هرکس هر ایده ای داره که انجام داده یا حتی نداده برای اقدامات عملی برای ایجاد احساس لیاقت اعتماد به نفس عزت نفس
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام سلام سلام سلام سلام
اقای میرزاخانی!
الحق که مثله مرحوم مریم میرزاخانی نابغه ای با این سوال قشنگت.
آفرین
آفرین
آفرین بهت واقعا
خووووب بریم سراغ سوااالمووون
ببین امیر جان!
استاد عباسمنش در دوره ی احساس لیاقت،که حدودا 28جلسه هست،مهمترین مواردی رو که باعث بالا رفتنه احساس لیاقت میشه رو گفته.
حالا کسی که با تمرکز بسسیار بالا این دوره رو پنج شیش بار کار کنه،به یک اگاهی میرسه،که علاوه بر اموزش ها و نکاتی که استاد عباسمنش گفته، چه مواردی هست که خوووده اون شخص انجام میده و زیر بناشون برمیگرده به عدم احساس لیاقت!!!
و هر کس یک سری ضعف های مختص خودش رو داره
یعنی ممکنه من رفتاری داشته باشم که شما نداشته باشید،یا برعکس!!!
مثله چی!!!
ببینید!
یکی از ضعف های من اینه که زیاد شوخی میکنم!!
و زیر بناش هم برمیگرده به عدم احساس لیاقت!
چرا!؟
چون من رو دیگران به شوخ بودنم مبشناسن،جوری که به محضی که من رو میبینن انتظار دارن شوخی کنم و بخندونمشون!!
و من!
ارزشمند بودنم رو
دوست داشتنی بودنم رو
گره زدم به اینکه هررچقدر دیگران رو بخندونم،با ارزش ترم!!
دیگران بیشتر دوستم دارن!
دیگران ازم راضی ترن!
در صورتی که اصصلا استاد عباسمنش در این مورد هیچ صحبتی نکرد ،فقط با چندین مثال گفتن که (تو بدونه هیچ دستاوردی ارزشمندی)
این من هستم که باید بدونم تو چه زمینه ای ضعف شخصیتی دارم!!!
که زیر بناش برمیگرده به احساس لیاقت!!
یا اینکه من متوجه شدم،مثله بچه های امداد نجات هستم یا گروه های کمک های داوطلبانه!!
مثلا طرف میخواد چایی بخوره،دستش نمیرسه به قندون!!
قبل از اینکه بخواد بگه،من قندون رو میزارم جلوش تو محل کار!!!
و این بخاطر اینه که به قوله یکی از بچه ها،امتیاز جمع کنم تو ذهنه طرف مقابلم!!
و به خودم متعهد شدم اگه طرف داره میمیره بهش کمک نفس وصل نکنم،مگر اینکه درخواست کنه!
اونم اگه حوصله داشتم کمک نفس رو میزارم روی دهنش که نمیره،اما اگه بازی پرسپولیس بود بازی پرسپولیس رو نگاه میکنم، وبه خودم متعهد شدم برای کمک به دیگران اولویت خودم باشم!!
ببین امیر!
منظورم این نیست که کمک نکنم به کسی ها!!
مششکل اینجاست که من کمک کردن رو وصل کردم به ارزشمندیه خودم!!
یعنی من تو مغزم اینجوری ثبت شده که ابراهیم وقتی کمک میکنه،و دیگران راصی هستن ازش،ارزشمند و دوست داشتنیه!
در غیر اینصورت نه !
من محبوب نیستم!
من ارزشمند نیستم!!!
و هر کدوم از ماها ضعف های خودمون رو داریم که با برطرف کردنش،احساس ارزشمندیمون رشد میکنه
به نام خدای مهربانم سلام به دوست توحیدیم دوست آگاه به قوانین
مرحبا من تحسینتون میکنم برای پاسخ عالیتون
الان که کامنته شما رو خوندم همونجا تحسین کردم شما رو از ته قلبم
که چقدر قشنگ مثال زدین و من همین الان ترمزه دیگه عدم احساسه لیاقت مو پیدا کردم متشکرم متشکرم
میرم برای بهبودش از امروز
منم چند ساله پیش وقتی با دوستان هم دوره ای خودم بیرون میرفتم شوخی و بگو بخند و کمک ولی با ادب و احترام ولی زباد بود
و میگفتن باید تو هم باشی بدون تو به ما خوش نمیگذره
الان هم که دیگه یه ساله باهاشون جایی نمیرم باز هم منو میبینن میگن با تو خوش میگذره آره من خودم ارزشمو به حرفه اونو بسته بودم که بگن چقدر خانم مشتاقی خوبه و ازم به خولی یاد کنن
ممنونم در پناه خداوند مهربان باشین
دوست عزیزو توحیدیم
و الان فهمیدم من همینطوری هم بدون هیچی خوب و ارزشمندم
سلام اقا ابراهیم
چقد خوبه ک ریشه ی رفتار هامون رو ببینیم الان ک کامنت شما رو خوندم یادم افتاد ک منم تو بعضی مهمونی ها برای سریع بلند میشدم کمک دادن ظرف شستن فلان کارو کردن انگار ارزشمندیم رو وصل کرده بودم ب اینکه وقتی پشت سرم بگن چقد بهمون کمک داد چقد کارا رو کرد و اگ کار نکنم ینی تنبلم و بی ارزشم
یا مثلا تو جمع ها شروع میکردم ب حرف زدن و تعریف کردن کمثلا جمع رو گرم نگه دارم و اگ اینکارو کنم ادم باارزشی ام و اتفاقا (هر کاری کردم ک ب واسطه اون کار با ارزش باشم از همونجا ضربه خوردم و بعد پشیمون شدم )
سلام بر ابراهیم
خیلی ممنونم نکته خوبی گفتید
منم احساس می کنم اینطوری هستم
میخوام با کمک کردن با دیگران اعتبار جمع کنم
می خواهم با تخفیف دادن به دیگران خودم آدم خوبی جلوه کنم
می خواهم با خودم مهربان جلوه دادن اعتبار جمع کنم
می خواهم با راضی کردن دیگران اعتبار جمع کنم
اصلا من باید پروژه سفت و سختی بردارم یک سال روزگار هرکس هر خواسته و درخواستی داشت جواب منفی بدهم باید مهارت جواب منفی دادن به همه عالم تمرین کنم
فقط فقط فقط خودم مهم هستم در این عالم
فقط فقط فقط خودم اولویت باشم
فقط فقط فقط به فکر خودم باشم
فقط فقط فقط برای خودم زمان بزارم
فقط فقط فقط به خودم عشق بورزیم
باید به خودخواه ترین فرد خاورمیانه تبدیل شوم این شخصیت داغون باید اینطوری جمع و جورش کرد
سلاااام و درووود بر شاگرد ممتاز کلاس شاکرد دوست داشتنی که استاد شده در کارش دمتکرررررم تو ممتازی چون واقعا هر وقت ازت کامنتی خوندم سراسر نور بود و روشنایی پسرررررر تو دیگه کی هستیییییی؟؟؟؟ دمتگرم عشقی من ایمیل شمارو میبینم کیف میکنم میدونم که یادگیری خوبی در راه هست و چقد مسله احساس لیاقت و عدم لیاقت و عالییییی توضیح دادین دقیقاااا چیزی که اینروزها فهمیدم پاشنه آشیل اصلی منه با این دوره جدید که رو بتر گذاشته شده فهمیدم باکمک آگاهی تغییر را درآغوش بگیر که اینروزا دارم روش زوم میکنم که الان هدایت شدم به ایمیل شما که مثل همیشه محشررررر بودی بله منم این مشکل و دارم که حتما باید کاری یا کمکی کنم تا فکر کنم ارزشمندم و از امروز دقیقا به حرفی که زدین عمل خواهم کرد دیگه تو زندگیم تا کسی ازم کمکی درخواست تکرد کاری نمیکنم واقعا عزت نفسمو نابود کردم با اینکارا دوست خوبم ابراهیم عزیز دمتگررررررم خیلیییی ازت بخاطر درس امروز ممنوووونم کیف کردم من لایق هستم بدون اینکه کاری انجام بدم بدون اینکه حرفای قشنگ بزنم من از ازل لایق بودم چون بنده خداهستم چون اشرف مخلوقاتم پس همینجوری لایقم لازم نیست همچین برچسب هایی رو به خودم بچسبونم که تا اینجوری نباشم این کارو نکنم و…نمیتونم لایق باشم
تماااااام این کلام خلاصه شما تمام حرف درباره لیاقت بود که با انجامش میشه به مدار بالاتری هدایت بشیم و عاشق خودمون باشیم چون اگه بفهمم خودم را دوست داشتن یعنی چی به خودم احترام بزارم یعنی چی عاشق خودم باشم یعنی چی وقتی اینو بفهمم و درکش کنم اونوقت اون حس لیاقته خودش همینجوری در من جاری میشه وقنی عاشق خودم باشم دیگه مفت در دسترس کسی قرار نمیگیرم کارهای بیهوده انجام نمیدم و لایق ترین میشم
دمتگرررررم رفیق خیلی دلم میخواد از نزدیک ببینمت خیلییییییی مازندران .بابل
دلفین جونت چطوره سلامت باشه با رانندش باهم🤩🤩
سلام به ابراهیم عزیز
اول تشکر کنم از خداوند مهربون که منو هدایت کرد به این سوال بسیار بسیار زییا بعدشم تشکر میکنم از دوست عزیزمون بخاطر سوالش و تشکر ویژه از اقا ابراهیم بخاطر جواب بی نظیرش
خیلی دنبال اینطور مسائل بودم ولی پیداشون نمیکردم امشب که متوجه شدم مدارم یکمی رفت بالا خدا بهم جایزه داد این سوال بی نظیر
خدایا شکرت که اینقد سریع الجوابی😍
سلام ابراهیم عزیز
دوست من چقدر پاسخت به این سوال بی نظیر بود.واقعاسپاسگزارم.اون قسمت شوخی کردن پاشنه آشیل منه وخودم حسابی از دست خودم شاکی ام که چرا انقدر شوخم؟چقدر قشنگ موضوع رو باز کردی و چقدر بیشتر از قبل ترغیبم کردی به کم کردن وکنترل شوخی هام.خیلی وقته دارم رو خودم کار میکنم که شوخی های کمتری کنم حس میکنم باعث شکسته شدن حرمتم میشه چون همه بلد نیستن درست شوخی کنن.ممنونم بابت یادآوریت.
