سلام به تک تک خانواده ی عزیزم
امیدوارم حالتون خوب باشه 🫂
دوستان لطفا بگید شرایط خاصی که کشور دَرش هست، چه زیبایی هایی رو براتون هویدا کرده؛ چه فرصت هایی در این شرایط می بیند؛
چه ایده هایی چه زیبایی هایی برای شکرگزاری پیدا کردین؟
این فضا شما را برای ایجاد چه ویژگی های مثبت شخصیتی ای، آماده کرده است
چه تعییرات زیبایی در درون تون رخ داد؟
ممنون میشم همه مشارکت کنن تا کمک کنید نگاه مون زیبا بشه و کنترل ذهن کنیم و به این شکل زندگیمون رو در کنترل داشته باشیم
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
مریم گلی عزیزم سلام
راستش من یکی از اون آدم هایی هستم که تو این شرایط جدید کشور، حتی یک دقیقه هم حالم بد نشده. میدونی چیه!؟ اولا اگر این استرس درمورد مرگ باشه، من یه باور خیلی عجیب و محکمی که دارم و هیچوقت هم لحظه ای بهش شک نکردم اینه که : انسان وقتی میمیره که نتونه به بهبود جهان کمک کنه. یعنی متوقف شده و هیچ ایده ای برای ادامهی زندگیش و انگیزه ای برای رسیدن به خواسته های بزرگ نداشته باشه. و من به شدت معتقدم که من بسیاااااار زیاد هنوز وقت دارم برای زندگی کردن. هنوز کلللللی خواسته دارم که باید بهشون برسم. کلی موفقیت، کلی رشد، کلی پیشرفت… بنابراین من حالا حالا ها نمیمیرم. شاید باور عجیبی باشه ولی من وااااقعا بهش معتقدم. بنابراین هیچ ترسی هم از مردن ندارم.
اما اگر درمورد این ویرانی ها و اخباری که هر روز دارن یه جای جدید رو میزنن و … بخوام بگم،
من خییییلی نوع نگاهم به این قضیه متفاوته.
یه چیزی که خییییلی این روزا شگفت زدهم میکنه اینه که چقدرررررر کشور ما از نظر تجهیزات نظامی پیشرفتهست. همین که میبینم انقدر دقیق موشک ها میخورن به جاهایی که مورد هدف بوده، و حتی درمورد کشور مقابل. انقدر دقیق موشک هاشون میخوره جاهایی که میخواستن بزنن، با خودم میگم واااااو، چه پیشرفتی! چه تکاملی! چقدر هر روز همه چیز داره بهبود پیدا میکنه! خدایا شکرت….
و یه مورد دیگه هم درمورد روحیهی مردم کشور بگم. وااااقعا حیرت زده میشم از این حجم از جسارت و عشق مردم. اصلا کیف میکنم. احساس میکنم چقدر همه دست به دست هم دارن فرکانس قدرتمندی رو میسازن. اینهمه شجاعت، اینهمه جسارت، اینهمه آدم هایی که تو کارشون متخصصن و میتونن یه کاری انجام بدن، میزان نظم کشور در مقام های نظامی و سپاهی… واقعا حیرت زدهم میکنن.
این رو هم بگم که آدم وقتی تو همچین شرایطی قرار میگیره، قدر لحظات رو بیشتر میدونه. همش دنبال اینه که از کوچکترین ثانیه هاش هم برای رشد خودش استفاده کنه. چون میدونه هر دقیقه ممکنه دیگه نباشه! من از وقت شروع این وضعیت باانگیزه تر شدم، مشتاق تر شدم، بیشتر دلم میخواد همش یه کاری انجام بدم، رشد کنم…
من واقعا خدا رو شکر میکنم که یک تضاد به ظاهر خطرناک، اینجوری میتونه آدما رو رشد بده. البته کسایی که میتونن درس بگیرن، میتونن از یه زاویهی دیگه ای به قضیه نگاه کنن.
خدایا شکرت واقعا…
سلام به همه عزیزان سایت عباسمنش
این دومین کامنتیه که راجب این رشته پیام دارم میزارم
دوست داشتم یه سری چیزای جدید که توی این مدت بهشون توجه کردم رو بیان کنم
اول اینکه من با با وجود ترسی که داشتم،حواسم نبود خدا داشت کمکم میکرد از جاهایی که اوضاعشون یه مقدار خطرناک تره و موندن در اونجاها باعث اضطرابم میشه دور بشم..موقعی که جنگ شروع شد من چند روزی میشد که در شهرهای اطراف تهران منزل یکی از اقوامم بودم..چون توی خونه بودم و فقط اخبارو میخوندم خیلی استرس داشتم(البته سروصداهارو میتونستم واضح بشنوم)ولی وقتی یه بار رفتم بیرون و دیدم مردم توی خیابونا هستن و دارن به زندگی اشون ادامه میدن یه مقدار ترسم کمتر شد..بعد که یکم ترسم ریخت باید برای دانشگاهم برمیگشتم شمال،که یعنی باید با اتوبوس میرفتم و البته ترمینال ها مرکز تهران بود و توی اون اوضاع همه میگفتن خطرناکه بخوام برم..ولی من دلو زدم به دریا و گفتم هرچه بادا باد من باید برم سر کارو زندگیم نمیتونم همش اینجا بمونم..بعدشم خیلی راحت بلیط گیرم اومد(قبل شروع جنگ برای مقصد مورد نظرم بلیط مستقیم نبود و من یه بلیط از یه مسیر خیلی طولانی تر گرفته بودم ک فقط بتونم توی موعد مقرر به مقصدم برسم،اما وقتی جنگ شد و من میخوساتم برم،سایت بلیط رو چک کردم و دیدم بلیط مستقیم به مقصدم موجود شده و قبلی رو کنسل کردم و یکی از همین خریدم)و رفتم ترمینال و خداروشکر با اینکه دود آتش سوزی هارو میدیدم توی شهر ولی بازم میدیدم که مردم چقد راحت دارن زندگی اشونو میکنن،درسته که شهر خلوت تر شده بود ولی همین باعث شد من زودتر برسم ترمینال،خلاصه که وقتی راه افتادم سمت ترمینال ترسمم از اینکه بخواد اتفاقی بیفته ریخت،انگار که بدون توجه به ترسم رفته باشم توی دل کار،دقیقا همینطور رفتم سمت ترمینال و خیلیم راحت بودم.این یه مورد بود.
یکی دیگه از چیزایی که برام جالب بود داستان برگشتنم به خونه بود..وقتی رسیدم شمال اونجا کاملا امن بود اتفاقی تا اون موقع نیفتاده بود،اما یه بار خالم زنگ زد و راجب احتمال بسته شدن مسیر ها بهم گفت و اینکه سعی کنم برگردم پیش خانواده ام(هنوز اون اوایل جنگ بود ک مسیرا خیلی شلوغ نبود و میشد رفت و آمد کرد)خلاصه بعد از صحبت هاش،نشستم یکم با خودم فکر کردم و دیدم راست میگه خودمم احساس میکنم برگردم بهتره،ولی بازم دو دل بودم..تا اینکه هنوز یه روز از این فکرا نگذشته بود که یکی از شهرای نزدیک مارو زدن و ما هم متوجه شدیم..خلاصه که همون موقع جدی زنگ زدم خانواده ام و گفتم من میخوام برگردم خونه(بعدا متوجه شدم که نصف دلیل اضطرابی که داشتم به خاطر دوری از خانواده ام بود و یه پاشنه آشیلم محسوب میشد،چون به خاطر برنامه هایی که برای آینده ام داشتم باید میتونستم دوری از خانواده رو تحمل کنم و این یه تلنگر شد که باید بیشتر روی این موضوع کار کنم و ذهنمو آماده تر کنم)اول اینکه من خانواده ام خودشون اومدن سراغم و ما عملا یه مسافرت کوتاه داشتیم با هم،اول رفتیم قم یکی دو شب خونه اقوام موندیم و استراحت کردیم و بعد از اون مستقیم رفتیم لرستان اونجاهم یکم موندیم و در نهایت رسیدیم خونه خودمون..حالا موضوعی که توی مسیر پیش اومد این بود که من بعد از اینکه از شمال بیرون زدم،یکی دو روز بعدش چندتا شهر اطراف شهر مارو زدن،بعد از اینکه از قم بیرون زدم،دقیقا به فاصله چند خیابون از خونه اون فامیلی که موندیم و استراحت کردیم رو زدن( در صورتی که ما میخواستیم بیشتر بمونیم چون گفتیم که شاید اینجا امن تر باشه چپن میگم،به خاطر اینکه اون اوایل بود همه جای قم رو نزده بودن)،بعد هم رفتیم لرستان و اونجا هم که اقوام میگفتن اوضاع خرابه و کلا بعد از رفتنمون بدتر هم شد و در نهایت شهر خودمون رسیدیم و زیاد سروصدا نمیومد و فقط یه بار صدای خیلی بلندی شنیدیم که اونم موقعی بود که من مثل قبل زیاد استرس نگرفتم و خودمو سریع آروم کردم.. یعنی چیزی که خواستم بگم اینکه هرجایی که ما ازش بیرون میزدیم رو مجدد شدیدتر زدن و عملا خدا بهمون رحم میکرد و انگار همه چیز تا وقتی ما توی اون شهرا بودیم آروم بود..شاید از نظر بقیه این یه چیزی باشه که برای آروم کردن خودم میگم ولی از نظر خودم خیلی جالب بود که این حوادث دقیقا بعد رفتن ما بدتر شد.وقتی هم خونه خودمون اومدم کلی دلم تنگ شده بود و حسابی با خانواده ام خوش و بش کردم و یه استراحت مفصل داشتم.
