که در درک بهتر کامنت و محتوا، خیلی کمک میکنه.

در رابطه با مسیله ی توی ذهن خودمم به این راهکار رسیدم:

که اول بیا صاف و خالص و رک و بی حاشیه و شفاف مسیله رو مطرح کن، با هر باور و فکری که الان تو ذهنته.

بعد بیا راهکارها رو هم بررسی کن.

ببین کدومو انجام دادی و چه جوابی گرفتی.

نترس که بلد نیستی، گیج شدی، دورِ باطل میزنی، کج فهمی داری یا هر چی.

از خدا کمک و هدایت بگیر خودش راهنماییت میکنه، کجاها درسته که ادامه بدی کجاها غلطه و باید تغییر مسیر بدی.

تو ذهنِ من پر از اگاهی هاست، ممکنه جای اجرای برخی شون تو این مسیله باشه، برخی هم نه…

من دقیقشو نمیدونم، چون حس میکنم این حجم از درس و اگاهی تو ذهنم گاهی مثل آش عمل میکنه، یعنی شلوغش میکنه و نمیذاره اون اصلیه بیاد بالا، اونیکه الان باید روش تمرکز کنم، اونی که کلید هست و باید روش فوکِس کرد…

قرار نیست تو هر مسیله، من با یه چمدون اگاهی یا درس وارد بشم.

قراره سبک سفر کنم و فقط اون تکه ای از اگاهی رو بردارم که لازمه تو اون حیطه.

که نه ذهنم رو شلوغ کنم، نه الکی دورِ خودم بچرخم…

به یاد خودم میارم هر اگاهی و هر اجرای اگاهی در زندگیم، تکاملی جلو میره.

توقع نداشته باش که بشنوی، سریع درکش کنی، سریع اجراش کنی، اشتباه هم نداشته باشی، سریع هم نتایج عوض شن…

از شما و همه ی دوستانِ حاضر و مشارکت کننده در عقل کل سپاس گزارم.

بسیار تحسینتون میکنم برای کامنت هایی که نوشتین، هم اصلیه، هم تک تک پاسخ هایی که جداگانه برای بچه ها و ابهاماتشون در رابطه با اعراض نوشتین.

همه شون ارزشمند و خوندنی و تامل برانگیز هست.

اون کامنتی که در رابطه با کمتر صحبت کردن و کار کردن خودتون روی دوره عزت نفس نوشتین فوق العاده بود.

ممنونم از وقتی که میذارین و درک خودتون از اگاهی ها رو با بقیه به اشتراک میذارین.

 

با قلبم میگم: به نظرم مجموعه ی کامنت هاتون تو سوالِ این صفحه، باید بولد بشه تا سایر دوستان هم مستفیض بشن.

هر چند که طبقِ قانون کاملا مشخصه، هر کسی تو مدار دریافت این اگاهی ها باشه، خودش با پای خودش هدایت میشه بیاد اینجا :)

الهی شکرت برای همه ی نعمت هات.


1 سال پیش

سلام آقا ابراهیم عزیز

بابت تک تک کامنتهایی که از شما میخونم و هر بار من رو عمیقا به سمت پاشنه های آشیل خودم میکشونه و اینکه فقط باعث فکر کردن و اینکه دلیل این رفتا من چیه میشین از صمیم قلبم از شما تشکر میکنم

توی جوابی که برای دوستمون فرستادین جمله ای گفتین :

” از پاشنه های آشیلم پتروس بازی و فداکاری کردنه، مثلاً طرف خودش نشسته من بلند میشم واسش لیوانش رو میارم”

میشه در مورد این جملتون و اینکه چه باوری برای این پاشنه آشیل درست کردین و چطور تونستین اون رو بهبود بدین واسم توضیح بدین چون دقیقا این رفتار از مواردی هست که من انجام میدم و بعد احساس بدی پیدا میکنم

از شما سپاسگزارم

سلام خانم رضایی گل.

ببینید ما اگه دلیل رفتارمون رو بدونیم ،و بخوایم به سمت رشد حرکت کنیم اون کارو دیگه انجام نمی‌دیم البته اوایل یه‌کم سخته تغییر شخصیت اما به مرور زمان پیشه ریشه ای در همه ی وجودمون.

من تازه داشتم غذا می‌خوردم، یه حسی بهم گفت یادته دوران راهنمایی که بودی همیشه بالای سربرگ دفترات درس و مشقت رو با کلمه ی بسم الله الرحمن الرحیم شروع میکردی بعدش به این فکر میکردی که اگه من مردم،بعد از مرگم دفترامو باز میکنن و میبینن من بالای همه ی دفترام بسم الله نوشتم و بعدش مردم میگن بیاین نگاه کنین ابراهیم چقدر آدم خوبی بود همیشه تو دفترش بسم الله می‌نوشت.

به به

به به

چقدر مؤمن بود!

من امروز فهمیدم این تأیید گرفتن از دیگران دوست داشته شدن توسط دیگران، راضی بودنه دیگران از من تق یبا توی تمامه وجود من ریشه کرده

تا حدی که خییییلی از حرف زدن‌ها، حرکت ها و حتی تصمیمات شخصی ام رو تحت تأثیر قرار داده!

حالا اگه من مرتب به خودم یادآوری کنم که هیچکس تو این دنیا نظرش مهم نیست

راضی بودنه دیگران از من هیچ کمکی به من نمیکنه تو زندگی

همین‌طور ناراضی بودنشون به من هیچ آسیبی نمیزنه

بنظرم آدم هر چند وقت یک بار باید بره قبرستون.

اونجا روی تاریخ تولد ها و تاریخ های فوت نگاه کن

و روی خاک ها و جای کفش هایی که روی قبر ها مونده که نشون میده چندين سال میگذره از آخرین نفری که به این قبر ها یه آبی ریخته!یا یکی اومده اینجا.

