سلام خدمت دوستان عزیزم
دوستان من در طی این دوسال گذشته ب دلایلی مختلف مثل وابستگی شدید در رابطه عاطفی وووو عزت نفسم امده پاییین،
و قبلا اگر پدرم داداشم هر کسی به کارم گیر میداد ویا انتقاد در موردم میکرد خیلی بهم نمریختم و ناراحت نمیشدم، نمیگم اصلا ناراحت نمشدم میشدم نه ب اندازه الان،، الان ک ازدواج هم کردم حدود 1 سال میشه،، گاهی با زنم هم بحثم میشه خیلی منو عصبانی میکنه و گاهی اگر در خانواده ام کسی حتی بیگه این کارت اشتباه است بهم بر میخوره،، اگر انتقاد تند کند خیلی بهم میریزم و دقایق طولانی در ذهنم با طرف میجنگم،،، و اگر با من یک رویه خوب کند بازم ازش حسم خوب میشه،،
این مشکل را من در شخصیتم دارم،،، و میخواستم از شما عزیزانی که از لحاظ شخصیتی خیلی قوی هستین نظر بیدین چگونه انقدر قویم شویم ک نظر و انتقاد دیگران مارا بهم نریزد،،، ممنون از همه دوستان ♥♥♥
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
سلام
یک باور هست
که اگر به آن عادت کنیم
حُکمِ یک داروی هفت درد برای ما بازی می کند
اما این باور نیست
یک شاه باور است
و آن ((باورِ فراوانی)) است
با آشتی شدن با این باور
دیگر کسی یا چیزی نمی تواند باعث ناراحتی یا اندوهِ من و تو شود
این باور ، مستقیما باورِ روح و ذات است
این باور متبرک شده یِ درون و خُدایِ درون است
☆وقتی من باور دارم دُنیا ، دنیایِ فراوانی است
پس نیازی نمی بینم که تلاش کنم که مورد تایید و تحسینِ کسی باشم.
☆وقتی که این باور در من نهادینه است ، دیگر نیازی نمی بینمکه تحتِ تاثیرِ باور و عقایدِ رسانه ها و اطرافیان و اخبار و جامعه قرار گیرم.
☆این باور ، حرف ها برای گفتن دارد
این باور می گوید نیازی به رقابت و سرعت و تقلا نیست ، همه چیز نامحدود است
این باور می گوید ، نیازی به ترس داشتن از آینده و فردا نیست ، چرا که به همین غلظت و زیبایی ای که خدا حضور دارد ، فردا نیز در کنارم است
و به اندازه ای که اکنون محافظم است
فردا بیشتر و بیشتر در محافظتم هست
این باور می گوید :
هیچ چیزی کَم نمی شود
چون خُدا همیشه در حالِ ازدیاد شدن است.
من نیازی ندارم که غیبتِ کسی کنم
چون جهان فراوانی در پیش دارم که درهایش را بر من باز کرده است.
من نیازی ندارم که کینه ای بورزم
چون جهانی دارم که هر نوع زیبایی و مکنتی را در اختیارم نهاده است.
من نیازی ندارم که از اینکه شغلم را از دست بدهم ، نگران باشم ، چرا که اصلِ کارخانه و کارگاهِ ساختن شغل و درآمد ، در ذاتِ درونم پیوند خورده است.
اگر لبخند را بیشتر بر نااُمیدی و نگرانی ، ترجیح می دهی ، نشان از آن دارد که جهان را در تمامِ ابعادش ، فراوانی می بینی.
اگر در مقابل حانواده و همسرت همیشه حواست هست و یک اُستواری و مداومتِ هماهنگی با ذاتت داری ، نشان از این دارد که جهان را بر پایه یِ فراوانی و بی امتها بودن ، درک کرده ای.
اگر ایمان داری که ذاتِ جهان ، بر مبنایِ سلامتی است ، چون تنها نامحدود بودنِ عظمت و شکوهِ خُدا را بر باورهایِ منفیِ ذهن ، سبقت داده ای.
قوی بودنِ پروردگار
در فراوان بودن و بی نهایت بودنش است
واگر ما با دیدن اُلگوها
با دیدن این همه فراوانی
با دیدن ازدیاد و تکثیر یافتنِ این همه صنعت و معدن و نعمت
باور کنیم که جهان فقط و فقط در حالِ ازدیاد یافتن است ، در تمام ابعاد قوی و قوی و قویتر می شویم.
زیر پایِ ما ، طلاست
بالای سر ما ، وزش و جریانی از خُداست
چه دلیلی هست که خود را ضعیف بدانیم
هم صاحب داریم
هم نگهبان
صاحب و نگهبانی که نامیراست
صاحب و نگهبانی که دائم بیدار است
صاحب و نگهبانی که هر لحظه می بخشد و جاری می کند.
ما باید بیشتر از آنکه با حرف و حدیث و باور اطرافیان و جامعه و ……. هماهنگ شویم و بابت این هماهنگی تاوان هایِ سنگین بدهیم
آیا بهتر نیست با ذاتِ درون ، با آگاهی هایِ نابِ درون ، با خواسته هایِ فرح بخشِ خود ، هماهنگ شویم ؟؟؟
و این یک رابطه یِ معکوس دارد
هر چقدر که عاشق و دوستدارِ خود و هماهنگِ با ورژنِ الهیِ خویش باشیم ، تبدیل به یک سِپَر در مقابلِ دیگران می شویم
چون تمرکز از دیگران برداشته شده
و تمرکز بر ایده ها واهداف و مسیرِ دوست داشتنیِ خویش ، نهاده شده است.
و باور کنیم
که جغرافیایِ ما ، فراوانی است
تاریخِ زندگی و زنده بودنِ ما ، فراوانی است
و ما از جایگاهی بی انتها ، آمده ایم
در یک جایگاهی بی انتها مدتی زیست می کنیم
و دوباره به همان جایگاهِ بی انتها ، بر گشت داده می شویم.