این دوتا مورد رو هم دوست داشتم بنویسم و یه نوشته دیگه از خودم توی این شرایط به جا گذاشته باشم برای بعدا که بهم یاداوری بشه خدا همیشه یه راه حلی نشونم میده و یه جوری توی مسیر کمکم میکنه که گاهی متوجهشم نمیشم..با سپاس
به نام خدای مهربون و بخشنده
سلام به همگی
به لطف الله یکتا از همون روز اول که متوجه شروع این اتفاق شدم ،زیاد تکون نخوردم.و کارامو طبق روتین همیشه انجام میدادم ..تا روز ۴و۵بود که به دلیل مساله نزدیک خونه،خونواده گفتن چندروز بریم شهرستان، منم خیلی ریکس گفتم میمونم و نمیام چون دلیلی نداره که بیام،واقعا زیاد حس ترس نداشتم و میدونستم مرگ و زندگی دست خداست وبالاخره با اصرار خونواده رفتم.وبعد از سالها اعضای فامیل رو دیدم و خوشحال شدم چه تغییراته مثبتی کرده بودن،و همینطور شهری که رفتم خیلیییی زیباتر شده بود…
چقدر همه به من محبت میکردن و احترام میزاشتن، والبته به خاطر تغییر رفتار من،خیلیهاشون که منفی بودن میدونم که دیگه سمتم نمیان. من از این فرصت که رفته بودم شهرستان استفاده کردم و به دانشگاهم که سالها پیش فارغ التحصیل شده بودم و در نزدیکیه این شهر بود رفتم و یه سری کارای اداریمو انجام دادم که به سرعت و سادگی وزیبایی انجام شد و کلی خاطره از دوران تحصیلم زنده شد. تو این مدت،باوجود شرایط موجود جامعه و حرفهای مردم،افرادی سر راهم اومدن که از خدا و باور به او صحبت میکردن،من بیشتر وقتا هندزفری تو گوشم بود و چندتا فایل توحید عملی استاد رو مدام گوش میکردم و تکرار میشد. این مدت که شهرستان بودم از خدا میخواستم منو از جامعه دور کنه که خودم باشموخودش…و تقریبا خیلیییی از روزا این اتفاق افتاد و به گونه ای عالی و شادی آفرین بالاخره برگشتم به خونمون،و خونواده نیومدن.میدونستم که اینم بخاطر فرکانس منه که دارم از اون جامعه به لطف الله یکتا دور میشم.خدایاشکرت.
به نام خدا
خداجان شما برون من بلد نیستما شما بفرمایید دلبر جان
سلام به خانواده ی عزیزم امیدوارم حال دلتون توحیدی ترین باشه و روی طول موج مومنتوم مثبت باشین :)))))))
مرسی از دوستان خوشگلم که این سوال زیبا رو میپرسن که این جواب های عمقی و خوشگل به وجود میاد واقعا ازتون سپاس گزارم بی نهایت :))))))
خب چه زیبایی هایی توی این شرایط دیدم؟؟
من به این سوال پاسخ میدهد چون میخوام بهم یادآوری بشه که
وقتی عمل کنی نتایج میاد
کنترل ذهن و توجه به زیبایی و کنترل ورودی ها خیلی مهمه مخصوصا توی همچین شرایطی
باور فراوانی خیلی مهمه و چقدر به من احساس آرامش میده
در نهایت همه چی نفع من میشه ، الخیر فی ماوقع
خدا همه چیزه خدا قدرت اول و آخر این جهان هست خدا بی نظیره خدا عشقهههههه من فداش شم شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
میخوام اینا هی بهم یادآوری بشه
این اتفاق از همون اولش برای من خیر داشته
اون شبی که ما میخواستیم راه بیوفتیم قرار بود ساعت ۵ صبح تازه بلند شیم و راه بیوفتیم
وقتی اینجوری شد ما ساعت ۴ دیگه همه چی رو جمع و جور کرده بودیم و راه افتاده بودیم!!!!
داشتم پیش خودم میگفتم اصلا این اتفاق افتاد تا ما زود تر راه بیوفتیم ، زود تر بیدار بشیم تا ، یه طلوع زیبای خورشید رو ببینم و کلی زیبایی های دیگه :)
بعدش هم میدونستم که نیاز به کنترل زیادی دارم ، من اصلا و ابدا اخبار رو دنبال نمیکردم حتی وسوسه هم نمیشدم
ولی اطرافیانم ، بخاطر همین باید خیلی شدید ذهنم رو کنترل میکردم و فکر میکنم توی این کار با هدایت خدا موفق بودم
کلی کامنت زیبا و توحیدی از بچه ها دریافت کردم که قلبم رو آروم تر و آرامشم رو بیشتر میکرد
بعدش چی شد؟؟؟؟ یکی از دوره های بی نظیر استاد رو تهیه کردم چیزی که بهش نیاز داشتم :))))))))))
اینم پاداش من البته که پاداش های بیشتری در راه هست :)
من اصلاااااا فکرشم نمیکردم که بتونم توی ماه خرداد یکی از دوره های استاد رو تهیه کنم ولی با لطف خدای بزرگم به راحتی تونستم
بعدش هم که به سایت دسترسی نداشتم فایل هارو میدیدم از توی گوشیم و توی نوت گوشیم کامنت مینوشتم
یجوری فول تایم روی آموزه های استاد کار میکردم ، و این الان هم برام مونده ، یعنی زمانی که نت داشتم و نداشتم تنها تفاوتش اینکه به سایت دسترسی نداشتم و الان دارم
اینکه بگم الان اینستا میرم و اینا نه اصلا ، اون فول تایمه الان هم برام مونده و تا آخر عمرم خواهد موند
یعنی الان وقتی گوشی دستم میگیرم کاری جز کار کردن روی قوانین و بودن در سایت و خوندن کامنت بچه و کاراهای روتین خودم((که اونم طبق قوانینه)) ندارم :)
و خدایا شکرت زیاد تا جایی که آسمونت جااااااا دارهههههههه شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
و من توی این هدایت شدم به جایی که پر بود از آرامش و فروانی ثروت و نعمت
من در حال خوشگذرونی، خنده و عشق و حال بودم :))
خیلی آرامش داشتم انقدر زیاد که باعث تعجب خودم شده بود:)!!!
