چطوری از انتخاب نشدن و پسند نشدن نترسم

دسته بندی: روابط

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: روابطچطوری از انتخاب نشدن و پسند نشدن نترسم
2

دوست های عزیزم من دختری هستم که به شدت از قرار گذاشتن با آقایون میترسم مدام حس میکنم نکنه ازم خوشش نیاد و تو بی ارزشی بیافتم چطوری ترس ام رو از بین ببرم حتی اگه این اتفاق افتاد؟؟؟ خواهش میکنم جواب عمیق بدین

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
10
بهترین پاسخ

سلام زهرا جان

ببین خود منم مشکل دارم و از هزاران راه رفتم تا بفهمم چرا اینطور فکر میکنم

ببین یه توضیح کوچیکی میدم امیدوارم بهت کمک کنه« خودم از این طریق باورای مخربم رو یافتم

ببین تو هم گفتی که با اقایون اینطوریم

بیا اصلا خانم ها و اقایون رو بزاریم جلومون خو

و حالا تو قراره اول با خانم قرار بزاری و بعدش با اقا

موقعی که با خانم قرار میزاری اینقدر ترس داری؟ اگه نه چرا واقعا؟

یا اصلا فرض کن تو با خانم قرار میزاری و مورد پسند خانم واقع نمیشی، بعدش میفهمی اون خانم از تو خوشش نیومده

بازم احساس بی ارزشی و پوچی میکنی؟

بنظرت فرق خانم با اقا در چیه که تو حس متفاوت پیش هر کدوم تجربه میکنی؟

ببین کل ما انسان ها و بهتر بگم ایرانیا
چون با جنس مخالف ارتباط نداریم حس میکنیم اون یه چیز بشدت عجیب و قریبیه که اومده کره زمین

ولی بنظرم اصلا اینطور نیست

علت اینکه پیش همجنس هامون خودمونیم ولی پیش جنس مخالف اونی میخوایم بشیم که طرف دوست داره میدونی چیه؟

اولش اینه با طرف زیاد رفت و امد نداریم

دومش اینه زیاد تو بچگیمون از جنس مخالف حرف میزنن اونم چه حرفی

اینکه یه گوهریه، یه الماسیه که هر کس بهش دست یابه یعنی یه موفقیت عظیم و گوهر باری رو به دست اورده😂

واقعا اینطوری فکر میکنیم

اصلا به خودمون دروغ نگیم

بنظرت اصن فکر کن جنس مخالف تورو نپسنده چی مبشه؟

مثل همین همجنس هامون که ازمون خوشش نیاد میگیم به درک😅

به خدا من اینطوریم

اینکه مامانم میاد میگه فلان دختر یا فلان زن از تو خوشش نیومد و پشتت همش بد میگف

بعد من به صورت ناخوداگاه میگفتم: به درک بد بگه، مگه من با بد گفتن اون بد میشم، از من خوشش نیاد نیاد، هزاران ادم هست هزاران دختر و زن هست که از من خوششون میاد
با خوب گفتن اون خوب نشدم که با بد گفتنش بد بشم

و اصلا احساس بی ارزشی و پوچی نمیکنم

فارغ از اینکه همجنس هام بهم چی میگن من خودمو خوب میدونم، یه دختر بهم محل نمیده میگم ولش میرم پیش یکی دیگه

ولی واقعا چرا با همجنس اینطوری نیستم؟؟

میدوتی اینجاست که باور های اشتباه پیداش میشه

چون پسرا یه گوهری هستن که با خوب گفتن اونا خوب میشم و با بد گفتن اونا بد میشم « یه باور مخرب»

چون خوشبحال دختری که پسر بیشتر رو جذب کنه « یه باور مخرب»

دختری خوشبخته که پسر انتخابش کنه

حالا چرا اینطوری شده؟

چون تمامی انسان ها خودشون رو ناتوان میدونن و احساس میکنن اون طرف مقابل میتونه اینارو به خواستشون برسونه

یه بار عمیق فکر کن واقعا چرا دوست داری مورد پسند اقایون باشی؟؟
من خودم وقتی این فکر رو کردم دیدم که
احساس میکنم وقتی یه پسری منو انتخاب کنه میتونم باهاش به احساس خوب برسم

احساس میکنم طرف به من زندگی رویاییم رو ببخشع

احساس میکنم باهاش ازادی و لذت رو میچشم

اصلا میدونی تمامی ما ادما اون چیزی که نداریم رو از طرف مقابل میخوایم
حالا اینجا جنس مخالفه

اگه زیاد باهاش باشی اینطور نمیشی چون میفهمی اونم یکی مثل خودته
اونم یکی مثل خودته با هزاران نقص و نگرانی ها که دنبال درست کردن زندگی خودشه

ولی چون با طرف نیستیم
پسرا فکر میکنن با دختر میتونن به لذت به احساس ارامش برسن
دختراهم همینطور به اون رویاهایی که در پس ذهنشه

اینم البته جای شکایت نداره

چون تو جامعه ایران بچه بدنیا میاد به امید ازدواج کردنش

وقتی دقت میکنم میبینم اینقدر این جنس مخالف و مورد پسند واقع شدن توسط جنس مخالف در زندگیمون زیاده و همش بهش توجه کرده میشه که شاید خدا اینقدر زیاد یاد نمیشه

و چیزی که زیاد بهش توجه کنی، بیشتر تو ذهنت بزرگ و بزرگتر میشه

بنظرم تو ذهن 80 درصد ما ایرانیا جنس مخالف یه بت ساخته شده

فیلمایی که میبینیم اینه: دختری در فقر و بدبختی و در احساس بد زندگی میکنه و هر روز گریه و زاری داره
ولی یه شاهزاده سوار بر اسب سفید میاد تو زندگیش و این دختر زندگیش میشه یه رویا و هر روز در قصر زندگی میکنه، در احساس خوب و عشق و لذت

عـــشــــق

به این کلمه دقت کردی؟

عشق رو همیشه به ما گفتن یه دختر به پسر میده
و یه پسر به دختر

بنظرت عشق چیه؟؟
بنظر خود من احساس خوبه، لذته، ازادیه و ارامشه

و فکر میکنیم اینارو جنس مخالف میتونع به ما بده

هر روز مادر رو دیدیم که میگه: دخترم اگه بری خونه بخت خوشبخت میشی « یعنی الان بدبختی ولی اونجا بری خوشبخت میشی»

یا اهنگ هایی که هر روز میشنویم اینه:

من بدون تو غمگین ترینم
احساسم خرابه

زندگیم بدون تو رو به نابودیه

وقتی تو باشی کنارم جون میگیرم

وقتی با تو باشم دنیام قشنگه

تو…. تووووو… توووووو..