سلام خومت شما دوست عزیز خدا روشکر کامنت شما رو خوندم من همیشه کامنتهای شما رو دنبال میکنم چقدر قشنگ قدرت خدا رو وصف میکنید که آدم غرق در عشق خدا میشود و خیالش راحت میشود واقعا جای تحسین دارید با این حجم فهم و درک بالایی که خدا دارید و من هم دوست دارم مثل شما عینکم را بردارم چشمانم ضعیف هست ولی نمیدانم چه باوری بسازم اگر امکان دارد راهنمایی بفرمایید خوشحال میشوم یا حق
سلام آقای ابودردائی عزیز
مثل همیشه کامل و پر از آگاهی های ناب،
هر وقت کامنت شما رو ایمیلم میاد برای خوندنش لحظه شماری میکنم،
سپاسگزارم که مینویسید واینقدر سخاوتمندانه آگاهی های خود را با ما به اشتراک میگذارید
سلام
دوست عزیز بسیار سپاسگزارم از متنی که به اشتراک گذاشتید برایم پر از درس وآگاهی بود
سلام اقای علی ابودردایی من وقتی کامنت های شمارو میخونم خیلی احساسم حوب میشه خیلی خوب صحبت میکنید در مورد خدا و خدای درون،، من خیلی از پاسخ های ک ب دوستان دادید را خوانم و روزانه نیم ساعت اینا همیشه کامنت های شمارو میخونم و حالم خیلی خوب میشه،،
لطفاً میشه بیگید چگونه تغیر کردید چگونه با خودتان در صلح شدید میشه در مورد اینکه چی شد تغیر کردیم و از کجا شروع کردید؟
سلام دوست عزیز
کلا اکثر انتقاد ها تخریبی هست و نیاز به تمرین و تکامل داره تا بتونیم ازش گذر کنیم
به خصوص اگه از طرف عزیزان باشه دردش بیشتره چون اون ها آدم های امن و مهم زندگیمون هستن
تمام این ها برمیگرده به کمبود عزت نفس و خودباوری
دقیقاً خودم هم این مشکل رو دارم
ولی از وقتی دارم روی آگاهی های استاد کار میکنم کنترل ذهن ساده تر شده و شدت کلمات کمتر
همه چیز برمیگرده به درونت
من قبلاً بابت هر اشتباهی اول خودم ، خودم رو محکوم میکردم که باعث میشد از بیرون مورد سرزنش واقع بشم
ولی طی تکامل به مرور از وقتی خودم رو میبخشم میزان سرزنش کم تر شده
نمیتونستم انتقادات رو از شخصیتم جدا بدونم و فکر میکردم آدم بدی هستم چون تایید اون ها رو نداشتم
بپذیر آدم ها با هم فرق دارن و هر کی چیزی میگه که درست نیست
در مقابل انتقاد مقاومت نکن بدون ارزش تو با کلمات زیر سوال نمیره
مثل پادشاهی که هر چقدر بهش بگن گدا ناراحت نمیشه چون خودش از جایگاهش آگاهه
موفق باشی 👏
سلام دوست عزیز
اولا که اگر کسی ادعا میکنه که وقتی ازش انتقاد تند میشه و اصلا بهم نمیریزه مطمعنا حقیقت رو نمیگه چون کاملا طبیعی هست که وقتی ازت انتقاد بشه در لحظات اول کاملا بهم بریزی و این برای همه هست ولی اگر درین احساس بد بمونی اصلا درست و طبیعی نیست.
من اگه از خودم بخوام بگم کاملا اجازه میدم اون حس بد اون بهم ریختگی کاملا وارد وجودم بشه بدون هیچ مقاومتی و تمام ارتعاشش رو میپذیرم مثل یک مهمان ناخونده قبولش میکنم بعد آروم آروم سراغ آگاهی هام میرم مثلا من درسته که در لحظه اول از لحن انتقاد بهم میریزم ولی اصلا مشکل ندارم که کسی انتقادم بکنه یا از من خوشش نیاد یا قبولم نداشته باشه چون این یک امر طبیعیه حضرت رسول رو هم خیلی ها قبول نداشتن و ندارن خدارو هم خیلی ها قبول ندارن به حضرت علی هم انتقاد میکردن منظورم اینه که این طبیعیه خداوند به انسانها حق انتخاب داده حتی به نظرم به شیطان هم اختیار و حق انتخاب داده و هرکسی مختاره که از من خوشش نیاد به هر دلیلی.
از طرف دیگه وقتی انسانی داره حرفی میزنه در اون لحظه با تمام وجودش فکر میکنه حق با خودشه و در اون لحظه مطمعنه کاملا داره حقیقت رو میگه ولی بارها دیدم وقتی باهاشون بحث و مخالفت نمیکنی و چیزی نمیگی بعدا که تنها میشه متوجه میشه که حرفش یا نظرش عادلانه نبوده
در هر صورت باید سعی کنیم اول احساسات طبیعی خودمون رو بپذیریریم و بعد انسانها رو درک کنیم و اونها رو بپذیریم. و این پروسه آرام آرام رخ میده
سلام دوست عزیز
در مراحل ابتدایی که هنوز خیلی روی عزت نفس کار نکردیم، پذیرش انتقاد خیلی سخت جلوه میکنه چون حس میکنیم از ارزشمون کم شده یا عالی نیستیم از نظر دیگران و یا حتی اینکه گاهی فکر میکنیم نظراتشون منصفانه نیس، یا اینکه نمی دونیم بقیه هم حق اظهار نظر دارن
بنظرم بهترین کار اینه که با ذهن بصورت منطقی بارها صحبت کنیم تا مجاب بشه به پذیرش یه سری واقعیت ها :
واقعیت اینه که هیچکس کامل نیس و بهترینی وجود نداره. ما فقط میتونیم با کار بر روی باورها به ورژن بهتری از خودمون تبدیل بشیم که بازم همواره نیاز به بهبود داره
اینم باید بدونیم که ممکنه رفتار ما یا کارهای ما مورد پسند همه نباشه و کسانی باشن که به کارهای ما نقد وارد کنن
دیگران میتونن اظهار نظر کنن تا حدی، اما باید بدونیم که ما به این دنیا نیومدیم که جلب رضایت دیگران هدف غایی ما باشه
اما اگه نقدی بود، گوش میدیم تا اگه ایرادی واقعا وجود داره برطرف کنیم تا کمکی بشه برای راحتتر تبدیل شدن به ورژن تکامل یافته خودمون
در واقع به انتقاد دیگران با این زاویه باید نگاه کرد که شاید پلی باشه برای رفع اشکلات رفتاری ما و دلیلی به عیب و ایراد داشتن ما نیس که عصبانی بشیم. همیشه و همه جا نقد وجود داشته و داره و ما مستثنی نیستیم و نیازی به بحث و جدل نیس .یعنی اگه ایراد وارده، تلاش کنیم رفع کنیم و اکه انتقاد وارد نیست، رها کنیم و توجهی نشون ندیم