یعنی قلبم آروم آروم بود خیلی زیبا و دوست داشتنی بود این آرامش:)
چون میدونستم همه چی خداس
چند وقت پیش از بچه ها یه کامنت خونده بودم که توی کامنتش گفته بود :
یسری بار داشت که با اون اتفاقی که توی بندر عباس افتاده بود تمام بار هاش سالم بود تاکید میکنم تمام بارهاش
درصورتی که دوست های دیگه ش بارهاشون داغ شده بوده
من اینو هی پیش خودم تکرار میکردم میگفتم ببین زهرا خدا اینجوری ازت محافظت میکنه پس دیگه نگرانی نداره آروم باش
خیلی بهم خوش گذشت این چن وقت خیلی عشق کردم فارق از اینکه توی جامعه چه خبر بود
من در رفاه و آرامش کامل بودم
منتظرم نبودم که استاد فایل بزاره چون میدونم ، استاد قبلا به ما تمام آموزش های لازم رو داده وقتی من به درستی روشون کار کنم الان توی همچین شرایطی عمل میکنم
میدونم که باید چیکار کنم ، و من واقعا میدونستم و تمام سعی ام رو کردم که عمل کنم و خب با توجه به نتیجه موفق هم بودم خدارو هزاران بار شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
چیزی که برام جالب بود اینکه با خوندن کامنت بچه ها متوجه شدم که همه بچه ها توی این شرایط به جایی هدایت شدن که آروم بوده ، پر از آرامش بوده پر از نعمت و ثروت بوده همچنین قبل از اینکه اتفاقی بیوفته هدایت شدن ((حداقل کامنت هایی که من خوندم))
خلاصه سپاس گزارم ازتون استاد زیاد شما استادی هستین که روی دستتون نیست
شما عشقی استاد جان و من خیلی دوستون دارم :*
بنظرم توی همچین شرایطی با عمل کردن رو سفیدتون کردم استاد و این یک نتیجه بزرگ بود برام
برای آرامشم، برای عمل کردنم ، برای اینکه روی اصلم پافشاری کردم ، برای اینکه انقدر خیر برای من داشت ، برای خرید دوره خوشگل استاد که پرهههههههه از خیر و برکت خدایاااااااااا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتنتتتننتتتتتتتتتتت
مرسی از شما دوست عزیزم مریم گلی برای اینکه این سوال بی نظیر رو پرسیدی تا این ردپای بی نظیرم ثبت بشه برای من برای زهرای آینده برای رشد برای بهتر شدن
خدایا شکرت شکرت شکرت شکرت شکرت
من دوست دارم خدا زیاد خیلی زیاد میدونی دلبر جان توصیف نمیشه :)
بوس بهت عشق ناز من ، خدای دلبر من خیلی دوست دارم
یچیز دیگه هم بگم ، حالا که این ردپا هست برای زهرای آینده بزار اینم بگم که
زهرای من در برابر هدایت های بی نظیر خداوند مقاومت نکن هرجا که مقاومت نکردی نتیجه بی نظیرشم دیدی
در این مسیر درست که توی درستیش شکی نیست ، و با نتایج بهت ثابت شده ، ثابت قدم ، عملگرا و مستمر باش که اینا خیلی خیلی خیلی خیلی مهمه
خلاصه که عاشقتم خداوندم زیادددددددددددددد بوس بهت:*
استاد عزیزم و مریم جانم دوست تون دارم هرجا که هستین تنتون سالم ، جیباتون پر از پول و حال دلتون توحیدی :))))))))
در پناه الله خدایی که ستایش تنها و تنها و تنها مخصوص اوست:)
سلام به همه دوستان
الان که این عنوان رو دیدم بعد از آتش بس هست ولی این کامنت رو میگذارم به عنوان رد پا برای خودم
بعد از شروع این ماجرا تازه فهمیدم کنترل ذهن یعنی چی ؟در واقع مثل این بود که من تا الان اصلا تضاد نداشتم و کنترل ذهنی انجام ندادم و این جایی بود که باید امتحان پس میدادم
ولی تمرینات مهم زندگی ام رو انجام دادم
روز اول که نشستم تو خونه و کلا خوابیدم چون اونقدر تماس زیاد بود از شهرستان که ترجیح دادم به همه بگم خوابم
شب رفتم بیرون ولی با دیدن پدافند ها و انفجار ترسیدم و نتوانستم ایمان خودم رو حفظ کنم و رفتم خانه
روز دوم هم خونه موندم ولی همسرم پسرم رو برد شهرستان و من بدون هیچ احساس بدی گفتم هر چه پیش آید خوش آید و پسرم رو فرستادم
و خدا میدونه که چقدر سپاسگزار بنده های خوبش هستم که با جان و دل فرزندم رو پذیرفتن و باعشششق
روز سوم ظهر انفجار رو از نزدیک دیدم و خیلی ترسیدم اما خودم رو سریع جمع کردم و سپاسگزاری
مدام این جملات تو ذهنم مرور میشد
تا خداوند نخواهد برگی از درخت نمیفته
حتما این ماجرا پر از خیر و برکت هست برای من
همه ی آدمها همون جایی هستند که باید باشند و فرکانس آدمها تعیین میکنه کجا باشند نه نسبت های خونی
خداوند به فرکانس من پاسخ میده و هیچ ناعدالتی وجود ندارد
خداوند دستهای خودش رو میاره تو زندگی من
با این حرف ها خودم رو آرام کردم و عصر روز سوم که ظهرش خیلی ترسیده بودم گفتم خدایا ایمان دارم بهت و میدونم ترس از ذهن شروع میشه و بعد تجربه زندگی میشه و تنها از خونه رفتم بیرون و مومنتوم منفی که شکل گرفته بود رو قطع کردم رفتم بیرون تنهایی و خیلی هم لذت بردم .
از روز بعدش هم همسرم با عشق در کنار من ماند و من هر روز میرفتم بیمارستان شیفت ایشون در منزل ، با اینکه تعطیل بود نرفت شهرستان و در کنار من موند بدون استرس انگار خدا آرامش و اطمینان رو به ایشون داده بود که من هدیه بده
عصر ها دلتنگ فرزندم بودم ولی مدام خدارو شکر میکردم از اینکه پدر مادر مون صحیح و سالم با عشق پذیرای فرزند من هستند .
هر روز عصر برای پا گذاشتن روی ترس و تقویت ایمان میرفتیم بیرون موتورسواری و چقدر لذت میبردیم
هر روز سر کار به شدت حرف های سیاسی زده میشد و تا جایی که تونستم اعراض کردم
محل سکونت ما نزدیک فرودگاه بود و هر بار جت های جنگی رو میدیدم یا صدا شون میشنیدم به جای ترس
میگفتم ببین من تا الان خبر نداشتم که این همه تسلیحات داریم همه اش به دانش سازندگان موشک فکر میکردم به اینکه سرزمین ما مردان شجاعی داره که با جان و دل دفاع میکنند و……
قدردان نعمت آرامش شدم
سپاسگزاری کردم از تمام داشته هایم : پدر ،مادر ، خواهر ، برادر ، همسر , خانواده همسر، آزادی مالی و…..
بعد از این ماجرا فهمیدم چقدر وابستگی هام کم هست
وقتی میخواستم وسایل ضروری جمع کنم که اگر مشکلی پیش اومد برویم دیدم واقعا برای حفظ زندگی به چیزهای کمی نیاز هست و تنها چیزی که با حساسیت جمع کردم مدارک تحصیلی بود (خخخ)
طلا اگر کاری بشه بعدا میخرم
پول تو حسابم هست
لباس یه دست کافیه
ماشین هم اگر آسیب ببینه دوباره میخریم
واقعا هیچ چیزی نبود که نگران از دست دادنش باشم
مدام با خودم میگفتم قراره درس بگیرم درس این ماجرا برای من چیه
و با تک تک سلولهای وجودم فهمیدم
ما آدمهای ناسپاسی هستیم
ناسپاسی
نا سپاسی
نا سپاسی
هرچقدر تکرار کنم کم گفتم
خصوصا که من با یکی از بنده های خوب خدا حرف میزدم که جهت فکری متفاوت داره ایشون اخبار رو میخوند غصه میخورد و گریه میکرد و حالش خرااااب
این آدم هیچ کدوم از انفجارها رو ندیده بود منزلش شرق کشور در سکوت و آرامش مطلق ولی با دیدن اخبار حالش بد بود به ایشون گفتم سپاسگزار خدا باش که خانواده آن سالم هستن پدرت سر حال کنارت و…..
بعد به من گفت تو دلت سنگ هست آدمها برات مهم نیستند ، مرگ و میر عادی شده برات و ….. هم نوع خودت رو دوست نداری و …..
و من درس بزرگ رو گرفتم و سکوت کردم
مفهوم فرکانس
هدایت
سلام به همگی دوستان من میخوام تجربه خودم و یکی از دوستانم رو بگم
توی این شرایطی که پیش اومد یکی از زیبایی هاش برای من این بود که درک کردم هیچ چیزی اونقدری که فکر میکردم مهم نبود یعنی وقتی که آدم احساس کنه که ممکنه بمیره میبینه که واقعا خیلی از مسائل پوچ و بیهوده هستند و از همون روز تصمیم گرفتم که بیشتر از زندگیم لذت ببرم
توی زندگی هر کدوم از ما ممکنه مسائلی پیش بیاد
یه نفر بیماری یه نفر درگیر طوفان یه نفر جنگ و هرکسی به شیوه خودش اما من ایمان دارم که توی دل اون سختی هم آسانی هست
امروز هدایت شدم به یه ویدیو توی یوتیوب که یه نفر بود که متوجه شد بود تست بیماری هانتیگتون که یک بیماری نادر هست مثبت شده و این بیماری در سنین ۳۵ تا ۵۰ خودشو نشون میده و فرد فوت میکنه
واکنش اون فردی که تستش مثبت شده بود فوق العاده و من کیف کردم از قدرت بشر و از اینکه انسان هستم
گفت اون روزی که فهمیدم من کارمند بانک بودم و رفتم استفا دادم و وسایلم رو برداشتم و تصمیم گرفتم با دوچرخه دنیا رو بگردم و برم پیش افرادی که این بیماری رو دارن و یه امید و روحیه ای بهشون بدم
حدود ۱۸ هزار کیلومتر با دوچرخه رفته بود و داشت واقعا زندگی رو زندگی میکرد چون میدونست مشخص نیست چقدر دیگه زنده هست تمام سعیش رو میکرد از لحظش لذت ببره
امروز داشتم اسپرسو میخوردم و چون اسپرسو مقدارش کمه به خودم گفتم باید تمام حواسم به قهوم باشه موقع خوردن چون اگه حواسم پرت بشه زود تموم میشه و ازش لذت نمیبرم و بعد به خودم گفتم ببین زندگی هم همینه ها ظاهرش آدمو گول میزنه و فکر میکنه طولانیه اما بخدا که کلش دو روزه و باید با تمام وجود ازش لذت برد
یکی دیگه از زیبایی های این اتفاق بیشتر شدن ایمان من به خدا و به قوانینش هست و درک اینکه بی اذن خدا برگی از درخت نمیوفته و همه چیز در دستان امن خداوند هست
یکی دیگه از زیبایی هاش فرصتی بود برای من بین این همه مشغله ای که داشتم تا کنار خانوادم باشم تا با پدرم زمان بگذرونم تا عزیزانم رو در آغوش بگیرم و سپاسگزار باشم بابت اینکه این فرصت رو خدا بهم داد تا دوباره ببینمشون و بغلشون کنم
سپاسگزار باشم بابت اینکه خانواده ای دارم که با آغوش باز پذیرای من هستن
سپاسگزار دوستایی باشم که برای من ارزش قائل هستن و حال خوب من براشون اهمیت داره
یکی از دوستام امروز برام تعریف میکرد که رفته بود شمال این چند وقت و رفته بود خونه بگیره و طرف گفته بود ما همیشه شبی ۴ تومن اجاره میدیم و اما الان توی این شرایط کردیم ۲ تومن تا یه کمکی کرده باشیم به مردم جنگ زده
ما یه همچین ادمای فوق العاده ای داریم
به قول اون دوست استاد که گفته بود باید خوبی این مردم فلوریدا رو وقتی ببینی که طوفان میاد خوبی مردم ما هم توی این شرایط مشخص شد و سپاسگزار خداوندم بابت این صحنه های زیبا بابت این احساس همدلی
ان مع العسر یسری
فان مع العسر یسری
در دل طوفان های زندگی زیبایی های نهفته هست که اگر اون هارو ببینی طوفان آباد میکنه زندگیت رو
سلام دوست عزیز مریم گلی جان
چ سوال عالی پرسیدی
چقدر جواب ها عالی بودن
منم میخام از نتایج خودم تو این چندروز بگم
اکثرا میان میگن ک ما هدایت شدیم ب جاهای امن و اروم و کنترل ذهن داشتیم و یا کلا تو روستاها و شهرهای دیگه بودن و ب ترسشون غلبه کردن و..