به حرفام دقت میکنی؟؟

این همه حرفا بوی چی میده؟

بوش نکردی؟؟
با دقت نخوندی؟؟

بیا من بهت بگم بوی چی میده در یک کلام:

بــــــو ی شـــــرک مــیــــده، بــــوی کـثــیــفی مــیـــده،
بـــوی اینکه خدای من کاری بلد نیست ولی جنس مخالف از خدایم قدرتمند تره رو میده

ما کل ادما به همه قدرت دادیم

اینکه میخوایم احساس خوب رو از عامل بیرونی بگیریم
ارزوهامون رو از عامل بیرونی بگیریم
و جنس مخالف رو در ذهنمون یه چیز بی نقصی درست کردیم مثل خدا

همشون شرک محسوب میشه

شرکی که میگه: اگه جنس مخالف منو نپسنده من بی ارزشم

مگه خداوند زمین و اسمون رو برای من و تو نساخت؟؟
ارزش خدا اینقده که با پسند نشدن توسط جنس مخالف همش از بین بره؟؟

واقعا جنس مخالف کیه؟« غیر از حرفایی که تو بچگی گفتن»

قبول دارم وقتی بچه بودیم حتی الان هم
وقتی حرف از جنس مخالف میشه همه ذوق زده گوش میکنن، دورت جمع میشن، بهت توجه میکنن، باهات خیلی خوب برخورد میکنن

دختری ازدواج کنه بهش خیلی محل میدن

حتی تو جامعه ما اینطوریه که: دختری باید ارایش کنه و به خودش برسه که شوهر داره

دختری باید فلانجور لباسای شیک و زیبا بپوشه که شوهر داره

میدونم تو همچین جامعه ای خیلی سخته مثل خودم

اما باید اگاهانه رو خودمون کار کنیم و توجه روزانه ای که داریم رو از ذهنمون کم کنیم

ببین اصن یه سوال

فرض کن تو در ناز و نعمت زندگی میکنی، پر از احساس خوبی و پر از ارامشی و اون زندگی رویاییت رو داری

حتی اگه با جنس مخالف ارتباط بگیری بهت هیچکی توجه نمیکنه
هیچ چیزی هم بهت اضافه نمیشه، همینی که هستی میمونی تازه ازت کم میشه

اون وقتم حاضری مورد پسند پسر واقع بشی؟؟

ما انسان ها دوست نداریم مورد پسند همه پسرا باشیم

اون پسری که در پس ذهن ما، مارو بدبخت میکنه، دوست داریم اصلا مارو نبینه و اصلا مورد پسندش نباشیم

من از یه سری ویژگی پسرا بدم میاد و اصلا دوست ندارم جذب من بشن

چرا؟ چون حس میکنم وقتی بیاد تو زندگیم احساس خوبم، ازم کم میشه و کلی اگه بخوام بگم از همینی که هستم بدبخ تر میشم

ولی سمت پسری میرم که احساس میکنم منو خوشبخت ترم میکنه
احساس بد درونی منو به احساس خوب تبدیل میکنه

اینکه من پر از غم هستم رو تبدیل به پر از شادی میکنه

اینکه من در فقر زندگی میکنم رو تبدیل به ثروت میکنه

اینکه الان تو محدودیت هستم رو تبدیل به ازادی کنه

اینکه همه ادما باهام بد هستن رو تبدیل به رفتار خوب کنه

اینکه توجه از کسی نمیگیرم رو تبدیل کنه و باعث بشه از مردم توجه بگیرم

و هزاران حرف از این قبیل

ببین حرف من این نیست که جنس مخالف بده

بنظرم با کلمات بازی نکنیم بهتره

بنظرم خودمونو گول نزنیم بهتره

باید رو راست و جدی باشیم مخصوصا وقتی حرف توحید وسطه

با جنس مخالف بودن خیلی خوبه اما بدون هیچ نیازی

اینکه بدونی اون هیچی به تو اضافه نمیکنه « یعنی اصلا قدرتی نداره ذره ای برای اینکه تورو به چیزی برسونع»

فقط میدونی جنس مخالف به ما درونمون رو نشون میده، اگه احساس بد داری بهت همون حس رو میده
اگه احساس خوب داری همون حس رو بهت میده

هیچ ادمی هیچ کاری نمیتونه برامون بکنه

اون وقت بدون هیچ نیازی بری وارد رابطه

مثل ارتباط گرفتن با هم جنس هامون

واقعا توقعی ازشون نداریم فقط باهاشون چند کلام صحبت میکنیم و از کنار هم بودن لذت میبریم تنها همین

باید با جنس مخالف هم همینطوری باشیم

راه حـــــــل

ما قبلا دخترایی رو دیدیم که با جنس مخالف هستن و خیلی خوشبختن « یعنی در هایلایت ها در کلیپ ها در فیلم ها در خیابون ها، حالا اکثریت هم فیلمن»
بنظرم برو دخترایی رو ببین که بدون هیچ جنس مخالفی بهشون توجه میشه
بدون بودن با پسر ثروتمندن، بدون بودن با پسر در احساس خوبن

اونا با کی هستن؟؟

اونا تنها با خدای درونشون هستن
و به خودت بگو ادمایی که با خداوند تونستن ارتباط بگیرن ارامش دارن نه کسی دیگه

ادمایی که با خدا هستن ثروت و ازادی و احساس خوب دارن نه با پسر بودن

ادمایی که با خدا هستن خوشبخت ترین و ارزشمند ترینن نه با پسر بودن

یه مثالش هانده ارچل هست یا شکیرا خواننده « درسته شکیرا ازدواج کرد ولی الان دوباره مجرده و همه دوسش دارن و عاشقش هستن»

پس ارزشمندی ما به مورد پسند بودن یا نبودن کسی نیست

و پسرارو وقتی میبینی به خودت بگو و تکرار کن « ببین اینا کجاشون از من زیاده؟؟
این ادما هر کدوم دنبال زندگی خودشونن و نیاز دارن درون خودشونو درست کنن، مگه میتونن چیزی به من اضافه کنن؟

کجاست پس قدرتشون؟؟
پسرا نیازمند دختران
دخترا نیازمند پسرا

بعدشم بع خودت یاد اوری کن خیلیییی ادمای زیادی هستن که تورو دوست دارن، اگه این دوست نداره اشکال نداره یکی دیگع دوسم داره « مطمعن باش تو زندگیت حداقل یه مورد داری»
و هیچ ادمی، تاکید میکنم هیچ ادمی برای همیشه با من نیست
تنها خداوند با منه

هزاران ادما به زندگی من میان و میرن

و مهم تر از همه روی باور های تــوحیــدیــت کــار کن

بنظرم معجزه زندگی هر ادم فقط در یک کلمه ختم میشه « تـــــو حیـــــد

خیلی متنم طولانی شد چون خودم تازه به این موارد رسیده بودم
خواستم تا حدی که در ذهنم هست بنویسم تا رد پایی باشه برام
و وقتی رو خودم کار میکنم و فراموش کنم بیام مجدد بخونم تا باد اوری بشه

پس این متن رو بیشتر از شما برای خودم نوشتم دوست قشنگم💖💖

در پناه حق


1

درود و سلام…
چرا میترسی؟ چون هزاران و میلیون ها بار ناآگاهانه ذهنت یا دیگران (بازم درون ذهنت) بهت گفته تو دوست داشتنی نیستی. و دلایلی برات آورده شده و تو تحت تاثیرش قرار گرفتی و قبول کردی. و ترس برت داشته.

