طلاق به شکل ساده و آسان و عزتمند

دسته بندی: روابط

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: روابططلاق به شکل ساده و آسان و عزتمند
32

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
(روزی که مردان و زنان باایمان را می بینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت می کند، امروز شما را مژده باد به بهشت هایی که از زیرِ آن نهرها جاری است، در آنها جاودانه اید، این است آن کامیابی بزرگ)
(۱۲ حدید)
———————————————————————————
سلام و درود به همه دوستان گرانقدر و ارزشمند. امیدوارم که در پناه رب العالمین شاد و سلامت باشید.
یه سوال برام پیش اومده در مورد مفهومی بنام طلاق و ازتون میخوام تجربیات و باورها و الگوهایی که سراغ دارید رو بیان کنید.
توی جامعه‌ای که زندگی میکنیم مفهوم طلاق خیلی ناپسند و ترسناک جا افتاده و هر کسی در مورد این موضوع گفتگو می‌کنه یا از تجربیات خودش صحبت می‌کنه، معمولاً از قسمت‌های سخت و ترسناکش میگه. حتی نگاه غالب عوام به کسی که طلاق داده یا طلاق گرفته نگاه یه مجرمه.
چند وقت پیش با یکی از همکارانم که سالها پیش از همسر اولش جدا شده بود در مورد طلاق گفتگو میکردیم. و فقط از سختی‌ها و دردهای مسیر برام گفت. و به سوال ازش پرسیدم که یهو تغییر رو توی چهره‌اش دیدم. (با علم و آگاهی به اینکه خدا رو صد هزار بار شکر الان چقدر زندگیش عاشقانه و هماهنگ و متناسبه) ازش پرسیدم فلانی، الان چقدر همسرت و بچه هات رو دوست داری، چقدر از زندگی زناشوییت لذت می‌بری و چقدر با هم حس خوبی دارید وقتی با هم مسافرت میرید، یا یک ساعت کنار هم گفتگو میکنید و با هم چای می‌خورید، با شناختی که از شخصیت همسرت داری و با شناختی که از شخصیت همسرت اولت داشتی، آیا ارزشش رو داشت…؟؟؟ یه مکث کوتاه … بلافاصله گفت: «بله، بله، صدالبته که ارزشش رو داشت طلاق بگیریم. زندگی فعلی من اصلا قابل قیاس با گذشته نیست»
با بکگراند این الگو، حتی اونیکه با طلاق به احساس شادی و آرامش بیشتر رسیده، بازم ذهنیتش نسبت به طلاق منفیه و نکات سخت و دردناکش رو بازگو می‌کنه.
چند دقیقه پیش داشتم فایل «ارتباط بین درک صحیح خداوند و روان شدن چرخ زندگی» رو گوش میدادم و استاد چقدر تاکید می‌کرد همه چیز باید به سادگی انجام بشه. مفهومی که صدها بار قبلاً توی دوره ۱۲ قدم از استاد شنیده بودم یا به اشکال دیگری توی دوره هم‌جهت با جریان خداوند.
من خودم اعتراف میکنم وقتی به موضوع طلاق فکر میکنم ذهنم فقط به چالشها و سختی‌هاش و جلسات دادگاه و پرداخت مهریه و مشاجره توجه می‌کنه. با اینکه استاد توی دوره شیوه حل مسائل یه مثال از زندگی گذشته خودشون میزنن و میگن همه چیز به سادگی براشون انجام شده ولی کماکان ذهن من به قسمت‌های سخت موضوع توجه می‌کنه. و یک سری ترس های شرک آلود زنجیرهایی نامرئی به دام می‌بنده که شجاعت قدم برداشتن رو ازم میگیره.
در همین راستا ازتون میخوام الگوها و باورها و آگاهی‌ها و مخصوصاً تجربیات شخصیتون که این مفهوم رو در ذهن ساده و آسان و عزتمند می‌کنه رو بیان کنید. به چه باورها و تمرینات و فایل‌هایی این کار رو در ذهن خودتون ساده کردین، چطوری روی شونه های خداوند بشینیم و اجازه بدیم خداوند کارها رو برامون به سادگی انجام بده؟
پیشاپیش از شما بخاطر هر کلمه از پاسخ هاتون سپاسگزارم.
در پناه رب العالمین باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
76
بهترین پاسخ

به نام خدای معجزه ها
سلام دوست عزیز
امیدوارم در بهترین شرایط زندگیتون باشی و قلب و ذهنتون حسابی ساحل گرفته باشه و آروم شده باشه
من شخصا تجربه ای در این باره ندارم
شاید نتونم شرایط فعلی شمارو درک کنم
ولی قلبا ازتون میخوام دوره عشق و مودت استاد رو گوش بدین و سه ماه تعهدی به تمریناتش عمل کنین
و خود استاد هم اول دوره میگن که صبر کنین دوره تموم بشه و تصمیم به جدایی یا وارد شدن به رابطه ای رو بگیرین
من شخصا به این معتقدم که ما هر لحظه و هر ثانیه داریم نتیجه باور های خودمون رو درو میکنیم و همون مثال طلایی استاد که میگن قانون مث ی دستگاه اب میوه گیری هست با هر قانون و متدی امکان نداره شما هویج بندازی تو دستگاه ابمیوه گیری و دستگاه بهت اب پرتقال بده
در هر شرایطی که هستین میوه شو خودتون انداختین تو دستگاه
و خوبی و معجزه این قانون هم به این شکل هست که شما هر لحظه ای که تصمیم میگیری باورهاتو تغییر بدی نتایج هم تغییر میکنه
پیشنهاد میکنم اول سه ماه تعهدی و لیزری رو دوره عشق و مودت کار کنین
و بیاین تمام مواردی که همسرتون داره و شمارو اذیت میکنه تک به تک رو ی کاغذ بنویسین و در خودتون سرچ کنین که کدوم رفتار رو دارین انجام میدین یا روی کدومش زیادی دارین تمرکز میکنین و توجه میکنین و شاخ و برگ میدین
فرضا خانمتون به شما بی احترامی میکنه
در خودتون سرچ کنین کجا دارین به کسی بی احترامی میکنین حتی به ی ماشینی که یهو بپیچه جلوتون
یا فرضا اشپزی نمیکنه
دست به کار بشین و اشپزی کنین
با عشق اشپزی کنین
بذر عشق و محبت رو بکارین
مهم نیست اون شخص همسرتون هست یا ی هم خونه ای
اونجوری که دوست دارین همسرتون باشه دقیقا خودتون رو تبدیل کنین به اون شخص
دوست دارین ورزش کنه
شما هر روز برین باشگاه
دوست دارین اون نظافت شخصیشو انجام بده
شما روزی چندبار دوش بگیرین
دوست دارین همیشه با عشق و احساس با شما صحبت کنه
شما دقیقا همون کلمات رو به خودتون بگین
حمید عزیزم بفرما صبحونه
حمید عزیزم چایی بیارم؟
حمید عزیزم ناهار چی دوست داری؟
حالا با صدای بلند یا تو دلتون
این سه ماه اون خانم برای شما باشه ی هم خونه
شما ی حمید جدید بسازین دقیقا همونجوری که دوست دارین خانمتون باشه و این سه ماه با این حمید جدید زندگی کنین
اونوقت قشنگ خودتون متوجه تغییرات میشین
به قول استاد ۹۸ درصد ادما میشن دقیقا همونی که ما میخوایم
و ۲ درصد هم جهان به راحتی اون شخص رو از زندگی ما بیرون میکنه
اصلا معنی کلمه طلاق یعنی چی؟؟
مگه الان که اون خانم تو خونه شماست و شما هیچ لذتی از بودنش نمیبرین اسمش طلاق نیست؟؟؟
چون فقط کارای کاغذی انجام نشده یعنی طلاق در کار نیس؟؟؟
یادتون باشه تمام تعهدها به روح و احساس ادم مربوطه
فیزیک هیچ کاره هست دقیقا اینجا
فرضا عوام هم طلاق رو بد بدونن کجای زندگی شما مهمه اخه نظر عوام؟؟
فرضا شاید شما همینجوری در روزمرگی خودتون هزاران کار انجام بدین که عوام بد بدونن
مثلا تف کردن تو خیابون
فحش دادن در حین رانندگی
اصلا ی مرد لباس زنونه بپوشه و ارایش کنه
مگه اینارو عوام بد نمیدونه؟؟
ولی ما هر روز هزاران کار انجام میدیم اما فقط در مورد طلاق نظر مردم مهمه؟؟
چون ما خودمون انتخاب میکنیم کجا به حرف مردم اهمیت بدیم کجا ندیم
درسته؟؟؟
پس واقعیت هم تو ذهن و افکار ماست نه هیچ کجای دیگه
من شخصا بازم میگم دوره عشق و مودت رو لیزری کار کنین
اینجا این ارتباط با هر زخمی تموم بشه
نفر بعدی میاد اون زخم رو واکاوی میکنه
پس بهتره اول زخم درمان بشه
درسته؟؟
امیدوارم به زودی بیان و خبرهای خوبی بدین
خوشی و خوشبختی شما قلب مارو هم شاد میکنه
در پناه خدای رزاق



2

سلام سانااااااااز جونم

یه لایک به کامنتت دادم ولی تو میلیارد تا بدون، از جنسِ عشق ،محبت،دوستی و نووووور باشه قربون شکل ماهت؟

مگه می‌شد با خوندن این کامنت که انگار توضیحات تکمیلیه دوره عشق و مودتِ فقط به لایک اکتفا کرد

اره ساناز جونم ،به نظر منی که دوره عشق و مودت رو ۴۰ روزه تهیه کردم و هنوووز تو جلسه اولشم تااازه دارم میفهمم چی به چیه ؟

تاااازه دارم قانون رو درک میکنم

تااازه انگار با خودم با خودِ خودِ آرزو دارم رفیق جونجونی میشه و به نظرم دوره عشق و مودت بی نظیره فوق العاده ست