درپناه خدا باشید.آمین
سلام برادر عزیز ودوست داشتنی خودم،باز یه کامنت روان وقابل فهم دیگه،ویه آگاهی ناب دیگه،خدایا شکرت،خدایا شکرت
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ومهربان
رب بی همتای من ک فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست.
سلام
احساس لیاقت یه حس درونیِ، اما میشه کلی کار ساده انجام داد برای رسیدن به احساس لیاقت
به خودت اهمیت بده،لباس خوب بپوش حتی توی تنهاییت،به نظافت، خوشبو بودن به بهداشت دهان و دندان اهمیت بده و تمام اینکارها رو برای حس خوب خودت انجام بده.
تمرین آینه، توی آینه به خودت نگاه کن وخودت رو تحسین کن،به خودت افتخار کن که خداوند تو رو لایق زندگی در این دنیای زیبا قرار داده.
نه گفتن رو تمرین کن، اگه کسی درخواستی ازت داره که نمیتونی انجامش بدی بگو نه.
شب ها قبل خواب چند تا از ویژگی های مثبت خودت، و کارهایی که توی اونروز برای ارتقای خودت انجام دادی رو بنویس، وخودت رو تحسین کن.
جملات تاکیدی،واقعا جملات تاکیدی عالی هستن مخصوصا وقتی باصدای بلند با خودت تکرارشون کن مثلا،
من ارزشمندم چون خداوند من رو آفریده.
ارزشمندی خودت رو به نتایجت گره نزن.
از بدنت مراقبت کن،ورزش کن،خواب کافی داشته باش،هر چیزی نخور.
با آدمهای منفی،آدم های غرغرو، معاشرت نکن، اینا واقعا انرژی خار هستن.
خودت رو با کسی مقایسه نکن ،خودت رو با دیروز خودت مقایسه کن.
یه وقتایی فقط برای خودت باش،مثلا خودتو دعوت کن به یه کافه، به یه چای، به یه رستوران(خودت تنها)
برای جلب توجه دیگران کاری رو انجام نده.
من اینها به ذهنم رسید امیدوارم برات مفید باشه دوست عزیزم
سلام آرزو جان من اینا رو خیلی وقته دارم انجام میدم حتی بعضی وقتا عجیب عاشق خودم میشم در آینه که نگاه میکنم از طرز نگاهم و همه چی که انگار که میخوام فریاد بزنم دنیا بیاید من و ببینید تمرین اینه هم انجام میدم ولی نمیدونم چه ترمز و چه باورهای محدودی دارم که با وجود اینکه زبان خوب تدریس میکنم پول به سمتم نمیاد اون انرژی در من هنوز ساطع نشده که دیگران اون و دریافت کنند چند ساله این الگو برای من تکرار میشه همه از نحوه تدریس و آموزش راضی هستن و دوست دارن ولی شاگرد که میاد نصفه رها میکنه یا وقت در حد پیام یا تماس هست واقعا نمیدونم در درون من چی هست نسبت به علاقه ام به تدریس که این الگو برای من مرتب تکرار شده که پول و شاگرد و مخاطب به سمت من نمیاد
سلام دوستان عزیزم
اگر می خواهی احساس لیاقت بالایی داشته باشی باید پا روی ترسهایت بگذاری ، این تجربه خود من است ، من یک کارگر هستم که توی یک کارخانه بزرگ کار می کنم در ضمن عسل می برم و به دوستان و همکاران می فروشم ، حالا من داستانش را در کامنتهای عقل کل توضییح داده ام ، دیروز من تو کارخونه فروش نداشته ام ، چون شیفت شب بودم و افراد کمی تو شیفت شب کار می کنند ، امروز از خودم سوال کردم چکار کنم فروش داشته باشم ؟؟ من که تا شب خونه هستم ، آقا یک ایده آمد که بیا به دندانپزشکت زنگ بزن ، اینجور مواقع ذهن شروع به جفتک انداختن می کند ، مرد حسابی اون الان مریض داره بیاد تلفن تو را جواب بده ، اون الان هزار تا کار داره ، اگر نخره چی ؟ و هزار تا نجوای دیگر .