حالا راهش قرار دادن خودت با این ترس هست.
اگر ترسی نبود و این یک وهم و خیال و دروغ بود چه میکردی؟ چه نوع رفتار و کلامی انجام میدادی؟ چه روابطی برقرار میکردی؟ چه شجاعت و آرامش و اطمینانی در دلت ایجاد میشد؟
طرد میشی؟ خب بشی. چه اشکالی داره؟ تسلیم باش و به جریان اعتماد کن. توی بی ارزشی نمیفتی خودت خودتو با ذهنت قبلا بی ارزش کردی. پس نترس عزیزم شما قبلا حس بی ارزشی کردی نیاز نیس یکی دیگه بهت بی ارزشی رو بده. پس بسم الله برو جلو.
این تنها تکنیک قدرتمند در عالم هست قسم میخورم
دیگه چیزی از این به بعد با این تکنیک نمیتونه بترسونتت. باج نده به ذهنت.
برو ببینم از امروز چه میکنی.
موفق و شاد باشی


2

سلام زهرا
راستش به نظر میاد چند تا ترمز تو ذهنت فعال شده. نمی‌ دونم چقدر بتونم آگاهی ذهنی یک دختر رو بهت منتقل کنم، ولی چیزی که حس می‌کنم اینه:
اولین ترمز، عجله و نگرانیه: نکنه من … نکنه نشه …
دومین ترمز شاید کمبود اعتماد به‌ نفس و احساس لیاقت نداشتن برای یک رابطه‌ خوب باشه. چون ممکنه تجربه‌ های تلخی داشتی و طبیعیه که ذهنت برای محافظت از از دیدگاهای قدیمیش مقاومت ساخته باشد، حتی اگر خودت کاملا ازش آگاه نباشی. بیشتر این ترمزها هم از دیده‌ ها و شنیده‌ های گذشته میاد.
اما نکته‌ خیلی مهم اینه که ترست طبیعیتر از چیزیه که فکر می‌ کنی.
وقتی قرار می‌ ذاری، ذهن احساس می‌کنه در حال ارزیابی شدن هستی و انگار ارزش و آبروی تو در خطره. انگار هویتت رو به اون گره زدی
ولی حقیقت اینه که ارزش تو با پسندیده شدن یا نشدن تعریف نمی‌ شه.
اگر کسی نپسندید، یعنی تناسب نبود! نه به خاطر اینکه تو کم‌ ارزشی.
در واقع تو از خود قرار نمی‌ ترسی، از معنایی می‌ترسی که ذهنت به نتیجش می‌ ده:
اگر خوشش نیاد یعنی من بی‌ ارزشم؟
پس قدم اول اینه که این معادله رو عوض کنی. یک تمرین برای آرام‌آرام کم شدن ترس
چند روزی تصور کن نوزادی بودی که تازه وارد این دنیا شده. هیچ الگویی از رابطه، هیچ داستان و فیلم و تجربه‌ ای ندیدی. موجودی مهربان (هر نامی که دوست داری) از تو مراقبت می‌ کنه، تو را حفظ می‌ کند تو رو بزرگ می کنه تا در همین بلوغ رسیده باشی و فقط اجازه می‌ دهد (خود پاک و واقعی‌ تو) رشد کنه.
با تکرار این تصویر، کم‌کم شرط‌ها و پیش‌فرض‌ هایی که درباره‌ رابطه در ذهنت ساخته شده کمرنگتر می‌ شه و مسیر جدیدی در ذهنت شکل می‌گیره. چون در عمق وجود ما، میل به عشق، آرامش و مودت هست. وقتی ذهن آرامتر بشه، ناخودآگاه به سمت تجربه‌ های سالمتر حرکت می‌ کنی و درکت از خودت و روابط بالاتر می‌ روه.
قدم عملی در دنیای واقعی
ترس با فرار از بین نمی‌ره، بلکه با تجربه‌ آرام و تدریجی کم می‌ شه.
پس از کوچک شروع کن به برقراری آشنایی ساده و کوتاه (مثلا یک گفتوگوی معمولی یا کافه‌ کوتاه) این طوری باور فراوانی روابط رو تقویت می کنی تو ذهنت.
بدون این که به نتیجه برات مهم باشه!
فقط برای تجربه و شناخت، نه برای تأیید گرفتن از طرف. هیچ کسی برای این که اولین بار شنا یادبگیره نمیره با ترس بزرگی مثل شیرجه زدن توی دریا شنا یاد بگیره و یا بر ترسش غلبه کنه. اول توی خشکی دست و پا زدن و هماهنگ کردن دست و پا رو یاد میگیره، بعدش میره استخر توی نیم متری و … همین طور ادامه داره، و با تمرین بهتر میشه.
این تمرینا رو که در حوزه روابط می کنی کم‌کم مغزت احساس امنیت داشتنو یاد می‌ گیرد و ترس کمتر می‌ شه.
می‌ تونی بعد از هر تجربه، نکات مثبت آدم‌ ها رو برای خودت یادداشت کنی. این کار باور وجود رابطه‌ های سالم و آدم‌ های خوبو تو ذهنت تقویت می‌ کنه. آدم‌ های خوب کم نیستند. در اطراف خودت هم زیاد می‌ بینی. (اول از خودت شروع کن و ویژگی های خوبت رو بنویس، برادرت، توی خونه پدرت و … مثل این که جمعیت جهان اول از حضرت آدم شروع شد الان به چندین ملیارد رسیده.) توجه به ویژگی‌هایی که حس امنیت، آرامش و آزادی می‌دهند، ذهنو به همون سمت هدایت می‌ کنه.
در آخر بگم ترس‌ ها با فرار کردن از بین نمیرن، با ساختن باورهای درست و اقدام و قدم‌ های کوچک آرام کم کم محو میشن.
امیدوارم امروز نسبت به قبل آرامتر و آگاه‌ تر شده باشی. چون الان 9 ماهی از سوالت گذشته. شاید هم جواب سوالت رو از بی نهایت طریق دریافت کرده باشی.
در پناه خالق عشق و مودت باشی


1

سلام دوست خوبم
Been there .done that.
تنها راهی که برای من کار کرد این بود که انقدر قوی کردم خودمو، انقدر مستقل بودم، انقدر خودم با خودم و تنهاییم حال کردم ، انقدر به خودم رسیدم اون جوری که دلم مبخواست. انقدر ناخوداگاه خیلی وقتها خودمو تحسین کردم مثلا به خاطر مهربون بودنم، مودب بودنم. با حیا بودنم. تک پر بودنم، وفادار بودنم، احترام گذاشتنم به روابط ادمهای اطرافم و حریمشون. حتی وقتی از کنار یک دوست دختر دوست پسر رد میشدم عمدا نکاهمو می دوختم به جایی دیگه که حتی یک لحظه اون خانوم دلش نلرزه. تودلم خودمو تحسین میکردم چون توی همگارهام و دوستام میدیدم خیلی ها این اخلاق رو ندارند. کم کم انگار احساس لیاقتم بالاتر رفت.من سعی کردم خودم اول تون ادمی بشم که انتظار دارم طرف مقابل باشه.
بعد هم توی نوت گوشیم فهرست وار اما بسیار کامل ویژگی های همسر دلخواهمو میتوشتم و این لیست رو هر از چند کاهی ویرایش میکردم و یکهو دیدم معجزات جهان رو.