این مثل این میمونه ک بیرون اتش باشی و ذهنت رو کنترل کرده باشی
من میخام از خودم و مردمی بگم ک تو دل اتش بودن وتونستن ارامش خودشون روحفظ کنند
این خیلیییی تفاوت داره ک بیرون اتش باشی و گاهی خبرهایی بشنوی با اینکه تو خود اتش باشی و نیازی ب خبر شنیدن نباشه،چون خودت داری ب چشم میبینی و با گوش هات میشنوی صداهای مهیب انفجارهارو
عزیزم برنده واقعی اونی بود ک جایی رونداشت بره و فقط خدا پناهش بود
زیبایی واقعی روکسی دید ک با هر صدای موشک خداوند رو صدا میزد
یا رب العالمین یا رب العرش العظیم یا نور یا حفیظ یا سلام
زیبایی رو من اونجایی دیدم ک از ترس میلرزیدم و خداوند هرلحظه میگفت نترس من باهاتم نمیزارم خط بهت بیفته
زیبایی رومن اونجایی دیدم ک خدا قدرتش رو ب منه بی ایمان ثابت کرد و ب قول استاد نشونم داد ک تر وخشک باهم نمیسوزند
موشک ها از بالای سرمون رد شد بدون اینکه اسیبی بهمون برسه
زیبایی رو اونجایی دیدم ک خدا پناه من و خانوادم شده بود و میگفت اروم باش ک من برای تو کافی ام
هرشب با ایمان کوچکم از خدا میخاستم مارو محافظت کنه و صبح بیدار میشدم ومیگفتمب راستی ک تو برای من کافی هستی..
اونجایی ک حتی خانوادت زنگ نزدن حالتو بپرسن با اینکه میدونستن ن ماشین داری و ن جایی برای رفتن خدا از هر دری وارد شد ک خودم هستم ،،من برات خانواده میشم،جای امن میشم،ارامش و سلامتی میشم،حال خوب میشم و شد
و شد،،،،،
خدا همه کس من شد ..چطور بگم از لحظات شکفت انگیز ؟
چطور بگم ک وسط موشک بارون خدا چترش رو روی سر من و خانوادم و محله م نگه داشت…
بله ،بیرون از اتش بودن و کنترل ذهن خیلی راحتتره تا بودن وسط اتش و کنترل ذهن…
این جنگ برای من درس ها داشت و مهمترینش ایمان ب خدا بود ک من فکر میکردم دارم،اما نداشتم
و تو این چندروز خدا چنان ایمانی ب من داد ک من رو از درون رشد داد…
خدای قدرتمندم شکر برای بودنت شکر برای حضورت در هرلحظه شکر برای عشقی ک ب ما داری
سپاسگزارم در پناه الله مهربان باشین
سلام مرضیه عزیز
تبریک میگم پیروزی بزرگ شما رو و اینکه توانستید در موقع تضاد شدید ،کنترل ذهن کنید و به اصل برسید.
چقدر خوبه در همه مواقع اصل رو با خودمون داشته باشیم،کنترل ذهن کنیم تا در مواقع تضاد از میوه هاش استفاده کنیم.
درود بر شما و تحسینت میکنم
سلام دوست خوبم مرضیه جان. چقد دوس داشتم نوشته زیباتو چقد اشک ریختم واقعا برنده واقعی شما بودید که وجود دستان خدارابخوبی حس میکردی توکل و ایمان به خدا را بخوبی درک میکردی و خداوند ایمانی بهت داد که ازدرون رشد کنی چقد زیبا نوشتی حس قشنگه ایمان خالصتو با گوشت و پوستواستخونم درک کردم و اشکهام بی اختیار سرازیر شدن . خدایا تو برایمان کافی هستی.
سلام به شما و همه خانوادهی توحیدی سایت 🌿
چه سوال قشنگی پرسیدی
راستش این روزای بعد از جنگ خیلی چیزا رو توی درون من روشنتر کرد
اول از همه قدردانی از چیزهایی که همیشه بودن ولی نمیدیدمشون
مثلاً همین امنیت نور خورشید صدای پرنده بوی غذا آغوش خانواده همدلی مردم
وقتی یه مدت ازش دور شی میفهمی چقدر برکت توی سادهترین چیزهاست
این فضا باعث شد من:
✦ تمرین کنم کنترل ذهنم دست خودم باشه نه اخبار
✦ هر روز خدا رو بابت بودنش بیشتر احساس کنم
✦ قویتر بشم نه از جنس خشونت از جنس ایمان
✦ بیشتر در لحظه زندگی کنم بیشتر ببخشم کمتر قضاوت کنم
✦ بدونم که آرامش رو بیرون پیدا نمیکنم باید درونم بسازمش
جنگ چیز ترسناکیه
ولی با نگاه توحیدی میتونه فرصتی بشه برای صلح درون
برای ساختن یک من جدید
من الان دارم یاد میگیرم که توی تلاطم و طوفان بیرون یه کشتی امن درون خودم بسازم
و از دل همین تضاد به خدا نزدیکتر بشم
شکرگزارم برای اینکه هنوز قلبم میتپه هنوز میتونم رشد کنم هنوز میتونم عاشقتر شم
و با همهی وجودم باور دارم که:
از این هم بهتر خواهد شدچون خدا هنوز هست
و ما هنوز بیداریم 🕊️
امیر جان سلام
خیلی نوشته قشنگی نوشتی،با قلب من هم راستا بود و خیلی کلمه ها رو خوب کنار هم قرار دادی.
۵ نکته ای که ذکر کردی ریشه ای و همیشگی است و ما همیشه با ۵ نکته ات باید انس بگیریم و عمل کنیم.
شکرگزار خداوند هستم که شما رو تو این سایت قرار داد.