ازت متشکرم بابت این متن زیبایی که نوشتی

یه آگاهی ناب که سخاوتمندانه برامون نوشتی قطعا من ازش استفاده خواهم کرد

اصلا خیلی زیبا نوشتی 💞 کلمات‌قادر به سپاسگزاری این حجم از اگاهی نیست

من عاشقتممم افتاد؟ 🫂


4 ماه پیش

سلام ساناز عزیزم

من امروز هدایت شدم به کامنت شما

دوره عشق و مودت رو ندارم و تصمیم گرفتم در اولین فرصت تهیه اش کنم

من دو ماه پیش استارت دوره ۱۲قدم رو زدم و چند هفته بعد اتفاق به ظاهر نامناسب تو زندکیم افتاد و متوجه یه سری کارهای همسرم شدم و بینمون ناراحتی و دعوا شد

من با همسرم تفاوت های زیادی داریم و من یه مدت طولانی تمرکزم رو گذاشته بودم رو نکات مثبت همسرم ولی با این وجود این اتفاقات افتاد و متوجه شدم از راه های نادرست به فکر درامد هست

خب اولین تصمیم که به ذهنم اومد جدایی بود

ولی ته قلبم میدونستم اگر الان جدا بشم انگار که اشغال ها رو میریزم زیر مبل

ایده اومد به همسرم بگم بهم حق طلاق بده با اینکه ۱۶سال با هم زندگی کردیم و هر وقت اینو میکفتم مخالفت میکرد ولی اینبار خیلی راحت پدیرفت و تو نیم ساعت من حق طلاق ام رو گرفتم

با اینکه الان خیلی راحت میتوتم اقدام به جدایی کنم ولی تصمیم گرفتم رو خودم کار کنم و اگر قرار به جدایی باشه جهان این کارو برام انجام بده

شما گفتید رفتارهای که همسرم داره و باعث ناراحتی من میشه بنویسیم من همه رو نوشتم و تو خودم جستجو کردم

و بعد گفتید که همینحوری رفتار کنید که دوست دارید همسرتان باهاتون رفتار کنه

تو موارد که نوشته بودم دیدم من همونطور رفتار میکنم

مثلا نوشته بودم پنهون کار نباشه

خودم نیستم

یا از راه درست ثروت بساز و دیدم خودم اینطور رفتار میکنم

و یا باهم با محبت صحبت کنه

با احترام

و دیدم من مدت ها این تمرین عشق ورزیدن به خودم در مقابل اینه رو اتجام میدم خودم دیکه مدت هاست برای خودم هدیه میگیرم

لباس های مناسب تو خلوت خودم حتی میپوشم

غذای سالم تر سعی میکنم بخورم

و….

ولی همسرم رفتارش با من تغییری نکرده

نمیدونم ایراد کارم کحاست

اگر شما موردی میدونید که میتونه بهم کمک کنه ممنون میشم بگید

این موصوع هر کاری میکنم تمرکز منو میگیره

در ساعاتی از روز رو خودم کار میکنم و بعد میبینم بازم افکارم داره به اون سمت میره که همسرت چرا این کارو کرد چرا این رفتار رو کرد و مدام به خودم میگم اون ازاد هر کاری رو کنه ولی در جدال با خودم هستم

و دوست دارم تمرکزم رو خودم باشه

اگر تمریتی هست که تا دوره عشق و مودت رو بتونم تهیه کنم بهم بگید که انجام بدم و شرایط رو برای خودم بهتر کنم ممنون میشم

8

درود دوست عزیزم
اگر بخوای به جامعه نگاه کنی ۹۰ درصد مردم در قهقرا به سر می‌برند. عذاب وجدان یعنی باور جامعه تو اگر می‌خواهی زندگی شاد و پر از آرامشی داشته باشی باید از قلبت پیروی کنی نه با حرف مردم زندگی کنی . دوره عشق و مودت را تهیه کن و به آگاهی هاش عمل کن و ارتباطات زندگی مشترکت یا درست میشه یا خیلی ساده از هم جدا میشید این که میگم تجربه خودمه . اول هم باید با خودت به صلح برسی بعد اقدام کنی خیلی مهمه . به قول استاد جهان کارش را خیلی خوب بلده . ترس و نگرانی را از خودت دور کن . ان شاءالله همه زندگیت سراسر نور و عشق خدا میشه فقط محکم و استوار ادامه بده الخیر فی ما وقع در پناه الله یکتا و هدایت گر پیروز و سربلند و عزتمند باشی


22

سلام حمید عزیز، با اینکه خیلی خسته بودم ولی دلم نیومد پاسخ سؤال شما رو ندم،
منم مثل شما جنوبی ام و در نزدیکی عسلویه زندگی میکنم،،
حمید عزیز من الان روزهای پایانی زندگی مشترک رو سپری میکنم واین در حالیه که من کیلومترها ازش فاصله دارم و جهان اول فاصله فیزیکی رو برام بوجود آورد شاید باورت نشه، این پروسه جدایی برای من به ساده ترین شکل ممکن اتفاق افتاد،
من سال ها بود که در زندگی مشترک بسیار داغونی به سر می‌بردم در حدی که این اواخر مورد حمله جسمی هم قرار میگرفتم،ولی همیشه ترس از دست دادن بچه ها، ترس ازحرف مردم، ترس از بی پولی، ترس از بی خونه موندن، نمیزاشت که به طلاق فکر کنم، ولی از چند ماه قبل واقع مصمم شدم پا روی همه ی ترس هام بزارم و اقدام به طلاق کردم، تک و تنها بدون حمایت خانواده و با وجود دوتا بچه،،
حمید عزیز بخدا قسم همه اون ترسها توهم بود،که من سالها با خودم حمل کردم،بخدا قسم که من روی دوش خدا نشستن رو تجربه کردم،
اینقدر هیجان دارم که نمی دونم چطوری برات بگم که باورت بشه
از روزی که تصمیم گرفتم قوی باشم و زندگیم رو تغییر بدم هر روز انسان هایی میان توی زندگیم که برام مثل فرشته نجات میمونن، آدم‌های زندگیم تغییر کردن، رفتار خانوادم و بقیه آدما بامن عالی شده، رفتار همکاران و کارفرما بی‌نظیره، در کمال ادب و احترام باهام رفتار میکنن،حتی بچه هام هم خیلی بهم احترام میزارن،بهترین مسافرت عمرم رو با بچه هام رفتم، انگار همشون با من هم مسیر شدن،
ببین حمید باورم نمیشد بقیه اینقدر سریع این موضوع رو بپذیرن،
طرف مقابل من خیلی خیلی خیلی سرسخت بود و هیچ جوره حاضر به جدایی نمیشد ولی الان خودش نوبت جلسات مشاوره دادگاه رو می‌گرفت و میرفت  بدون اینکه من اصلا اصرارش کنم، بچه ها رو هم بهم داد، هزینه هاشون رو هم پرداخت میکنه،و توی خونه خودم دارم زندگی میکنم، حساب بانکیم هر ماه زیاد میشه
و الان بسیار از لحاظ ذهنی و فکری به آرامش رسیدم،
و این در حالیه که من در گذشته اینقدر زندگی پر از درد و رنجی رو تحمل کردم که سالها بیماری افسردگی گرفته بودم وقرص مصرف میکردم و شب و روز به بدبختی هام گریه میکردم
و من همون الگویی هستم که به راحتی این پروسه جدایی رو رد کردم،
و من از تموم تضادهای اون زندگی درس گرفتم، تجربه کسب کردم شخصیتم عوض شد، بزرگ شدم، برای رفتن به مرحله بعدی، هیچ وقت بابت گذشته افسوس نمی‌خورم ازش به عنوان پله موفقیت استفاده میکنم
به عنوان مثال
طرف مقابل من هر وقت دعوا پیش میومد، بسیار من رو تحقیر مالی می‌کرد و حتی کارتهای بانکیش رو ازم برمی‌داشت، بخدا قسم این حرکت‌ها خیلی خیلی برام داشت، ولی دیگه گریه نکردم و پا شدم دست رو زانوی خودم گذاشتم و شاغل شدم و الان دیگه برای خودم درآمد دارم، و شاید اگه این تضادها نبود من هیچ وقت خواسته هام برام مشخص نمیشد
و یه نکته ای که باید بگم اینه که زمانی این نتایج رخ میده که شما با خودتون و با جهان اطرافتون به صلح رسیده باشید، دست از تقلا بردارید،
و من الان به مرحله ای رسیدم که اندازه دونه خرما هم از ایشون نفرت ندارم و در کمال احترام ازشون خداحافظی میکنم


31

سلام دوستان عزیز
من خودم حدود ۴ ساله از همسرم جدا شده ام ، نه اینکه همسر من آدم بدی بود نه اصلا اتفاقا آدم خوبی بود ، ولی خوب بودن کافی نیست ، ما همفکر نبودیم ، ما هم فرکانس نبودیم ، ما هم مدار نبودیم ، یک روز نشستیم با هم حرف زدیم ، گفت من می خواهم از تو جدا شوم ، گفتم من با این زندگی مشکلی ندارم ولی اگر تو نمی خواهی با من ادامه دهی ، من هم حرفی ندارم ، چه می خواهی از من ؟ من یک کارگر ساده هستم که در کارخونه کار می کنم ، یک آپارتمان ۱۰۰ متری داشتم و یک خودروی تیبا .
گفت آپارتمانو بفروش یک واحد کوچکتر یگیر بقیه اش را هم برای من بده ، گفتم اون وقت چیزی برای تو نمی مونه ، این واحد نصفش برای تو .
خیلی با ادب و احترام خودش اقدام کرد و بصورت توافقی ما جدا شدیم ، کلا هم ۲ بار رفتیم دادگاه .
یک دختر ۱۰ ساله دارم که حضانتش با منه ولی با مادرش زندگی می کنه ، ولی خرجش با منه ، در صورتی که قاضی گفت در این صورت نفقه تعلق نمی گیره ولی من خرج دخترمو می دهم .
حتی برای بردن جهزیه هم نیاز به کلانتری و مامور هم نبود من رفتم بیرون خودشان همه چی رو جمع کردن و بردن
به قول استاد وقتی تو در مسیر درست باشی همه چیز برای تو خوب پیش می رود حالا من بعضی از همکارانم را می بینم ده ساله به دادگاه می روند و می آیند و خدا می داند چقدر وقت و انرژی و پولشان را از دست می دهند .
خدا را همیشه شکر می کنم که با استاد و قوانین الهی آشنا شدم ، بعضی از فک و فامیل به من می گفتند بیا خونه را به نام مادرت انتقال بده و قانونو دور بزن ، و یا حق طلاق با توست طلاقش نده مجبور بشه مهریه اش را ببخشه و چند روش نادرست دیگر ، که من گفتم این روش من نیست ، من نمی توانم ، من می خواهم شب که سرمو گذاشتم رو بالش با وجدان راحت بخوابم ، حالا اون بره شکایت کنه حسابهایم را ببندند و هزار مشکل دیگر .
خیلی راحت جدا شدیم با ادب و احترام ، بعضی وقتها هم با هم صحبت می کنیم بالاخره مادر دخترمه ، هر وقت بخواهم با دخترم می رویم کوه و گردش و مسافرت .
بعضی وقتها که صبح من با دخترم می خواهیم برویم کوه ، یه دونه بربری تازه هم برای همسر سابقم می گیرم ، یعنی تا این حد .
چقدر به خودم افتخار می کنم ، چقدر انسان پاک و سالمی هستم من چقدر انسان با مرام و با معرفتی هستم من ، اصلا خود فردین هستم من



2

7 ماه پیش

سلام آقای کوهنورد،،، واقعا چندبار کامنتتون رو خوندم…. چفدر شرایط شما شبیه زندگی من بوده… از اون لحاظ که نوشتین همسرم آدم بدی نبود اتفاقا آدم خوبی بود اما هم مدار نبودیم، همفکر نبودیم….