2

دوست عزیزم سلام
امیدوارم حال دلت خوب باشه
مهمترین موضوع توی روابط داشتن احساس لیاقت است.
شما تا زمانی که خودتو دست کم میگیری و ترس از انتخاب نشدن داری در واقع داری فرکانس بی ارزشی به جهان ارسال میکنی و جهان هم آدمای را سر راهت قرار میده که احساس بی ارزشی بیشتری بهت میده

خیلی وقتا که ما ترس از انتخاب نشدن داریم به این دلیل است که ما خودمون رو با بقیه مقایسه میکنیم
مثلا میگیم فلان دختر ازمن زیباتر است یا قدبلندتر است یا فلان ویژه گی خوب را داره که من ندارم و میگیم تا زمانی که دخترا های با ای ویژه گی ها هستن پس ممکنه من انتخاب نشم و برای ارزشمندی خودمون صدها قید و شرط گذاشتیم
اما واقعیت این است که هر دیدگاهی که خودمون نسبت بخودمون داریم بقیه هم همون دیدگاه رو بما دارند.


5

سلام دوست عزیزم
اصلا فکر کن با یکی رفتی دیت اون تورو بلاک کرد دیگ حالت بدترازاین که نداریم
مهم اینه که تو رفتار اون یارو رو چه طوری ترجمه میکنی
اگه ترجمه ی ذهن تو این باشه که چون من لباسام این طوری بود قیافم اون طوری بود قدم فلان بود منو نپسندید
:/
وقتی عزت نفس نداری
خودت دروجود خودت دنبال عیب هستی هرچی رفتار دیگران رو جوری ترجمه میکنی براساس اون عیبی که تو ذهنته
و میگی چون اون عیب رو داشتم ایده آل نبودم منو نخواست

مترجم ذهنتو عوض کن
من یه جایی کار میکردم تو یه کارگاه مونتاژ برد صابکارمون یه پسر همسن من بود بقیه همه دختر بودیم
بعضی وقتا که کارمون زیاد میشد چند تا ازدوستان صابکارمون یا فامیلاشون که پسر بودن میومدن کارگاه
بعد اون پسرا هرکدوم رویه یکی از دخترایه کارگاه کراش بودن
تنها کسی که هیچکس نمیخواستش من بودم:)
بعد من ۱ ثانیه هم ناراحت نمی‌شوم ازاین ماجراها
چرا؟؟؟؟؟
چون پسرا ت فاز کثافت کاری بودن
یعنی من به خودم افتخارم میکردم که این ها منو نمیخوان

هر وقت یکیشون به طعنه چیزی میگفت من قه قه میخندیدم
پیش خودم خداروشکر میکردم که من اصلا ابدا سلیقه ی این آقایون نیستم

یه چیزی بگم ما هممون یه تصویر از خودمون تو سرمون ساختیم و همش داریم اون تصویر رو نگاه می‌کنیم
بزار بیشتر توضیح بدم
مثلا من درمورد چهره و قد و استایلم یه عکس از خودم تو سرم هست
درمورد وضعیت مالیم خونمون اتاقم یه عکس تو سرم هست
درمورد تحصیلات و خانوادم یه عکس تو سرم هست
من چند بار تو زندگیم اشتباه های بزرگی کردم و یه عکس از اون اشتباه هارو تو سرم ساختم

من با توجه به تصاویری که تو سرم از خودم میبینم یه نظری در مورد خودم دارم
بعد فکر میکنم همه دارن منو همون طور که خودم خودمو میبینم منو میبینن

واضح تر توضیح میدم مثلا من الان مهندس کامپیوترم
همه از من میپرسن تحصیلات چیه من میگم مهندسی کامپیوتر
اما تصویری که تو سرمه یه عکس از آینه که منو از تیزهوشان بیرون کردن تصویر این که فیزیک و ریاضی رو تو دبیرستان افتادم

یعنی از بیرون من یه مهندس کامپیوتر به نظر میرسم
اما از درون من خودمو خنگی میبینم که نمره‌ای کم شده

بعد اگه یکی بگه بهم خنگ من آتیش میگیرم عصبانی میشم حتی شاید اون ادم منظور نداره
اما من تصویری که تو ذهنم از خودم بارگذاری کردم دقیقا مطابق با توصیف اون آدمه
و چون از اون تصویر خوشم نمیاد و تصویر خوبی نیست فکر میکنم اون ادم میدونه من خنگم طعنه زد مسخره کرد توهین کرد همین باعث ناراحتی میشه

پس چیشد من باید هر روز درمورد خودم خوب بنویسم
مثلا هر روز به خودم بگم من تو دانشگاه دوبار جایزه بهترین دانشجو رو گرفتم
تو داشنگاه نمرات ریاضی ازهمه بالاتر بود
تنها کسی که تو دوتا مدرسه تیزهوشان قبول شد من بودمممم
و هزار تا مثال دیگ
عموما چون ما نسبت به اتفاقات بد احساس بد داریم اون احساس و اتفاق تو ذهن ما ثبت میش
انگار ذهن عادت داره به یاد آوری منفی ها

بعدشم یه چیزی بهت بگم
دیدی میگن بخندی سرت میاد
دیدی میگن من نکن کسیو
دیدی میگن مار از پونه بدش میاد درونش سبز میشه؟؟؟؟

هرچی بترسی ازاین که نکنه برم سر قرار منو نخوان احتمال این که بری سر قرار این مورد رو تجربه کنی زیاده
حساسیت روی یک موضوع باعث میشه هی بااون موضوع برخورد کنی

تصویر خودت رو تو ذهنت از خودت عوض کن به مدت طولانی خوبی هات رو به خودت یادآوری کن:)
من بعد از ۹ ماه روزی ۲ بار نقاط مثبت شخصیتم نوشتن و روی عزت نفسم کار کردن خیلی خیلی بهتر شدمممممم


1

اخیرا یه ویدیویی از جنیفر لوپز عزیز دیدم ک میگفت
I love this person I am
So love me
Leave me
Whatever
I’m good with myself
کلی حرف تو همین چند تا جمله هست …


5

سلام
چرا میترسی؟
مگه آقایون از فضا اومدن یا ژن خاص تری نسبت به خانما دارن؟؟؟
اونا هم انسان های عادی هستن مثل خودت!
چرا ما اینقدر تو ذهنمون بقیه رو بزرگ و ارزشمند می‌بینیم اما متوجه ارزش خودمون نیستیم؟ :)