آخرش چی!؟

اینایی که اینجا هستن هیچکدوم از آدمهایی که بهشون امر و نهی میکردن ،لحظه ی مرگشون نیومد پیششون و بگه من مسؤل همه ی اون آرزوها و اون لذت هایی هستم که هیچوقت تجربشون نکردی بخاطر من!

چند روز پیش یه صحبتی از یه بازیگر بسیار مشهور خانم ایران میخوندم، گفته بود که من همیشه لندکروز دوست داشتم ‌و بلاخره به لندکروز سفید خریدم،دوستام بهم گفتن رفتی آمبولانس خریدی!؟

گفت منم بخاطر حرفه دوستام رفتم فروختمش و یه ماشین اسپرت خریدم بعدش دیدم من اصلا این ماشینو دوست ندارم!!!

دوباره مجبور شدم فروختمش و یه لندکروز مشکی خریدم!

تو هرجور که زندگی کنی ،هر لباسی که بپوشی،هر آهنگی که گوش کنی،هر نوع نظری که بدی،هرجایی که مسافرت کنی،هر ماشینی که بخری،هر رابطه ای و قطع کنی یا شروع کنی،هر تصمیمی که بگیری،موهاتو هر مدلی که بزنی،هر نوع رژیم غذایی که بگیری،هر نوع ظرفی که بخری،قطططعا از ۲۰ نفر ۱۰ نفر میگن کارت درسته،۱۰ نفر میگن کارت اشتباهه!

پس حالا که اینطوره چرا ما بنا و بنیاد و ریشه ی همه ی فکر و ذکر و تصمیمات و نوع زندگی‌مون رو بابد بر اساس این بچینیم که دیگران ما ر و تأیید کنن!

بهترین و بهترین لحظات زندگی من ۱۰ روز مسافرتی بود که رفتم شمال.

همون مسافرتی که عزیز ترین آدم زندگیم یعنی پدرم بخاطر اینکه من چرا تنهایی رفتم سفر و نگران بود تا ۲ هفته ارتباطش رو با من قطع کرد !

اتفاقی که هیییچوقت قبلا پیش نیومده بود!

اما چی شد!؟

من تو اون سفر خدارو با چشمام دیدم!

حالا من تا کی قراره کارهایی که پدرم دوست نداره رو انجام ندم تا اینکه ناراحت نشه از من!؟

خوب اگه اینطوره که برم بمیرم پدرم بجام زندگی کنه دیگه!

من چرا جای زمین رو تنگ کنم!

می‌خوام بگم ریشه ی خیلی از رفتارهای ما بدست آوردنه دله دیگرانه

دیگرانی که هیچ مسئولیتی در زندگی ما ندارن و اصلا براشون اهمیت نداریم.

در نهایت یک جمله به خودم و شما میگم خانم رضایی عزیز!

اونقدر که باب دل خودت زندگی میکنی،همونقدر خوشبختی و لحظه مرگت حسرت تو دلت نمیمونه

همونقدر از خودت راضی هستی….


1 سال پیش

سلام آقا ابراهیم

این کامنتهای شما. و دوستان انقدر آگاهی های ناب داشت که اصلا آدم دلش نمیاد خوندن رو قطع کنه و به نوشتن بپردازه

باز یه جمله ی طلایی من و زیر و رو کرو

( خدا هر روز و هر لحظه با این جملات طلایی و این آگاهی های ناب و بکر من و سورپرایز میکنه )

گفتید :

(( من تا کی قراره کارهایی که پدرم دوست نداره رو انجام ندم تا اینکه ناراحت نشه از من!؟

اگه اینطوره که برم بمیرم پدرم بجام زندگی کنه دیگه!

من چرا جای زمین رو تنگ کنم؟؟؟!!! ))

آخ که چه استدلال محکمی وقتی کسی یا کسانی ازت میخوان یا توقع دارن ازخودگذشتگی کنی و مطابق میل اونا زندگی کنی تا در موردت قضاوت نکنن

وقتی این باور و برای خودمون بسازیم هر بار دخالتی کردن تو زندگیمون یا نظری دادن باید بهشون گفت :

این سبک زندگی شخصی دلخواه منه ، اگه شما دوست نداری من اینطوری زندگی کنم پس میخوای من بمیرم شما بیا به جای من زندگی کن

این مودبانه ترین ” به توچه ” ی دنیاست(=)


1 سال پیش

سلام و درود به دوستان و آقا ابراهیم عزیز

آقا ابراهیم با توضیحی که دادین من رو یاد خاطرات کودکی خودم انداختین که چطور با انجام هر کاری دوست داشتم رضایت پدر و مادر رو جلب کنم که:

من بچه حرف گوش کنه هستم

من کارهای خوب انجام میدم

من اونی هستم که شما میخواین

و با این کار دوست داشتم جلب توجه کنم مثلا اگر توی کارهای خونه به مامان کمک میکردم و آخرای کارم بود و میدیدم مامانم داره میاد توی اتاق خودم رو باز یه جورایی سرگرم تمیز کاری میکردم که اون کلمه آفرین دختر خوبم یا خوبه دیگه خسته شدی رو ازش بشنوم و این تایید کردنها به من حس خوب میداد و وابستشون بودم

و با گذشت زمان چنان در وجودم ریشه کرده که تمام تلاشم برای جلب رضایت و تایید گرفتن از دیگران بود و خودم خبر نداشتم که این کمبود عزت نفس و عدم لیاقت میتونه چه مشکلاتی واسم داشته باشه و به قول شما اکثر رفتار و اعمال و افکارمون برای دیگرانه و ذره ای به خودمون توجه نمیکنیم

وقتی در جمعی قرار میگیرم حس میکنم اگر کسی چیزی میخواد وظیفه منه که اون کارو انجام بدم ، انگار اصلا نمیتونم بشینم و کسی توی وجودم میگه تو باید انجامش بدی ، انگار همه نگاه ها سمت منه همه از من انتظار دارن

مثل اینکه کنترل ذهنم از دستم خارجه 😐

این اسیر بودن در زندان ذهن این بی ارادگی این ناآگاهی.‌‌.. اگر جهنم نیست پس چیه ؟؟؟!!