چون من هم دقیقا توی همچین زندگی هستم. همسرم آدم خیلی خوش قلبیه… اما از نظر ذهنی باهم فرق داریم…. من چون توی این سایتم افکارم عوض شده،،، خواسته هام عوض شده…. نگاهم به زندگی عوض شده… من تحصیلکرده هستم ایشون نیست، اما کلی ویژگی خوب داره…اما اصلا توحیدی نیست….و توی این مسیر نیست… چندباری از جدایی حرف زدم و گفتم این اون زندگی نبود که من همیشه میخواستم…. ایشون خیلی ناراحت شد اما جدی نگرفت…. از اون روز همش تلاش میکنه منو خوشحالتر کنه…یبار هم گفت من طلاقت نمیدم…

. اما مشکل من فقط پول نیست…. مشکل من رشد شخصیت و افکار هم هست….شاید خواسته های من از توانایی ایشون بیشتره…. من هم دلم میخواد شرایطی پیش بیاد که با احترام و ادب از هم جدا بشیم نه با نفرت….

بعد اینکه چطور شما تونستی از دخترت دل بکنی؟؟ از اینکه دخترت بچه طلاقه ناراحت نیستی؟؟ یعنی لطفا بگین نگاهت به این قضیه چیه؟؟

من هم یه بچه ۴ ساله دارم که بسیار زیبا، شیرین زبان و باهوش هست و مطمعنم همسرم حضانتش رو به هیچ وجه ممکن به من نمیده…. چون خیلی عاشقشه… و به این دلیل من الان در سرگردانی به سر میبرم…

احساس من خیلی خوبه اما میخوام خدا آسانم کنه برای آسانیها و همه چیز با عزت و احترام انجام بشه.

اینم بگم شما خیلی با شخصیت و محترم هستین که نگاهتون به زندگی و آدما انقدر مثبت هست، که حتی بعد از طلاق هم برا همسرتون بربری میخرید، معلومه روی خودتون خیلی خوب کار کردین. شاگردهای واقعیه استاد عباسمنش باید هم انقدر متین و باشخصیت باشن…!

خیلی ازتون متشکرم.

از خدا میخوام که به همه خواسته هاتون برسین.


7 ماه پیش

سلام به شما هلن خانم گرامی

من رفتم و پروفایل شما را نگاه کردم شما هیچ محصولی نخریدید ، اگر می توانید دوره عشق و مودت در روابط را بگیرید ، آن وقت به جواب همه ی سوالهای بالا می رسید ، شما فقط روی خودتان کار کنید ، شما نمی توانید کسی را تغییر دهید ، شما فقط می توانید خودتان را تغییر دهید ، وقتی شما تغییر کنید ، دنیای شما تغییر می کند ، شرایط شما هم تغییر می کند ، آن وقت یا همسرتان با شما هم فرکانس می شود به زندگیتان ادامه می دهید ، و یا به راحتی از زندگی شما بیرون می رود .

من دوره عشق و مودت را خریدم و به همسرم هم فایلها را فرستادم ، ولی چون در این فضاها نیست ، به قول قرآن ، آنها کور و کرند ، هیچ تاثیری نداشت .

ما به راحتی جدا شدیم ، و من الان دارم زندگیمو می کنم و اصلا مشکلی با تنهایی ندارم و همه ی اینها بر می گرده به توحید و خداوند ، اگر دوره را تهیه کنید استاد قشنگ توضییح می دهند .

و درباره دخترم هم بگویم که من از دخترم دل نکندم ، دخترمم را دوست دارم ولی وابسته اش هم نیستم ، از ۸ سالگی گوشی داره ، خودش اسنپ می گیره باشگاه می رود ، خودش کارهایش را انجام می دهد ، پیش من هم می آید ، با هم می رویم طبیعت و چادر می زنیم شب می مانیم ، من وقت آزادم زیاده تو سه سال ۳ تا کشور خارجی مسافرت رفتیم ، نصف کشور خودمان را هم گشتیم ،

منو و دخترم با هم دوست هستیم ، همسفر هستیم ، هیچ افسوس و حسرتی در کار نیست ، هیچ وقت پشت سر مادرش حرف نمی زنم ، یا اینکه تلاش کنم ازش حرف بکشم بیرون ، من باید تمرکزم روی خودم باشه چکار دارم کی چه کار می کنه .

وقتی من انسان آرامی باشم ، وقتی من با خودم در صلح باشم ، وقتی من انسان با ایمانی باشم ، وقتی من انسان شکرگزاری باشم ، وقتی من انسان صبوری باشم ، خوب اونم از من یاد می گیره ، دخترم من حالش خیلی خوب ، اون باید خودش راهشو پیدا کنه ، هیچ وقت نگرانش نیستم ، اونم خدای خودشو داره .

من هم قبلا این طور فکر نمی کردم ، از وقتی با استاد آشنا شدم ، دیدگاهم هم تغییر کرد ، زندگی را خیلی آسان می گیرم ، نگران هیچ چیز نیستم ، سعی می کنم در لحضه حال زندگی کنم و سپاسگزار داشته ها و نعمتهایم باشم ، هیچ احساس گناهی هم نیست و در گذشته هر تصمیمی گرفتم تصمیم درستی بوده چون من اون موقع ها آگاهی هایم در آن حد بوده ، مخصوصا در مورد ازدواجم و حرف دیگران هم برایم مهم نیست ، خدا را شکر حالم خوبه ، احساسم خوبه ، کنترل ذهن خیلی مهمه ، کسی که نتواند ذهنش را کنترل کند کارهای احمقانه می کند ، این من هستم که دنیا را برای خودم بهشت می کنم یا جهنم .

کسانی هستند که بعد از جدایی ، معتاد می شوند ، سیگاری می شوند ، دنبال رابطه های غلط می روند ، رل می زنند ، هزار تا کار اشتباه دیگه می کنند ، من این طوری فکر نکردم ، من گفتم این هم بخشی از زندگی منه ، این منم که زندگیم را رقم می زنم ، سر نوشت من دست خودمه ، باورهایم را عوض می کنم زندگیم عوض می شود ، طوری زندگی کنم که دخترم بهم افتخار کنه ، من الگوی درستی برایش باشم ، وقتی من تغییر کنم رفتار جهان با من تغییر خواهد کرد ، حتی رفتار نانوای محل هم با من تغییر خواهد کرد ، من از جداییم راضی هستم ، من تو گوشیم هزار تا فایل استاد دارم اون تو گوشیش هزارتا آهنگ غمگین ، من می روم بالای کوه دماوند اون نمی خواست صد متر پیاده روی کنه ، من جمعه ها صبح می روم کوه و طبیعت اون تا ساعت ۱۱ می خوابه و هزار تا اختلاف فرکانسی دیگر ، اختلاف فرکانسی را با هیچ چیز دیگر نمی توان جبران کرد ، من اینها را نمی گویم که من انسان کاملی هستم نه امکان نداره ، من هم انسانم ، انسان اشتباه می کنه ، ولی ما باهم خیلی فرق داشتیم اون باید بره با یکی مثل خودش زندگی کنه من هم می روم دنبال زندگی خودم .

به نظر من ماندن تو رابطه اشتباه ، اشتباه ترین کار دنیاست ، در ضمن من شما را تشویق به جدایی نمی کنم ، جدایی آخرین راه حله ، جدایی تصمیم آخره .

راه درستش اینه که شما روی خوتان کار کنید ، روی باورهایتان کار کنید ، برای خودتان یک شخصیت قوی بسازید ، به قول استاد در دوره عشق و مودت ، اگر شما واقعا تغییر کنید به احتمال ۹۹٪ طرف مقابل شما هم تغییر می کند ولی اگر ۱٪ هم تغییر نکرد به راحتی از زندگی شما می رود بیرون . ما از آن یک درصدی ها بودیم  ، من برای حفظ آن زندگی تمام تلاشمو کردم ولی طرف مقابلم نخواست با من ادامه دهد .

در ضمن شما گفتید من تحصیل کرده هستم و ایشون نیست و این هیچ وقت نمی تواند باور درستی باشد که من بهتر فکر می کنم ، به عنوان مثال استاد عباس منش فوق دیپلم هم نداره ولی آگاهی هایش از خیلی اساتید دانشگاهها و مراجع علمی بیشتره ، درآمدش از استاد اقتصاد بیشتره ، روی ویژگی های مثبت همسرتان تمرکز کنید ، به هر چی توجه کنی از جنس همان وارد زندگیت می شود ، فکر نکنید اون بیرون خبریه ، شما هر جا بروید اون شخصییتون را هم با خودتان می برید ، به فرض اگر شما تغییر نکنید ، و به فرض اگر جدا شوید و وارد رابطه دگیری شوید نتیجه تغییر نخواهد کرد و شما گیر یه آدم بدتری خواهید بود و خواهید گفت صد رحمت به اون آدم قبلی .