عزیزم سلایق و علایق آدما عین هم نیس..
یکی قد بلند دوست داره، یکی قد کوتاه
یکی چشم ابرو رنگی و بور دوست داره، یکی چشم ابرو مشکی

اصن قرار نیست همه از ما خوششون بیاد که… تو این دنیایی اینقدررر تنوع و فراوانی هست، هستن مردایی که از کسی مثل تو خوششون بیاد. حتی به نظر من اون معیارهای زیبایی و ظاهری که خوشمون میاد هم با گذشت زمان تغییر میکنن..
پس روی رشد درونت و شخصیتت اونقدر کار کن که وقتی با کسی قرار گذاشتی، طرف تو همون دیدارِ اول با دیدن اخلاق و برخورد و شخصیت و اعتماد به نفست اصن معیارهای زیباییشو یادش بره :)))

یه تجربه واقعی از خودمو مثال میزنم:
من با یه آقایی آشنا شدم که هیچوقتتتتتت فکر نمیکردم اگر کسی با این قیافه رو تو خیابون یا هرجای دیگه ای ببینم ازش خوشم بیاد، اصن یه معیارهای ظاهری دیگه ای تو ذهن خودم داشتم که این مرد ۸۰ درصدشو نداشت! اما وقتی بیشتر این آقا رو شناختم عاشق درونش شدم، عاشق شخصیتش و فهم و شعورش و سطح فکرش شدم و اتفاقی که افتاد اینکه دیدم قیافشم برام جذاب ترین مرد دنیاست!
میخوام بگم از درونش، عاشق بیرونشم شدم..
پس روی رشد و بهبود درونمون باید خیلیییی کار کنیم!
بقول استاد: روی خودت با تمرکز بالا کار کن، ملت عاشقت میشن :)))

این ترست برمیگرده به کمبود اعتماد به نفس و عزت نفس
که اولا اینقدر استرس میگیری با آقایون قرار بذاری و دوما می‌ترسی ازت خوششون نیاد…

و اینم یادت باشه همیشه سعی کنی خودت باشی..
اگر سعی کنی خودتو جور دیگه ای و آدمی که نیستی جلوه بدی، تحقیر میشی!
اگر سعی کنی موردپسند واقع بشی و بخاطر پسند شدن تقلا کنی، تحقیر میشی!
اینجوری داری به خودت به ذات مقدست بی احترامی میکنی و طبق قانون جهان هم به تو با رفتارها و اعمال و حرف های مختلف بی احترامی خواهد کرد..

شاد باشی



4

11 ماه پیش

راهکار چیه برای از بین برد این ترس؟؟ و جذب معکوس این اتفاق؟


11 ماه پیش

سلام عزیزم

راهکار اینه که اول متوجه ارزش خودت بشی و با درون خودت و خدای خودت به صلح و هماهنگی برسی …

چطوری؟

همه فایل های هدیه استاد و کامنت های زیر هر فایل رو گوش بده و بخون و نوت برداری و تکرار کن.. تو عقل ‌کل هم درمورد افزایش عزت نفس و اعتماد به نفس. احساس لیاقت سرچ کن و راهکارهایی که گفته شده رو انجام بده..

به عنوان مثال:

برو یه جای آروم و خلوت بشین، فکر کن ببین چه نکات مثبتی داری؟ چه ویژگی های خوبی داری؟ یا مثلا یه آقا چرا باید از تو خوشش بیاد؟ چه موفقیت های کوچیک و بزرگی تا الان داشتی؟

هر جوابی به ذهنت رسید بنویس

و سعی کن هرروز از روی این لیستی که از خصوصیات خوبِ خودت نوشتی بخونی..

این تمرین برای من و خیلیای دیگه بسیار مفید و موثر بوده در جهت افزایش عزت نفس.. شما هم حتما انجامش بده :)

و پیشنهاد میکنم این کتاب هارو هم بخونید، خیلی مفیدن:

کتاب روابط موثر از امیر خلعتبری

کتاب عزت نفس از امیر خلعتبری

کتاب اول عاشق خودت باش از مارک رکلاو

تعهد و استمرار تو مسیرِ درست و عمل به آموزه های استاد خیلی مهمه، اینه که تو رو به نتیجه دلخواه میرسونه..

موفق باشی :)


11 ماه پیش

یعنی اگه ویژگی های مثبت خودمون رو ببینیم دیگه ترسی نداریم چون میدونیم اون مارو از دست داده و این که لیاقت بهترین ها هستیم؟


11 ماه پیش

ما باید اونقدر روی باورهامون و شخصیتمون(فرکانس هامون) کار کنیم ‌که اگر فرد خاصی وارد زندگیمون نشه یا فرد خاصی رو از دست بدیم، مطمئن باشیم به نفع ما بوده چون ما توی مدار درستی هستیم.. چون ما افراد و شرایط و اتفاقاتِ هم فرکانس با خودمون رو جذب میکنیم ..

و شما چه در حال حاضر وارد رابطه شده باشی و چه هنوز نشده باشی، باید خودت رو لایق بهترین ها و عشق واقعی بدونی..

و نکته ای که اینجا خیلی مهمه اینه که

باید همجنس و هم فرکانسِ اون مدل آدمی بشی که میخوای… (منظور از همجنس و شبیه شدن از لحاظ باوری و شخصیتی هست) مثلا نمیتونی با یه آدم ثروتمند و دست و دلباز ازدواج کنی تا وقتی که خودتو لایق ثروت و پول زیاد ندونی، تا وقتی که خودت دست و دلباز نیستی، تا وقتی که نسبت به پول مقاومت و ترمزهایی داری،

و…

موفق باشی

1

سلام زهرای عزیزم
پاشنه‌ی آشیل شما عزت نفس و احساس لیاقت هست.
اگر شما به خودتون ایمان داشته باشید و خودتون رو ارزشمند بدونید، اصلا دیگه ذره ای هم براتون اهمیت نداره که انتخاب بشید یا نشید یا مورد پسند قرار بگیرید یا نگیرید. هرچند که اگر روی عزت نفستون کار کنید، این اتفاق خییییلی کم میفته که اون هم حتما الخیر فی ما وقع
اگر برات مقدوره دوره عزت نفس رو تهیه کن و اگر نه، کللللی فایل رایگان روی سایت هست که میتونه بی نهایت نظرت رو درمورد خودت تغییر بده. از اونها شروع کن و استمرار داشته باش.
موفق و پایدار باشی…