ولی من با خودم صحبت می کردم ، من باید اینجور مواقع ایمانم را به خدا نشان دهم ، من باید پا روی ترسهایم بگذارم ، من باید حرکت کنم ، من باید طرف خودم را درست انجام بدهم و بقیه اش را بسپارم به خود خدا ، به قول استاد ما تقسیم کار می کنیم زنگ زدن به دکتر با من و دل دکتر را نرم کردن با خدا ، واقعیتش جرات نمی کردم ، تو اینستا بودم گفتم پنج دقیقه دیگر تو اینستا می چرخم و بعد به دکتر زنگ می زنم ، آقا دیگه دل و به دریا زدم و چندین نفس عمیق کشیدم و گفتم باید این کارو بکنی ، اصلا این یک تمرینه ، تمرین درخواست ، تو این همه فایل گوش می کنی اگر عمل نکنی چه فایده ؟ اینجور مواقع یاد استاد می افتم تو بندرعباس تو دانشگاه که می خواست بره کلاسها سخنرانی کنه ، خلاصه همین طوری خودمو نصیحت می کردم ، گفتم آقا فوقش دیگه نمی خره دیگه ، ما که دیگه چیزی از دست ندادیم که ، سر جای خودمان هستیم دیگه ، آقا خلاصه من زنگ زدم و قشنگ خودمو معرفی کردم ، دکتر من فلانی هستم و کارخونه کار می کنم و عسل هم می فروشم و دوستم زنبورداری داره ، به خیلی از دوستان و همکاران عسل داده ام خلاصه تو یک دقیقه من محصولمو پرزنت کردم و بنده خدا خیلی خوب هم منو تحویل گرفت ، گفت عیب نداره برای نمونه یک کیلو بیاورید مطب ، اگر پسندیدم باز زنگ می زنیم ، گفتم دکتر یه دونه یک کیلویی می آورم یک دونه هم سه کیلویی ، هر کدومو پسندید بردارید ، و مکالمه تمام . اومدم تو ذهنم تجسم کردم که دکتر سه کیلویی را بر می دارد و می ماند یک کیلویی ، و بعد من به دکتر می گویم دکتر یک کیلویی را هم برای منشیت بردار ، نمیشه که خودت عسلو ببری و اون هم نگات کنه ، منشیش هم یه دختر آرام و مهربانی هستش ، خلاصه من رفتم مطب دکتر و خیلی خوب هم تحویل گرفت و از قضا سه کیلویی را هم برداشت و بعد من گفتم دکتر این یک کیلویی را هم برای منشیت بردار و اون هم خیلی مودبانه گفت بله . ۴ کیلو عسل فروختم ۸۰۰ هزار تومان سود ، حالا شاید بعضی بگویند این که چیزی نیست ولی من می گویم این یک موفقیت بزرگ برای من هست ، همین که من جرات کردم و زنگ زدم و رفتم این یعنی تغییر ، می دانید همین یک کار ساده چقدر اعتماد به نفس و عزت نفس آدمو می بره بالا ؟ می دانید انسان چقدر خودشو و محصولشو باور می کنه ؟ می دانید انسان چقدر احساس ارزشمندی می کنه ؟حالا هی ایده می آید ، ممکنه من بعدا زنگ بزنم و به دکتر بگم مرا به چند تن از دوستان و همکارات معرفی کن ، دیگه قشنگ روم باز شده ، اصلا خود دکتر و یا منشی باز هم زنگ بزنند و باز هم عسل بخواهند . می خوام اینو بگم اگر می خواهی پیشرفت کنی باید از نقطه امنت بیایی بیرون ، باید ایمانت را به خدا نشان دهی ، به حرف که نیست ، همه می توانند حرف خوب بزنند ، باید به آنچه می دانی درسته عمل کنی ، اون تو رو هدایت می کنه ، تو یک قدم بردار بعد نتیجشو می بینی
یک ایده هم که الان اومد اینه که فردا من محصولمو می برم به تمام کسایی که باهاشون سرکار دارم معرفی می کنم ، به صافکار ماشینم ، به تعویض روغنی ، به مکانیکی ، به آرایشگر ، به کامپیوتری سر کوچه و …
همان طور که من به خدمات و محصول آنها نیاز دارم آنها هم به محصول من نیاز دارند ، اینها را اینجا نوشتم که فردا خودمو مجبور کنم که بروم
مخلص تمام دوستان
سلام به استاددوست داشتنی خودم خانم شایسته عزیزم وعزیزان خانواده عباسمنش
من چند کار رو برای خودم دارم انجام میدم چون دانشجوی دوره عزت نفس هم هستم
چند روز هست همکاران میخواستن برن شمال و به شدت من چون آدم شادو شوخ وشنگی هستم همشون خصوصا مدیرمون اصرار داشت که منم باهاشون برم ولی من به دلیل تکراری بودن لوکیشن واینکه پولم رو جای واجب تری میخواستم خرج کنم نرفتم خیلیم کیف میکردم از اینهمه اصرار که همشون دوس داشتن من همراهشون باشم ومیگن باتو اصلا خیلی خوش میگذره(شاید اینم ی بخشی از نبود عزت نفس باشه که تایید وعلاقه دیگران انقدر ذوق زده ام میکنه) وحقیقتش یکمم مردد شده بودم.دیشب برای جواب قطعی رجوع کردم به نشانه من و وااااای از این فایل توحیدی شماره ۱ که فهمیدم اصلا نباید باهاشون برم شمال…
حالا چرا؟؟؟؟دلیلش رو عرض میکنم
اینکه من درحال حاضر دقیقا مثل استاد همش منتظر بودم یکی منو دعوت کنه شمال ومهمونم کنه.چرا؟چون من میخواستم اون پول رو جای واجب تری خرج کنم .دیشب فهمیدم که همون چشم امید داشتن به دیگران هم ته ته ته شرک هم نداشتن عزت نفس.اینو امروز یاد گرفتم.واون سفر رو نرفتم تا بخودم یادآوری کنم که نباید مشرک باشم.وتصمیم قطعی وسریع گرفتن و رو حرفت موندن وقتی اطمینان داری درسته خودش ی ستون عزت نفسه.
من سعی میکنم هر وقت میخوام با دیگران مواجه شم موهام اگر ژولیده و بهم ریخته باشه مرتبش میکنم موهامو باز میکنم مرتب میکنم دوباره میبندم همین.لباسامم مرتب میکنم این بهم اعتماد به نفس میده مرتب بودن.دوست ندارم شلخته باشم.
سعی میکنم حرفهای بیهوده و چرت و پرت نزنم.
تا کسی ازم نظر نخواسته نظر ندم
تومسائلی که بهم مربوط نمیشه کوچکترین دخالتی نکنم
راجع به تربیت فرزند دیگران و رفتاری که بچه با پدر مادر داره یا بالعکس نظر ندم.
کسیو نصیحت نکنم
خودم رو علامه دهر نشون ندم و هی داد سخن برنیارم.
کمتر شوخی کنم تا حرمتم بیشتر حفظ شه و متقابلا شوخی ناجور دریافت نکنم.
خودمو آدم فرهیخته وبااطلاعاتی نشون ندم وراجع به همه چیز نظر ندم.
کمتر حرف بزنم چون من کلا آدم خوش مشرب و میشه گفت پرحرفی هستم
تمرین سکوت کنم
پادری دیگران نباشم که هر کی از روم رد شه و کفشاشو باهام پاک کنه یعنی خاک کف پای خلق الله شم و خودم رو تو محبت کردن،کمک کردن،احترام بی حد گذاشتن زیاده روی کنم.هر چیزی رو به موقع و به اندازه اش انجام بدم.
من امدادگر نیستم که هر کی هر مشکلی داشت بدو بدو برم کمکش اولویت اولم خودم وامورات خودمه.
حس دلسوزی بیجا وبی حد رو درونم دارم میکشم
اگر چیزی رو نمیدونم محکم وبا صدای واضح ورسا محترمانه توضیح میخوام.
اگر جایی حقم ضایع یا پایمال شه احقاق حق میکنم خیلی محکم(البته که هنوز باورهام یکم مشکل داره که مشکل ضایع شدن حقم بوجود میاداینو خودم میدونم و دنبال رفعش وتغییرباور هستم)
همه جایی نمیرم
باهر کسی دم خور نمیشم
هر حرفی نمیزنم
هرچیزی نمیخورم
حتما هرصبح تختم واتاقم رو مرتب میکنم
به نظافت وپاکیم وخوشبو بودنم بیشتر وبیشتر از قبل اهمیت میدم
آرایش کردن رو سالهاست بی نهایت کم کردم ی وقتایی مدت طولانی بدون آرایش کردن تردد میکنم و خیلی ام راضی ام
هر آهنگی رو گوش نمیکنم هرمحتوایی رو نمیبینم یا نمیخونم
فکرای بد رو از سرم دور میکنم چون قشنگ متوجه میشم خمودگی جسمی برام میاره و ظاهرم رو به ی آدم بی عزت نفس تبدیل میکنه(ناخواسته قوز میکنم،چشام پراشک میشه،سرم پایین موقع راه رفتن،صورتم خسته وافتادس)
دورهمی هام رو به شدت کم کردم در صورتی که عاشق دورهمی بودم و چون همیشه گل مجلس بودم خیلی برام لذت بخش بود.ولی الان تعمدا شرکت نمیکنم مگر اینکه خودم برنامشو بچینم اونم اگر جور نشه اصلا ناراحت نمیشم
به شدت توقعم رو از آدمها توی هر زمینه ای پایین آوردم چون فهمیدم که متوقع بودن خشمگینم میکنه وکنترل احساساتم رو بهم میزنه
تعمدا تنها کردم خودمو چه توی محل کار چه خونه(واین یکی از پاشنه های آشیل منه)سخته ولی ممکنه
وابستگیم به گوشی رو کنار گذاشتم.من هر نقطه از خونه یا محل کارم که میرفتم همیشه گوشیمو با خودم جابجا میکردم مبادا کسی زنگ بزنه و من نشنوم این برام ناراحت کننده واسترس زا بود.تلفن دیگران رو جواب ندادن یا دیر جواب دادن یا متوجه نشدن بهم این حس رو میداد که به طرف بی احترامی کردم.الان فقط مواقعی اینکارو میکنم که با هماهنگی قبلی شخصی بابت کار خیلی مهمی قرار باشه توی همون روز بهم زنگ بزنه.ولاغیر
از آدمهای سمی خداحافظی کردم یا به شدت رابطم رو کم کردم.حتی سبک مکالمه ام رو تغییر دادم باهاشون.
توی ارتباطات کلامیم احترام بیشتری از افراد میگیرم وسعی میکنم بهشون حس خوب القاکنم.احساس ارزشمندی بهشون میدم تحسینشون میکنم.
تحت هیچ شرایطی دروغ نمیگم حتی اگر به ضررم شه.
قبل انجام هرکاری خیلی بهش فکر میکنم که آیا انجامش کار درستیه یانه؟
ازعجول بودن پرهیز میکنم حتی عجله در راه رفتن.