به نام خدای بهار خدای آفتاب
سلام استاد عزیزم و مریم جان عزیز دلم و سلام خدمت تمام دوستان سایت به ویژه دوست عزیزمون که این سوال مطرح کردن دوست عزیز منم این مشکل داشتم اما خودمو اون اولی که با سایت آشنا شدم بستم به سایت استاد عباس منش بستم به فایلهای استاد عباسمنش فایل های مثل کنترل ذهن تمرکز بر روی نکات مثبت و فایل صوتی آرامش در پرتو آگاهی قسمت اول و الگوی تکرار شونده قسمت دوم مدیریت انتقاد منم این مشکل شما رو دوست داشتم دوست عزیز یادمه ۴ سال پیش اوایلی که با دوستام معلمام آشنا شدم هر کسی ازم انتقاد میکرد به شدت به هم میریختم و جوابشو میدادم اما یک سال که گذشت جواب طرفو نمیدادم به خاطر احترام اما به هم میریختم عصبی میشدم ولی سر خودم خالی میکردم تا اینکه فایل قسمت دوم الگوهای تکرار شونده مدیریت انتقاد که استاد عباس منش راجع بهش حرف زده رو دیدم انتقاده ها به دو دسته تقسیم میشود سازنده غیر سازنده اگر انتقادهای سازنده باشه باعث پیشرفت شما میشه مثلاً انتقادی که معلم و مشاور تحصیلیم از من داشت اینکه خیلی عجولم وسط کار حرف میزنم استرسم زیاده و هیچی از کار نمیفهمم فکرم منفیه تمرکزمو گذاشتم رو چیزای بد اوایل خیلی ناراحت میشدما میریختم کم کم که گذشت فهمیدم اگر اون انتقادای معلمم نبود من الان با استاد عباس منش آشنا نبودم من الان انقدر پیشرفت نکرده بودم یادمه یه شب معلمم حرف قشنگی بهم زد گفت فائزه شاید این حرفای من الان برات تلخ باشه اما اما باعث پیشرفتت میشه منم اون شب گفتم درسته آقای ذاکری دارو هم تلخه اما سلامتیم بهت برمیگردونه دوست عزیز سعی کن در برابر انتقادهای دیگران ساکت باشی بهشون فکر کنی و لبخند بزنی بگی ممنون بهش فکر میکنم اگر انتقادشونم غیر سازنده باشه و شما این کارو انجام بدی خلق سلاحش کردی و هر وقت با همسرتون یه کس دیگه یا با افراد خانوادتون دعواتون شد بیاید سمت فایلهای استاد عباس منش و موقع دعوا یا موقع عصبانیت سکوت کنید یا برید سمت قرآن و قرآن بخونید یا یک روش دیگه که من تازگیا پیداش کردم وقتی کسی عصبیم به شدت یا بهش فکر نمیکنم میرم سراغ یه کار دیگه یا اون آدمی که دوستش دارم مثل دوستم مشاوره تحصیلی ام یا مادرم یا داییم عصبی ام سکوت میکنم خودمو کنترل میکنم و یک دفتر برمیدارند و شروع میکنم به نوشتن به نوشتن نکات خوب اون آدمی به نوشتن نکات خوبی که مثلاً با مادرم دعوام شده از مادرم مینویسم یا صابکارم یا از مشاورم و اینو بدونید به هر اتفاقی که واکنش نشون بدید اون اتفاق بیشتر وارد زندگیتون میشه چه خوب چه بد اگر شما با دیدن یک کادو ذوق کنید و تشکر کنید و سپاسگزار باشید از اون کادو بیشتر وارد زندگیتون میشه و از رفتارت بد همسرتون اگر شاکی باشید یه رفتار پدرتون یا هر کس دیگه اون رفتار با شما بیشتر میشه و سعی کنید با کسی راجع بهش حرف نزنید حتی به خدا هم نگید و سریع ذهنتون رو کنترل کنید امیدوارم هر کجا هستید خوشحال باشید و پر امید در پناه خدا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به تو دوست عزیزم امیدوارم عالی باشی
یه آگاهی که خیلی از ما فراموش کردیم اینه که من مسئول نهایی قضاوت بر اعمالم هستم قاضی نهایی خود من هستم نه کس دیگه ای ولی متاسفانه ما از یاد بردیم این اصل مهم را وقتی از یاد ببری هرکسی هر حرفی که بزنه و هر انتقادی بکنه ازت برات مهم میشه چون تو فرمون را دادی به دست افرادی به غیر از خودت
توی اولین سوره قرآن فاتحه
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ و …
ببین میگه مالک روز حساب رسی دین به معنای روز پاداش و جزا اینجوری نگاهش کن به معنای روزی که خواهد رسید که تو تنها قاضی اعمال و رفتار خودت هستی نه هیچ کس دیگه ای ببین اگه داری به کاری که میکنی ایمان داری و توکلت تنها به ربی هست که مالک تو و این جهان هستی هست دیگه حرف دیگران برات ارزشی نداره نه اینکه بی احترامی باشه نه با این نگاه بقیه میشن برات دستایی از دستان خداوند
مهم اینه که درک کنی ذات تو دریا هست و مثه دریا عمل کن اگه کسی یه تیکه سنگ بهش پرتاب کنه واکنش دریا اینه که میزاره سنگه غرق بشه تو خودش در عمق خودش و اصلا این سنگ آب دریا را متلاتم نمیکنه چون عمق داره فهمیده دریا هست ولی همون سنگه را پرتاب کن تویه برکه میبینی که متلاتم میشه و میخوره به در و دیوار تو زندگی مثل دریا باش دوست عزیزم نزار و اجازه نده کسی تو رو متلاتم کنه
اگه کسی به تو بگه همین الان 5 متر بپر و بهت بگه تو نمیتونی و تو احمقی چه واکنشی بهش نشون میدی انتقاد هم همینه بشنو چی میگه شاید حرفش بهت کمک کنه ولی اگه دیدی نه راحت از کنارش عبور کن یکی از درس هایی که از استاد یاد گرفتم این بود که توجه نکن بهش و وقتی بهش توجه نکنی و تمرکزتو بزاری روی خواسته ای که داری این موارد همه درست میشه ولی باید اول از همه از درون خودت این تغییر کانون توجه را شروع کنی و ادامش بدی نه از بیرون و دیگران