1

سلام
با ایمان و توکل به خداوند با عبادت به درگاه حضرت حق


2

سلام خدمت استاد عزیزم و فرشته قشنگم مریم جان و همه دوستان عزیز دلم در سایت به ویژه زهرا جان ببین عزیزم یک باورهایی که از بچگی تا حالا به خورد ما دادند باورهایی که توی جامعه که دختر خوب نیست با پسر باشه دختر خوب نیست اینجوری باشه ما رو از بچگی طرد کرده و این باورها باعث شده که ما پیش اون‌ها باعث بشه که ما احساس کم ارزشی بکنیم عزیزم تو عزت نفست پایینه و تو میگی که نکنه توی رفتارم اشتباهی بکنم نکنه لباسم نامرتب باشه نکنه این کارو درست انجام ندم نکنه اینجا سوتی بدم ببین عزیزم تو بهتره که تمرکزتو بذاری روی نکات قوت خودت مثلاً خدایا شکرت چقدر درسم خوبه چقدر آشپزیم خوبه چقدر این کارو توی فامیل بهتر می‌تونم انجام بدم چقدر صحبت کردم ارتباط گیریم خوبه و خیلی چیزهای دیگه و اصلاً توجه نکن به نکاتی که اعتماد به نفست رو ازت بگیره عامل اصلی موفقیت اعتماد به نفس بالاس ببین تو فکر نکن که از اون آقا پسری که مقابل توی کمتری نه اتفاقاً اون موقع تمرکزت رو بذار روی نکات مثبت خودت وقتی تمرکزتو بزاری روی نکات قوتت انون جهان اینطور عمل می‌کنه که اون طرف مقابل از نقاط قوت تو تعریف کنه یعنی چه جوری یعنی تو وقتی خودت خودت رو لایق بدونی و به کسی اجازه ندی که راجع به نقاط قوت تو بهت بی‌احترامی کنه و تو رو مسخره کنه اون‌ها هم همچین اجازه‌ای ندارن همه چیز بستگی به افکار و باورهای خودت داره به قول استاد عباس منش تمام اتفاقات زندگی با توجه به افکار و باورمونه که ما رقم می‌زنیم بدون استثنا پس سعی کن روی عزت نفس خودت کار کنی و تمرکزت رو بذاری بر روی نکات مثبت خودت و کنترل ذهنت رو انجام بدی و اگر شرایط مالیشو داری از دوره عزت نفس استفاده کن
سلامت باشی دوست قشنگم زهرا جان


2

سلام
این باور ریشه عمیقی داره و نسل به نسل به دخترها منتقل شده
ترس و شرم و این مدل باورهارو به زن ها القا کردن تا دخترها از قدرت و زیبایی خودشون ناآگاه باشن و دست یابی بهشون راحت‌تر بشه و زنها چون حسادت بالایی دارن هم به این قضیه دامن زدن و پشت همجنس خودشون نبودن و حاصلش شده اینکه یه دختر فکر کرده باید انتخاب بشه و می‌ترسه که انتخاب نشه و این افتضاحه اونم تو سال ۲۰۲۵.
کاش اون آقا هم به اندازه شما استرس داشته باشه …
شما بهتره موقع دیت رفتن با خودت بگی برم ببینم اصلا مناسب من هست؟ من حاضرم انتخابش کنم ؟تمرکزت رو بزار رو اینکه باهام خوب رفتار شد؟
و اینکه همونطور که شما حق انتخاب داری اون آقا هم حق انتخاب داره و ممکنه شما تایپش نباشی شاید برای دخترا این قضیه اذیت کننده باشه برای آقایون هم همینطوره اونا هم همین ترس ها و احساسات رو دارن .
میگی از من خوششون نیاد و تو بی ارزشی بیافتم ببین این جمله رو …. یعنی مثلا اگه یکی شمارو ببینه و خوشش نیاد تو بی ارزش میشی ؟ یا چون اون مرد هست و نظر مردها خیلی برات مهمه ؟ خب نیاد
یا مثلا شما منو ببینی و خوشت نیاد من بی ارزش میشم ؟ مگه میشه ؟
به نظرم چند بار دیت برو ببین آدما خیلی معمولی تر از این حرفا هستن
یا شاید هم تو خودت رو دوست نداری ، به نظرم وظیفه اصلی دخترا اینه که به خودشون عشق بدن



2

11 ماه پیش

منم دلم میخواد مثل دخترهای دیگه تو رابطه ای برم که پسره از نزدیک خوشش میاد از دختره و منم از پسره خوشم میاد دلم میخواد رابطه دو طرفه پیش بیاد


11 ماه پیش

شما چه زاویه دیدی پیشنهاد میکنین که کمتر لطمه ببینم؟؟؟ شاید ته روانم باور دارم که مردهای کمی هستن که من رو میخوان برای رابطه عاشقانه برای همین فک میکنم اگه بره تمومه…..

1

سلام
یه چیزی رو باید قبول کنی،اونم اینه که تو دلخواه همه نیستی
اگه همه ی انسانها یه سلیقه داشتن که کار زار بود
اما خبر خوب اینه که یه عده ای هستند که تو طبق سلیقه ی اونها هستی
من یادمه حدودا هیجده سالم بود و با یه آقا پسری قرار گذاشتم
ایشون سر قرار اومده بود ولی خب بلافاصله بعد از دیدن من از دور پیچوند و رفت
من هرگز نفهمیدم دلیل رفتنش چی بود و از چی خوشش نیومد
خب اصلا اهمیتی هم برام نداشت
حالم بد شد اما موقت
اون تنها باری بود که اون اتفاق افتاد
بعد اون سری هر دفعه یکی پاپیچم میشد
بهرحال من طبق سلیقه اون شخص نبودم اما طبق سلیقه ی صد نفر دیگه بودم
پس اگه تو هم بخوای این استرس و داشته باشی شک نکن نه تنها شجاعت رفتن تو رابطه رو نخواهی داشت
بلکه مرتب ادمهایی رو حذب خواهی کرد که تو رو نمیپسندن
موفق باشی



2

11 ماه پیش

عزیزم چطوری شما این شجاعت رو بدست اوردی؟؟؟ یعنی حتی اگه ظاهراً هم هیچ کیسی تو زندگیم نباشه؟؟؟ قطعا آدم های هستن که من سلیقه آشون باشم؟


11 ماه پیش

من چطوری باور کنم کسی من رو میپسنده؟؟ چون از نزدیک تاحالا شماره کسی بهم نداده؟؟ با خودم میگم اگه خواهان داشتم برام پا پیش میداشتن

2

عزیز دل، با نگاه استاد عباسمنش به این موضوع، باید ریشه‌ی ترس رو در باورها و فرکانس‌هایی که الان در ذهنت داری پیدا کنی، نه در اتفاقات بیرونی.

۱. تو ترس از قرار گذاشتن نداری؛ تو ترس از دیده نشدن و تأیید نشدنی

ترس تو در واقع از اینه که:
«اگر اون آقا از من خوشش نیاد، یعنی من کافی نیستم.»

این باور، یعنی ارزش تو وابسته‌ست به نظر دیگران. اما اصل بنیادینی که استاد بارها گفته اینه:

«ارزش تو ذاتی‌ست، نه کسب‌کردنی.»

همین حالا، بدون اینکه هیچ کاری کرده باشی، تو کامل و باارزشی. هیچ نظر یا رفتار آدم دیگه‌ای نمی‌تونه این رو کم یا زیاد کنه. تو از جنس خداوندی.