باغریبه ها گرم و مهربان وخوش برخوردم ولی از صمیمیت یهویی خودداری میکنم اجازه میدم به مرور صمیمیت به وجود بیاد.
همیشه برای خودم حد ومرز دارم
همرنگ جماعت نمیشم به هرقیمتی
موارد زیادی هست اگر بخوام همشو مثال بزنم قد ی شاهنامه میشه.امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم.
دوست خوب من سوال شماهم بسیار عالی بودباعث شد خیلی به درونم رجوع کنم.
درپناه خداباشید.آمین
زهرا جان کامنتت خیلی عالی بود حتی ازونا که خیلی امتیاز گرفتند بنظرم عالی تر، خیلی نکات خوبی رو گفته بودی که قطعا از استاد یاد گرفتید ومن متوجه شدم خداروشکر یه سریش رو رعایت میکنم اما یه سریش رو نه، متاسفانه مخصوصا اخیرا ان شخصیت معلم شدن و اگاهی دادن به ادمهارو زیاد پیدا کردم. ویژگی کمک کردن به ادمها.منم مثل شما ادم خوش مشرب و پرحرفی هستم و فکر کنم منم باید شروع کنم این سکوتهارو رعایت کردن.باید کامنت شمارو چندبار بخونم که تو ذهنم بمونه، براتون ارزدی روزهای خیلی شاد ، پر ارامش وپر نعمت دارم
سلام به مریم عزیزم
عزیزدلم ممنونم که توجه کردید به کامنتم و اینکه اون رو خوب دونستید قطعا اینا همه لطف خداست که بندگان عزیزش بمن محبت دارند.انشاا…که هم من هم شما وهم همه اعضای خانواده عباسمنش موفق ومستمر باشیم توی مسیر تغییرات.ممنونم از دل پاکت بابت آرزوهای قشنگت.انشاا…هزاربرابرش برگرده بخودت.
درپناه خداباشید.آمین
سلام دوست عزیز، بنظرم اولین اقدام اینه که دیگران رو از ذهنت بیرون کنی،،، منظورم اینه که برای خوشاینده دیگران هیچ کاری انجام نده…. برای دل خودت زندگی کن….
مثلا اگه میری لباس بخری، از یه لباس خوشت میاد اما ممکنه رنگش مده سال نباشه یا از مد افتاده باشه، حتما بخرش و نظر دیگران برات مهم نباشه… تو لذتت ببر فقط.. چون تو فقط مهمی نه دیگران….
مثلا اگر کسی ازت توقع انجام یه کاری رو داره و تو خسته ای… محترمانه و به راحتی نه بگو بهش… مهم نیست که ناراحت میشه…. اصلا بدرک که ناراحت میشه.. خخخ.
تا کسی ازت درخواست نکرده کاری براش انجام بدی، انجام نده، ناجی هیچ کی نباش و برا خوشاینده دیگران کاری انجام نده که تورو بیشتر دوست داشته باشن. اگر هم کاری میکنی فقط برای رضای خداوند و عشق باشه نه برای اینکه برات جبران کنه.
مثلا اگر رفتی سوپرمارکت و یه نوشابه خریدی و آوردی خونه و بعد دیدی تاریخ انقضاش گذشته… برو و اونو به سوپرمارکت پس بده.
مثلا اگر کسی غذای مونده بهت داد و گفت بخور… نخور بگو من آشغال خور نیستم…خخخ
مثلا میری رستوران اگه توی غذاشون مو بود، به پرسنل اونجا بگو لطفا غذای منو عوض کنید.
مثلا میری میوه میخری،،، در حده توناییت سعی کن میوه های با کیفیت رو برای خودت بخری، نه که باور کمبود پول داشته باشی و ارزونها رو بخری.
مثلا میری داروخونه و دارو میخری، بعد بقیه پول خوردتو بهت چسب زخم میده، قبول نکن بگو من چسب زخم نمیخوام.
مثلا مهمون میاد خونه ات و سیگار میکشه و تو اذیت میشی، ساکت نباش، محترمانه بگو لطفا توی حیاط سیگار بکش…
مثلا توی روابط اگه کسی باهات بی احترامی کرد محترمانه جوابشو بده که دیگه تکرار نکنه.
مثلا توی شغلت اگه یه اشتباهی کردی، خودتو سرزنش نکن و به خودت نگو بی عرضه… بگو اشکال نداره، یادمیگیرم دفعه بعد بهتر انجامش میدم… شد برام تجربه.
مثلا برا خودت کفش و لباس و عطر خوب بگیر و به آراستگی خودت اهمیت بده، حتی وقتی تنهایی… توی بشقاب خوب غذا بخور….لباس تمیز بپوش، زود به زود دوش بگیر.
خودت رو هر چندوقت یکبار تنهایی به رستوران دعوت کن و با لذت غذا بخور، نگو وای خانمم نیست مزه نمیده کاش اونم بود.
یا اینکه موقع غذا خوردن گوشتهای توی خورش رو نریز توی بشقاب خانمت. خودت مگه دل نداری… خخخ
مثلا وقتی ماشینت پنچر میشه و کنار خیابون هستی، دستکش کار بپوش بعد ماشینتو پنچرگیری کن… برا دستهات ارزش قائل بشو.
اگه مهمونی میری و اونا بساط مشروب دارن و تو اهلش نیستی،،، براحتی و با جدیت بگو من نمیخورم… تو چیپس و ماست موسیر بخور فقط.. خخخ
اگه خودت یه کار مهمی داری و یکی ازت میخواد یه کاری براش انجام بدی و تو وقت نداری با احترام بگو فعلا وقت ندارم خودم کار دارم.
اگه ماشین داری و اطرافیانت توقع دارن تو مثله راننده آژانس درخدمتشون باشی،،، قبول نکن و نذار ازت سوءاستفاده کنن.
اینها مثالهایی بود که فعلا یادم اومد براتون گفتم.
یادت باشه تو همینطوری بدون هیچ قید و شرطی ارزشمندی، ارزشمندی خودتو به شغل، تحصیلات،زیبایی و کلا عوامل بیرونی نسبت ندی…. خودتو بالا ببین… مغرور نباش اما حقیر هم نباش…روی تعهداتت بمون تا پیشرفت کنی…
تو اشرف مخلوقاتی… که فرشته ها بهت سجده کردند. پس لیاقت بهترینها رو داری.
۵ بار آهنگ سوغاتی هایده رو گوش دادم تا کامنتت رو نوشتم و خیلی هم لذت بردم… خخخ
بهترینها رو برات آرزومندم.
سلام ب عموعباس عزیزم وخانم شایسته بی نظیروهمه دوستان گل گلستان عباسمنشی
برای تقویت و ایجاد حس لیاقت پیشنهاد میشود:
۱. کار بر روی افکار درونی
تشخیص و به چالش کشیدن منتقد درونی: اغلب، صدایی در ذهن ما وجود دارد که منفی و سرزنشگر است. این منتقد درونی را شناسایی کنید. وقتی افکار منفی مانند “من به اندازۀ کافی خوب نیستم” یا “این کار را خراب خواهم کرد” به ذهنتان میآید، آنها را متوقف کرده و بپرسید: آیا این فکر حقیقت دارد؟ شواهد مخالف چیست؟
جایگزینی با جملات تأکیدی مثبت: افکار منفی را با جملات واقعبینانه و مثبت جایگزین کنید. مثلاً بهجای “من هیچوقت موفق نمیشوم”، بگویید: “من توانایی یادگیری و رشد دارم” یا “من در حال تلاش هستم و همین کافی است.”
صحبت کردن با خود مانند یک دوست خوب: تصور کنید دوست صمیمیتان دچار مشکل شده است. با او چگونه صحبت میکنید؟ مطمئناً با مهربانی، حمایت و درک. با خودتان نیز همانگونه رفتار کنید.
۲. تعیین مرزهای سالم
ن گفتن بدون احساس گناه: یکی از قویترین نشانههای ارزش قائل شدن برای خود، توانایی مرزگذاری است. اگر کاری یا درخواستی فراتر از توان، زمان یا میل شماست، محترمانه “نه” بگویید”. این اقدام به شما نشان میدهد که زمان و انرژی شما ارزشمند است.
اولویتبندی نیازهای خود: اطمینان حاصل کنید که نیازها و خواستههای شخصی شما در اولویت قرار دارند. اگر همیشه در حال فداکاری و برآورده کردن نیازهای دیگران باشید، بهتدریج حس لیاقت خود را از دست خواهید داد.