سپاسگزارم
سلام به دوست عزیزم ، من خواننده ی جوابها بودم ولی تصمیم گرفتم خودمم بنویسم راجبش
تو این دوران من ته دلم یه امیدی بود که باز این دو تا کشور عین بچه ها زدن به تیپ تار همدیگه ولی تهش هیچ اتفاق بدی نمیافته و خب همین اتفاق بد هم برای ما نیافتاد خداروشکر
تو این دوران بعد از سالها ، خاله های من اومدن اصفهان جفتشون باهم در یک زمان و حدود یک هفته اصفهان بودن ، خونه ی مادربزرگم در سه طبقه زندگی میکردن بعد از سالها
این اتفاقا سالها بود که نشده بود و هیچ وقت نشده بود همه ی نوه ها و همه ی خاله ها کنار هم جمع بشن شام بخورن ، ناهار بخورن ، برن پیک نیک
من دقت کردم به سفرهایی که پهن شد ، خداروشکر خداروشکر پر بود از غذاهای متونع ، تازه سالم ،
لپ تاب من همون روز که میگفتن جنگ شده خاموش شد و روشن نشد. هدایتی رفتم دادم به یک فردی همونجا تو محل زندگیم که تعمیرش کنه و زمانی که پست کا د نمیکرد و خیلی از کسب و کارها لنگ مونده بودن اون اقا اون لپتاب رو برای من درست کرد و جالبه من کارت بانکیم قطع شده بود نمیتونستم پرداخت کنم و پول هام گیر کرده بود ، دستی از دستان خدا اومد گفت با این کارت بده
حتی زمانی که میخواستم با عابر بانک کارت به کارت کنم هم ، هر کی میزد نمیتونست کارشو انجام بده ولی نوبت من شد گفتم بزار شانسم رو امتحان کنم شاید شد که کار به کارت کنم و زیر دو سه دقیقه واقعا پرداخت مبلغش اتفاق افتاد و لپ تابم اومد دستم و دیدم چه قدر خوب بود که من چندین ماه زودتر سایتم رو زدم و بالا اوردم و درسته اینستای خودم بالا نمیاد ولی سایتم هست
و اون شرایط اینترنت باعث شد که من تصمیم بگیرم تمرکز بیشتر رو سایتم بزارم
تو اون دوران همون اوایلش حسم میگفت ممکنه اینترنت قطع بشه ، منم چون هدایت شده بودم به قانون آفرینش بخش اول ، زودتر همه فایلاشو دانلود کردم و اخرین فایل روز شمار رو هم در بهترین زمان گوش دادم و روز بعدش اینترنتها قطع شد ، فقط نمیتونستم کامنت بچه ها رو بخونم همین
تو این دوران که اینترنت قطع بود من فهمیدم چه قدر انرژی زیاد و بیش از حدی رو میزارم روی یوتیوب و اینستام ، چیز خاصی نمیبینم داخلشون ولیمدام چکشون میکنم بیهوده
توی اون زمان یکهو یه پستی رو دیدم و چشمک زد برام که من بیام و دوره های اموزشیم رو رایگان کنم ، اطلاعیه دادم ، کلییییی هنرجوی جدید اومدن و حتی یکیشون هزینه شو گفت میتونه پرداخت کنه و پرداخت کرد برام ، این خواسته در واقع شکل گرفت که آموزشهام رو بیارم رو سایتم که قطعی یا وصلی اینترنت کاری بهش نداشته باشه
تو این دوران از نا کجا اباد فهمیدم یه اپلیکیشن ورزشی هست که بر اساس اون چیزی که تو میخوای بهت برنامه میده ، با ویدیو و تو خونه من میتونم ورزش کنم ، همون چیزی که چندین ماه بود دنبالش بودم و اون برنامه اون روزها اشتراک یک ماه ش رو رایگان کرده بود و من ورزش در خانه رو از همون دوران شروع کردم حتی مدیتیشن کردن رو هم از همون اپ شروع کردم و الان یک هفته ست دارم هر روز ورش میکنم برای سلامتیم و افزایش وزنم
من تو این دوران پول ساختم خداروشکر ولی دلم مبلغ های بالاتری میخواست که این خواسته هم درونم شکل گرفت که سایتم رو قوی تر کنم تا فروش بالاتری رو هم تجربه کنم
با سلام بر استاد گرانقدر، بسیار دوست داشتنی و مریم خانم خارقالعاده دستانی از جانب خدای مهربان و درود بر دوستانم
امروز بعد از تقریبا دو هفته سایت برام بالا اومد واز این بابت خدارو شکر میکنم…از جمله دستآورد های من در این ایامی که برای همه ترس بود و دلهره و نگرانی من دلم به خدایی قرص بود که تنها قدرت حاکم بر جهان هستیه و قدرت فقط و فقط در دستان اوست و با خیالی آسوده خودم و عزیزانم رو به او میسپردم و چقققدر قلبم آرام بود !!!! و سعی در آرام کردن دیگرانم(بخصوص دانش آموزام)و دوتا از خواهرام که اونام پیگیر آموزه های استاد هستن داشتم من نه تنها آرام بودم با تکرار(الخیر فی ما وقع)هر آنچه اتفاق میافتد خیر است…
البته یه جاهایی هم این تضاد باعث شد پی به باورهای خراب و در واقع شرکای خفی وجودم ببرم والبته این هم برام دستآورد بزرگی بود!!!! و از جمله نتایج خوب دیگه که حالمو خوب می کرد فرصتی بهتر و بیشتر برای کنکور پسرم؛ به پسرم می گفتم خدا برای اینکه در رشته ی دلخواهت قبول شی دست به سوپرایز بزرگی زد…..خدایاااااا شکرت!!!
با سلام بر استاد گرانقدر، بسیار دوست داشتنی و مریم خانم خارقالعاده دستانی از جانب خدای مهربان و درود بر دوستانم
امروز بعد از تقریبا دو هفته سایت برام بالا اومد واز این بابت خدارو شکر میکنم…از جمله دستآورد های من در این ایامی که برای همه ترس بود و دلهره و نگرانی من دلم به خدایی قرص بود که تنها قدرت حاکم بر جهان هستیه و قدرت فقط و فقط در دستان اوست و با خیالی آسوده خودم و عزیزانم رو به او میسپردم و چقققدر قلبم آرام بود !!!! و سعی در آرام کردن دیگرانم(بخصوص دانش آموزام)و دوتا از خواهرام که اونام پیگیر آموزه های استاد هستن، من نه تنها آرام بودم با تکرار(الخیر فی ما وقع)هر آنچه اتفاق میافتد خیر است…
البته یه جاهایی هم این تضاد باعث شد پی به باورهای خراب و در واقع شرکای خفی وجودم ببرم والبته این هم برام دستآورد بزرگی بود!!!! و از جمله نتایج خوب دیگه که حالمو خوب می کرد فرصتی بهتر و بیشتر برای کنکور پسرم؛ به پسرم می گفتم خدا برای اینکه در رشته ی دلخواهت قبول شی دست به سوپرایز بزرگی زد…..خدایاااااا شکرت!!!
سلام به همه خانواده عزیزم، امیدوارم حالتون خوب باشه و انرژی مثبت کنار هم به اشتراک بذاریم
مریم گلی عزیز، سؤال خیلی خوبی پرسیدی و به شخصه این روزها بیشتر از همیشه حس میکنم که باید درک کنیم چطور شرایطی که ممکنه به نظر سخت و دردناک بیاد، میتونه فرصتی باشه برای رشد و شکرگزاری.
زیباییهایی که هویدا شده رو بگم؟
• یکی اززیباترین چیزهایی که توی این شرایط دیدم، همبستگی مردم است. توی این مدت بیشتر از همیشه دیدم که چطو همه با هم، بدون هیچ چشمداشتی، برای کمک به همدیگه قدم برمیدارن.
• قدرت طبیعت و خانه هم خیلی بیشتر برام قابل لمس شده. وقتی همه چیز رو از دست بدی یا تهدید بشه، یاد میگیری که چقدر ارزش یه سقف بالای سر، یه وعده غذایی ساده و حتی نفس کشیدن چقدر ارزشمند میشه.
• آرامش درون. بعضی وقتا وقتی همهچیز بهم میریزه، یاد میگیری که در عین هیاهو بتونی آرامش درون رو حفظ کنی. این حس کمک کرده که به خودم بیام و بیشتر از همیشه توی ذهنم کار کنم.
فرصتهایی که در این شرایط دیدم:
• شایدالان زمان خوبی باشه که بیشتر از همیشه به خودمون اتکا کنیم. وقتی فضای بیرون پر از تهدید باشه، ممکنه درنگاه اول ترسناک باشه، ولی میشه به این نگاه کرد که چطور میشه با کمترین امکانات، کارهایی بزرگ انجام داد.خودباوری یکی از اصیلترین چیزایی که استاد عباسمنش بهمون یاد دادت.
• این شرایط به من نشون داد که توانایی یادگیری سریع و انعطافپذیری چقدر مهمه. در هر شرایطی اگر بتونی مهارتهای جدید یاد بگیری، از اون تهدیدهایی که احساس میکنی بهت آسیب میزنن، فرصتهایی میسازی. برای دوستان تریدر این بالا پایین شدن بازار فوقالعاده بود و ثروتساز.
ایدههایی برای شکرگزاری؟ الحمدلله رب العالمــــــــــین
• شکرگزار بودن برای همون کارهای روزمرهای که به نظر طبیعی میان، مثلاً یک تماس تلفنی از دوست خوب، یا حتی یه فنجان چای که میخوریم. این روزها بیشتر از همیشه احساس میشه که باید برای همین چیزهای ساده شکرگزار بود.
• هر روز بابت این که سلامتم و زندگی میکنم شکرگزاری میکنم. حتی اگه دنیا بهم فشار میاره، هنوز این فرصت رو دارم که تلاش کنم، بخندم و تجربه کنم.
ویژگیهای مثبتی که توی این شرایط پیدا کردم:
• صبورتر شدیم. شرایط سخت باعث شده بیشتر از همیشه به این موضوع فکر بشه که صبر کردن در برابر مشکلات، یک قدرت💪 واقعیه.
• بیشتر از همیشه مقداری ساده زیستن رو یاد گرفتیم. به نظر میاد که وقتی هیچ چیزی تضمینشده نیست، چیزهایی که قبلاً خیلی مهم میدونستیم، حالا دیگه اونقدرها جذاب نیستند.
• روحیه کمک به دیگران توی من بیشتر از همیشه رشد کرده. الان میفهمم که برای خودم داشتن آرامش مهمه، ولی در کنار اون، کمک به دیگران هم میتونه احساس خوبی به من بده.
تغییرات زیبایی که در درونم رخ داده:
• دید مثبتتر و نگاه بازتر به زندگی پیدا کردهام. از اینکه چطور میتوانیم در این شرایط پیچیده و سخت، روزهای خوب بسازیم، بیشتر یاد میگیرم.
• کنترل ذهن برام مهمتر از قبل شده. میدونم که اوضاع بیرونی ممکنه خیلی بهم ریخته باشه، اما اون چیزی که مهمه اینه که من چه چیزی رو به ذهنم میفرستم.