شاید فکر کنیم خوب هر آدمی مشکلات از این بزرگتر هم داره ولی وقتی برای خودت ارزش قائل نیستی وقتی اون لحظه از زندگیت رو که خدا به تو بخشیده تا از وجود خودت لذت ببری و خودت رو تجربه کنی اینجور با استرس و نگرانی و اینکه "دیگران درباره من چی میگن ، دیگران چه فکری میکنن ، نکنه از من ناراحت بشن " از بین ببری و ببینی کل زندگیت رو برای دیگران زندگی کردی این حسرته زندگی نکردن برای خودم بزرگترین جهنمه …چقدر درست و دقیق بود حرفتون که

"اونقدر که باب دل خودت زندگی میکنی،همونقدر خوشبختی و لحظه مرگت حسرت تو دلت نمیمونه

همونقدر از خودت راضی هستی…"

جواب شما به کامنتم بسیار برام ارزشمند بود و لذت بردم بسیار بسیار تحسینتون میکنم برای ارزشی که برای خودتون قائل شدین و زندگی خودتون رو اونجور که دوست داشتین ساختین و با جسارت و تعهد تو دل مشکلات و ترسهاتون رفتین

شاید شروعش برای من سخت باشه ولی همون قدم های اول که شاید با یه  مکث کردن برای انجام دادن هر کاری و مرور کردن این آگاهی ها و اینکه دفعه بعد بهتر عمل کنم و خودم رو با ترسهای وجودم روبه رو کنم میتونم تکاملم رو طی کنم و نتیجه بگیرم انشالله

این کامنت  رد پایی از من توی سایت ثبت میشه برای روزهای بعد که دوباره بخونمش و به یاری خدا به خودم افتخار کنم

از شما سپاسگزارم


4 ماه پیش

سلام آقا ابراهیم ،،من توی زندگیم ی مشکلی ک بدیدگاه من خیلی بزرگه گیر کردم با همع مسائل خوب میتونم کنار بیام جز این مشکل ،،من خونع زندگیم از خونواده شوهرم جداس ولی همسایه ی دیوار ب دیوارشونیم مشکلی ک این وسط برام پیش اومده ک خیلی بابتش اذیت میشم اینک همع کاراشونو من میکنم ب نوعی وظیفه من مدونن ک همع کاراشونو بکنم از پخت و پز گرفده تا خونع تمیز کردن و بهونشونم اینکه مادر شوهرت پاش درد میکنع و نمتونع کارای خونع رو بکنع منم از ترس اینک ازم عصبی نشن میرفدم کاراشونو میکردم البتع اینم بگم اگرم نمرفدم با داد و بیداد صدام میکردن ک باید بیای و مثلن مهمون داریم ازشون پذیرایی کنی بخاطر اینجور مسائلا ۵ ماهیه باهاشون قط ارتباط کردم ک فقد عصابم آروم شه حتی مادرشوهرم مریض شد ب عیادتش نرفدم چون بایدم فک کردم اگ برم باز ازم توقع کار دارن ولی از طرفیم مادر شوهرم ازم انتظار داره ک لااقل میرفدم حالشو می‌پرسیدم جالب اینجاس ک حاضر نیسدم حتی صداشونو بشنوم چ برسه ببینمشون از بس اذیتم کردن ،،شما چ راهکاری برام دارین ک مشکلمو حل کنم ممنون میشم راهنماییم کنین

12

سلام دوست عزیزم.
اگر به طور کلی دیدگاه چرخشی و تمرکز روی نقاط مثبت طرف ، همیشه مد نظرت باشه می‌تونن تکنیک های خیلی مناسبی باشند. یعنی شما هر وقت از رفتار یا حرف کسی احساست بد شد سریع از خودت بپرس چگونه به این مسئله نگاه کنم که حالم بهتر بشه؟بستگی به این هم داره که طرف چقدر به شما نزدیک باشه.مثلا برای فردی که چندان به شما نزدیک نیست برای خودت دلیل میاری که شاید خدا میخواد ازش فاصله بگیرم که این رفتار رو ازش دیدم. یا بفرض
میایی روی نقاط مثبت طرف مورد نظر تمرکز می‌کنی و یه برداشت مثبت از رفتار نامناسب او به خودت تذکر میدی.هر گاه کم کم دیدگاه مثبت اندیشی را در خودت تقویت کنی کم کم آدم های نامناسب که ارتباط باهاشون فایده ای نداره از زندگی تو حذف میشن. و آدم های مثبت بیشتری به سمت تو میآیند و رفتارهای مثبت بیشتری رو تجربه می‌کنی.
موفق و ثروتمند باشی



1

1 سال پیش

سلام دوست عزیز …

درست فرمودین که هر وقت از رفتار یا حرف کسی احساست بد میشه سریع به خودت بگی که چطور به این مسئله نگاه کنم که احساسم خوب بشه و میخوام به این جمله اضافه کنم که بعد اینکنه احساسمون رو خوب کردیم بشینیم و با تمرکز بیشتر با این رفتار و برخورد فکر کنیم و این سوال رو از خودمون بپرسیم که چرا من این برخورد رو دیدم از کسی ؟ این سوال باعث میشه که بهتر بتونیم ترمزهامون رو پیدا کنیم.