۲. اتفاق بد هم بیفته، باز هم تو رشد کردی

ببین، اگر قراری گذاشتی و اون آقا جذب نشد، چی میشه؟
تو از منطقه امن‌ت خارج شدی، ترست رو زندگی کردی و یه قدم جلوتر رفتی.
همونطور که استاد می‌گه:

«ترس، پلی‌ست به سوی خواسته‌ات.»
وقتی ازش فرار کنی، ترس بزرگ‌تر میشه.
اما وقتی تو دلش بری، می‌بینی اصلاً اون‌قدرها هم ترسناک نبود.

۳. ترس نتیجه تصویر ذهنی‌ته، نه واقعیت

تو قبل از اینکه بری سر قرار، هزار تا سناریوی منفی تو ذهنت ساختی. ولی استاد همیشه می‌گه:

«ذهن ما تفاوتی بین واقعیت و تصویر ذهنی قائل نیست.»
پس وقتی تو مدام خودتو در حال تحقیر شدن تصور می‌کنی، بدنت، احساست و ارتعاشت دقیقاً انگار اون اتفاق واقعاً افتاده.

راه‌حل؟
شروع کن به ساختن تصویر ذهنی جدید:

من باوقار و آرومم.

من جذابم چون خودمم.

هرکس قراره با من هماهنگ باشه، منو خواهد دید.

من نیاز به اثبات ندارم.

این جملات رو نه فقط تکرار، بلکه با احساس باور کن.

1. باور مرکزی رو عوض کن: من باارزشم چون از جنس خدام.

2. تصویر ذهنی رو عوض کن: خودتو موفق و راحت توی قرار ببین.

3. ترس رو دعوت کن، نه فرار: بگو “بیا ببینیم چی داری!”

4. حتی اگه رد شدم؟ تجربه‌ست، رشد کردی، پس بازم بردی.


4

سلام دوست عزیز
در اینکه مشکل شما مربوط به عزت نفس و احساس لیاقت هس، شکی نیس
تا وقتی روی این حوزه ها کار نکنی، این حس کمبود و ناکافی بودن در شما هست پس خیلی منطقیه که دنبال رفع نقاط ضعف باشی
شما وقتی پی به ارزشمندی و لیاقت بالای خودت ببری، میدونی که اتفاقا تو هستی که داری «انتخاب» میکنی نه اون آقا.. این شما هستی که از تایم ارزشمند خودت میزنی که بری سر قرار تا ببینی آیا مورد پسندت هست یا نه ..
ضمنا حتما کتاب ها و کلیپ هایی که در مورد رابطه هس رو دنبال کن


3

سلام خانوم فدایی
وقتتون بخیر و شادی و همیشه حاله دلتون خوب باشه و شکر که افکارتونو بیان میکنید تا دوستان در این سایت، باشما هم فکری کنند .
من فقط چیزی که تویه ذهنم هست میگم ، حتما دوستان دیگه بهتر و عالی تر بیان میکنند،
حالا فارغ از جوابی که میخواین داشته باشین، به درخواست هایه خودتون از کائنات ، در داخل جمله ، دقت کردین؟
جمله شما اینهارو داشت : قرار گذاشتن – حس کردن عدم جذابیتت – (خوشش نیاد)عدم پسند دیگران نسبت به شما – بی ارزش بودن – ترسیدن و درخواست اتفاق افتادن این موارد
یعنی شما این همه چیز درخواست کردین، که میشه گفت اولین قسمت که “قرارگذاشتن” مد نظر شماست .
بقیه اش میشه پاشنه آشیل شما یا همون ترمز فکریتون ، که اینقدر دست انداز گذاشتین که قسمت “قرار گذاشتن”، آسیب برسونید.
خب شما میخواین یک قرار داشته باشین ؛
قراربا دوست قدیمی
قرار با دوست اجتماعی
قرار با پارتنر
قرار با نامزد
قرار با همکار
قرار با رئیس
قرار با جهت استخدام
قرارهای کاری(تجاری صنعتی)
قرار یک خرید با صاحب یک فروشگاه
قرار فروش با یک مشتری
و هر قراری دیگه که میتونه پیش رویه هرکسی باشه
اولین نکته در یک قرار: داشتن اعتماد به نفسه ، یعنی برقراری یک ارتباط با آرامش درون خودت
که اگر کمی از این حالت خارج بشه، ناخودآگاه لکنت زبون ، کم آوردن نفس ، فراموشی بعضی از کلمات ادبی درحینه صحبت ، حسه نامرتب بودن بدن :
از آرایشتون ، از بهم ریختی موهای سر یا ناخن هاتون
که حتی در حین صحبت اون پسر(حالا دختر) شما ناخودآگاه به مرتب کردن دست ، سر، مو ، لباس ، نوع نشستن ، عینک یا جابجایی موبایل رویه میز و هرچیزی میپردازین
دومیش اینه که از درون درخواست یک ادم خوب و موفق بعنوان پارتنر، داشته باشین .
مهم نیست که از ظاهر شما ،از ادبیات شما از اخلاقیات شما از نحویه صحبت کردن شما خوشش بیاد یا نه.. مهم اینه آدمی باب میلتون باشه تا با هم فرکانس باشین
و با بودن در کنارش لذت ببرین .
سعی کنین اصلا نه کلمه ترس به زبون بیارین و نه بهش فکر کنین
که
شما همانی میشوید که به آن فکر میکنید (جیمز آلن)
خب درست فکر کردن از کلماتی که شمارو تویه استرس و ترس میندازه، جداً به زبون نیارین و حتی لزومی به فکر کردن هم نکنین
چون (به قول استاد) جهان سرشار از آدمای خوب و مهربون نازنینی هست که شمارو برای رسیدن به هدفتون، کمک میکنند
و بهترین ها برای کسانیست که خوبترین هارو با لبخند درسخواست میکنند
وهمیشه موفق باشین. ارادتمند


9

بنام خدا
سلام دوست عزیز
شما باید روی عزت نفس واحساس لیاقت خود کار کنید وباور کنید که بهترینی ولایق بهترینها ،باورکنید که خیلی از مردهای خوب دوست دارند با شما در رابطه باشند وقطعا باید از درون به این احساس ارزشمندی برسید
اگر هم کسی خوشش نیامد بگو من لیاقتم بیشتر از این شخص هست
باور داشته باش به الخیر فی ماوقع بگو این همان اتفاق خوبه هست که باید می افتاد تا اعتماد به نفس وعزت نفسم تقویت شود
موفق باشبد



5

11 ماه پیش

پس چرا اون مردهای خوب که دلشون میخواد با من باشن رو هیچ وقت تو زندگیم ندیدم؟


11 ماه پیش

سلام دوست عزیز چون شما به اندازه کافی روی خودت کار نکردی شما باید تمام تمرکزت روی خودت باشه واصلا نگران کِی ؟کجا؟چه موقعه نباشی ؟ که اگر درگیر چگونگی شوی از خواسته ات دور میشوی مطمئن باش شما اگر از درون به احساس خوب ،آرامش واحساس ارزشمندی برسید قطعا آدم‌های فوق‌العاده به زندگی شما وارد می‌شوند