استاد تو دوره درباره قانون برانگیختگی در روابط صحبت می کنند ، این ما هستیم که وجه خوب انسانها را می کشیم بیرون یا وجه بدشان را .

در عقل کل سرچ کنید و مطالعه کنید .

اینها همه اش دیدگاه و نظرات من بود ، نوشتم که قانون برای خودم هم مرور شود ، چون من بعدا برمیگردم و کامنتهای خودم را می خوانم

الهی همیشه شاد و سلامت و پیروز و خوشبخت باشید

17

سلام به دوستان عزیز و ارزشمندم که از کامنتاتون یاد میگیرم.
سلام و سپاس بی نهایت از استاد و عزیز دلشون که خیلی چیز ازشون یاد گرفتم و میگیرم.
خدارا بینهایت شکر بابت هدایت به آگاهی های این سایت
ماجرای طلاق بی دردسر من:
من ۲۰ سال بود ازدواج کرده بودم و همیشه همسرم را دوست داشتم و سعی می کردم با تمام توانم اینو بهش ثابت کنم ولی همسرم چون توقعات خاصی داشت راضی نمیشد.به گفته اون شاید بلد نبودم عشقم را بهش نشون بدم و همیشه سر چیزای بی اهمیت دعوا راه مینداخت و چند باری هم گفت بخاطر رودرواسی با من ازدواج کرده (تو پرانتز بگم ما فامیل بودیم) و من ناخودآگاه خیلی اهمیت نمی‌دادم و فکر میکردم عصبانیه یه چیز میگه. همیشه سعی می کردم کاری نکنم که دوست نداره و خودم را با علائقم مثل گلکاری ، خیاطی ، نقاشی ، شنا و … مشغول و شاد نگه می‌داشتم تا اینکه بعد ۲۰ سال یهو اومد گفت من عاشق یکی دیگه شدم و میخوام طلاقت بدم بیا توافقی طلاق بگیریم و خانه ای که داریم را می‌فروشیم و نصف میکنیم البته بگم مهر من ۱۴ سکه بیشتر نبود، اینقدر این کارش برام غیرقابل باور و غیر قابل هضم بود که فکر کردم داره اذیتم میکنه تا رفتارم را مطابق میلش عوض کنه ولی در عرض یک ماه وکیل گرفت و بدون اینکه یکبار هم دادگاه یا جایی برم طلاق انجام شد اون موقع هنوز با استاد آشنایی نداشتم ولی سعی می کردم حالم را خوب نگه دارم و همون زمان یکی از دوستانم استاد عباسمنش را بهم معرفی کردند و من خداروشکر تا الان که ۳ سال گذشته خونه خریدم ، رانندگی یاد گرفتم و ماشین خریدم و کلی حالم از هر نظر خوبه و خداروشکر می کنم که تو سوره طلاق به من گفت خدا از جایی بهت میده که فکرشم نمیکنی البته من شاغل و معلم هستم ولی خیلی جاها هدایت و حمایت خدا را دیدم و هر روز منظر اتفاقات و معجزات بزرگتر در همه زمینه ها از سلامتی ، شادی ، عشق و ثروت و نعمت ها هستم.
هر روز شکرگزاری و تمرکز بر نکات مثبت را انجام میدم و به دانش آموزانم هم میگم انحام بدن. آرزوی سعادت و سلامتی و خوشبختی برای همتون دارم.


7

به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم حمید آقای توحیدی عزیز
ممنونم از سوالتون که نشانه توحید و دیدن و سپردن همه کارها به خداوند ست که آسان و روان پیش میرود
چند ساله پیش یکی از اقوام ما میخواستن طلاق بگیرن و داشت کار به سختی پیش می‌رفت و سالها گذشت تا طلاق صورت گرفت اونم به لطف و قدرت خداوند بود
وقتی میپذیری و خودتو کنار میکشی و به خداوند میسپاری و اجازه میدی خداوند وارد مسائل شود به راحتی و آسانی طلاق رو جاری میکند و درها باز میشود درهای آزادی و زندگی
درهایی که هیچ کس به جز او نمی‌تواند
خدابا با قدرتت بیا در زندگی و کسب و کارم


10

سلام دوست عزیزم🌷
چه سوال خوبی پرسیدین،احسنت
هیچ چیزدرجهان بدنیست،اگربدونیم‌که همه اونهااومدن که مارشدکنیم وبه یک ورژن بهترازخودمون تبدیل بشیم ،،،کی گفته طلاق بده؟نگاه جامعه؟چراجامعه این باوردارن ؟چون ازپیشینیانشون به ارث بردن،بایدبه چالش بکشیم باورهای منفی مون،،،امابه عنوان کسی که این تجربه رودارم،نه تنهابدنبود بلکه یک معجزه ویک نقطه عطف زندگیم بود،چون ازمن انسان دیگری ساخت،زمانی که دیدگاهم بهش عوض کردم وفهمیدم هرآنچه بوده اومده بودمن رشدبده ونتیجه ذهن خودم بوده تمام سختی هام،یادمه بعد۶سال زندگی مشترک وجنگ ودعوا،رفتم به درگاه خودخدا،تازه باقوانین هم آشنانبودم واصلادراین مسیرنبودم،گفتم خدایاتوهدایتم کن،توبگوصلاحم‌چیه،من نمیدونم،یادمه همش نمازمیخوندم وقرآن وخودم اینجوری آروم‌میکردم،تااینکه خدایکی ازآشناهامون فرستادکه ازفامیلای مادرمه وشاگرداستادبود،بهم‌ گفت شکرگزاری کن وتمرکزت بردارازروشوهرت وهمه چیز،بگذارروخودت،شروع کردم به شکرگزاری،واسه همه چیز،همه نعمتها،وقتی شوهرم میومدمینوشتم خداروشکراومدخونه،واسه غذاهایی که میخوردم،نعمت آب،هوای سالم،،همه چیز شکرگزاری میکردم،کم کم آروم شدم،حسم خوب شد،یک امیداومدتودلم،شوهرمم آروم ترشده بودوکاربه کارم نداشت،خلاصه بعدچندماه آسون و ،عزتمندانه ازش جداشدم،حق وحقوقاتم داددرحالی که هرکاری میکردقبلاتانده،همه آدمهای آزاررسان محوشدن،توافقی اون زمان ۳ماه بودبه گمانم واسه ماتقریبافک کنم کمترازیکماه،آخراهم کارامون باهم انجام‌ میدادیم درسکوت وآرامش،هروسیله ای که ازم برده بودپس داد،من اون زمان فقط ایمان عجیبی به یک نیروی نامرئی پیداکرده بودم که اسمش خداست،خانوادشم آدمهای جنگ افروزی بودن واهل دعوا،تهمت، اربده کشی…غیب شدن،دیگه ندیدمشون،نه تودادگاه،نه روزپس دادن جهیزیه،اصلاجلسه دادگاهی دیگه نرفتیم که دعواباشه یاجنگ .. میدونستم خدا پشتمه،قدرت پیداکرده بودم،…خودهمسرسابقم‌ اومددرکمال آرامش وجداشدم،آسون وشرافتمندانه،هرموقع یاداون روزهامیفتم میبینم چه قدردست خداروشونم بوده گریم میگیره،اصلانمیتونم شکرش به جابیارم،،،خلاصه برگشتم به این خونه که دوست داستم یکروزی نباشم توش،ودرسهاشروع شد،افسردگی گرفتم،داغون بودم ،ولی فهمیدم همش ذهنمه،،،بازهم خدادستم گرفت اساتیدوکتابهایکی بعدازدیگری آمدند،ومن بعدسالهارفتم درس خوندم ،کنکوردادم و واردرشته موردعلاقم شدم مشاوره،اخ که چه قدردوستش دارم،،،من اکانت قبلیم نتونستم واردش بشم‌ واگررنه چندساله عضوسایتم…الان حال خوبی که تجربه میکنم بی نظیره،لذت میبرم اززندگی،اصلادارم زندگی میکنم نه مردگی…شخصیتم چون فرق کرده جنس آدمهاواتفاقات فرق کردن،من دیگه زندگی وقانوناش بلدم..آیاکمه؟ازیک سطح وجودی پایین اومدم به یک وجودبالاتر،کلی هدف دارم،منم میتونم واسه خودم شغل ودرآمدداشته باشم درحالی که قبلافک میکردم زن واسع توخونست!مستقل ترم،شادترم،تنهامسافرت رفتم،کلی طبیعت زیبا تجربه کردم،من ارزشمندیم پیداکردم،درحالی که قبلا فقط خودم میکوبیدم ،وهنوزم خیلی جای کاردارم میدونم،،،ولی الان باهیچی عوض نمیکنم،،،آخ که چه قدرسیرتکامل قشنگی اومدم،که شداینجا،شدآگاهی،،،نه دوست عزیزترس نیست همش نجوای ذهنته،،توکل بخداکن وبروجلو،وبه روح پاک همه شونم درود وسلام بفرست،،وجودت سرشارازعشق کن وقدرت،،،ومعجزات ببین ،،،خداهمینجاست ،ساده ی ساده بین من وتو…الانم بهم‌گفت بگومن هستم!!!!نمیدونم‌ واسه خودتون بوداین سوال یاکس دیگه،ولی من نوشتم میدونم واسه خیلی هامفیده،یاحق ،موفق باشید🌷🌷🌷