۳. خودپذیری و مهربانی با خود
پذیرش نقصها: درک کنید که هیچکس کامل نیست و اشتباه کردن بخشی طبیعی از انسان بودن است. بهجای خودسرزنشگری شدید پس از یک خطا، آن را بهعنوان یک فرصت یادگیری ببینید.
آغوش کشیدن احساسات: به خودتان اجازه دهید که ناراحت، عصبانی یا ناامید باشید. این احساسات را سرکوب نکنید؛ بلکه با مهربانی بپذیرید که در حال حاضر این حس را دارید.
مراقبت از خود وقت گذاشتن برای فعالیتهایی که به شما آرامش، انرژی و شادی میدهد (مانند ورزش، خواب کافی، تغذیه مناسب، وقت گذرانی در طبیعت یا سرگرمیها) نشان میدهد که شما لایق بهترینها هستید.
۴. تمرکز بر ارزشهای درونی
تعریف لیاقت مستقل از عملکرد: ارزش خود را به دستاوردها (مثل شغل، پول یا ظاهر) گره نزنید. این موارد میتوانند تغییر کنند. به جای آن، لیاقت خود را به ویژگیهای درونی خود متصل کنید، مانند مهربانی، تلاش، صداقت، کنجکاوی و شفقت. شما صرفاً بهخاطر بودنِ خود، لایق هستید.
مقایسه نکردن خود با دیگران: شبکههای اجتماعی و جامعه اغلب تصویری غیرواقعی از زندگی مردم نشان میدهند. تمرین کنید که مسیر خودتان را بپذیرید و از مقایسههای سمی دست بکشید.
۵. اقدامات کوچک و متعهدانه
عمل کردن برخلاف ترس: گاهی اوقات، احساس لیاقت از طریق انجام کارهایی که از آنها میترسید اما میدانید برایتان خوب است (مثل صحبت کردن در جمع یا دنبال کردن یک هدف جدید)، ایجاد میشود. هر قدم کوچک موفقیتآمیز، حس شایستگی شما را تقویت میکند.
ثبت دستاوردها و قدردانی: یک دفترچه یادداشت روزانه داشته باشید و هر شب سه مورد از کارهایی که در آن روز بهخوبی انجام دادید (حتی کوچکترینها، مثل کمک به یک نفر یا انجام وظایف خود) و دلایلی که بابت آنها قدردان خود هستید، بنویسید.
نکته پایانی: تقویت حس لیاقت یک سفر است، نه یک مقصد. با خود صبور باشید و این تمرینها را بهصورت مستمر انجام دهید.
دوستتون دارم ازصمیم قلب برای همتون ارزوی خوشبختی وسعادت وثروت دردنیا واخرت دارم..
به نام خدای معجزه ها
سلام دوست عزیز
وقتت بخیر
ایقدر سوال شما کلی هست که ادم میمونه از چه جهتی بنویسه
و منو ببخشید که اینجوری میگم
چون واقعا تو این زمینه بشدت ضعف داشتم و خدارو شکر با این سایت و این فایل ها منو نجات دادن
شما باید مشخص کنی از چه جهتی عدم احساس لیاقت داری تا تو اون زمینه پاسخی بگیری
مثلا من شخصا با اینکه تحصیلات بالایی داشتم کار و درامد داشتم ماشین داشتم ظاهر زیبایی داشتم خانواده خوبی داشتم محله خوبی زندگی میکردم اما بشدت در هر جنبه ای خودمو سطح پایین میدیدم و برای هر چیزی و هرکسی که دور و برم باشه باج میدادم ی جورایی
همیشه همه مخارج رو من حساب میکردم که بگن فلانی لاکچری هست فلانی مهربون هست فلانی خوبه و دست و دلبازه و خیلی واضح میدیدم که اطرافیان دارن ازم سو استفاده میکنن چون خودم میخواستم
شده بودم تاکسی تلفنی همه
اقوام و دوست
خیریه حضرت رقیه که به عالم و آدم کمک کنم
وقتی هم نیازشون برطرف میشد کافی بود مریض بشم یا ماشینم خراب بشه همشون هزارتا گرفتاری داشتن و غیب میشدن
اول کار من دوره عزت نفس خریدم ولی چون مدار پایینی داشتم بشدت این دوره برام گنگ بود
گفتم پس من باید از مسائل کوچیکتر شروع کنم برای حل کردن
گفتم اصلا مشکلات اطرافیان بیخیال
خودم دارم با خودم چجور رفتار میکنم
فعلا رفتار بقیه بمونه
دیدم من خودم روزانه حداقل دو تا بطری نوشابه یک و نیم لیتری به خورد خودم میدم و با دستشویی خونه و محل کار هم قرارداد سفت و سختی بستم
اولین قدم حذف نوشابه بود که مث بمب تو فامیل و دوست صدا کرد
یکی از دوستام گفت ساناز تو دختر خطرناکی هستی
اگه تونستی نوشابه ترک کنی هر کاری ازت برمیاد
گفت تو خیلی دل و جرات داری
همین جملات بهم ی ذره اعتماد و عزت نفس داد
ی عالمه کرم های مراقبت پوستی خریده بودم و داشت کنج کمد خاک میخورد
هر شب افتادم به جون پوستم و روتین رو کامل انجام دادم
حدود کمتر از ی ماه هر کی منو میدید میگفت چقدر پوستت شفاف شده چیکار میکنی مگه
همین بهم ی ذره اعتماد و عزت نفس داد
ی هندزفری میزدم تو گوشم و عصرا ی ساعت میرفتم پیاده روی
تو این تایم هرکی کاری داشت میگفت تایم پیاده روی من هست
میگفتن چه متعهد
همین جمله بهم عزت نفس میداد
افتادم به جون اتاقم ی پاکسازی اساسی کردم
کلی لباس بخشیدم و خودمو سبک کردم
همین کار بهم عزت نفس داد
یهو کلهم اجمعین ترک ساکاروز کردم
قند و شیرینی جات کلهم حذف
بعد چند ماه دیدم خواهرام و دختراش دارن مث من رژیم میرن و همشون میگن کلی پوستت شاداب شده
همینم بهم عزت نفس میداد
دور همی میچیدن و زنگ میزن میگفتم نمیام
به جاش فایل گوش میدادم
یا اگه مهمونی خیلی لول بالایی داشت میرفتم و همه متعجب که تو نه دود مصرف داری نه مشروبات الکی
پس چجوری این همه انرژی بالایی داری
همینم بهم عزت نفس میداد
تو محل کارم مشتری میگفت این قیمت نمیخوام جای دیگه ارزونتر هست اینبار من باج نمیدادم میگفتم قیمت جنس من همین هست
این تعهد به قیمت هم بهم عزت نفس میداد
سر تایم میرفتم دفتر کارم و سر تایم هم می اومدم خونه
کم کم خودمو به متعهد بودن عادت میدادم
و همین کارهای خیلی خیلی کوچک هم به من عزت نفس میداد هم تعهد رو یاد گرفتم
بعدش مجدد رفتم سراغ دوره عزت نفس
اینبار کم و بیش متوجه میشدم استاد داره چی میگه
و تمریناتش روانجام میدادم و متعهدتر میشدم
و کم کم عزت نفس منم بیشتر و بیشتر میشد
منی که این مسیر رو تجربه کردم
با جان و دل فهمیدم هر جا که به هر موضوعی متعهد شدم و جا نزدم و گفتم هر چیزی بشه من روی تعهدم میمونم دیدم همین تعهد داره برای من اعتماد به نفس و عزت نفس میسازه
و من دارم رشد واقعی رو تجربه میکنم
و دارم به شخصیت خودم و هویت خودم اهمیت میدم
اصلا اهمیت دادن به خود چجوری شکل میگیره
اینکه شما تشخیص بدی از چه چیزی داری اسیب میبینی
تصمیم بگیری دیگه زیر بار این آسیب نری حالا به هر قیمتی که شده
و پای این تصمیمت بمونی
و هر بار که شرایطش جور شد باز استمرار داشته باشی و زیر بار نری
چندین بار که زیر بار نری میبینی انگاری داری متعهد میشی که عملگرا باشی و اینبار قشنگ با جان و دلت میبینی که اطرافیانت هم بیشتر از خودت دارن بهت بها میدن و بهت ارزش میدن
بعد به خودت میگی ببین من چقدر با ارزش بودم و خودم خبر نداشتم؟؟؟
مثال بارزش تو روابط هست
وقتی به یکی خیلی پیله میشی بهش ابراز علاقه میکنی بهش محبت میکنی همه جوره براش سنگ تموم میزاری انگاری از چشم طرف می افتی و طرف فراری میشه
اما همین که پا پس میکشی به خودت میپردازی و برای خودت وقت میزاری به برنامه هات میرسی طرف خودش با کله میاد سمتت
چرا؟؟؟
چون انسان ها ذاتا سمت افراد خوار و ذلیل نمیرن
سمت ادم های موفق میرن
سمت ادم های با ارزش میرن
سمت مثبت و خوبی میرن
نه سمت کسی که به هر دلیلی خودشو له میکنه
پس وقتی شما در هر جنبه ای به خودت بپردازی و به خودت ارزش بدی و سرگرم ساختن اجر های ارزش های خودت باشی خودبخود عالم و ادم عاشقت میشن و میان سمتت
اینو کسی میگه که با جان و دل تجربه کرده و نتیجه طلایی دیده
بهتون قول میدام پرداخت به خودتون خودش هزارتا راه حل میده که چجوری پیش برین تا آجرهای لیاقت ساخته بشه
امیدوارم به زودی بیاین و برامون از نتایج بنویسین
در پناه تنها قدرت مطلق جهانیان🌱
ساااانااااز عاااااااشششقتم
یعنی انقدر من به خیریه ی حضرت رقیه بودنت خنددددیددددم که نگوووووووو
پاسخت عاالی بود،مثل همیشه،بی نظیری،فوق العاده ای و من عااااششقتمممممممم.