یادت باشه اول از همه تو مسئول نهایی اعمال و رفتار خودت هستی نه دیگران با این نگاه دیگه کسی نمیتونه تو را آشفته کنه
اصل ارزشمندی خودت را به یاد بیار و روش کار کن
اونوقت میبینی که چیزی جز احترام و ارزشمندی نمیبینی و به میزانی که اینطوری بشی رفتار و نگاه اطرافیان هم عوض میشه یا اینکه تو به جای بهتری هدایت میشی…
انشالله در پناه الله مهربان شاد و خوشبخت زندگی کنی…
سلام من از کامنتتون خیلی بهره بردم و واقعا ب نصف سوالاتم پاسخ داده شد ولی خب وقتی ی ماجرایی هست ک تقصیر ما نیست ولی مدام حرف و تشر و قضاوت و توهین های شدید هست باید چیکار کنیم چحوری قلب و روحمون اروم کنیم
یا اصلا چجوری ی کاری کنیم ورق برگرده و طرف اخلاقش با ما خوب بشه
سلام
قلب و روح ما وقتی آروم میگیره که من با ارتباط با من درونم یا همین آدمی که هستم در صلح باشم یعنی خود مهدی با هر نقطه قوتی و هر ضعفی برای من ارزشمند و عزیزهه
من مهدی رو دوستش دارم فارغ از هر اتفاقی که بیفته دوست داشتنی بی قید و شرط وقتی با این دیدگاه و این معیار رابطه با شخص خودتو شروع میکنی
به بهتر شدن رابطه با خودت چنتا اتفاق میفته جهان این احساس ارزشنمدی نسبت به خودت رو دریافت میکنه و اطرافیان تو هم رفتاری بهتر خواهند داشت با تو
به طور کلی افراد بهتری باهات ارتباط برقرار میکنند و روابطط با کیفیت تر میشه
ببین مهم اینه کسی رو مقصر ندونی از کسی عصبانی نباشی از کسی خشم نداشته باشی باوری رو در وجود خودت پرورش بدی که من مسئول ۱۰۰ درصد زندگی خودم هستم
من ۱۰۰ درصد خالق زندگی خودم هستم
و این تنها حقیقت مطلق هست که ما خیلی زود فراموشش کردیم این به معنای بی احترامی به بقیه هم نیست وقتی یاد بگیری با خودت با احترام رفتار کنی همه با تو با احترام رفتار میکنند آرام آرام شروع کن و احساس ارزشمندی و عزت نفس رو در خودت بساز و تو این مسیر توکل کن به کسی که تو رو خلق کرده و ازش هدایت بخواه
خواسته ات آرامش و حال خوب رو بهش بگو و اماده کن خودت رو برای دیدن نشانه ها برای شنیدن نشانه ها و کلامش یادت باشه شنیدن و دیدن فقط با گوش و چشم نیست …
وقتی با خودت به صلح برسی فارغ از اینکه بیرون چجوری هست تو هدایت میشی به صلح بیشتر
این تازه شروع مسیر خوشبختیت هست پایه هاتو قوی بچین
برات آرزوی حال خوب و آرامش دارم.
با نام و یاد خداوند یکتا و یگانه بازیگر پشت همه صحنه ها و نقش ها
سلام دوست خوبم
ما انسانها دو وجه داریم:
وجه جاودانه، که بیکران است، سرشار از کمال و آگاهی مطلق؛
و وجه کالبدی و زمینی، که محدود است و در بدو ورود به حیات، از آگاهی ای که درون وجود انسان جریان دارد بی خبر است و تنها با شناخت و پیوند و وصال دوباره با وجه جاودانه خویش میتواند بیدار شود.
مأموریت ما چیست؟
شاید مأموریت اصلی انسان، برقراری صلح و یگانگی در شهری باشد که درون ماست؛ شهری کوچک، اما بیانتها.
و قرار است بعد از برقراری این صلح و یگانگی، همین وحدت و صلح و یگانگی را با دنیای پیرامونمون و کالبدهای دیگر هم تجربه کنیم! پس نقطه شروع، درون ماست اگر آنرا با موفقیت ایجاد کردیم دیگر، در دنیای پر از نقش و تصویر چیزی جز توحید و یگانگی نخواهیم دید که ما را به هم بریزد.
تو تا چه حد توانستهای بین ذهن ناآگاه و الهه آگاه درونت
وصال ایجاد کنی؟
در شهر وجودت، آیا آزادی بیان برای آگاهی و ناآگاهی به یک اندازه وجود دارد، یا همیشه ناآگاهی را سرکوب کرده ای؟
آیا این دو را در کنار هم پذیرفتهای و به وحدت رساندهای، یا هنوز میانشان جدال، دوگانگی و حس برتریجویی جریان دارد؟
آیا در شهر درونت، نظم با کنترل گری و خشم آگاهی برقرار میشود، یا ناآگاهی نیز همرتبه آگاهی، حق بیان خویش را دارد و با هم در تعامل و همفکری دوستانه هستند و عشق بیقیدوشرط الهه آگاه و بی نقاب، ناآگاهی را با مهر و به دور از کنترل گری و سلطه جویی رام خویش کرده است و ناآگاهی به اختیار خودش تصمیم گرفته در وصال با الهه آگاه درون در یگانگی با آگاهی، خنثی و آرام شود و تبدیل به سکوت و سکونی از جنس شنیدن آگاهی شود و نبرد پایان یافته و آرامش و نظمی از جنس وصال و خنثی بودن شکل گرفته؟
پاسخ به این پرسشها شاید نشان دهد چرا در شهر و جهان بیرونت، که آینهای از صلح یا نبرد درونی توست، جنگ جریان دارد، یا صلح برقرار است.
چون ما در بازی سطح و نقش زندگی یکی نیستیم، در پشت صحنه نمایش زندگی یکی هستیم و قرار است در بازی زندگی، از میان تکثر نقش های این نمایش، پی به یگانگی حقیقت پشت صحنه ببریم و این پی بردن به یگانگی از میان تضادها و تکثر ها از بازی درون وجود ما شروع میشه، جایی که یاد میگیریم خیر و شر یا آگاهی و ناآگاهی را بجای اینکه مقابل هم و در نبرد با یکدیگر قرار دهیم اونها رو در کنار هم و در سایه پذیرش آگاهی، به وصال و وحدت برسونیم تا انرژی تقابلشان خنثی شود و در هم حل شوند و یگانگی را تجربه کنند! درون ما چه نبرد چه صلح برقرار باشد، همان را در جهان پیرامون تکثیر میکنیم و به خویش بازمیگردانیم.