• کمتر نگران آینده میشم. شاید این کار سختی باشه، اما این روزها یاد گرفتم که آینده همیشه در حال تغییره و نگرانی از اون ، هیــــــــــچ کمکی به حل مسائل نمیکنه.
در نهایت، این روزها خیلی بیشتر از قبل قدرت انتخاب رو در دست خودم میبینم. ممکنه جهان و اوضاع تغییرات زیادی داشته باشن ، ولی وقتی من بتونم ذهنم رو کنترل کنم و شکرگزاری کنم برای چیزهایی که دارم، بقیه چیزها بخودی خود به شکلی زیبا درکنار هم میچینن یاو چیده میشن.
مریم گلی عزیز، امیدوارم این افکار و احساسات به بقیه دوستان هم انگیزه بده که همدیگه رو درک کنیم و بیشتر شکرگزار باشیم.
خــــــــــدا روشکر که این فرصت روایجاد کردی که بشینیم فکر کنیم واین احساسات روبا هم به اشتراک بذاریم.
بنام الله یکتا
سلام به همه دنیا ،
سلام به تمام روزهای قشنگ ،
سلام به همه خانواده عزیزم در این خانواده دوست داشتنی ،
سلام به استاد عزیز و مریم گلی که با ایجاد این سایت راه رو برای من هموار کردن در تمام ابعاد.
شرایط پیش اومده در کشور که بنابر منطقه زندگی ام و بودن در طبقه 8 ساختمانی که در آن زندگی میکنم منو در موقعیتی قرار داد که از آغاز تا پایان این شرایط نظاره گر باشم و از نزدیک حس کنم ی آزمون بود برای اینکه خودم رو محک بزنم که کجا هستم ، کجاها قوی هستم ، کجاها ضعیفم
شرایطی که باعث شد هرصبح که از خواب پا میشم از ته دل برای زنده بودن خودم ، دوستانم و خانواده ام از ته دل سپاسگزار باشم ، معنای اینکه هر روز هدیه ای از طرف خداست رو بیشتر و بهتر درک کنم
شراایطی که وجود دوستان مناسب و نامناسب رو برای من بولد کرد
شرایطی که باعث شد با تک تک سلولهام حس کنم سلامتی چه نعمتیه
شرایطی که باعث شد ببینم آیا میتونم از خانه و زندگیم بگذرم یا نه ؟ زمانیکه اعلام به تخلیه منطقه داده شد ، زمانیکه کل زندگیم شد دو تا ساک ، زمانیکه میخواستم از خانه بیرون بروم دیدم دلم نگرفت ، اشکی در چشمم حلقه نزد بلکه راحت و آسوده خانه را مرتب کردم گلدانها را آب دادم
گفتم خدایا من هر آنچه دارم از آن توست که به راحتی و عزتمندانه بمن بخشیدی این خانه دوست داشتنی و تمام وسایل آن هدیه توست بمن و من بتو میسپارم و خودت مراقب هستی هر مشکلی هم پیش بیاد موردی نداره چون ایمان دارم تو بهتر از این را بمن میدی و آسوده رفتم
شرایط پیش اومد و خدا دوستم رو وسیله ای قرار داد تا به مدت 6 روز از سه شنبه تا یکشنبه به ویلای زیبای آنها در خارج از شهر بروم و فرصتی بمن داده شد برای ریلکس کردن و استراحت کردن ، فرصتی برای بودن با افراد مهربان دوست داشتنی عالی و مثبت اندیش ، افرادیکه نمیشناختم ولی گویی هزاران سال آشنا بودم ( در بین آنها فقط دوستم را میشناختم در حالیکه خانواده آنها هم بودن ) ، بقدری بمن خوش گذشت گویا ی سفر به آنتالیا رفتم ، از صبح تا شب سرگرم شنا و آفتاب گرفتن و ورزش و بازی بودیم و اصلا زمانی برای اخبار و حوادث نداشتیم حتی در زمانیکه اینترنت باز بود
شرایط پیش اومده باعث شده که پدر و مادر پیر من مجبور به رفتن به شمال نزد یکی از دوستان پدرم شدن و آشنا شدن با راننده ایکه آنها را برد ، فرد مهربانی که در کل مسیر و جمع آوری و اسکان آنها کلی یاری رسانده بود با صبر و حوصله و مهربانی ، و هر روز پدر و مادره از مهرذبانی میزبان و زیبایی های مکانی که در آن بودند تعریف میکردن بجای گلهو شکوه و ترس فقط صحبت از خوب بودن انسانها و زیبایی بود
شرایط پیش اومده باعث شد بفهمم چه خواهر برادرهای نازنینی دارم هر صبح همه به هم از سلامتی شون خبر میدادن و از ته دل شاکر بودن
شرایط پیش اومده باعث شد بفهمم که عشق پسرم بمن خالصانه هست و نه فقط از روی رفع نیازهاش
من در این مدت که همه جاصحبت از کمبود مواد غذایی ، آب ، برق و هزاران چیز دیگه بود من در جایی قرار گرفتم که غرق در فراوانی بودم
من در جایی قرار گرفتم که دیدم حتی این شرایط سخت هم میتونه ثروت رو افزایش بده ، درآمد رو بیشتر کنه
نانوایی ها را دیدم که کلی نان آماده گذاشته بودن و کسی نبود که بخواد تو صف باشه و بخره
در این شرایط دیدم که چقدر در کنترل ذهن عالی شدم ، دیدم در شبهایی که پر از سر و صدا بود و من در خانه خودم بودم هیچ ترس و هراسی نداشتم و چقدر گفتگوهای ذهنی من مثبت بود
فایلی که شما رو سایت گذاشتیدایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی ، یک روز به آتش بس تونستم دانلود و گوش کنم و همزمان شد با شب آخر که سختترین و وحشتناکترین شب بود و من بخانه بازگشته بودم در ابتدا ترسیدم اما تونستم سریع خودمو کنترل کنم و فایل رو پلی کردم و گوش کردم و آرامشم بیشتر و بیشتر شد
بقدری در این مدت آرامش داشتم ، لذت بردم ، زیبایی دیدم که در پس کلمات نمیگنجه و تمام این موارد که گفتم بخش کوچکی بود از لحظات خوبی که گذشت بجای استرس ، ترس ، نگرانی و میدونم که اینها نتیجه زمانهایی است که روی ایمان و باور بخدای خودم گذاشتم ، جملاتی که همواره در ذهنم پلی میشد :
خداوند قدرتمندترین فرمانروای جهان و کیهان است
من همیشه تحت حمایت و حفاظت خدا هستم
هیچ عاملی در زندگی من تاثیر گذار نیست و قدرت واقعی در دستان خداست
و اینها همون مسیر جدیدی هستن که بگفته استاد ایجاد شدن و شکل گرفتن و من باید اونها رو تقویت کنم ، عمیق بشن
خدا رو شاکرم که منو در مسیر دریافت آین آگاهی ها قرار داد
سپاسگزار شما استاد هستم که خالصانه مسیر رو هموار کردید
سپاسگزار مریم دوست داشتی هستم که همیشه در کنارمون بودن برای درک بهتر ما از این مسیر زیبا
سپاسگزار تمام اعضای خانواده خوبم ذر این سایت هستم که با انرژی های خوبشون همیشه همراه بودن
در پناه الله یکتا شاد سلامت موفق ثروتمند خوشبخت سعادتمند باشید
سلام به همه خانواده صمیمی من .