ببین اگر شما خیریه ی حضرت رقیه بودی،من ریزعلی خاجوی،پطروس فداکار،غول چراغ جادو با شعار در خدمتگزاری حاضرم قربان بودممممم😂😂😂😂😂😂
نااابود در حدی که جهان منو گذاشت تو شرایطی که هرکی اطراف من بود فقط کمک میخواست،همه ،حتی آدم های موفق و ثروتمند به من میرسیدن نیاز به کمک داشتن😂😂😂😂
آخرین پتک جهان که قشنگ خورد کرد منو تا بیدار بشم،پاندمیک بود،فکر کن من چقدر داغون بودم که تو اون شرایط جام وسط آی سی یو بیماری بود😂😂😂😂😂
باورت میشه اون سعیده رو اصلا یادم نمیاد؟؟؟!!!!
من یکی که با دوره احساس لیاقت همه چیز رو کوبیدم از نووو ساختم…و نجاااات یافتم از احساس بی ارزشی و عزت نفس له شده…
حالا اومدم تو مداری که دوستام از خودم موفق ترند،بی نظیرند،فوق العاده ن
اومدم تو مداری که زمانم آزااااد برای خودمه…
اومدم تو مداری که پول دنبالم میدوئه…
اومدم تو مداری که منی که دوست نداشتم حتی صورت خودمو ببینم،هر روز تو آینه به خودم میگم: سعییییده من عاااااششقتم،تو بی نظیری…بی نظیر…
آره خلاااصه…اینجوریا…اصلا همین که شما رفیق منی،ببین من چقدر رررشد پیدا کردم…
عااااششقتم رفیق همه چیز تموم من
دوستت داااارم و در پناه نووور میسپااارمت🩵🤍
ساناز عزیز سلام
نتوانستم فقط لایک کنم و بگذرم.فوق العاده بود پاسخت.چقدر با پاسخت بهتر خودم رو شناختم.مطمئنم احساس لیاقت زیربنایی ترین دوره هست که هر کسی باید بگذرونه و باز مطمئنم احساس لیاقت مانع خیلی از نشدن هاست.شما هم خوب خودت رو شناختی و هم خوب استمرار داشتی و خوب نتیجه گرفتی.شما یکی از الگوهای خوب سایت هستید و با پیگیری کامنت های شما ما میتونیم نتیجه بگیریم.تشکر میکنم از شما که با قلبتون و صداقت کامل مینویسید. باز هم میگم چند بار خوندم و لایک کردم و رد شدم ولی گفته شد بنویسم و نوشتم .سپاسگزارم .از خدا میخام هر روزت بهتر از روز قبلت باشه.👏👏👏
سلام ساناز جان من ی سوال داشتم این نارضایتی از خودم رو چجوری درمان کنم؟مخصوصا وقتی ب هدفی نرسیدم و کافیه ی ذره تو مسیر نتیجه نادلخواه باشه خیلی اذیت میشم
به نام خدای معجزه ها
سلام دوست عزیز
اسمت تو سایت من هست؟؟
چه جالب
برام جدید بود و خوشم اومد
دوست عزیز
ببینین من ی مثال ساده بزنم
فرض بر این قرار هست شما ی بذر بکاری و ی گل یا ی درخت بیاد بیرون؟
به مراحل تکاملش فکر کن
میبینی
زمان چقدر مهمه؟
پس تکامل در پی زمان هست
درسته؟
حالا قبل از شروع تکامل
مگه نکه که باید اون بذر در مکان مناسب خودش و در زمان خودش کاشت بشه؟؟
مثلا به نظرت میشه دونه برنج رو زمستون ببری تو کویر بکاری و منتظر نتیجه باشی؟؟
پس میبینی که برای رشد کلی عوامل باید وسط باشه
اینجا این سایت مث این نیست دکمه بزنی و نتیجه بیاد
برای تغییر باور میشه گفت پدرت درمیاد
ولی اگه یکی بیاد باهات بی قید و شرط ببنده که بگه لیزری تو سایت باش و فایل گوش بده و عمل کن و ایمان داشته باش نتیجه میگیری
خاضری پدرت در بیاد؟؟
شک نکن تغییر سخته و سختی داره اما چون میدونی نتیجه میده دیگه اون سختی برات شیرینه
مث ی شخص چاق که رژیم میگیره
قطعا بهش سخت میگذره
اما چون به نتیجه ایمان داره سختی هاش براش لذت بخشه
درسته؟؟
همه اینارو گفتم که بگم
این مسیر
جا زدن نداره
ناامیدی نداره
اگه نتیجه نیومده دل کندن نداره
باید استمرار داشته باشی
باید هر لحظه کنترل ذهن کنی
ورودی سالم به ذهنت بدی
در هر شرایطی حالت و ذهنت رو خوب نگه داری
و هر اتفاقی افتاد به فال نیک بگیری
بگی راه درست حتما بهم هدایت میشه
هر روز هر لحظه با خدا حرف بزنی و ازش راه و روش درست بخوای
و اینو هم بگم برای ساختن چنین حال و هوایی فقط ی راه داری
شبانه روزی فقط فایل گوش بدی
کامنت بخونی
کامنت بنویسی
شاید اوایل ندونی فایل ها چی میگن
به محضی که اشوب ذهن خوابید و ساحل گرفت
اونوقت خدا دست به کار میشه
بخش گام به گام
روز شمار تحول زندگی من
هر روز فایل گوش بدی و براش کامنت بنویسی
دوست عزیز
بذر باید کاشته بشه تا رشدی در کار باشه
بذر رو بکار
در پناه قدرت محض جهانیان🌱
سلام دوست عزیز…
خوب سوال شما خیلی کلی هستش…
من دانش آموز دوره احساس لیاقت هستم و الان حدود دو هفته هستش که بصورت جدی دارم روی این دوره کار میکنیم قبل از هر چیزی پیشنهاد میکنم اگر شرایطش رو داشتید این دوره رو تهیه کنید…
اما هرچیزی که به ذهنم برسه رو میگم….
در دوره احساس لیاقت با توضیحاتی که استاد توی دوره گفتن… و مثالهایی که میزنن کم کم باور میکنی که تو به خودی خود ارزشمندی فقط و فقط شنیدن اون فایلها و تفکر در مورد مثالها کم کم احساس ارزشمندیت رو میسازه… در واقع پایه این دوره گفتگوهای ذهنی غالب ماشت و نوع رفتار خودمون با خکدمون…یه دوره کاملا درونی هستش…
در پیرو این کار تمرینی که من شروع کردم… اینه که توی هر موضوعی که احساس بد پیدا میکنم… مثلا در مورد کاری که دارم انجام میدم… وقتی ذهنم همه چی رو بی ارزش نشون میده من برای اون موصوع خاص که پاشنه آشیلمه یه ویس خیلی قوی با صدای خودم ضبط میکنم و بارها و بارها گوشش میدم… دستاوردهامو به یاد خودم میارم.. کارهایی که کردم و اقداماتی که کردم..
و خودمو به احساس خوب میرسونم…
معمولا من احساس ارزشمنیدم به نتیجه کارم وصله…
اگر نتیجه خوب نباشه سریعا خودمو تخریب میکنم..
برای این موضوع یه ویس ضبط کردم..