9

به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و درود خدا به حمید عزیزم و دوستان گرامی در این سایت الهی نمیدونی حمید جان چقدر خوشحال شدم از دیدن اسمت خیلی وقت بود که پیام برات نداشته بودم هرچند که کامنتهای زیبات رو می‌خوندم
می‌خوام از تجربه خودم برات بگم که تقریبا کنار از ۳ سال پیش افتاد برام
زمانی که با قدرت داشتم روی خودم کار میکردم و فایل های استاد رو با دقت گوش میدادم همون موقع توی فایل ها استاد می‌گفت که اگر داری روی خودت کار می‌کنی و اتفاق به ظاهر ناخوشایندی برات افتاد نگران نباش چون جهان داره تورو به خواسته ات می‌رسونه و هدایتت می‌کنه اما اون زمان زیاد متوجه نشدم که منظور استاد از این جمله چیه تا اینکه اون اتفاق افتاد.
من شدیداً از جدایی و طلاق و دادگاه میترسیدم و همیشه سد محکم و بزرگی رو سر راه خودم می‌دیدم
البته من زندگی خوبی داشتم و رابطه ام با همسرم تا حدود زیادی خوب بود اما بعضی وقتها فکرهایی میومد توی سرم که اصلا خوب نبودن و همون فکر ها باعث که من سخت گیری تر بشم و همون افکاری که داشتم سرم اومد و نتونستم ذهنم رو کنترل کنم که مانع این افکار بشه اما اول راه بودم و خام .
خلاصه همسرم از من جدا شد و رفت برای دادگاه.
حالا من اینقدر از دادگاه و مهریه و غیره میترسیدم که حد نداشت اما بارها فایل های استاد رو مرور میکردم با خودم حرف میزدم پیاده‌روی میکردم کامنت می‌خوندم و هر کاری میکردم تا بتونم ذهنم رو کنترل کنم هر کاری یعنی هر کار خوبی که از دستم بر میومد .
خلاصه از یک جایی به بعد فقط سپردم همه چیز رو به خدا و سعی کردم خودم رو آرام کنم با مثالهای که داشتم و مثل جدایی استاد . روز محضر فرا رسید با خودم قبل از اینکه از پله ها برم بالا گفتم خدا کمکم می‌کنه و من نباید نگران باشم اون همیشه خیر من رو میخواد و این جمله چنان آرامشی بهم داد که تا اون لحظه تجربه اش نکرده بودم و روی خوش و حال خوب رفتم محضر با همه حتی همسرم و مادر خانمم خوش و بش کردم و کلی هم خندیدم این درحالی بود که فقط همسرم میخواست که حدا بشیم نه من رازی بودم نه خانوادش اتفاقا خیلی هم من رو دوست داشتند . خلاصه روند جدایی ما انجام شد و خداشاهده همه کارها رو خدا برام انجام داد و من اصلا نه رنگ دادگاهی رو دیدم و نه غیر از همون مورد محضر رفتم و اتفاقاً با خنده و شوخی از هم جدا شدیم و کلی هم آرزوی موفقیت برای همدیگه کردیم . تازه نه مهریه نه نفقه نه دادگاه و نه هیچی دیگه نبود و همه کارها رو خدا برام انجام داد و من فقط سعی کردم ذهن خودم رو کنترل کنم و آرام باشم و بذارم خدا برام انجامش بده .الان که خودم بهش فکر میکنم باورم نمیشه که اینقدر ساده و راحت جدا شدم و الان می‌فهمم که چقدر به نفعم بوده . البته که هنوز ازدواج نکردم اما اون هم به زمانش انجام میشود و من باید روی خودم کار کنم حتما یا من آماده ازدواج مجدد نیستم یا باورهام هنوز مشکل داره ولی به هر حال برای من خیلی ساده تموم شد به لطف خدا.
امیدوارم که در پناه جان جانان شاد و سلامت باشی حمید جان دلتنگت بودم رفیق


7

سلام حمید جان
وقتت به خیر و شادی
ممنونم بابت کامنتهای خوبت که وقت میزاری و برای بچه های سایت می نویسی.
در مورد طلاق، از چند جهت باید قضیه رو بررسی بکنیم.
اولا اینکه باید هدف از یک ارتباط زناشویی رو مشخص بکنیم، مگه نه اینکه هدف از ازدواج رسیدن به سکینه قلبی و احساس آرامشه
پس اگر نتیجه رابطه مون اینها نیست یعنی اینکه موندن تو این رابطه لزوم و فایده ای نداره.
دوما اینکه منبع عشق، خداونده و ما هم هدفمون تجربه عشقه، پس به قول استاد عزیز نباید دریافت عشق و محبت رو منحصر و محدود به یک نفر خاص بکنیم
من به جای اینکه اصرار داشته باشم که فقط از یک نفر خاص(همسر فعلی) عشق دریافت کنم بیام خواسته ام رو واضح و با احساس لیاقت به جهان بیان بکنم و بگم که من یک عشق زیبا و محبت و انس خالصانه رو میخام و اگر این رو تقویت بکنم قطعا جواب میگیرم به این صورت که یا همسر فعلی اون خواسته رو برآورده میکنه و یا شرایط جوری پیش میره که به راحتی از هم جدا میشن و فرد دیگری وارد میشه.
مورد سوم اینکه باید دنبال الگوهای مثبت بگردیم تا باورپذیری ما بیشتر بشه مثلا پدر من یک بار این تجربه رو داشته و لذا برای من یک الگوی زنده هست و خودم مقاومت زیادی در این رابطه ندارم.
مورد بعدی که هست بحث آینده بچه ها هست، ببین حمید عزیزم
همانطور که خدا حضرت موسی رو توی آب حفظ کرد و پیامبر اسلام رو بدون پدر و مادر حفظش کرد پس فرزندان ما رو هم حفظ میکنه و نباید فکر کنیم که اگر من نباشم یا مادرش نباشه اینها چی میشن یا نباید بترسیم که ممکنه کمبود محبت پیدا بکنن
چرا که خیلی از آدمها بودن که سایه پدر و مادر بالای سرشون بوده ولی سر از زندان در آوردن یا خودکشی کردن و بودند بچه هایی که توی یتیم خونه بزرگ شدن ولی انسانهای موفقی شدن
همونطور که خدا من و تو رو حفظ میکنه بچه هامون رو هم محافظت و هدایت میکنه،
و اینکه فکر نکنیم که بچه ها عقده ای میشن
مثلا من خودم در دورانی که پیش پدر مادرم بودم عشق و محبت زیادی ازشون دریافت نکردم و اکثرا سر مسایل مختلف تو خونه مون جنگ و دعوا بود و من هم شرایط رو میدیدم و ناراحت میشدم ولی همین قضیه برای من خواسته ای به وجود آورد که از همان دوران نوجوانی تصمیم گرفتم که من یک خانواده با محبت و با عشق رو درست میکنم و نمیزارم که توی خونه ام دعوا و بحث پیش بیاد و به واقع هم همینطوریه و بچه های من دارن با آرامش و عشق بزرگ میشن همین دیشب پسرم میخواست بخوابه ولی چندین بار میومد و من رو بغل میکرد و میبوسید و میگفت بابا خیلی دوست دارم.
اگر هم با همسرم اختلافی داشته باشم بین خودمون بحث میکنیم و به بچه ها منتقل نمیکنیم.
مورد بعدی اینه که مهمترین فرد در جهان نسبت به ما خودمون هستیم پس نباید خودمون رو توی شرایط بد نگه داریم چون ما لایق بهترینها هستیم پس باید با احساس لیاقت خواستار رابطه درست و عالی باشیم.
مورد بعدی این هست که حرف مردم نباید برامون مهم باشه و فقط خواسته خودمونه که اهمیت داره.
من خودم به همسرم گفتم که هر موقع احساس کرد که به هر دلیلی نمیخاد با من زندگی بکنه میتونه طبق خواسته اش عمل بکنه و دیگه خودش میدونه که من اجباری ندارم که حتما باید تا آخر عمرش با من زندگی بکنه و آزادش گذاشتم البته از این حرفم ناراحت شده ولی من بهش گفتم که من براش ارزش قایل هستم و نمیخام که احیانا اذیت بشه و حتی حاضرم حق طلاق رو بهش بدم.
موضوع بعدی مهریه هست که من خودم تصمیم گرفتم که به مرور مهریه رو بهش بدم و از این دین مالی آزاد بشم تا رابطه مون خالصتر بشه.
حمید عزیزم دوست دارم و برات بهترینها رو آرزومندم.
یاحق


25

به نام خداوند بخشنده و مهربان
چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!
دوست عزیزم سلام
طبق تجربه‌ی خودم بگم ک تو بدترین شرایط بودم و چطوری خداوند کمکم کرد الحمدالله
اول از همه باید تصمیم قطعی بگیری . من وقتی تصمیم قطعی خودمو گرفتم فقط لحظه‌ی پایانی و انجام شدن کار رو میدیدم و احساسش میکردم و تموم تلاشم رو داشتم ک همون مدلی از الان باشم و توی احساس خوب اون موقع غرق بودم.
بعدش هر ترسی ک توی وجودم بود رو با باورهای درست جایگزین کردم و قدرت رو دادم دست خدا و همیشه با خدا صحبت می‌کردم و میگفتم ب نفع من انجام بده ،با حفظ عزت و ابروی من و… البته بگم ک من مهریه هم نداشتم ک ب فکرش میبودم.
سپاسگزاری از همون داشته هام و خواسته‌های ایندم داشتم و همه‌ی این احساس های خوب رو انقد ادامه دادم ک مطمئن شده بودم طلاقم ب نفع من انجام میشه.. در اخرم خوده طرف راضی ب طلاق شد، کسی ک میگف ب هیچ عنوان این کار رو نمیکنه!
جالبه ک معجزه های خداوند ب دست مخالفان ما انجام میشه و خب اینا قدرت پروردگار هستش خدایاشکرت
و طلاق من انجام شد شیش ماه طول کشید تا من ب اون هماهنگی برسم و بدون این‌که من خبر بشم برگه ب دستم رسید.
در پناه خدای قدرتمند باشید :)