والا از اونجایی که در تمام فایل استاد گفتن دیده ها و شنیده ها باور های مارو شکل میدن منم تصمیم گرفتم قبل از این موضوع اینستای خودم پاک کنم تا دیده ها و شنی ه هایی که دارم تنظیم بشه البته رچند خیلی کم میرفتم توی ااینستا ولی بازم این کارو کردم واقعیتش دوتا دلیل محکم داشتم براش اول اینکه همه میگفان باید برای تبلیغات کارت اگر مشتری میخوای باید ایسنتا داشته باشی و دوم ابنکل مردم تمام نکات منفی و مثبتو توش میزارن منم گفتم گد نگهدار من اناست که مبدانمشیشه را در بغل سنگ نگه میدارد خداوند خودش افراد مناسب.و به سمت سالن زیبایی من هدایت میکنه و همیطورم شد . و دوم اینکه براب اینکه تایید بشم از جانب دیگران کلپ میزاشتم و به این خاطر پاکش کردم و دیگه از اون موضوع تایید درومدم
در رابطه با شرایط کنونی والا من تا شنیدم گفتم که هر اتفاقی که میفته به نفع منه همه خندیدن (اعضا خانواده) و اتفاق از اونجتیی که قبلا رانتده تاکسی بودم دلم همینطوری ی رانندگی مسافا بالا خواست که شب رانندگی کنم و یک دربس کرج بهم دادن بعد از درخواست من از خدا با عشق و لذت توی مسیر رسیدیم و یک اتفاق جالب که یک ادم مثب هم به پستم خورد و کلی چیز ازش یاد گرفتم و توی شهر قم براب اولین بار من سمت جمکران رفام و گم شدیم و به مسافرم که همون افا خوبه بود گفتم خیریتی توشه ما بدید معتل میشدیم چرا نمیدونم خلاصه جلو تر گفتن ی اتفاق بدی افتاده خداروشکر تایم شما نبوده بعد به اقاعه گفتم دیدی .خداروشکر گفت پسر تو خداچقور دوست دارم گفتن بی نهایت من عزیز دور دونشم
خلاصه یکی دو روز توی خونوادم بحث درگیری و اینارو گوش دادم ولی دیدم ی جای کار داره میلنگه کنار کشیدم و دیگه توی جنعشون نرفتم و رفتم مستقیم روی دوره های راهنمای عملی دست یابی به رویا ها و قانون افرینش و دوازده قدم و قانون سلامتی و عزت نفس کار میکردم تا صلح الانم حال دلم عالی شده
و اینو میدونم که هیجکس از بیرکن نمیتونه تاثیری در زندکی من داشته باشه و یا دخلی داشته باشه این منم که زندگی خودم میسازم
چون هیچکس نمبتونه بجای من فکر کنه اینم منم که میسازمش و لذت میبرم خلاصه کتاب قرانم شروع کردم و مبخونم
و روی ورودی هام له شدت تمرکز میکنم
دارمروی باور فراوانی کار میکنم و لذت میبرم ا. لحطه حالم و نمیچسبم به خواسته هام
استاد همیشه میگه متضاد ایمان ترسه اگر ترس داری ایمان نداری و اگر ایمان داری ترس نداری
واقعا یادمه توی یکی از دوره های استاد الان نمیدونم کدومه استاد گفتن که اگر ی روزی ی شرایطی به وحود بیاد من میرم ی گوشه میگیرممیخوابم که همه مثلا بگن این مرده کسی هم کاری باهام نداشته باشه و منمباد اون حرف افتاد و خداروشکر تونستم هفته گذشته پول بیشتری بسازم .نزدیک ۴ تومن خودم کار کردم ی ۶ میلیون تومن هم دربسی بردم و کلا شدن ۱۰ میلیون خداردشکر کلی کار مثبت باهاشون انجام دادم و چون نگران نبودم دوره ی ارایشگری هم که توی شهر ساری هست و ۱۶ برج ۴ برگذار میشه بهم پیام دادن که دوره برگذار میشه حتما بیایید و من اینو توی ذهنم دیده بودم و اینم از الان بگم زندگی من در هر لحظه داره به بهترین شکل ممکن پیشه مبره با اگاهی و از خدا میخوام که من ثابت قدم توی این مسیر نگه داره و به راه راست کسانی که به انها نعمتو ثروت داده هدایت کنه دوستون دارم
حاتمفوقالعاده و بینظیرو خلاق۱۴۰۴.۰۴.۰۴
سلام
اولین نکته اینکه در چنین شرایطی میتونیم وضعیت الان خودمون رو بسنجیم که کجای کاریم
وابسته به خدای خود و با هدایتش و علم به غیب در برابر ترس ایستادگی میکنیم یا سر تعظیم در برابر غول چراغ جادو میاریم
اتحاد و همدلی و مشارکت در انجام هدفی مشترک با هر نگرش و تفکری که فرکانس اون رو داشتیم .
امید و ایمانی که شاید نسلهای بسیاری فاصله داشته و به واسطه این اتفاق بیدار شدند
ضعف ها و شیطانها خودشونو کم کم نشون دادند و میدند و دلایل عدم موفقیت مشخص تر میشن
میزان مسیر موفقیت و پیشرفتمون واضحتر ، شفافتر میشه به شکلی که ایمان و عمل به اون شکوفایی خودشو نشون میده
با توجه به مشکلات و اتفاقات که در پس پرده افتاده و شیطان نامحسوس کارشو انجام داده آخرش ایمان و عمله به الهامات و شجاعت و ایستادگی هستش که منجر به اتفاق و پیروزی میشه
فعلا اینها در درونم الهام شد بیان کردم . امیدوارم هر انسانی بتونه درک درستی از الهام و هدایت خداوند رو بدست بیاره و بتونه علاوه براینکه در مسیر لذت میبره حس شیرینش رو در جهان دو قطبی بگسترانه.
به نام خدواند مهربان.
سلام دوست عزیز.
من حدود دو ماهیه که باردارم.
و این اتفاقات و شرایطی که رخ داد باعث میشد من بیشتر لذت ببرم از زندگیم و همش با خودم تکرار میکردم من در دستان امن خداوند قرار دارم و هر لحظه خداوند مراقبمه و مُهر تاییدی بر ادامهٔ زندگی من زده چون دارم توی شکمم موجودی که خداوند از روح خودش در اون دمیده رو حمل میکنم.
هر لحظه در الخیر فی ما وقع به سر بردم.
و مطمئن بودم هر اتفاقی که میوفته اومده که به خیر و صلاحم باشه چون من در حال تغییر هستم.
من هر لحظه میگفتم این شرایط اومده تا منو بزرگ تر کنه و احساسم ذره ای بد نشد و کلا در حالت عالی سپری کردم.
به دور از اخبار و حواشی.
به دور از اینترنت.
به دور از ادمهای منفی.
حتی عروسی دعوت شدم از طرف پرودگارم.
در اون مراسم عروسی شرکت کردم و لحظات شاد و نابی برام رقم خورد.
توی عروسی حس امید بیشتر توی دلم جوونه میزد.
چون شاهد به هم رسیدن دوتا زوج عاشق بودم.
و در این مدت من تونستم روی خودم بیشتر کار کنم و باور های مخرب بیشتری پیدا کردم و تونستم به لطف خدا منطقی کنم و روزانه تکرارشون کنم ان شاالله که با باور های جدیدی که میسازم به رشد و شکوفایی جهانم کمک کنم.
و واقعا به جز زیبایی چیزی ندیدم.
«ناهید»
سلام به شما دوست عزیز سپاسگزارم بابت این سوال ارزشمند تون
سلام بر همگی عزیزان
سلام به روی ماه استادم که هر روز ماشاالله زیباتر و جوان تر میشه
من اومدم جواب دوستان رو بخونم و لذت ببرم ولی یهویی هوس کردم منم بنویسم آخه معمولاً سخته برام نوشتن کامنت و احساس میکنم حرفی برای گفتن ندارم ولی الان چرا حسم خوبه برای نوشتن
پسر من سربازه چندماه بود ندیده بودمش بهش مرخصی نمیدادن نیرو کم داشتن و هی امروز و فردا میکردن برای دادن مرخصی بهش،، پنج شنبه با ذوق تماس گرفت و گفت مامان بلاخره بهم مرخصی دادن شنبه میام،، نمیدونید چقدر خوشحال شدم دلم میخواست جیغ بزنم بعداز مدتها عزیزم میومد
جمعه صبح بیدار شدم دیدم همسر نشسته پای تلویزیون کاری که هیچ وقت اون موقع روز انجام نمیداد بهش گفتم خیره چی شده؟؟؟ گفت جنگ شده و ….. کلی ازین حرفا و در آخر هم گفت احتمالا مرخصی علی هم لغو میشه همه جا آماده باشه
نمیگم ناراحت نشدم چرا ناراحتی هم داشت ،، ولی تو دلم گفتم خدا بزرگه برای همه چی ما همه در پناه خودش هستیم ،،، چند ساعت بعد علی پسرم تماس گرفت و گفت آماده باش هستن و نمیتونه بیاد کمی دلم گرفت ولی خداییش تونستم زود ذهنم رو کنترل کنم و سراغ افکار منفی نرم ،،، چند روز گذشت همه جا حرف از این جریان ها بود ،، تو خونه تو باشگاه ، همه جا و من سعی کردم آگاهانه سراغ اخبار نرم و گوش به شایعه ها ندم اینترنت هم نبود که بتونم بیام تو سایت از فایل هایی که دانلود کرده بودم تو گوشی استفاده میکردم و خودمو با کارهام مشغول میکردم دائم این شعر تو ذهنم بود : گر نگهدار من آنست که من میدانم،، شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد.