یا موضوع بعدی که پاشنه آشیل بزرگ منه…
اگر لباس خوبی تنم نباشه… احساس ضعف میکنم…
احساس ارزشمندیمو از لباس میگیرم…
یا گفتگوهای ذهنی من انتقادها و طرز فکر دیگران در مورد خودمه…
فلانی چرا در مورد من اینجوری فکر میکنه…
فکر میکنم ارزشمندی من به پول وصله… و اگر من چول نداشته باشم. بقیه منو انسان ارزشمندی نمیدونن…
و توی ذهنم مدام این گفتگوها تکرار میشه…
برای تک تک اینها باید جملات مثبتی که به خودم بگم رو ضبط میکنم و گوش میدم….
اینکار واقعا تاثیرگزاره…
اما بنظر من مهمترین اقدام عملی که میتونید بکنید..در اولین فرصت دوره احساس لیاقت رو تهیه کنید…
احساس لیاقت پایه شخصیت تمام انسانهاست…
ریشه تمام مسائل ماست…
برای اینکه ریشه ایی روی این احساس کار کنید این دوره واقعا نیازه… و در کنارش دوره عزت نفس…
در مورد اعتماد بنفس هم باید بگم… اعتماد بنفس بیشتر ربط داره به میزان مهارتهای شما…
توی هر زمینه ایی به میزانی که مهارتتون بیشتر میشه اعتماد بنفستون هم بالاتر میره…
یادمه یه جا از تتلو پرسیدن بهترین خواننده از نظرت کیه؟
گفت ایرانی؟
گفتن:اره..
گفت: تتلو
گفتن: چرا؟
گفت:چون هم خودم شعر مینویسم… هم آهنگسازی میکنم.. هم هر سبکی میخونم.. گفت اکصرا هم آهنگهای خودمو گوش میدم…
خیلی با اعتماد بنفس گفت خودم…. این یعنی توی این زمیته اینقدر تمرین کرده کار انجام داده و به درجات بالا رسیده که اینقدر اعتماد بنفس داره… و ممکنه توی خیلی چیزای دیگه اعتماد بنفس نداشته باشه…
یه جا دیگه میگفت…
من شاگردامو به زور میفرستادم توی اتاق که شعر بنویسن…
این یعنی باید برای رشد تمرین کرد… باید مهارتت رو بالا برد…
وقتی یه چیزی رو یادمیگیری اعتماد بنفستم بالا میره…
اما وقتی در مورد چیزی اطلاعات نداشته باشی و بلد نباشی خوب صد درصد احساس ضعف میکنی در اون مورد…
پس اعتماد بنفس ربط مستقیم داره به میزان مهارتهاتون..
عزت نفسم فکر میکنم تا حدودی برمیگرده به عملگرایی شما… به حرکتهایی که کردین… به دستاوردهایپتون…
یه لیست از کارهای عقب افتادتون تهیه کنید…
و شروع کنید به یکی یکی انجام دادن… ببینید چه احساسی بعد از انجام دادن هرکدوم بهتون دست میده…
شروع کنید با خودتون با احترام رفتار کردن…
برای خودتون ارزش قائل بشید…
فضای اطرافتون رو شروع کنید به پاکسازی هرچیزی که اطرافتون هست که مورد نیاز نیست رو دور بریزید… همیشه اطرافتون رو تمیز نگه دارید… انرژی مثبت جاری کنید…
شروع کنید پیاده روی کردن یا ورزش کردن… اگر انجام نمیدید…
شروع کنید به یادگیری یه هنر یا یه حرفه…
یکی دیگه از موضوعات مهم اینه که روی رابطتون با خدا و توحید کار کنید… این رابطه رو تقویت کنید… قدرت خدا رو پررنگ کنید و قدرت آدمها رو کم کم بگیرید… این کار باعث احساس ارزشمندیتون میشه.. اگر شریک دارید شما رو از شریکتون بیناز میکنه… و کم کم قدرت حدایی پیدا میکنید…
اگر توی زندگیتون به ادمی وابسته باشید وابستگیتون کم کم از بین میره و این باز هم به احیای قدرت و ارزشمندیتون کمک میکنه…
اگر توی مسیر کاریتون هستید و لازمه شروع کنید به ویزیت و معرفی خودتون و مهارتتون..
یکی از تمرینات پررنگ استاد اینه که برید توی جمع های ناشناخته و از خودتون تعریف کنید… تبلیغ خودتون رو بکنید… تمام ویژگیهای مثبت خودتونو بگید..
بعد از انجام این کار…
احساس ارزشمندی و لیاقت میکنید..
برید توی دل ترسهاتون…
اگر چیزی هست که میترسید ازش… سعی کنید تجربش کنید…
اگر حرفی هست که باید به کسی بزنید… بزنید…
اگر رابطه ایی هست که باید تمام بشه.. تمامش کنید…
اگر برای رشدتون چیز جدیدی هست که باید یاد بگیرید برید و یاد بگیرید…
هر شب قبل از خواب یه دفتر بردارید تمام کارهایی که توی طول روز انجام دادید رو بنویسید و به خودتون افتخار کنید برای این همه قدمی که برداشتین…
چون اکثرا ما هیچ وقت از خودمون راضی نیستیم چون تلاشهامون رو نمیبینیم و بی ارزش میشماریم…
حتی اگر یه مسیله رو در یک دقیقه با تلفن حل کردید اون اقدام رو بنویسید و به خودتون افتخار کنید…
تمام زیبایی های زندگیتون رو ببینید و در لحظه زندگی کنید… اینها تمرینات عملی که میتونید برای خودتون انجام بدید…
در کل ادمی که برای خودش ارزش قائله… و احساس لیاقت میکنه مرتبا حواسش به رفتارش با خودش هست… و سعی میکنه با خودش با احترام و مهربان رفتار کنه… پس رفتار خودتون رو یه مدت بررسی کنید و هر کجا با خودتون خوب نیشتین سعی کنید اونو تغییر بدی…
خیلی اقدامات هست… ولی من هرچیزی که به ذهنم میرسید واستون نوشتم…
امیدوارم مفید واقع شده باشه…
موفق باشید…
سلام دوست عزیز…
خوب سوال شما خیلی کلی هستش…
من دانش آموز دوره احساس لیاقت هستم و الان حدود دو هفته هستش که بصورت جدی دارم روی این دوره کار میکنیم قبل از هر چیزی پیشنهاد میکنم اگر شرایطش رو داشتید این دوره رو تهیه کنید…
اما هرچیزی که به ذهنم برسه رو میگم….
در دوره احساس لیاقت با توضیحاتی که استاد توی دوره گفتن… و مثالهایی که میزنن کم کم باور میکنی که تو به خودی خود ارزشمندی فقط و فقط شنیدن اون فایلها و تفکر در مورد مثالها کم کم احساس ارزشمندیت رو میسازه… در واقع پایه این دوره گفتگوهای ذهنی غالب ماشت و نوع رفتار خودمون با خکدمون…یه دوره کاملا درونی هستش…
در پیرو این کار تمرینی که من شروع کردم… اینه که توی هر موضوعی که احساس بد پیدا میکنم… مثلا در مورد کاری که دارم انجام میدم… وقتی ذهنم همه چی رو بی ارزش نشون میده من برای اون موصوع خاص که پاشنه آشیلمه یه ویس خیلی قوی با صدای خودم ضبط میکنم و بارها و بارها گوشش میدم… دستاوردهامو به یاد خودم میارم.. کارهایی که کردم و اقداماتی که کردم..
و خودمو به احساس خوب میرسونم…
معمولا من احساس ارزشمنیدم به نتیجه کارم وصله…
اگر نتیجه خوب نباشه سریعا خودمو تخریب میکنم..
برای این موضوع یه ویس ضبط کردم..
یا موضوع بعدی که پاشنه آشیل بزرگ منه…
اگر لباس خوبی تنم نباشه… احساس ضعف میکنم…
احساس ارزشمندیمو از لباس میگیرم…
یا گفتگوهای ذهنی من انتقادها و طرز فکر دیگران در مورد خودمه…
فلانی چرا در مورد من اینجوری فکر میکنه…
فکر میکنم ارزشمندی من به پول وصله… و اگر من چول نداشته باشم. بقیه منو انسان ارزشمندی نمیدونن…
و توی ذهنم مدام این گفتگوها تکرار میشه…
برای تک تک اینها باید جملات مثبتی که به خودم بگم رو ضبط میکنم و گوش میدم….