9

سلام جناب امیری، من هم دقیقا در شرایط مشابه شما هستم، دقیقا حرف دل منو زدید، جالبه من هم سوالی در زمینه طلاق پرسیدم از بچه های عقل کل که فعلا پاسخی ندادن برام. میتونی بری بخونیش…
من در زندگی با شوهرم مشکل عاطفی ندارم… اما پیشرفت هم ندارم… نمیگم من سطحم از ایشون بالاتره اما بنظرم من لایق یکی بهتر هستم…یکی که از نظر ذهنی مثله خودم باشه… روی خودش و نقطه ضعفاهاش کار کنه… من با کار کردن روی خودم فهمیدم که سالها قبل خودم رو لایق ندیدم که ایشون جذب زندگیه من شده…. ایشون ویژگیهای خوب زیادی داره اما باورهای مالی ضعیفی داره که پاشو گذاشته روی ترمز و بال پروازشو بسته… متاسفانه من هم به طلاق فکر میکنم…. میترسم.. از اینکه به قول شما جامعه نگاه یه مجرم رو به آدم مطلقه داره …. از اینکه من بخوام جدا بشم جایی رو ندارم برم بمونم…. از اینکه آیا خدا شخص بهتری میاره توی زندگیم….؟ از اینکه نکنه من دارم ناشکری میکنم….؟
منظورم اینه نمیتونم حتی خونه پدرم هم برم… چون شرایط اونجا خیلی بده… یه برادر دارم که ایشون هم دوبار طلاق گرفته و مادر من مجبورا از پسرش مواظبت میکنه که برادرم بتونه بره سره کار…. یه خواهرم هم یکبار طلاق گرفته و دوباره ازدواج کرد و دقیقا با شخصی که از همسره اولش ویژگیهاش پررنگتر و بدتر هست، یعنی دقیقا یه آدم با ویژگیهای قبلی و بسیار منفیتر جذبش شد…. که همه اینها بخاطر باوره احساس عدم لیاقتشون هست….
آقای امیری حالا شرایط شما سخته یا من؟ آیا خدا به من که هیچ جایی رو برای موندن ندارم هم کمک میکنه؟ بعد اینکه ما یه بچه هم داریم، فکر اینکه بچه من بچه طلاق بشه خیلی اذیتم میکنه…. مخصوصا اینکه مطمعنم شوهرم حضانت بچه ام رو بهم نمیده…. در ضمن ایشون عاشق منه…حتی فکر نکنم حاضر به جدایی بشه….اصلا باورش براش محاله…



3

7 ماه پیش

به نام خدای معجزه ها

سلام دوست عزیز

وقتت بخیر

چقدر اسمت قشنگه و چقدر به دلم نشست

راستش من سوال شمارو ندیدم حتما براتون مینوشتم

اما اینجا مینویسم

شایدم شکل کامنت من دعوایی باشه

اما اشکال نداره

شاید کلا قرار بر این بوده که تلنگری بخوری

اخه دختر خوب کجا تو چه کتابی گفته وقتی همسرت باورهای محدود ثروت آفرین داره شما باید زندگیتو خراب کنی؟

بچه رو به عنوان بچه طلاق تحویل جامعه بدی؟

ی درد دیگه بشی برای مادرت؟؟؟

واقعا اینقدر طلاق راحت شده؟؟؟؟

خدایاااااا

خود استاد تو دوره عشق و مودت میگه اینقدر طلاق وجه سنگینی داره که بهش میگن حرام ترین حلال(فک کنم چنین چیزی)

اصلا اونایی که میان از طلاق تو این سایت حرف میزنن میخوان برای تصمیم خودشون تاییده بگیرن

نکه دنبال راه و چاهی هستن

چرا به جای اینکه به فکر تغییر شرایط زندگیت باشی فکر طلاق هستی؟؟؟

چراااااااااا؟

شاید بهت بربخوره و شاید ناراحت بشی اما چون چندین نفر تو خانواده شما طلاق گرفته دیگه طلاق گرفتن برات خیلی سنگینی نداره

من به شما هم میگم

حتما و حتما دوره مقدس عشق و مودت رو بخر شده از نون شکمت بگیر و این دوره رو بخر

لیزری و لیزری و لیزری سه ماه تمام گوش بده و تمریناتش عمل کن

و تا دوره تموم نشده هیچ حرکتی نزن

بعد از دوره تصمیم بگیر جدا بشی یا بمونی

خونت آباد میگی همسرت این همه خوبی داره خب این ذهن چموش و لامذهب رو بیار رو خوبی های همسرت و هر روز دربارش بنویس

هر روز بنویس

اصلا روزی چند بار بنویس

اینقدر بنویس و تکرار کن تا ذهن فقط به خوبی هاش فکر کنه نه هیچ بدی دیگه

و اینکه ذهن محدودی داره رو به عنوان ی نعمت ببین که خدا داره بهت درس میده

و بگو وقتی همسری دارم که اینقدر عاشقانه منو میخواد قطعااا به فکر پول درآوردن هم هست و به وقتش اقدام میکنه

من دوباره با جان و دل میگم

حتما دوره عشق و مودت رو بخر و لیزری کار کن

آی خانما

آی آقایون

هر کسی که حتی ی بار هم فکر طلاق به سرش زده

اگه کامنت منو میخونین

حتما حتما حتما حتما قبل از هر اقدامی دوره عشق و مودت رو لیزری کار کنین.

به والله به پیر به پیغمبر هر مشکلی که در ارتباط ما هست ریشه اش درون خودمونه

هیچ شخص ثالثی بیرون از ما نه عامل بدبختی ماست نه عامل خوشبختی ما

افکار و باورهای ما دارن نوع ارتباط مارو شکل میدن

همسرت خسیسه

ریشش در‌ون خودته

همسرت بداخلاقه

ریشش درون خودته

همسرت بی احترامی میکنه

ریشش درون خودته

هر چیزی میبینی داری نتیجه رفتارهای خودتو میبینی

بخدا این سایت این استاد این فایل ها این دوره ها این مسیر تنها ی کلامی برای ما داره

و اینکه ما نتیجه باورهای خودمون رو داریم زندگی میکنیم.

اگه راضی کننده نیست

باورهاتو تغییر بده و همین

خود استاد هزاران بار گفتن ادما حاضرن روزی حداقل ده ساعت کار فیزیکی یدی سخت انجام بدن

اما حاضر نیستن روزی دو ساعت رو باورهاشون کار کنن تا برای همیشه زندگی راحتی داشته باشن.

شما تا وقتی باورهات تغییر ندی از هر کی طلاق بگیری و با هر کی بری تو رابطه همین آش و همین کاسه

درمان درون خودت هست و بس

دوست عزیز دختر اسم قشنگه

فقط دوره عشق و مودت رو لیزری کار کن

خدا پشت و پناهت عزیزم


7 ماه پیش

سلام ساناز عزیزم از اینکه برام کامنت نوشتی بسیار سپاسگذارم…. سوال من توی پروفایلم هست میتونی بری بخونیش…. ببین درسته من مشکل عاطفی باهمسرم ندارم…. اما قبول کن مسائل مالی خیلی زندگی رو سخت میکنه برای آدم… نمیخوام خودم رو مقایسه کنم و میدونم مقایسه کاره اشتباهیه… فقط میخوام بدونی توی چه محیطی دارم زندگی میکنم…. اما خیلی سخته دور و برت همه اوضاع مالیشون خوب باشه و تو بتونی ذهنتو کنترل کنی،،، مخصوصا اینکه همسرت نذاره کار کنی برای خودت…. خیلی سخته یک کیلو گوشت رو به ده قسمت تقسیم کنی و نگران تموم شدنش باشی… خیلی سخته یه کلینیک زیبایی نتونی برای بهبوده پوستت بری…. خیلی سخته یه کاپشن کهنه بپوشی… خیلی سخته مبل توی خونت نداری وقتی مهمون میاد روی زمین میشینه… درصورتیکه اونا همشون بهترین مبلو دارن… خیلی سخته یه ماشین پراید قراضه مدل ۸۰ داری و اونا همه کمتر از دنا پلاس سوار نمیشن… منظورم از اونا خواهر و برادرها و فامیل شوهرم بود…. بازم میگم میدونم مقایسه نباید بکنم… ولی منم دلم میخواد پیشرفت کنم… یعنی من لایقشم…. لایق بهترینهام…. میدونمم با فرکانسهام این شوهرم جذب من شده….از همه اینا سختتر میدونی چیه…. خیلی سخته به شوهری که داره برات تلاش میکنه…. نمیتونی حتی غر بزنی….. چون همش میخواد هر طور شده خوشحالت کنه…. و امید داره که اوضاع بهتر میشه اما باورهای مالی و مخصوصا توحیدیش ایراد داره…. این مسیرو این قانونو چرت وپرت میدونه…. اصلا توی یه مداره دیگست… اما مهربونه… اما وفاداره… اما خوش اخلاقه…. اما بی حرمتی بهم نمیکنه و مودبه…. اما دست دلبازه…. اما هر روز بهم با کلامش عشق میده….

سانار جون اتفاقا تصمیم داشتم دوره عشق و مودت رو تهیه کنم و روی خودم کار کنم، بعد تصمیم بگیرم…. چون برای آقای حمید امیری هم توصیه کار کردن روی دوره عشق و مودت رو کردی….. ازت سپاسگذارم….

وضعیت الان من مصداق این آهنگه فیلم سلطان قلبها هست که میگه

یه دل میگه برم برم……. یه دلم میگه نرم نرم…. طاقت نداره دلم دلم….. بی تو چه کنم

همه این کامنتمو با اشک چشمام….. برات نوشتم…..


7 ماه پیش

به نام خدای معجزه ها

سلام هلن قشنگ

سلام زن زیبا و قلب مهربون

بخدا به همون مقدسی که میپرستی من خیلی خیلی زیاد میدونم که شرایط مالی چقدر اهمیت داره

چون تو زندگیم خیلی خیلی نداری کشیدم با اینکه تو ی خانواده پولدار بزرگ شدم

اما به جان خودم به جان خودت به همین سایت قسم

هزاران هزار بار تو هر فایلی استاد میگه تعداد صفرهای توی حساب بانکیت خوشبختی نمیاره خوشی نمیاره

استاد میگه من الان تو قلب امریکا تو بهترین شرایط مالی هستم ولی دقیقا همون حالی رو دارم که زمانی که تو بندرعباس با ی ماشین قراضه مسافر کشی میکردم

ببین نمیخوام بگم تلاشی برای شرایط مالی نکن

میخوام بگم باید ی جای دیگه تلاش کنی تا شرایط مالی جور بشه.