پس گام اول برقراری صلح درونی اینست که بپذیریم ما یک بعد ناآگاه داریم که دوست دارد بجای سرکوب دیده و پذیرفته شود و اگر انکارش کنی و خودِ کالبدی ات را دانای مطلق جا بزنی و به آن دانایی موهوم و کذایی احساس غرور هم بکنی و دروغی که به خود گفته ای را خودت هم باور کنی، هیچ گاه ناآرامی حاصل از آن خنثی نخواهد شد! برای همینم هست انسانهایی که به آگاهی میرسند میپذیرند که هیچ نمیدانند! چون همین پذیرش ناآگاهی بعد زمینی انسانه که اونو به وصل آگاهی ای از جنس خداوند درمیاره و انسانی که گمان کنه آگاه مطلقه از الهه آگاه درون جدا میفته! و اگر انسان بپذیره ناآگاهی هم بخشی از وجودشه و اونو زشت و کریه ندونه، از اینکه کسی بهش نسبت ناآگاه بده هم خشمگین و ناراحت نمیشه، چون قبلا خودش ناآگاهیشو دیده و پذیرفته و انکار و سرکوب و پنهانش نکرده و از طرف دیگر، ناآگاهی در دیگری هم اونو خشمگین نمیکنه چون در شهر درونش یاد گرفته با ناآگاهی چطور باید رفتار کرد تا رام شود و مشتاق وصال آگاهی گردد!
در پناه عشق و نور خالق یکتا باشید🤍🪷🕊
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
منم قبلنا این طور میشدم و اذیت بودم با استاد هم آشنا شدم همبن زور بودم
اما الان خدا رو شکر یه سال میشه خیلی بهتر شدم و حرفه دیگران اصلا بدام اهمیتی ندارد
و بیشتر برای خودم ارزش قائل هستم
روی عزت نفسم دارم کار میکنم و هر روز آرامشم بیشتر میشه
و مردم رو دیگه بزرگ نمیکنم در ذهنم فقط خداست که بزرگ ست در ذهن و افکار من
بنام خدا
سلام دوست عزیز
باید روی عزت نفستون کار کنید وخودتون رو با تمام تواناییها واشتباهاتی که داشتید ودارید همین جور که هستید دوست داشته باشید ،بیش از اندازه احساس خوبت رو به نظر وحرفهای دیگران گره زدید دوست خوبم وقتی شما اجازه میدهی که دیگران با حرفا ورفتارهاشون شما رو عصبانی کنند یعنی برای خودت وآرامشت ارزش قائل نیستی وقتی دیگران حرفی میزنند یا انتقادی میکنند بدون قضاوت، بدون دو دو تا چهارتا کردن فقط گوش کن واز آن عبور کن ،وقتی آرام هستی وشرایط عادی هست حدومرزهات رو برای دیگران مشخص کن واول از همه خودت به این حد ومرزها احترام بزار تا بقیه هم به حدودی که تعیین کردید احترام بگذارند
دوست عزیز میتونی برای تقویت عزت نفست لیستی از تمام تواناییها وویژگی های مثبتی که داری رو تهیه کنید وهرروز اون لیست رو با صدای بلند برای خودت بخوانی
تمرین آینه رو زیاد انجام بده ،خودت رو نوازش کن ،به خودت محبت کن
میتونی از فایلهای هدیه در زمینه عزت نفس نیز استفاده کنید
موفق باشید
سلام دوست خوبم
اینکه تونستی مشکل رو شفاف بگی یعنی نصف مسیر رو رفتی چون آگاهی اولین قدمه
حالا چیزی که گفتی نشون میده ارزشمندی و آرامش درونت رو وابسته به بیرون کردی یعنی وقتی کسی ازت تعریف میکنه حالت خوب میشه و وقتی کسی انتقاد میکنه حالت بد میشه
اینجا باید یادت باشه که اصل ارزش تو درون خودته نه در نگاه دیگران
آدمها همیشه نظر میدن یکی تعریف میکنه یکی ایراد میگیره اگر بخوای با هر کدوم بالا پایین بشی همیشه خسته میشی
تمرین کن هر بار کسی چیزی گفت قبل از واکنش عمیق نفس بکش و یادت بیاد من ارزشمندم چه بگن چه نگن من خوبم چه تایید کنن چه نکنن
وقتی با همسرت بحث میشه یا خانواده حرفی میزنن به جای اینکه فوری بجنگی با خودت بگو این فقط یک نظره این حقیقت وجود من نیست
کم کم میبینی آرام تر میشی و حرف دیگران مثل قبل تکونت نمیده
قدرت واقعی یعنی همون لحظه ای که درونت بهم میریزه خودتو نگه داری و به یاد بیاری ارزش من تغییر نمیکنه
سلام به شما دوست عزیز.. دلیل این موضوع به احتمال زیاد اینه که در دوران کودکی تا نوجوانی توسط پدر و نزدیکانتون نادیده گرفته شدید و مورد انتقاد قرار گرفتید و این باعث شده که نسبت به انتقاد به شدت حساس باشید.. شما باید این آگاهی ها رو در خودتون نهادینه کنید که اولا ارزشمندی شما رو حرف و نظر دیگران تعیین نمیکنه، چه از شما انتقاد بشه شما بی ارزش نمیشید چه از شما تعریف بشه شما ارزشمند تر نمیشید..تصور کنید شخصی بیاد جلوی شما و به زبان دانمارکی شروع کنه به انتقاد کردن!! و شما زبان دانمارکی بلد نیستید..اتفاقی که میفته اینه که بدون واکنش خاصی طرف رو نگاه میکنید!! دلیلش اینه که ذهنتون تصوری از گفته های طرف نداره و بنابراین شما رو به هم نمیریزه..این ها واکنش های ذهنه..اول باید خودتون رو از ذهنتون جدا بدونید تا ارزشمندی بی قید و شرط رو که ساختنی نیست درک کنید..دوره احساس لیاقت خیلی میتونه به شما کمک کنه.. شما میتونید حتی به عنوان تمرین خودتون رو در معرض انتقاد دیگران قرار بدید و اون لحظه آگاه باشید که این انتقادها آیا داره به من آسیب میزنه؟ آیا اون لحظه خطری من رو تهدید میکنه؟ باید یواش یواش این آگاهی حاصل بشه تا از حالت واکنش گرایی خلاص بشید..من خودم به شدت نسبت به انتقاد حساس بودم و الان هم بهتر شدم ..مثلا شب گذشته دلسوزانه به یکی از همسایه ها مسئله بسته شدن اشتباه پمپ و مخزن رو گوشزد کردم، ولی وقتی داشتم سوار آسانسور میشدم همسایه کناری ایشون داشت با صدای بلند طوری که من بشنوم میگفت این چیزی سرش نمیشه و در مورد من هم فلان نظر اشتباه رو داشت..در حالی که میدونستم از سر حسادته..و خیلی ریلکس اصلا به قول استاد سگ محل کردم طرفو و اصلا رومم بر نگردوندم که کی داره درباره من چی میگه..در حالی که قبلا درگیر میشدم!! و خیلی جوشی بودم..حتی در دوران کودکی بچه ها رو به خاطر کوچکترین انتقاد یا توهینی کتک میزدم..پس باور کنید این مسئله به سادگی و تکاملی حل میشه ان شاالله
به نام خدای مهربان و بزرگ
به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را
به نام خدای که عشق وجود من هست
خدای که با همه عظمتش در خدمت من هست
سلاااااممم به روی ماهت دوست عزیزم
خدایاااا کرورررر کروررررر شکرت به جایگاهی رسیدیم که اگر کسی رو به رویم ایستاد شود و بدترین حرف را بزند اصلا به خودم نمیگرم حالم بد نمیشود لبخند میزنم و در دلم میگم ایراد از نگاهی خودش هست نه از من
و هیچی …….