من خودم با انجام همین کار در مورد تضادی که تو رابطم پیش اومده بود متوجه بسیاری از ترمزهام شدم و با این قانون که جهان آیینه اعمال ماست جوابم رو گرفتم و دیگه اون فرد رو و مقصر کردن اون شخص رو از ذهنم خارج کردم و برای اصلاح خودم قدم برداشتم .

درست مثل دوستمون آقای خسروی که فرمودن روپوشی نکنیم مسئله رو و به دنبال یه ترمز یا باور ناخواسته و یه ایراد شخصیتی در خودمون بگردیم .چون قانون اینه که کبوتر با کبوتر باز با باز .و اگه من این برخورد یا بی احترامی رو میبینم پس تو مدار همچین افرادی هستم و برای رفتن به مدار بالاتر باید خودم رو بهتر و محرمتر و ارزشمندتر کنم تا با اون افراد هم مدار بشم .

در یک کلام از ماست که بر ماست عزیزان

4

همیشه پیشگیری بهتر از درمانه
اول از همه اینکه چرا باید شرایطی رو ما ایجاد کنیم که بهمون بی احترامی بشه؟
دوم اینکه چرا باید رفتار و برخورد مردم با ما برامون اونقدر مهم باشه که ما با برخورد بد اونا بهم بریزیم؟
سوم اینکه چرا ما مردم رو اونقدر بزرگشون میکنیم که رو ما اینقدر تاثیر گذار باشن؟
و در نهایت میتونیم به این برسیم که الان که بهمون بیتوجهی و بیاحترامی شد چیکار کنیم ؟؟؟؟
جمله میلیونها بار تکرار شده ایی که همه ما میدونیم و تکرارش میکنیم: “همه چیز از باورهای ماست” ، میگم چطوره همهمون یکی یدونه از این جمله که همه چی از باورهای ماست رو بنویسیم و به گردنمون آویزونش کنیم تا هیشکی یادش نره:)))
وقتی در باورهای محدود من ، من نیاز دارم تا مردم منو تایید کنند و مردم قبولم کنند و مردم به من توجه داشته باشند، حالا این مردم هر کی میخواد باشه، از پدر و مادر گرفته تا همسر و فرزند، همکار و استاد و شاگرد، رهگذر و رفیق و هرکسی که میخواد باشه، من در نهایت محکومم که هر موقع باهام بد رفتارسی شد منم حالم بد بشه، چون حال خوبم رو بستم به پای تایید و توجه مردم.
تنها کسی کهخ باید تاییدتون کنه و بهتون توجه ویژه ایی داشته باشه، فقط و فقط خودتون هستید، از هرنظر، باید خودتون به خودتون احترام بزارین و خودتون رو قبول کنین، یه مثال عالی میخوام از کونگ فو بهتون عرض کنم، در کونگ فو تمررین خیلی جالبی هست که ماهها طول میکشه تا هنرجوی کونگ فو اونو یاد بگیره و هر روز تکرار این تمرین باعث میشه تا هرگز این مفهوم از ذهن ما خوارج نشه و اونم اینکه همه چیز خود ما هستیم.
تمرین اینه که ، شما هر روز باید به آب نگاه کنید، هر روز و هر روز ساعتها به تصویر خودتون در آب نگاه کنینم، توی آب چی میبینین؟ تصویر خودتون رو، و باز هم خودتون و باز هم خودتون، هر حرکتی در شما باعث میشه تا تصویر شما در آب تغییر کنه، وقتی انگشتتون رو به آب میزنین تصویر محو میشه و زمانی که ساکن میشید و آب هم ساکن میشه باز شما تصویر خودتون رو میبینین، آب از شما تاثیر میگیره، تصویر شما در آب از شما تاثیر میگیره، عرگز شما از تصویر آب تاثیر نخواهید گرفت، آب زندگیست، تصویر شما در آب انعکاس شماست در زندگی، و تغییرات اتفاق افتاده در تصویر داخل زندگی، همون تغییری است که شما در خود ایجاد میکنید.
میتونم برسونم که منظورم از این حرفها چیه؟؟
مردمی که در زندگی جلوه ایی از خود شما هستند که وارد زندگیتون میشن، همه از شما تاثیر میگیرن، هرگز شما از تصویر روی آب تاثیر نگرفتید، هیچوقت اینطور نیست که تصویر به شما اخم کنه، و شما از اخم کردن اون تصویر به هم بریزید، در مقابل شما اخم میکنید، تصویر اخم میکنه، و شما متعاقبا ناراحت میشین و به هم میریزین.
جهان و افراد و تمام اتفاقات در طی زندگی ما همه و همه اون آب و تصاویر داخل آب هستند که صد درصد از ما تاثیر میگیرن، آرام بودن ما زندگی ما رو از تلاطم باز میداره و ما رو به خودمون نشون میده، و الان ما در آرامش داریم به خودمون نگاه میکنیم، و بعد از رسیدن به آرامش الان ما هر حرکتی که داشته باشیم انعکاس اون رو در سطح زندگی خودمون خواهیم دید.
احتمالا بگین که، خوب اینا رو گفتی خیلی هم عالی ، ولی الان من انگشتم رو زدم توی آب و زندگیم در تلاطمه، و یا نه اصلا آرامه ولی چون من قبلا در خودم حرکت بیجایی رو انجام دادم الانم آب داره اونو به من نشون میده و من الان ناراحتم، واسه الان من چی داری که بگی؟ اکنون با این دردی که دارم چیکار کنم؟
در جواب میتونم بگم، در هر زمانی و در مکانی که هستید، در هر موقعیتی که هستید، اصلا آب رو مواج که چه عرض کنم، اونقدر دست و پا زدین که گل آلود شده و اصلا تصویری درش دیده نمیشه و یا هزاران مشکل و مساله دیگه که باعث شده الان حالتون خیلی بد باشه، دیگه حرفی که ندارین؟ از اینم بدتر نمیشه، خب؟ باز باید حوصله به خرج بدین، صبر کنین، تا آب هم با آرامش شما به آرامش برسه، درسته شاید واسه یکی دو دیقه زمان بخواد و واسه یکی یک روز و احتمالا برای فردی یکی دو ماه و حتی یکسال طول بکشه، چون خودش قبلا آب رو خیلی گل آلود کرده، بهرحال باید چنان سکون و آرامشی داشته باشید که آب (زندگی) با آرام بودن شما از تلاطم بیوفته، وقتی تصویر خودتون در آب ظاهر شد، مراقب افکار، رفتار، باورها، کارهای خودتون باشید که هر انعکاسی در آب، انعکاس خود شماست در زندگی.
نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه، ولی توی معبد شاءولین اینو ده سال طول میکشه که بهتون بگن :))) از من انتظار زیادی نداشته باشین :)))