11 ماه پیش

یعنی میگین همیشه افرادی مناسب من وجود داشته آن فقط باید در مدار مناسب باشم که با اون ها برخورد کنم؟؟ حتی اکه تا حالا اون فرد رو در دنیا واقعی ندیدم


11 ماه پیش

سلام مجدد

زهرا جان چرا اینقدر نگرانی چرا اینقدر ترس دارید از همه دیدگاهات میشه این نگرانی واضطراب را فهمید عزیزم رها کن خداوند خواسته تو رو میدونه نیاز نیست اینقدر به زبون بیاری یا بنویسی یا بهش فکر کنی شما فقط با داشتن احساس خوب ،آسودگی خیال وآرامش در مدار دریافت خواسته تون قرار میگیری

موفق باشید


11 ماه پیش

بنام خدا

سلام زهرای عزیز

بله عزیزم افراد مناسب شما وجود دارند حتی اگر در دنیای واقعی اون فرد را ندیده باشی فقط کافی است احساس خوب داشته باشی رها کنیدو به خودت وزندگی ات برسی باورکن الخیر فی ماوقع هر اتفاقی افتاد همان اتفاق خوب هست تا نگران باشی تا از درون به آرامش نرسی نمیتونی در مدار خواسته ات قرار بگیری

موفق باشید

1

سلام
همینطور که تو بعضی آقایان را ترجیح می دهی باهاشون رابطه برقرار نکنی در مورد اونا هم همینطوره .
برای حذف این ترس :
بالا بردن شخصیتت با انجام تمارین عزت نفس و اعتماد به نفس .
ارتباط قوی تر با خدا از طریق نماز و دعا و قرآن و کارهای خیر .
ارتقا دانش و مهارت شغلی .
بی خیال تر و شادتر باش .
آیا کل فایل های دانلودی استاد را شنیده ای ؟


3

سلام زهرا خوبی
تجربه بهم میگه هر چی خودت بیشتر قبول داشته باشی با خودت دوست باشی و با خودت در صلح باشی ( به اصطلاح من به پذیرش رسیده باشی و همینی که هستی رو پذیرفته باشی با همین جوش ها صورتت یا پوست سبزه ات یا لاغری یا اسکار پوست ات)
بقیه هزاران درصد متفاوت با تو رفتار می کنند

امروز یکی از مشتری هام بهم گفت مزیت شما خانم درویشی می دونید چیه ؟
خیلی با اعتماد به نفسی همین برگ برنده تو هست
راستش پذیرفتم همیشه خیلی خوب نباشم و بعضی جاها ضعیف تر عمل میکنم و طبیعی هست این


4

با نام خدای آفرینش
سلام و درود‌
این ترس ناشی از درونی نبودن احساس ارزشمندی هست و اون هم ناشی از برقرار نبودن ارتباط مغز و روح ارزشمند الهی درونه‌. شما باید راه های اتصال با این روح قدرتمند رو یاد بگیرید و انجام بدید، بعد از برقراری ارتباط و سعی در حفظ مدام این ارتباط با روح الهی درون، شما فارغ از زمان و مکان و شرایط، در هر لحظه احساس ارزشمندی خواهید کرد و نیازی به انتخاب شدن و تایید شدن نخواهید داشت.
و اتفاقا اینطور به قضیه نگاه خواهید کرد که هرکس نخواهد در ارتباط و مشایعت با من قرار بگیرد درواقع او متضرر شده است چون به مرحله ای میرسید که با خود در صلح هستید و تنهایی خود را ارزشمند میدانید، در تنهایی خوشحال هستید و کارهای ارزشمند میکنید رفتار های ارزشمند انجام میدهید و همه اینها باعث میشود هر کسی تنها چند دقیقه هم با شما هم صحبت شود و تعامل برقرار کند، از وجود شما انقدر حس بی نیازی و تکامل دریافت کند که خودش مایل به قطع ارتباط با شما نخواهد شد. در واقع شما باید روی مساله پذیرش خود و خدا باوری درون وجودتان و کشف بی نیازی های خود و احساس درونی ارزشمندی خود کار کنید، آنوقت بر میگردید و به همین سوال خود اینطور جواب میدهید که من نیازی به انتخاب شدن ندارم و هرکه مرا انتخاب کند، خودش از وجود من به تکامل بیشتری خواهد رسید. و چون احساس خود را از نیازمندی به تایید به احساس بی نیازی تغییر دادید، فرکانس نیازمندی شما در این مورد، تبدیل به فرکانس قدرتمند بی نیازی میشود و خود به خود با توجه به این فرکانس قدرتمند، انسانهایی که خود ارزشمندی درونی دست پیدا کردند جذب شما خواهند شد و انسانهای پیرامون شما را تشکیل خواهند داد‌.
و نکته دیگر اینکه من یک مخلوقم و خالق من بروشوری از نحوه کارکرد درست ویژگیهای انسانی من، در اختیارم قرار داده، و من در کلاس درس زندگی، قرار است با عمل کردن به رهنمودهای آن بروشور، آن ویژگیهای قدرتمند درونی خود را کشف کنم که خودم هم از داشتن آنها بی خبرم و در این مسیر به میزانی که عملکردم درست باشد تایید خالقم را خواهم داشت و به منابع بی نهایت خالقم بیشتر دسترسی میدا خواهم کرد. و وقتی تایید خالق بزرگم را دارم، چرا باید احساس نیاز به تایید سایر مخلوقات که آنها هم مثل من مخلوق هستند و سر کلاس درس زندگانی، هم عرض من در حال رشد هستند، و هیچ کدام درجه خدایی را ندارند برایم اهمیت داشته باشد؟
آیا شما به عنوان مثال، وقتی سر کلاس درسی در دانشگاه هستید وقتی استاد شما، به شما نمره عالی میدهد و عملکرد شما را تایید میکند و شما یقین میدانید عملکردتان درست بوده و لایق آن نمره عالی هستید، آیا اهمیتی میدهید به اینکه سایر دانشجویان این کلاس آموزشی عملکرد شما را عالی میدانند یا خیر؟
تا زمانیکه فرکانس نیازمندی خود به تایید دیگران را با حساس درونی ارزشمندی تبدیل به فرکانس نیازمندی نکردید، هرکسی هم که شما را به قودل خودتون انتخاب کند، قطعا و یقینا و بدون شک دارای چنین فرکانس نیازمندی خواهد بود و امکان ندارد افرادی جذب شما بشوند که به مرحله متعالی کشف گوهر ارزشمند درونی دسترسی پیدا کرده باشند. پس اگر ارتباطی هم شکل بگیرد، یک ارتباط فوق العاده سمی و پر از چالش رنج آور خواهد بود.
با آرزوی توفیق و نور آگاهی در لحظات زندگی