تاکید میکنم هیچی را به خودم نمیگرم
میدانی چرا چون ننگاهی دیگران و رفتار دیگران برایم مهم نیست
چون من تایید خودم را از بیرون نمیگیرم
به من چی که دیگران در مورد من و کارهایم چی نظر دارند اون مال خودشان هست نه من
میدانی چرا احساست با حرف خوب دیگران خوب میشود و با حرف بد شان به شدت بد
چون تو قدرتت را دادی دست دیگران
گفتی بیا عزیزایم قدرتم دست شما
دکمه احساسم دست شما بیاید همرایش بازی کنید
حرف خوب بزنید من خوشحالم
حرف بد زدید من ناراحت میشم خیلی خیلیی
اصلا آقا جان طرف میاید با نگاهی بد خودش به ما نگاه میکند
ما چرا بیایم با لنز اون به خودمان نگاه کنیم
من چرا با حرف دیگران اصل خودم را زیر سوال ببرم
من چرا اجازه دوست داشتن خودم را از دیگران بگیرم
چرا خودم را از اصلم جدا کنم از خدا جدا کنم
منبع من خداست
خدا سراسر خوبی و عشق هست منم جز از اون هستم
من سراسر خوبی و عشق هستم
چرا با حرف بد دیگران بهم بریزم اون که در مورد من نمیگه در مورد نگاهی خودش میگه به من ربطی ندارد
قدرتتت را دوباره پس بگیر عزیز جان
دکمه احساست را دست خودت بگیر
به خودت اعتماد کن
خودت را با نگاهی دیگران نگاه نکن
خودت را با نگاهی خدا بیبیبین غیر از اون هر چی هست دروغ هست باورش نکن
وقتی به خودت باور داشته باشی دیگر دنبال تایید نیستی از بیرون
و زمانی که دنبال تایید از بیرون نباشی حرف های شان هم روی احساست اثری نمیگذارد
درون خودت این مشکل را دارد اونا فقط آیینه هستن
درون را درست کن بیرون درست میشود
اگر درونت بهم نریزد بیرون هر چی باشد تو دیگر از درون بهم نمیریزی
پس آدما را وسیله رشد خودت بیبیبین و شاکر خدا باش
شادی کن حرف دیگران زیاد مهم هم نیست از سر جهالت میگن
فردا یاد شان میرود 😑😂
سلام دوست عزیز بسیارسپاسگزارم از پاسخی که به اشتراک گذاشتید بسیار برایم مفید وراهگشا بود.
اصغر عزیز 🤍
سؤالت خیلی ریشهای و مهمه، چون این حالتی که گفتی (وابسته بودن حالت به رفتار دیگران، چه تعریف و چه انتقاد) نشونهی همون نیاز به تأیید بیرونیه. و این دقیقاً جاییه که خدا از ما میخواد رشد کنیم و بریم سمت توحید.
۱. یک آیه برای شروع
خداوند در سوره فاطر میفرماید:
﴿مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا﴾
«هر کس عزت میخواهد، بداند که همه عزت تنها نزد خداست.»
یعنی اگر عزت رو از حرف پدر، مادر، همسر یا مردم بگیری، همیشه بالا و پایین میشی. اما وقتی عزتت رو از خدا گرفتی، دیگه حرف بقیه نمیتونه تو رو بلرزونه.
۲. تحلیل ریشهای
الان میگی: «اگر کسی انتقاد تند کنه میریزم بهم، اگر خوب باشه حالم خوب میشه.»
یعنی فرمان قلبت دست دیگرانه، نه دست خدا.
دلیلش اینه که عزت نفست رو روی نظر آدمها سوار کردی، نه روی حقیقت وجودیت.
۳. باور جایگزین
«حرف مردم دربارهی من، حقیقت من نیست.»
«خداوند منو بینقص آفریده، هر نقصی که میبینم فقط یک فرصت رشده.»
«من اجازه نمیدم حال من گروگان رفتار دیگران باشه.»
۴. تمرین عملی برای قوی شدن
تمرین زره توحیدی:
هر روز صبح این آیه رو با خودت تکرار کن:
﴿حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ﴾
بعد با خودت بگو: «من کافی هستم، چون خدا کافیست.»
بازنویسی لحظهای:
دفعهی بعد کسی انتقاد کرد، قبل از اینکه جواب بدی یا تو ذهنت بجنگی، ۳ بار نفس عمیق بکش و بگو:
«این حرف نظرشه، حقیقت من نیست. حقیقت من همونی هست که خدا گفته: گرامی و عزیز.»
یادداشت روزانه:
شبها ۳ موقعیتی که در طول روز دیگران روی حالت تأثیر گذاشتن رو بنویس. بعد کنارش بنویس: «اگر عزتم رو از خدا میگرفتم، جوابم چی بود؟» این بازنویسی کمکم ذهنتو میسازه.
۵. یک نکته مهم
اصغر جان، یادت باشه «قوی شدن» یعنی تو به جایی برسی که:
چه کسی تحسینت کنه چه سرزنشت، تو حالت ثابت بمونه.
این ثبات فقط با وصل شدن به منبع اصلی عزت (خدا) میاد، نه با تمرینهای روانشناسی صرف.
💡 پیشنهاد: اگر میخوای روی این موضوع عمیقتر کار کنی، دورهی عزت نفس استاد خیلی بهت کمک میکنه، چون ریشهی همین وابستگی به تأیید بیرونیه.
سلام
چقدر زیبا و روان مینویسید و اگاهانه و انگار یک ارامشی توی متنتون جاریه یک انرژی که حس میشه خدا قوت و سپاس از شما
﴿مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا﴾
«هر کس عزت میخواهد، بداند که همه عزت تنها نزد خداست.»