باید همیشه حالتو خوب نگه داری

باید همیشه و هر لحظه سپاس گذار باشی

باید بابت همین چیزهایی که داری با تمام وجودت سپاس گذار باشی تا خدا ببینه قدر دانی تا بازم ظرفتو بزرگتر کنه برای نعمت هات

اصلا نمیخواد به همسرت درباره قانون حرف بزنی

اصلا نمیخواد ازش بخوای بیاد سایت و فایل گوش بدی

اصلا چیکار اون بنده خدا داری

شما مسیر خودتو برو

به خدا این سایت اینقدر راحت درس زندگی میده

حتی من میگم مث کلاس اول جلسه اول که دست بچه رو میگیرن و میگن اینجوری خط راست از بالا بکش تا پایین

اینقدر راحت مسیر زندگی رو نشون میده

ببین تو کامنتی که برام نوشتی ده ها خط از نداشتن و کمبود نوشتی

فقط خط اخر چندتا جمله از خوبی های همسرت نوشتی

چرا اخه؟؟

مگه تو این جامعه نیستی شما؟

مگه نمیشنوی روابط هارو؟

خیانت ها رو؟

دروغ هارو؟

بداخلاقی هارو؟

واقعا نمیشنوی ی ذره احترام تو رابطه نیست بعد این همه سال کنار هم بودن؟؟

خودت کلاهتو قاضی کن

ی همسر خوب و مهربان و وفادار مهمتره یا ی دنا پلاس؟

یا هر روز چند کیلو گوشت؟؟

اگه امروز تو جیبت ده میلیون باشه مگه نمیتونی برای کل ماه گوشت درست و حسابی بخری؟؟؟

اما اگه چقدر تو جیبت پول باشه میتونی ی همسر خوب و با اخلاق و وفادار پیدا کنی؟؟

میتونی ضمانت کنی حتی با ی میلیارد هم چنین همسری پیدا میشه؟؟؟

میدونی مشکلت چیه؟؟

مشکل اصلیت چیه؟؟

میدونی چرا اون چیزایی که میخوای نیست؟؟

میدونی چرا ؟؟؟

چون ناشکری

چون سپاس گذار نیستی

چون چشماتو بستی رو خوبی های خدا

ی مثال ساده

هر روز به دوستت به خواهرت لطف میکنی بهش زندگی دوباره میدی

کنارش ی همسر خوب قرار داری که وفاداره

اما اون دوستت اون خواهرت هر روز نق میزنه چرا پول ندادی؟؟؟

خب چیکار میکنی؟؟

میری بهش پول میدی؟؟؟

نه دیگه

میگی من این همه نعمت دادم لطف کردم خوبی کردم ی بار نگفت دستت درد نکنه

ی بار تشکر نکرد

همش دنبال خورده نون خشکه هست

پس منم چیزی نمیدم وقتی قدر دان نیس

ببین دختر زیبا

قدر دان باش

با هر چیزی که داری

دوست قشنگمون میگفت من جایی از زندگی بودم که هیچی برای سپاس گذاری نداشتم ولس ی دونه سیب تو یخچال بود

بابت اون شروع کردم سپاس گذاری

ی دفتر و خودکار بردار

روزی شده حتی ۵ دقیقه بابت داشته هایی که داری هر چند از نگاهت کمه ناچیزه بابتش شکرگزار باشی

با خدا شرط ببندبگو من شکر گزاری میکنم قلبا

بگو یکی بهم گفت بابت ی نون خالی که داری شکرگزار باش تا خدا بهت ببخشه

اونوقت نتیجه ی هفته دیگه رو میبینی

ی قانون بهت بگم ی جادو ی سحر ی اجی مجی لاترجی ی کلک ی تکنیک فوق العاده

تمام تمرکزت رو از روی همسرت از بی فعالیتیش از هر چیزی که میبینی بردار

بگو بذر این بی پولی در خودم هست

و خودت این بذر رو ریشه کن

قدم اول بردار

هر روز شده ۵ دقیقه شکر گزار باش

اوایلش سخته شاید نتونی ارتباط بگیری

ولی کم کم به قلبت میشینه بهش عادت میکنی

بهت قول میدم از منی که تجربه کرده

بیا برامون بنویس از نتایج قشنگت و نوش جونت

خدا پشت و پناه قلب مهربونت

26

سلام
یادتون نره خود استاد هم دوسال تو همین باتلاق ترسها و نگرانی ها و …..در زندگی اولشون گرفتار بودند
دو سالی که میدونستن باید رها کنند اما ترس مانع میشد
‌دقیقا زمانی که کارد به استخون رسید و رها کردند درهای نعمت و شادی و برکت به روشون باز شد
من خودم جدا شدم
اما شیوه ی جدا شدنم درست نبود
استاد میگن از شرایط و افراد فرار نکنید چون گیر یکی بدتر میافتید
باید رها کنی
رها کردن و فرار کردن مجزاست
من فرار کردم و با خودم تنها نموندم،بلافاصله شخصی رو جایگزین کردم تا خلأ هام پر بشه
شما فقط رها کن ….اگه میدونی که زندگیت نفس های آخرش و میکشه …فقط کنار بکش
توجه نکن
توجهت و بذار روی خودت،أگاهیت،تفریحاتت،اهدافت
اصلا به این فکر نکن که شخصی به اسم همسر در زندگیت وجود داره….بی توجهیت باعث میشه اون فرد خود بخود حذف بشه
اصلا تمرکزت رو روی رفتار های همسرت نذار…به پرداخت مهریه فکر نکن…ترسها رو از دلت بیرون کن….
بی توجهی به منفی ها و توجه به زیبایی ها راه رو هموار میکنه
اما اگه ذره ای ترس از هر چیزی بیاد سراغت…حتما گرفتار خواهی شد
من سر مهریه ام …بدون وکیل و براحتی تونستم مزایده ی خونه رو بگیرم و بتونم مهریه ام رو بگیرم….اما دقیقه ی نود بخاطر اینکه با طلاق موافقت کنه …حاضر به بخشیدنش شدم…
چون خانواده همسرم باورشون این بود که هرگز مهریه نخواهند داد…‌شرایطی پیش اومد که من بخشیدم
بهر حال تو قانون دولت ما….حق طلاق با مرده و مهریه حق زنه…اما میشه معامله کرد…
اینها همه با بی توجهی بدست میاد
نه دعوا نه نقشه کشیدن و نه هیچ بامبولی کمک کننده نیست
موفق باشی



1

7 ماه پیش

سلام فرشته جان، میشه بگین به چه دلایلی از شوهرتون جدا شدین؟ و اینکه شوهر دومتون همونی هست که میخواستین؟

45

سلام حمید جان عزیز
خیلی وقته دوست دارم از بابت کامنت های که با ما به اشتراک میزاری سپاسگزاری کنم اما نمی‌دونم چرا نمیشه و الان حس کردم وقتشه
حمید جان برادر عزیز من الان که در مرحله ی طلاق نهایی هستم دقیقا ۱۱ ماه پیش زن بنده بعدا از ۷ سالی زندگی مشترک به راحتی از زندگیم خارج شد با اینکه دو سه بار سقط داشتین ، و این سقط ها الان عقل ناقص من این فهمید بخاطر چی بوده
خدا رو شکر زندگی و روابط معمولی داشتیم رو به بالا و تقریبا هر ۳ ماه یه چالشی داشتیم ولی خدا رو شکر در کل زندگی خوبی داشتیم ولی اون چیزی که من می‌خوام از رابط نیست واقعا
چون زن سابقم تو یه مسیر دیگه ایی هست نه اینکه من در سطح بالایی هستم و اون در سطح پایین نه صرفا در یک مسیر متفاوت به قول دوره هم جهت
ولی اون چیزی که روحم زیاد باهاش ارتباط داره نیست ، نمی‌خوام بگم که من هیچ ایرادی ندارم نه ولی انصافا تلاشم کردم هر روز رو نقاط ضعفم کار میکنم یعنی بیشتر از صد خودم گذاشتم
حمید جان ولی کار خداست الان که 11 ماه به خدا ازش خبر ندارم کجای دنیا هست ، برگشتم خانه ندیدمش
ولی من کار اشتباهی که کردم قسمت پول زیاد من پیشش بود و بهش اعتماد کردم و مقصر خودم میبینم که بهش اعتماد کردم و اون پولم برد و رفت و از سادگی و اعتمادم بهش سو استفاده کرد
خلاصه همون پولی که خدا داده مطمئنم برمیگرده و هزاران برابرش ولی چیزی که خدا ازم گرفت اون رابطه آیی که از ته دلم نمی خواستمش
یعنی جوری از زندگیم خارج شد مثل کشیدن مو از ماست بود ولی من باورهایی خوبی در مورد ثروت نداشتم همین ، و خدا می‌دونه که چه درس های بزرگی تو دل این اتفاق برام نهفته است که منتظرشون هستم
و خدا رو شکر الان دارم از تنهایی خودم لذت میبرم و می‌دونم الخیر فی ما وقع هست و در نتیجه همه چیز به نفع من تمام میشه و خوشحال هستم که خدا دعای من مستجاب کرد و رو اون قسمت باورهای ثروت ساز و اعتماد باید کار کنم
چطور از زندگی ام خارج شد ؟ من نمی‌دونم اون کار خداست که تا الان دارم بهش فکر میکنم به خدا میگم میگم یعنی به این سادگی ؟
خدا هم سرش تکون میده و می‌خنده و چشمک برام می‌زنه و میگه آره بنده عزیزم همینطور هست
 
فقط به من اعتماد کن
======================================
من نمی‌دونم چجوری
 
ولی تو درستش کن
 
استاد عزیزم مرسی که هستی تاج سری بی نهایت ازتون سپاسگزارم…



2

سلام و درود به شما برادر عزیزم حمزه جان. الهی که شاد و تندرست و سلامت باشی.

ازت بینهایت ممنون و سپاسگزارم برادر عزیزم که لطف کردی برام پاسخ نوشتی. بقول اون جمله معروف «کار خوبه خدا درست کنه…»

یا بقول آیه ۱۲۹ توبه : «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ ۖ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ» (پس اگر روی برگرداندند، بگو: خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، فقط بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است.)

خدا برامون کافیه، پول هم میاد ، خیلی زیاد هم میاد، شما چیزی رو بدست آوردی که با پول بدست آوردنی نیست. «آزادی و آرامش»، به شدت با این جمله ارزشمندت موافقم که هیچکس از دیگری بالاتر یا پایینتر نیست. ما آدمها فقط در مدار و مسیر های متفاوتی هستیم و خواسته‌های متفاوتی داریم. چیزی که من هم باهاش مواجه هستم همین تفاوت مسیر و اهداف هست ، دوتا آدم متفاوت با دوتا دیدگاه متفاوت و با خواسته ها و اهدافی متفاوت، و کلی باورهای غلط قدیمی که حاضر به تغییر اونها نیستیم. من هر چقدر بیشتر دارم روی خودم کار میکنم تحمل کردن برام سخت‌تر میشه، اصلا قرار نیست تحمل کنیم. اون بنده خدا هم داره در کنار من اذیت میشه، و من دارم اینو به وضوح میبینم. دو تا آدم غیر هم مدار که تبدیل شدیم به وزنه به پای همدیگه که نمیذاریم اون یکی پرواز کنه. اینجا همون جاییه که آدمها باید دست خدا رو باز بذارن. و من شخصاً با ترس‌هام دست خدا رو بستم.