موفق و پیروز باشید



8

2 سال پیش

سلام داداش گلم من چون آدم باانصافی هستم اصلاانتظارندارم مبحثی که تو ده سال توضیح داده میشه روشماتویه کامنت توضیح بدید:))،سپاس بابت توضیحات زیباتون،وامایه سوال من هنوزتوپذیرش این موضوع که خودم آب رواینقدرگل آلودکردم که هیچی توش نمیبینم واقعامشکل دارم،خواسته من این وضعیت بوده؟؟؟میدونم میخوایدبگید بایدمسئولیت صددرصدزندگیموقبول کنم امااینقدراتفاقات مزخرف برام پیش میادکه توکابوسم بهش فکرنکردم که واقعاگاهی برام سنگین میشه قبول مسئولیت،اگه تواین سایت موندم فقط یه دلیل داره یلدادیگه نمیخوادبه هیچ قیمتی به عقب برگرده این مسیرهرچقدرم که سخت باشه ادامه میدم اینوگفتم که بدونیدهرجوابی برام یه تیکه ازپازله کنارهم میزارم وجلومیرم این راهکارهابرام ارزشمندن


2 سال پیش

خیلی هم عالی …

سلام به آقا جمال عزیز ،فعال عقل کل

بسیار واضح و کافی توضیح دادید ،چقدر شما زیبا می‌نویسید ،اما تا العان موفق نشدم کامنت های شما رو در محصولات یا سفر نامه بخونم ،بسار ستایش میکنم درک شما رو از قوانین و قلم زیبایی که دارید ،موفق باشید


2 سال پیش

سلام

صبح زیبای یکشنبه ۱ بهمن ماه به این کامنت بسیار پر مثما وپراگاهی برخودم.

سپاسگذارم دوست ارجمندم

عالی بود ….

ممنون که هستی بودن مایه تسلی وآرامش است سلامت وسعادتمند باشی

تمرین اینه که ، شما هر روز باید به آب نگاه کنید، هر روز و هر روز ساعتها به تصویر خودتون در آب نگاه کنینم، توی آب چی میبینین؟ تصویر خودتون رو، و باز هم خودتون و باز هم خودتون، هر حرکتی در شما باعث میشه تا تصویر شما در آب تغییر کنه، وقتی انگشتتون رو به آب میزنین تصویر محو میشه و زمانی که ساکن میشید و آب هم ساکن میشه باز شما تصویر خودتون رو میبینین، آب از شما تاثیر میگیره، تصویر شما در آب از شما تاثیر میگیره، عرگز شما از تصویر آب تاثیر نخواهید گرفت، آب زندگیست، تصویر شما در آب انعکاس شماست در زندگی، و تغییرات اتفاق افتاده در تصویر داخل زندگی، همون تغییری است که شما در خود ایجاد میکنید.

میتونم برسونم که منظورم از این حرفها چیه؟؟

مردمی که در زندگی جلوه ایی از خود شما هستند که وارد زندگیتون میشن، همه از شما تاثیر میگیرن، هرگز شما از تصویر روی آب تاثیر نگرفتید، هیچوقت اینطور نیست که تصویر به شما اخم کنه، و شما از اخم کردن اون تصویر به هم بریزید، در مقابل شما اخم میکنید، تصویر اخم میکنه، و شما متعاقبا ناراحت میشین و به هم میریزین.

جهان و افراد و تمام اتفاقات در طی زندگی ما همه و همه اون آب و تصاویر داخل آب هستند که صد درصد از ما تاثیر میگیرن، آرام بودن ما زندگی ما رو از تلاطم باز میداره و ما رو به خودمون نشون میده، و الان ما در آرامش داریم به خودمون نگاه میکنیم، و بعد از رسیدن به آرامش الان ما هر حرکتی که داشته باشیم انعکاس اون رو در سطح زندگی خودمون خواهیم دید.

احتمالا بگین که، خوب اینا رو گفتی خیلی هم عالی ، ولی الان من انگشتم رو زدم توی آب و زندگیم در تلاطمه، و یا نه اصلا آرامه ولی چون من قبلا در خودم حرکت بیجایی رو انجام دادم الانم آب داره اونو به من نشون میده و من الان ناراحتم، واسه الان من چی داری که بگی؟ اکنون با این دردی که دارم چیکار کنم؟

در جواب میتونم بگم، در هر زمانی و در مکانی که هستید، در هر موقعیتی که هستید، اصلا آب رو مواج که چه عرض کنم، اونقدر دست و پا زدین که گل آلود شده و اصلا تصویری درش دیده نمیشه و یا هزاران مشکل و مساله دیگه که باعث شده الان حالتون خیلی بد باشه، دیگه حرفی که ندارین؟ از اینم بدتر نمیشه، خب؟ باز باید حوصله به خرج بدین، صبر کنین، تا آب هم با آرامش شما به آرامش برسه، درسته شاید واسه یکی دو دیقه زمان بخواد و واسه یکی یک روز و احتمالا برای فردی یکی دو ماه و حتی یکسال طول بکشه، چون خودش قبلا آب رو خیلی گل آلود کرده، بهرحال باید چنان سکون و آرامشی داشته باشید که آب (زندگی) با آرام بودن شما از تلاطم بیوفته، وقتی تصویر خودتون در آب ظاهر شد، مراقب افکار، رفتار، باورها، کارهای خودتون باشید که هر انعکاسی در آب، انعکاس خود شماست در زندگی.

نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه، ولی توی معبد شاءولین اینو ده سال طول میکشه که بهتون بگن :))) از من انتظار زیادی نداشته باشین :)))

موفق و پیروز باشید


2 سال پیش

سلام و عرض ادب و سپاس یلدا و فرنگیس عزیز

این سه جمله رو باید همیشه یادمون باشه که:

1- به هر چیزی که فکر میکنیم، داریم به اون چیز تبدیل میشیم.

2- هر چیزی رو که احساس میکنیم ، داریم اونو جذبش میکنیم.

3- هر چیزی رو که تجسم میکنیم، داریم اونو خلقش میکنیم.

این سه قانون حتمی و انکار ناپذیره که ما یا به چیزی که فکر کردیم تبدیل شدیم و الان شرایطمون اینه یا به دنبال احساس خوب یا بد خودمون شرایط رو جذب کردیم و یا اونقدر تجسم قوی داشتیم که این موقعیت و شرایط رو خلق کردیم، دیگه خارج از این نمیتونه باشه. و وقتی که یلدا خانوم میفرمایند که یعنی من خودم تونستم آب رو اینقدر گل آلود کنم؟ جواب اینه که شاید از اینم بدتر گل آلود تر کردین ولی بهر حال خداوند رحمان و رحیم که خیلی هم میگیم مهربان و ریوفه شرایط رو کمی سرو سامونش داده تا الان شده این، وگرنه احتمال داشت از اینم بدتر باشه. احتمالا بگین نه بابا من کجا مثلا این مادر شوهر رو جذبش کردم، من اصلا به این اوضاع اقتصادی فکرهم نکرده بودم، من اصلا انتظار نداشتم طرفم اینقدر بیخودی از آب در بیاد و …

منم قبول دارم، شما اصلا به اونی که الان هستین فکرم نمیکردین چه برسه به این که بهش تبدیل بشین، ولی بیشتر مواقع احساس ماست که زندگیمون رو رقم میزنه، شاید به خیلی دلایل همیشه احساس بدی داشتین، و اصلا هم متوجه نبودین که دارین چیکار میکنین، گاها میبینی بیشتر جونا جذب یک خواننده یا بعضی آهنگها میشن که همیشه خدا این بابا از زمین و زمان گله داره، مثل همین شاهین نجفی که با همه که هیچ حتی با خداهم مشکل داره، یا مثلا داریوش اسطوره ایی خودمون که فقط داره 50 ساله ناله میکنه، یا خیلیای دیگه، محسن چاووشی که همش شکست عشقی خورده، دیگه وقتی همش شب و روز من بیام با این خواننده حال کنم، دارم فرکانسی از خودم ساطع میکنم که اون حال بده رو اون شکست عشقیه رو اون گلایه مند بودن از زمین و زمان رو جذب خودم میکنم، و یا بعضی افراد در وصف مناقب و مصیبت های ایءمه و اتفاقات روز عاشورا همش در گریه و زاری هستن و احساسشون بده و همیشه غمگینن، دیگه جهان چیکار کنه، وقتی انرژی رو ما خودمون به جهان میدیم، و یا اینکه گاها جونی همش در کارهای یواشکی و پنهانکاری داره زندگی میکنه، و ارتعاشی که از خود ساطع میکنه برخلاف اینکه فکر میکنه داره عشق و حال میکنه، ولی استرسی که داره همش استرس بیشتر رو جذب خودش میکنه و خیلی کارها که ما در اصل ازش بیخبریم ولی اون احساسات و ارتعاشات داره زندگی ما رو رقم میزنن، بعد چند سال میایم توی عقل کل و میگیم، من؟ من کردم؟ کی؟ کجا؟ من اصلا روحمم خبر نداشت که اینجوری میخواد بشه!!!

ولی باز عیب نداره، دنیا که به آخر نرسیده، بشینین و صبر کنین تا آب ساکن تر بشه، بقولی پایان شب سیه سپید است…

موفق و پیروز باشید

بنام خداوند رحمان و رحیم

سلام به روی ماه آقا جمال عزیز و شیرین زبون

میخوام یکی از تجربه های خودم بنویسم در رابطه با این توضیحات شما ، که خالق ۱۰۰٪ زندگی مون خودمونیم با توجه به افکار ، احساس ، تجسم

من وقتی دبیرستانی بودم حلقه ازدواج زن دایی مو ازش میگرفتم و خیلی ازش خوشم می اومد ، یک بار حلقه دستم بود رفتم مدرسه ، دوست‌هام پرسیدن ازدواج کردی ؟ منم ی داستان خیالی از عقد کردنم تعریف کردم طوری که همه باور کردن و به گوش ناظم رسید و پدرم و خواست که چون عقد کرده اجازه نداره بیاد مدرسه ،