عزت در پیشگاه خداست
واقعا یک ایه چقدر حرف داره برای ما
میگه گدایی هیچی رو نکن همچی پیش منه نزد منه چیزی رو نزد کسی در خونه کسی گدایی نکن و فقط خدارو باور کن
وااو معنی همین ایه رو باور کنید باید تا صبح بشینیم با خودمون یا یکی باشه بهمون بگه
که اقا ای انسان چی میخای نترس غمیگن نشو غصه نخور استرس نداشته باش نجنگ با خودت با دیگری
تو درونت وقتی پر میشه از ارزش و عزت که به خداوند وصل بشی و همچیز رو نزد اون بدونی و بدونی که برای این عزت باید خدارو باور کنی باید بهش اعتماد کنی باید باهاش باشی باید ذهنت رو کنترل کنی و خدارو منبع ار انچه میخای قرار بدی توی وجودت
باور کنین میشه از همین ایه کل داستان بازی و قوانین کیهانی رو کشید بیرون و به حقیقت رسید
(قانون سادست ما دنبال رازیم دنبال تسکین و مرفنیم و این کار میشه عادت که بجای اینکه دانستهامون رو بهشون عمل کنیم و نتیجشو ببینیم دنبال اگاهی جدید باشیم تا مخطعی حالمون رو خوب کنیم و هیچ وقتم سیر نشیم )
دیگه از این واضح تر! که خداوند میگه عزت نزد منه
کجا دنبال چه چیزی هستیم ما کجا میریم میگردیم با چی میخایم عزت مند بشیم ارزشمند بشیم
نعمت نزد اونه هدایتت نزد اونه همچی با خداست وکیل ما خداست
وقتی عزت نزد خداست دیگه اینکه ما به چشم بقیه خوشگل بیایم یا اونها مارو تایید کنن معنی پیدا نمیکنه دیگه حرف و حدیثی چشم و هم چشمی و حسادتو کینه و نفرت ای در میون نمیمونه اصلا بقیه ای باقی نمی مونه بقیه هستن ولی نه روبروی ما
دیگه مسابقه ای در کار نیست حالا میفهمم چرا بد بختا بد بخت تر و ثروتمندا ثروتمند تر میشن چون فقرا فکر نمیکنن همچی نزد خداست و این خودشونن که باید در پیشگاه چشمان خداوند نقش واقعی خودشون بودن رو بازی کنن نه اینکه فکر کنن بقیه در موردشون چی بگن تایید شون کنن یا نکنن ارزش قاعل شدن یا نشدن دیگری رو یک چیز غلط بدونن چون ارزش رو ما باید قاعل باشیم برای خودمون کی بهتر از خودمون کی بالاتر و ارزشمند تر از خود ادمی وجود داره کیه که توی این جسم خانه داره
فقرا از نبود ثروت فقیر نیستن از نداشتن دانش فقیرن از عزت و ابرویی که نگه داشتن که یوقت نره پیش دیگران فقیر شدن در حالی که قاضی و حاکم خداست
روزی دهنده خداست هر چی میخایم پیش خداست نه بنده خدا
خیلیی حرفه اگر باور بشه درک بشه که هیچی رو گدایی نکنیم و بدونیم با مرور این ایه که هر انچه لازم داریم نزد خداست بهشت میشه زندگیمون
بقول استاد ما روی همه حساب میکنیم الا خدا همه خدا شدن برای ما الا خداوند و بعدش میخایم خوب زندگی کنیم
یادم میاد از حرفای خوانوادم که بهم میگفتن و میگن حتی گاهی درسته عشق مادر به فرزنده ولی ریشه این حرفا از محدودیت افکار میاد از یک مسیر که نتیجش فقر میشه میاد
تا شنییدیم گفتن بهمون با این شلوار با این پیرن نری بیرون ابرومون میره مسخرمون میکنن میگن گدان پول ندارن یچی خوب بپوشن کی مخصوصا وقتی عروسی یا مراسمی بود ما ادمها نقاش های ماهری شدیم توی زندگی برای هم خوب نقش بازی میکنیم تا از نظر و نگاه هم خوب جلوه بدیم و خکبه دیده بشیم در حالی که خداوند از همچی ما با خبره و همچی ما دست اونه جالبههههههه واقعا
اقا اینقدر حرف و نگاه نظر مردم رو گنده کردن با این حرفا که حد نداره چرا ما ادمها رُو بازی نمیکنیم و میترسیم از قضاوت یک ادم دوپای دو گوش دو چشم از جنس خودمون اونم در فرمانروایی فرمانروایی که هم ضاهره هم باطن
اصلا بزار قضاوت کنن بزار بخندن بزار مسخره کنن بزار بگن پول ندارن چی میشد اخرش اگر اینارو میگفتن
بجای ایکنه اینارو به بچهامون بگیم سکوت کنیم توکل کنیم اعتماد کنیم و میکردیم ای کاش
وقتی به یک کودک میگی اینهارو باور نداری فراوانی رو نتیجشم میشه این حرفها و میشه گره زدن عزت نفس به عوامل بیرونی تو با همینجای زندگیت خوش باش همین میشه عزت رو از آن خدا دونستن و مهم نبودن نگاه و نظر دیگران و قدرت دادن به خدای خودت
چقدر شنیدیم …..ولی هیشکی نگفت ببین پسر برای خودت ارزش قاعل باش برای جسمت برای روحت بهترین هارو انتخاب کن بهترین هارو بپوش که تو لایق بهترین هایی حتی اون لباس کهنه هاتو هم با عشق بپوش با عزت نفس بپوش خداوند به شکر گزاران نعمت میده نه به اَدا گزاران نه به ادمهایی که مهم میدونن نگاه و نظر دیگران رو
واقعا این مردم کی هستن نگاهشون نظرشون چه قدرتی داره که تا این حد بزرگشون کردیم و بت شدن بیچاره مردم هیچی هیچیییی نیستن نبودن ما این طرز فکر اشتباه رو ساختیم در موردشون
بقیه ای در کار نبوده همش خودمون بودیم که اینارو ساختیم یکی نبود بگه اقاااااا اصلا بزار بگن بزار مسخره کنن چی میخاد بشه تهش بزار بشه ببینم به من میخاد چی بشه ،؟؟مگه اونا مهمن تو زندگی ما مگه جز خدا چیزی و کسی مهمه مگه اونا مالک ما هستن که نگاهشون نظرشون اینقدر مهم بوده باشه برامون
اگر ابرویی با حرف میخاد بره بهتر که بره اصلا این شیشه رو باید با سنگ بزنی بشکنی از قصد که نگه داشتیم تو دستمون این لنز که همچیمون در گرو نظر مردمه میخایم کاری رو شروع کنیم مردم میان جلو ذهنمون نکنه نخرن از ما جنسمون رو نکنه منو بِکشن پایین کسب و کارم رو خراب کنن نکنه زیر ابمو بزنن نکنه بهم زن ندن نکنه بهم محل نزارن نکنه پشتم بد بگن نکنه هایی که ریشش توی همون اهمیت دادن به نگاه و نظر دیگران شکل گرفته
چرا چون بجای ساختن یک شخصیت درست اَدای یک نقش درست رو بازی کردیم تا مورد تایید دکوری دیگران قرار بگیریم وگرنه کسی که خودش رو بشناسه مطمعن باشه بخودش چرا باید از نتیجه کاری بترسه چرا باید از یکی مثل خودش بترسه
و هزار تا نکنه ای که هممون داریم تو ذهنمون که تهش میرسه به ادمها .