اینکار واقعا تاثیرگزاره…
اما بنظر من مهمترین اقدام عملی که میتونید بکنید..در اولین فرصت دوره احساس لیاقت رو تهیه کنید…
احساس لیاقت پایه شخصیت تمام انسانهاست…
ریشه تمام مسائل ماست…
برای اینکه ریشه ایی روی این احساس کار کنید این دوره واقعا نیازه… و در کنارش دوره عزت نفس…
در مورد اعتماد بنفس هم باید بگم… اعتماد بنفس بیشتر ربط داره به میزان مهارتهای شما…
توی هر زمینه ایی به میزانی که مهارتتون بیشتر میشه اعتماد بنفستون هم بالاتر میره…
یادمه یه جا از تتلو پرسیدن بهترین خواننده از نظرت کیه؟
گفت ایرانی؟
گفتن:اره..
گفت: تتلو
گفتن: چرا؟
گفت:چون هم خودم شعر مینویسم… هم آهنگسازی میکنم.. هم هر سبکی میخونم.. گفت اکصرا هم آهنگهای خودمو گوش میدم…
خیلی با اعتماد بنفس گفت خودم…. این یعنی توی این زمیته اینقدر تمرین کرده کار انجام داده و به درجات بالا رسیده که اینقدر اعتماد بنفس داره… و ممکنه توی خیلی چیزای دیگه اعتماد بنفس نداشته باشه…
یه جا دیگه میگفت…
من شاگردامو به زور میفرستادم توی اتاق که شعر بنویسن…
این یعنی باید برای رشد تمرین کرد… باید مهارتت رو بالا برد…
وقتی یه چیزی رو یادمیگیری اعتماد بنفستم بالا میره…
اما وقتی در مورد چیزی اطلاعات نداشته باشی و بلد نباشی خوب صد درصد احساس ضعف میکنی در اون مورد…
پس اعتماد بنفس ربط مستقیم داره به میزان مهارتهاتون..
عزت نفسم فکر میکنم تا حدودی برمیگرده به عملگرایی شما… به حرکتهایی که کردین… به دستاوردهایپتون…
یه لیست از کارهای عقب افتادتون تهیه کنید…
و شروع کنید به یکی یکی انجام دادن… ببینید چه احساسی بعد از انجام دادن هرکدوم بهتون دست میده…
شروع کنید با خودتون با احترام رفتار کردن…
برای خودتون ارزش قائل بشید…
فضای اطرافتون رو شروع کنید به پاکسازی هرچیزی که اطرافتون هست که مورد نیاز نیست رو دور بریزید… همیشه اطرافتون رو تمیز نگه دارید… انرژی مثبت جاری کنید…
شروع کنید پیاده روی کردن یا ورزش کردن… اگر انجام نمیدید…
شروع کنید به یادگیری یه هنر یا یه حرفه…
یکی دیگه از موضوعات مهم اینه که روی رابطتون با خدا و توحید کار کنید… این رابطه رو تقویت کنید… قدرت خدا رو پررنگ کنید و قدرت آدمها رو کم کم بگیرید… این کار باعث احساس ارزشمندیتون میشه.. اگر شریک دارید شما رو از شریکتون بیناز میکنه… و کم کم قدرت حدایی پیدا میکنید…
اگر توی زندگیتون به ادمی وابسته باشید وابستگیتون کم کم از بین میره و این باز هم به احیای قدرت و ارزشمندیتون کمک میکنه…
اگر توی مسیر کاریتون هستید و لازمه شروع کنید به ویزیت و معرفی خودتون و مهارتتون..
یکی از تمرینات پررنگ استاد اینه که برید توی جمع های ناشناخته و از خودتون تعریف کنید… تبلیغ خودتون رو بکنید… تمام ویژگیهای مثبت خودتونو بگید..
بعد از انجام این کار…
احساس ارزشمندی و لیاقت میکنید..
برید توی دل ترسهاتون…
اگر چیزی هست که میترسید ازش… سعی کنید تجربش کنید…
اگر حرفی هست که باید به کسی بزنید… بزنید…
اگر رابطه ایی هست که باید تمام بشه.. تمامش کنید…
اگر برای رشدتون چیز جدیدی هست که باید یاد بگیرید برید و یاد بگیرید…
هر شب قبل از خواب یه دفتر بردارید تمام کارهایی که توی طول روز انجام دادید رو بنویسید و به خودتون افتخار کنید برای این همه قدمی که برداشتین…
چون اکثرا ما هیچ وقت از خودمون راضی نیستیم چون تلاشهامون رو نمیبینیم و بی ارزش میشماریم…
حتی اگر یه مسیله رو در یک دقیقه با تلفن حل کردید اون اقدام رو بنویسید و به خودتون افتخار کنید…
تمام زیبایی های زندگیتون رو ببینید و در لحظه زندگی کنید… اینها تمرینات عملی که میتونید برای خودتون انجام بدید…
در کل ادمی که برای خودش ارزش قائله… و احساس لیاقت میکنه مرتبا حواسش به رفتارش با خودش هست… و سعی میکنه با خودش با احترام و مهربان رفتار کنه… پس رفتار خودتون رو یه مدت بررسی کنید و هر کجا با خودتون خوب نیشتین سعی کنید اونو تغییر بدی…
خیلی اقدامات هست… ولی من هرچیزی که به ذهنم میرسید واستون نوشتم.
امیدوارم مفید واقع شده باشه…
موفق باشید…
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
چه سوالی احسنت به شما
من قبلا که هبچ نه میدونستم و نه دنبالش بودم
اما از زمان تغییر و آشنایی با استاد دنبالش بودم منظور دنبال آگاهی بودم فایل گوش میدادم اما به کندی بود جدی نمیگرفتم و نتیجه ام خب معلوم بود
اما الان تو این ده روز الهی شکر هم جدی
گرفتم هم سرعتمو بالا بردم هم تمرکز و کنترل ذهن و همه و همه رو بکار گرفتم و خدا روبهتر شناختم قدرتش رو باور کردم و هر روز هم دارم بهتر و بهتر میشم و بهتر از ابن هم میشم
و فهمیدم همه چی عزت نفس و احساسه لیاقت ست
و چند روز پیش به به تضادی در روابطم خوردم که همزمان با پروژه جدید بود تغییر را در آغوش بگیر
و این هدایتی از سمته خدا برای من بود و متوجه شدم و به خودم اومدم باید تغییر کنم از درون
ارزش قائل باشم برای خودم تا دیگران هم همون اندازه برات احترام ارزش قائل بشون هر طور با خودت رفتار کنی جهان همونو بهت پاسخ میدهد
و اومدم گوش دادم و خوندم کامنتها رو و در عمل دارم قدم های کوچیک و بهبودهای کوچیک رو انجام میدم
و خیلی نتایج خوب دارم میگیرم
و از خدا خواستم در این مسیر تغییر کمکم کند تا بهترینها رو که لیاقتشون رو دارم برای خودم بسازم
در پناه خداوند مهربان باشین
از قرآن برای عزت نفس استفاده کن بهش عمل کن شاید هدایت کننده بوده برای شما اگر خودت گمراهی را نطلبیده باشی.
دروغ ، دزدی ، تقلب و … همین چیز های ساده ای که در دین گفته شده برای عزت نفس است اگر به آن عمل کنید
فایل رایگان بروزرسانی دوره عزت یک تمرین مهم برای احساس لیاقت در آن گفته شده از دوره عزت نفس البته بخشی از آن تمرین است
سلام دوست عزیز
از دوره عزت نفس و احساس لیاقت استفاده کنید
تسلیم باشید
از فایل های رایگان معرفی هر دو محصول استفاده کنید.
سلام
التماس نکردن .
کاری انجام نده و حرفی نزن که تحقیر بشی .
حرف زدن در جمع را شروع کن حتی اگه سوتی بدی .
چاپلوسی نکردن .
ارتباط بیشتر با خدا .
ظاهر مرتب و تمیز .
ارتقا مهارت و دانش شغلی .
با آدمای منفی و سطح پایین ، قطع رابطه کن البته این به معنی کمک نکردن نیست .
به نظر من احساس لیاقت ارتباط مستقیمی با اعتماد به نفس و عزت نفس داره
اگر شما بدونی که چه انسان ارزشمندی هستی ، چه ویژگی های مثبتی داری ، چه کار های خوبی انجام دادی و …. ناخوداگاه احساس لیاقتت میره بالا
برای اینکه ارزشمند بودن خودت ، ویژگی های مثبتت و مهارت هایی که داشتی و … رو بتونی ببینی هم ، باید مرتب یادداشت کنید، تمام نکات و ویژگی های مثبت خودتون رو