خلاصه ماجرا که من دو سال بعدش در سن ۱۷ سالگی به اصرار پدرم ازدواج کردم

همیشه پدرم و مقصر میدونستم ، در حالیکه خودم جذبش کردم

حالا در مورد فرد مورد نظر که انتخاب شد بگم که ؛

تقریبا هر هفته ی بنده خدایی با خانواده جهت خواستگاری تشریف میاوردن

بین اون آدم ها ، ی نفر که خیلی خانواده مذهبی داشت و از قیافه پسر هم خیلی ترسیده بودم چون خیلی چهره جدی و اخمو یی داشت ، انتخاب شد برای ازدواج ، فکر میکنید چرا ؟؟؟

چون شبی که اومدن ، من با خواهرم و دختر همسایه مون تا صبح مسخره شون کردیم و اداشون رو دراوردیم ، در واقع با توجه کردن بهشون جذبشون کردیم

وقتی اتفاقات زندگی ام چه خوب چه بد رو مرور کردم ، ایمانم به قانون جهان ۱۰۰۰۰۰۰۰ برابر شد

که ما خودمون خالق هر ثانیه خودمونیم

خدایا بینهایت سپاسگزارتم برای همین لحظه باشکوه


2 سال پیش

سلام جمال عزیز

دوست هم فرکانسی ام

تمام کامنت های شماپرازآگاهیه پرازدرک وشعوره که اگرکسی که درمداراین آگاهی هاهست ، میبینه ومیخونه بنظرم هربارمغزولب کلام روبگیره ودرک کنه وعمل کنه اون رشد وپیشرفتی که بدنبالش هست رودریافت میکنه

من برای اینکه ردپایی ازدرک واگاهیه این کامنت شمابرای خودم بذارم اون قسمت روتکرارمیکنم :

بهرحال بایدچنان آرامشی داشته باشیدکه آب (زندگی) باارام بودن شماازتلاطم بیوفته وقتی تصویرخودتون درآب ظاهرشد

مراقب رفتار،افکار،باورها وکارهای خودتون باشیدکه هرانعکاسی درآب

، انعکاس خودشماست در زندگی .

چقدددر زیبا بیان کردید تقواداشتن رادرعمل ، کنترل ذهن داشتن رادرعمل واینکه درواقع هرلحظه بایدبه نکات مثبت توجه داشته باشیم توجه به زیبایی هاداشته باشیم تا هرلحظه دراحساس خوب باشیم وخاشع وآرام زندگی کنیم تازندگی مانیزسرشارازلذت وآرامش بشود

موفقیت روزافزون رابرایت آرزومندم🌈🌈🌈


2 سال پیش

سلام اقا جمال ممنون از پاسختون

این جملات دقیقا همون چیزیه که من بهش احتیاح داشتم چقد لذت بخش و ارامش بخشه این دیدگاه که همه چیز بخاطر خود من اتفاق افتاده حتی بدترین اتفاقات رو من خودم باعثش شدم اونوقت نه کینه ای دارم نه اعصابم خرده نه نا امید میشم چون میدونم همونطور که خرابش کردم میتونم درستش کنم

و چقد عالی اشاره کردین که دلیلی که من با حرف ناخوشایند کسی بهم بریزم اینه که من همش دنبال تاییدم دنبال اینم که بهم توجه بشه من خودم فکر نمیکردم که این ویژگی رو شدید داشته باشم اما میبینم هر دفعه وقتی یه سری افراد خاص منو نقد میکنن یا یه چیز کوچیک میگن که به مزاق من خوش نیست من بهم میریزم چند روز حالم گرفتس واقعا نمیدونستم چرا اونم وقتی اینهمه دارم رو خودم و باورهام کار میکنم الان یه تلنگر بهم خورد که بخاطر اینه که من دوست دارم از سمت اون ادمها تایید بگیرم و مورد تایید باشم و به قول شما اون ادما رو برای خودم بزرگ کردم که اینم خودش مصداق بارزی از شرکه خیلی ممنونم از پاسختون و اگر تمرین یا نکته ای برای بهبود و برطرف کردنش دارین خوشحال میشم بشنوم

سلام بزرگوار. مابا این سه ایتم خیلی مهم ودرست و به جا این نتیجه رو میگیریم که همه چی در کنترل خودمونه و خودمون باعث تمام اتفاقات زندگیمون میشیم و این یه حس خوبی میده که فکرمون رو از افراد برداریم و بیاریم روی خودمون. واینکه بتونیم ۹۹درصد مشکلات روابطمون رو حل کنیم. احسنت افرین وقتی می دونیم ارتباط گرفتن با افرادی که فقط سعی دارن تخریب سرکوب و خیلی رفتارهای نامناسب داشته باشن. خب وارد صحبت کردن نمیشیم و عملا شرایط رو فراهم نکردیم. و وقتی اعتبار و ارزش و مهم بودن و از افراد برداریم دیگه ازشون دچار رنجش نمیشیم. ممنونم از شما واقعا سازنده و کاربردی بود متشکرم.

4

سلام دوست عزیزم
ما تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکار باورها و کانوم توجهمون به وجود میاریم
وقتی کسی به شما بی احترامی میکنه
درواقعا داره از شما انتقاد میکنه
اول شما باید ببینید این انتقاد مغرضانس یا خیر خواهانه
درسته یا غلط
اگر درسته باید با افکار و رفتارتون به طرف مقابل بفهمونید که خیلی ممنون که این انتقاد رو کردین و از این زاویه بهش نگاه کردی سعی میکنم درستش کنم
حالا اگه درسته و به شما بی احترامی میکنه و زشت بیان میکنه
شما باید در مقابل حرفها و رفتار زشت طرف مقابل مقاومت نکنید
نگید نه تو نباید اینطور باشی نباید به من بی احترامی بشه و جنگو دعوا کنید چون اونوخت دارید توجه میکنید بهش باور کنید من خودم این مورد پاشنه آشیلم بود ولی خیییلی بهتر شدم
بهش توضیح ندید
حرفای بدشو فراموش کنید و سعی کنید روی انتقاد درستش کار کنید به این میگن خرد کردن من درون
به این میگن اعتماد به نفس
حالا اگه مغرضانه بود غلط بود و به قصد تخرید شخصیت شما بود شما باید قدرت اینو داشته باشید که طرف مقابل رو ببخشید درکش کنید و فراموش کنید اعراض کنید
اگه درکش نکید و خودتونو جای اون نتونید بزارید نمیتونید اعراض ونید اولین کاری که باید بکنید اینه که درکش کنید
من خودم از این روش خیلیییی نتیجه گرفتم امیدوارم برای شما هم کار کنه
این موضوع سمه که بخوای از خودت دفاع کنید باور کنید اونوخت آدم گوشاش کر میشه
بزرگوار باشید
و فضا رو باز کنید