در مورد یکی از نکات توی کامنتتون پیشنهاد میکنم صفحه ۷۷ قرآن رو یه نگاهی بندازید ، حس میکنم برای شما پاسخی توی اون صفحه وجود داشته باشه. خودتون پیداش کنید.

از شما بینهایت متشکرم بخاطر پاسخ ارزشمندی که برام نوشتین. در پناه رب العالمین همواره شادکام و ثروتمند و سلامت و موفق و متنعم باشی حمزه جان.

«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»

سلام حمید امیری عزیز!..هم محله ی خودم…..

من که همچنین تجربه ایی به لطف خداوند نداشتم!!

ولی درکم از این مورد تا حدی که خداوند یاری کنه از تجربیات شخصی ام بگم..

من الان ۳۷سالمه…درکل مجردم..و سابقه ازدواج و نامزدی حتی کاراهای اولیه ازدواجم نداشتم..

حمید میخام بهت یچیزی بگم….چیزی که تجربشو خداوند تو خواب بهم گفت…

واقعا کُنه.صحبتوو بر حسب اون خواب الهامی درک کردم…

وقتی تو مدار مناسب باشی..اگه توی مسیر رابطه نامناسبی باشه خیلی زجر دهنده هست..

وقتی اطرافیانمو میبینم..که دارن بخاطر یسری عوامل ..مثل داشتن فرزند..و بخاطر آبروو و اینجور چیزا..مخصوصا توی فرهنگهای ما ایرانیا…

که چقدر این موضوع یه موضوع سنگین هست…

میبینم نسبت به سالهای گذشته چقدر راحتر شده..

چقدر افراد قوی تر شدند..حالا چه دختر چه پسر…براحتی میتوننن طلاق بگیرن..

دقیقا داداش خوددم طلاق گرفت…

و اطرافم خیلیا رو دارییم..براحتی طلاق میگیرن..

واقعا مثل یه غذایی میمونه..میدونی این غذا برات اسیب پذیره…

چرا بخوریش..

چرا تحملش کنی…

پس تو هم راحت بگیر..تا راحت برات اتفاق بیفته..

حمید یه تجربه شخصی..از خودم بگم..من هر موردی پیش میومد برای گفتگو و ازدواج..یه حس نفرت داشتم..

اینقدر حس درونم زیاد بود…

که نمیزاشت وارد مرحله..حتی دیدنم بشه..

چه برسه به ختم ازدواج..

همیشه انگار این روح درونیم،” با وجود ناشناس بودنش تو زندگیم..

بهم صدا میکرد نرگس از این ازدواج دوری کن..

لطف خدا باعث شد که وارد ازدواج با اون اشخاص نشدم…یعنی باورودش بهم الهام میشد…که این مورد برای تو نیست.اینقدر حسم زیاد بود..

و روزها گذشت…

که اون درونم چرا بهم میگفت از خودت دورش کن ،”بخاطر چی بود!!!..

بخاطر این بود اون ادمها لایق من نبودن.

و بیشترم ترسم بخاطر رابطه جنسی بود..

و هیچ وقت نمیتونستم پذیرم.با چه شخصی هم بستر میشم…

و واقعا این موضوع خیلی برام بولد میکرد..و این همین حس رو یه حس خیانت برای خودم میدیدم…که جرا این بنده خدا رو وارد زندگیم کنم..

که هم بخودم آسیب بزنم و هم وقت ایشونو بگیرم…

حمید عزیز..این نوشته ایی که مینویسم عمق درونمه..اصلا برام مهم نیست..که چرا ازدواج رو با این این نقطعه”میبینمش..

و واقعا طلاق..یعنی نجات خودت…از چیزی که میدونی برام زجر اور هست…

همه ماها بخاطر یسری شرایط وارد یه رابطه ایی شدیم..حمید جان یسری چیزها از اطرافیانم دیدم..که واقعا برام زجر اور بود..

که ازدواج نادرست به چه مسیرهایی میتونه یفرد رو بکشونه!!!

از همون نتیجه…

ازدواجی که صمیم قلبم دوستش ندارم.برام انجام نشد….

و شکر خدا که برام اتفاق نیفتاد..

ولی هر چقدر زودتر با پیروی از الهامات خداوند قدم برداریین بنفعتونه…

من تجربه اطرافیانم خیلی برام درس عبرت انگیزی بود..

خیلیا میبینم.فقط طبق خاستهای همسرشون زندگی میکنن.و به زنجیر همسرشونن..و نمیتونن دست از پا خطا کنن.

وابستگی شدیدشون باعث افسردگی شده..

و چیزهای که هممون بخوبی درک کردییم..

پس هر چه زودتر اقدام کنی برای خودت خوبه…

بازم من توی زندگی شخصی شما نیستم ..

ولی میدونم رابطه ناجالب و هم فرکانس نبودن..هیچ خوشبختی نداره..فقط سوختن و ساختنه..و وقت تلف کردن …برای پیشرفتت.

ماها که در مدار الهامات خداوندیم.در مسیر. هدایتیم..دل بهش ببند تا بری برای قدمهای بزرگ و عالی برای نجات یافتن به سربهای زندگی که سالیان سال بخاطر یسری حرفها و باورهای گذشتگانمون.مخصوصا تو فضاهای خودمون..

بزن به دریا انشالله همه چیز درست میشه..نزار ادامه پیدا کنه..

انشالله که برادر عزیزم خداوند تو را نجات دهد…از شر یه مسیری که خودت به این نقطعه رسیدی باید ادامه نداشته باشه..

هر چه خیره از طرف خدا برات انجام بشه

-12

سلام
با بعضی اقداماتی که میتونی انجام بدی میتونی رابطه ات را با همسرت بهبود ببخشی که با گفتن جزئیات زندگیت به مشاور ، میتونه راهنماییت کنه .


15

سلام دوست عزیز، بنده خودم تجربه ای ندارم از این قضایا
مهمترین چیز که الان باید شما باور کنین اینه که  خودتون شرایط رو خلق میکنین فارغ از اینکه بقیه چه نتایجی از اون قضیه میگیرن،  حتما شما متفاوت نتیجه میگیری اگه فرکانس درست بفرستی
اینو قبول ندارین و تلاش کنین قبولش کنی»
 
استاد تاکید دارن که همیشه راه اسونتری وجود داره
اول باور کنین که مسیر راحت تر هست، دنبال الگو بگردین « یه مثال خود استاد گفتن بصورت کاملا معمولی طلاق گرفتن و حتی بعد طلاق اطرافیان باورشون نمیشده که طلاق گرفتن»
و با هر شخصی صحبت نکنین در مورد این موضوع،
بازم بنده تا این حد میتونم راهنمایی تون کنم
در پناه الله یکتا باشید…


38

بنام خدا
سلام آقای امیری عزیز
سپاسگزارم از این پیشنهاد عالی
خداروشکر الان دید افراد به طلاق خیلی فرق کرده آنقدر که بقول معروف از آنور بوم می افتند یعنی با بروز کوچکترین مشکل درخواست طلاق میدن .
آقای امیری من خودم بعداز ۱۲ سال زندگی مشترک از همسر سابقم جدا شدم چرا که همه می‌گفتند زن با لباس سفید میره ،با لباس سفید برمیگرده، تو این مدت ۱۲ سال هر کاری کردم ،تا همسرسابقم رو تغییر بدم ،تمام مسئولیت های زندگی رو به دوش کشیدم تا زندگی ام رو حفظ کنم چرا که از حرف مردم میترسم، ترس داشتم از آبروی پدر ومادرم ولی زمانی که دست از تقلا برداشتم وگفتم خدایا خودت راه درست رو نشونم بده ودیگه نشدم ناجی اون زندگی پدر ومادرم بهم گفتند طلاق بگیر من آن زمان با قانون آشنا نبودم ولی با پیشنهاد نزدیکانم از آن زندگی آمدم بیرون ورفتم خونه پدرم بدون اینکه قانونی اقدام به جدایی کنم بعد از چند ماه به این مسبر هدایت شدم من فایلهای فقط روی خدا حساب باز کن وباورهای توحیدی حضرت علی در نامه ۳۱ به امام حسن ودعای کمیل رو زیاد گوش میدادم ودر کنار این فایلها دوره عزت نفس وقانون آفرینش رو تهیه کردم شروع کردم به کار کردن روی عزت نفسم که با کار کردن روی آگاهی‌های این دوره من قانونا اقدام کردم وبه ساده ترین شکل ممکن از همسر سابقم جدا شدم( به خدا گفتم نمیخوام ببینمش ،به خودت میسپارم خودت کمکم کن با اینکه قانون خیلی سخت می‌گرفت) با اولین مراجعه بدون حضور ایشون کارها به ساده ترین شکل پیش رفت ومن براحتی از ایشون جدا شدم حتی یکی از شاهدهای من در محضرخانه از کارمند خود محضر خانه بود تا این حد ساده
فکر میکنم همون رها کردن وبخدا سپردن واعتماد کردن بخداوند سبب شدکارها را به این شکل وبه سادگی برام انجام شود حتی من از ابتدا وکیل گرفتم ولی تنها کاری که وکیلم انجام داد درخواست مهریه ام بود در مورد طلاقم هیچ کاری نکرد که کلا دیگه با ایشون تسویه کردم وگفتم خودم پیگیری میکنم وبا وجود اینکه ۸ ساله از همسر سابقم جدا شدم هنوز مهریه ام رو مطالبه نکردم ودنبالش نرفتم
بازم از شما سپاسگزارم که دستی شدید تا برام یادآوری بشه خدایی که به ساده ترین شکل ممکن مرا به سمت آدمهایی هدایت کرد تا کارهام رو انجام بدهند میتونه مرو به بقیه خواسته هام هم برساند چرا که خدا همان خداست
خدایا شکرت….شکرت
یا حق