خیلی وقتا حس میکنم همش انگار توی یک محیطی ام روی زمین بین ادمها که معضبم این حس از کحا میاد از نگاه و نظر مردم که بتشون کردم برای خودم قدرت دادم بهشون انگار توی مهمونی ام که هیشکی نمیشناستم و وسط یک مشت غریبه ام و یا مهمونیه مال منه ولی اون ادمها اضافی ان و به من خوش نمیگزره .
هر کاری که میخایم شروع کنیم و دوست داریم رو نمیکنیم چون میگیم مردم چی میگندر موردمون انگار یک گارد گرفتیم جلومون رومون نمیشه بی شیله پیله باشیم چون نگاه ادمها مهمه برامون چون نظر شون مهمه چون اونا ادمها و نگاهشون سایه انداخته روی زندگی و شخصیت ما انگار بودنشون ترمز زندگی ماست سد شدن ادمها تو زندگی ما بودن ادمها انگار مسعله زندگی ما شده تا نتونیم خوب زندگی کنیم هر کاری میخایم بکنیم ادمها شدن بت شدن ترمز شدن هیولای دوسر همش ادمهارو دیدیم نه خدارو
چرا چون این طرز تفکر از کودکی رشد کرده از جامعه از خونواده و رنگ خدارو کلا بی رنگ کرده برای ما تا خاستیم کاری رو بکنیم مردم شدن بت ب گونه های مختلف میخایم کاری رو شروع کنیم اولین ترمز ذهنی مردمن اولین دشمن ادمان که جلوی خوشبخت شدن مارو گرفتن جلوی کسب و کار مارو گرفتن یا مردم یا گرونی یا فقر
چقدر شنیدم ادمهای یک شهر یا روستا بگم بهتره چون خودم تو روستا بزرگ شدم هر کسی گفته ادمای این روستا که فلانن بیسارن یعنی من خوبم ادمها بدن و کل روستا رو بردن رو هوا و خودشون رو کردن فرشته
چقدر شنیدم که دولت بعدی بیاد ی گلی بزنه سر مردم ادمای خوب بیان بلکه اوضاع خوب تر بشه و خدا رنگ باخته تو وجود ما جای خدا رو مردم گرفته
شاید این بزرگ ترین پاشنه اشیل من باشه
چون همیشه مردم در اولویت بودن توی زندگیم وقتی مهمون میخاست بیاد خونه ما خونه ی ما تمیز میشد وقتی مهمون میخایست بیاد غذای خوب گزاشته میشد ظرفای نو گزاشته میشد حیاط اب و جارو میشد وقتی مهمون بود همه با ادب و خوش رفتار بودن هیشکی خود قبلی که بود نبود و من با اینکه بچه بودم میفهمیدم این تصنعی بودن رو و هیچ وقت نتونستم نقش بازی کنم برای بقیه نخاستم یا نمیتونستم چون راه درستش رو نمیفهمیدم نتایج رو میدیدم میدیدم همش فیکه وتغییر ایجاد نمیشه طرف همون ادم قبلیه ولی یکم نقش خوب بودن رو بازی کرده ولی من میخاستم اون ادم خوبه باشم نه ادا واقعی
من همیشه نقش خودمو بازی کردم چون هیچوقت از نقش بازی کردن خوشم نمیومد چون مثل تو فیلما میدونستم نمیخاستم فیلم بازی کنم برای بقیه خود مشکل دارم رو با عشق بودم و واقعی بازیش میکردم
از بچگی متعجب بودم چرا این ادمها این کارارو میکنن اگر داغونی داغون باش چرا پس ادا در میاری جلو بقیه چرا چون بقیه انگار نظرشون نگاهشون مهم بود براشون چقدر اخه میشه اشتباه برداشت کرد و اینشکلی رفتار کرد
من از ادمای دو رو بی نهایت متنفرم
اقا هیشکی نگفت شخصیتت رو بساز برای خودت واقعی چون اون رفتارایی که من میدیدم خوب بودن شاید ولی واقعی نبودن ادا بودن
اونچیزی که اداست فایده نداره باید بشه شخصیتت باید زندگیش کنی برای خودت بخاطر خودت اینه که بخودت کمک میکنه ادمها رو بی خیال برای اونها نمیخاد نقش بازی کنی اقا مصطفی
ادمیم رباط نیستیم که مثلا بیای سلام بدی به طرف مقابلت رد بشی مثل تکلیف اره دقییقا چیزی که من میدیدم از رفتار ادمهای دور برم مثل همین مثال بود
در حالی که باید با سلامت عشق بدی خودت عشق کنی با اون سلامت و رشد کنی فکر کنی به احساساتی که جاری میشه و معنیش که احترامه بخودت و به دیگرانه که هم تو ارزشمندی و به طبع بقیه
تو سلامت رو بده عشق کن از یک کار نیک کلام پسندیده عشق رو جاری کن چون تو موظفی به با ادب بودن چون این قانون خوب زندگی کردنه این قانون رفتار شایستس این اون لباس با ارزش درونیه توعه نه لباسای بیرونیت این اون اگاهی ناب پشت یک شخصیته لباس که شخصیت نمیاره ارزش نمیاره وقتی ارزشمند دونستی خودت رو خوب زندگی میکنی و خوب لباس میپوشی بوی خدارو رنگ خدارو میگیری و هر انچه داری از سمت او به تو داده میشه
چون ارزشمندی رو توی وجودت یافتی ادمها مقابلت یا سنگ جلوی پات نمیبینیشون با عشق فقط مثل استاد میگیم این ادم دست خداست برای خیر رسوندن به من.
شکوه عزیز
چقدر روان پاسخ دادید
راه کار عملی و قابل اجرا دادید
بسیار کارآمد
عاااالی بود ممنون از کامنتتون 👌👏