1

نود درصد جوابای اینجا میگن حس بد اتفاق بد میاره در حالی که واقعیت اینه که جهان منعطف تر از این حرفاست و واکنش طرف مقابل توسط خودش انتخاب میشه نه ما و قانون جذب عمقی تر از این حرفاست و گاهی تو میبینی که حس بدی هم ممکنه نداشته باشی حالتم عالی باشه اما یک نفر به تو بی احترامی کنه.اگر تو ناراحت بشی این آلارمیه که باید روی صلح درونی خودت کار کنی و این رو بفهمی که روی چه چیز هایی حساسی که داره سرت میاد و متوجه ی یک ضعف درونی بشی که الان توسط حرف یک نفر ناراحت شدی.چون اگر اینطوری در نظر بگیریم که حس بد اتفاق بد میاره(این حرف به خودی خود درسته وقتی فردی ارتعاش بدی داره قطعا اتفاقات خوب کمتری جذب میکنه حرف من درباره ی قدرت اختیار آدم هاست) و این به این معنی باشه که حس من به ۱۰۰ درصد رفتار بقیه با من بستگی داره به نظر من اینطور نیست اون فرد خودش دارای اختیاره!
اگه قرار بود جهان بر طبق این چیزی که بقیه میگن پیش بره چجوری قرار بود اتفاق ها و شخصیت میلیارد ها آدم اینقدر دقیق با هم دیگه هماهنگ بشن وقتی کنترل رفتار بقیه با ما بود؟چون این جهان فقط دارای یک انسان نیست که همه ی اتفاقات حول محور اتفاقای درونی اون فرد بگذره پس اگر کسی صرفا به تو بی احترامی میکنه اون فرد در درونش با خودش مشکل داره و تو کی ناراحت میشی؟وقتی که یک ضعفی توی درونته حالا اون ضعف میتونه خود اون موضوع باشه مثلا طرف بهت میگه تو خیلی خنگی و تو ناراحت میشی.چرا؟چون توی ناخوداگاهت اینو باور داری اما هی سعی میکنی انکارش کنی و وقتی کسی اون رو به تو میگه زخم دلت تازه میشه و تو عصبی و ناراحت میشی.میبینی؟به خاطر نداشتن صلح درونیت و قبول نکردن خودته.من به کم شعوری طرف مقابل کاری ندارم چون اون فرد هم با خودش مشکل داره که با دیگران هم دچار مشکل میشه و به اون ها توهین میکنه.
یا مثلا فردی در جمع سر تو داد میزنه.مشکل تو با اون داد چیه؟میتونه ریشه در بچگیت باشه که تو حس کردی با داد یک نفر تحقیر شدی و دیگه نمیخوای اون اتفاق رو تجربه کنی و اون رو حل نکردی و در بزرگ سالی وقتی کسی سر تو داد میزنه تو عصبی و ناراحت میشی چون حس بد اون خاطره ی تلخ تداعی میشه. در حالی که اگر تو این باور رو از بین برده بودی و به خودت میگفتی کسی که سر من داد میزنه در حال تحقیر من نیست در حال کوچک نشون دادن خودشه دیگه از حرف کسی عصبی یا ناراحت نمیشدی.
الانم موضوع من روی اختیار تو و دیگران روی رفتار ها و واکنش هاشونه.وقتی یاد بگیری که خودت رو بهتر بشناسی و بفهمی که واقعا کی‌هستی بی احترامی کسی روی تو تاثیر گذار نخواهد بود.



2

سلام دوست عزیزم

واقعا لذت بردم از این پاسخی که دادین

خیلی دقیق و جزیی توضیح دادی

دقیقا یکی از پاشنه اشیل های من و خیلی از افراد هم همین موضوع هست و چقد خوبه که یادبگیریم همه چیز رو ریشه ای توضیح براش پیدا کنیم و ریشه یابی کنیم

واقعا لذت بردم و سپاسگزارم از خداوندم که هر بار منو به کامنت های بی نظیری مثل این کامنت شما هدایت میکنه


2 سال پیش

رفتار بقیه دقیقا آینه ای از رفتار خودمون با خودمونه

این چیزیه که خیلی وقته ثابت شده

قبلا این جنس اتفاقات زیاد برای من می افتاد اما زمانی که شروع کردم به دوست داشتن خودم و احترام گذاشتن به اون چیزی که هستم دیگه توی زندگیم تکرار نشد

اگر اینجور که شما میگی که کلا همه اختیار دارن هر کاری میخوان بکنن و به نظرم اصلا تئوری مدار ها رو درک نکردی

بهرحال چیزی که من گفتم نظر استاد عباسمنشه که گفتن زمانی که شروع کردن به دوست داشتن خودشون دیگه این جنس اتفاق ها واسشون نیوفتاده

حالا اگه شما در زمینه جذب از استاد دستاورد و آگاهی بیشتری داری اون دیگه بحثش جداست

شاد و پیروز باشید :)