اهل فامیل زنگ میزدن و با نگرانی حال پسرمو میپرسیدن و منم با خنده بهشون میگفتم خوبه جاش امنه خداروشکر
یه روز صبح تو تمرین ستاره قطبی یهو به دلم افتاد تقاضا کنم علی بیاد مرخصی ،، تا ذهنم اومد شروع کنه بلند بلند حرف زدم و گفتم: من میخام این هفته علی بیاد خونه تمااااام و دیگه حتی بهش فکر هم نکردم
شب طرفای ساعت ۱۱ شب علی تماس گرفت بی سابقه بود اون ساعت زنگ بزنه با خوشحالی گفت الان فرمانده اومد پیشم و گفت پاشو وسایلاتو جمع کن برو چند روز خانواده تو ببین و برگرد،:)))) فردا میام
من مگه تونستم اون شب بخوابم دیگه؟؟؟ از خوشحالی دیدن پسرم ،، از لذت بکار گرفتن قانون، از فضل و رحمت خدا
یه مورد دیگه که خیلی برام لذت بخش بود اینه که من کارم ساخت تراریوم های سبز و زیبا و طبیعیه عاشق کارمم . چند روز قبل از این اتفاق سفارش گرفتم از مشتری ها و چون تو شهر ما این شیشه ها موجود نیست اجباراً از تهران سفارش میدم و کلی طول میکشه تا آماده بشن و با باربری ارسال کنن و البته باید تعداد بیشتر سفارش بدم چون احتمال شکسته شدن داره چون شیشه هستن
خلاصه اینکه دقیقا روزی که آماده شدن و فروشنده میخاست ارسال کنه این اتفاق افتاد و کلا همه ارسال ها لغو شد
فروشنده تماس گرفت و گفت امکان ارسال نیست و ما هم میخایم از تهران بریم و مشخص نیست کی برگردیم ،،، واقعا هیچ راهی وجود نداشت ،، من هم گفتم باشه هرچی خیره بزارید بمونه
و اینو صادقانه میگم اصلا یک لحظه هم حالم بد نشد گفتم توکل بر خدا ،یه چیزی میشه بلاخره ،، خیره
این تراریوم ها از ترکیب چندتا شکل چندوجهی درست میشن که روی شیشه ۲میل یا ۳میل بریده شده و بهم وصل میشن و من چندباری فیلم درست کردنشو تو یوتیوب و پینترست دیده بودم و حس میکردم میتونم بسازم ولی ذهنم میگفت چه کاریه؟؟ کج و کوله در بیاد ،یا درست نچسبه یا دست مشتری دادی از هم باز بشه کارتو زیر سوال نبر بابا، سفارش بده نهایت دوتا اضافه میخری خدا رو چه دیدی شاید هم نشکستن
با این اتفاق به خودم گفتم دیگه الان وقت عمله بسه هرچی به این ذهن بها دادی
از روی یکی از کارام الگو رو کشیدم و چک کردم و رفتم پیش شیشه بر و تقاضا کردم برام ببره ایشون هم قبول کرد (این در حالی بود که قبلا از یه شیشه بر دیگه خواسته بودم و انجام نداده بود و من براحتی به این انسان شریف هدایت شدم)
خلاصه که بعد از چند بار آزمون و خطا ساختمش،،،،،
وقتی درست شد گفتم همین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همش همین بود؟؟؟؟ این همه ترس بابت چی بود ؟؟؟؟
کلی ذوق کردم کلی اعتماد به نفسم بالا رفت کلی ایمانم تقویت شد که با خدا همه کاری ممکنه خدایا شکرت
هم تو هزینه ها کلی به نفعمه هم سرعت کارم بالا رفته
از بابت اینکه توی این اتفاق ها من نقشی داشتم به خودم میبالم چون به قول استاد تو قدم نهم «من نابغه هستم و از نبوغ خودم استفاده میکنم»
این پیشرفت دوست عزیز فقط و فقط تو این شرایط ممکن بود برای من اتفاق بیوفته پس به قول استاد عزیزمون تضادها بد نیستن باید ازشون فرصت ساخت باید ازشون درس گرفت و رهاشون کرد هر لحظه باید حرکت کنیم وگرنه زیر چرخدنده های جهان لِه میشیم
برای شما و همه ی عزیزان آرزوی سلامتی و موفقیت و شادکامی دارم
ممنونم استاد بابت این بهشت بابت درس ها ، نکته ها، قوانینی که آموزش دادین
تا ابد قدر دان شما هستم در پناه تنها قدرت کهکشان ها باشید
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عباسمنش عزیز
در پاسخ ما رایتُ الا جمیلاً
تو این شرایط که همه تو بحث های ماجرای اخیر از اخبار و شایعات برای خودشون فاجعه های بزرگ ساختن من و دوستم تصمیم گرفتیم آموزه های دوره دوازده قدم رو مرور کنیم، و تمرکز کنیم برای کنترل ذهن و موندن تو مومنتوم مثبت، نتیجه اش شد اینکه همه به نوعی از این ماجرا نتایج مناسب با افکارشون گرفتن ما هم همین طور و تونستیم در کنار هم ساخت یه آلبوم موسیقی دو نوازی هنگدرام و تنبور رو شروع کنیم و چه شروع زیبایی، از اون روز من هر روز دارم به اولین قطعه این آلبوم گوش می کنم و چقدر بینظیر شده، انگار تو بغل خداییم خدا داره برامون لالایی آرامبخش میخونه، هر روز ایمان و باورم به این که هر چه اتفاق بیفته برای من خیر و بهترینه بیشتر میشه، چقدر به مهارت هام اضافه میشه هر روز، کار بزرگ دیگه ای که به اتفاق دوست و همراهم انجام میدیم کار کردن روی کتاب آموزشی تو زمینه موسیقی هست، اینقدر برای این کار اشتیاق داریم که اصلا یادمون میره تو چه شرایطی هستیم، به لطف خدا ورودی ها و خبرهای منفی رو اصلا پیگیری نمی کنیم، گاهی که خانواده هامون برامون نگران میشن و زنگ میزنن فقط خدا رو شکر می کنیم که دوستمون دارن و براشون مهم هستیم، سریع از اخباری که ممکنه بدن ، صحبت رو شیفت میدیم رو یه موضوع دیگه. اسناد من نمی گم عالی و بی نقص عمل کردم اما به جرات میتونم بگم از حال خوبی که دارم مطمئنم تمام تلاشم رو کردم و الان با کلی ایمان و اعتماد و حس خوب دارم ادامه میدم و انگار نه انگار که شرایط بیرون ممکنه چقدر نامناسب باشه، مطمئنم اگر تو این مسیر آرامش و تمرکز روی خودم پیش برم نتایج خیلی عالی تر خواهد شد… فاجعه قبل از اینکه در دنیای واقعی بوجود بیاد، تو ذهن آدم ها اتفاق میفته، اما من فقط روزهای خوب، حال خوب، اتفاقات خوب میخوام پس برای خودم بهشتی ساختم که با توکل بخدا توش دارم برای رشد خودم تلاش می کنم… خدا رو شکر که دوره هم جهت با خدا رو هم داریم و در کنار همراه و یار عزیزم مسیر موفقیت رو باعشق و اشتیاق و ایمان دنبال می کنیم… با آرزوی آرامش، سربلندی و شادی برای هممون 🤲
سلام مریم جان
زیبایی اینجاست که ما همه روح خداوند هستیم
و اگر مرگی هم به ظاهر باشد ما به اصل خودمون ملحق شدیم
باور به اینکه برگی بی اذن خداوند ار درخت نمی افته
پس هر زمان ،زمان رفتن من باشد به هر شکلی به معبودم خواهم شتافت
باور به تسلیم بودن
و دیدن تک تک چیزهایی که در هر لحظه دارم و سپاسگزاری در موردش
خدایا سپاسگزارم نفس می کشم
خدایا سپاسگزارم می بینم باد درخت ها رو حرکت میده
خدایا سپاسگزارم عزیزانمو می بینم
خدایا سپاسگزارم غذای گرم می خورم
خدایا سپاسگزارم رانندگی می کنم با دو تا دستم فرمون گرفتم با دوتا پایی که دارم گاز و کلاج می گیرم با انگشتانم تایپ می کنم و هزاران زیبایی اینها همه زیبایی هستن نعمت هستن
من در دستان امن خداوندم
هر چیزی پیش بیاد قراره اوضاع رو بهتر کنه
خدا برای من بهترین ها رو می خواد
من همواره در حال رشد و پیشرفتم
خدا آدم نیست سیستمه
و در هر لحظه من در حال ارسال فرکانس هستم
و دنیا به فرکانس های من پاسخ می دهد
پس همواره احساسم رو خوب نگه دارم
با چی؟!
با احساس خوب
احساس خوب چطور ایجاد میشه؟
با سپاسگزاری با توجه به زیبایی ها
زیبایی چیه؟!
هر چیزی که احساست خوب نگه داره
چطور احساس مو خوب نگه دارم؟
فقط توجه کن به زیبایی ها و به نازیبایی ها توجه نکن
خداوند به بندگانش که تقوا (کنترل ذهن)دارند پاداش می دهد
سلام به استاد عزیزم
سلام به دوستان عزیزم دراین سایت بهشتی
ما رایت الا جمیلا
ومن به جز زیبایی دراین چندروز هیچ ندیدم
درسته که اولش سخت بود ولی امروز خیلی خوشحالم چون متوجه شدم که باورهای من کلی تغییر کرده و آموزشهای استاد ریشه دوانده در عمق وجودم .
من به جز زیبایی چیزی ندیدم چون مردمی رادیدم که بسیار همدل شدن و با قدرت ایستادند چه اونهایی که درشهره های جنگی بودند وچه کسانی که از دور شاهد بودند
من توی این چندروز اقتدار کشورم رو دیدم که با شجاعت دفاع کرد و باج به قدرتهای بزرگ نداد
من توی این چندروز کسانی رو دیدم که خونهاشون رو با جنگ زده ها به اشتراک گذاشتند
همان چیزی که داشتند رو با هم وطنشون به اشتراک گذاشتند
من توی این چندروز دیدم که مردم بیشتر از قبل با هم همدل شدند و قدر روزهایی که داشتند رو حالا بهتر میدونن
من اقتدار دیدم شجاعت دیدم مهربانی دیدم و عشق دیدم
ترس هایمان ریخت برای فردایی بهتر آماده شدیم و با قدرت آینده مان را بهتر میسازیم
قدردان امنیتمان هستیم که درآرامش بدون هیچ صدایی شب میخوابیم
قدردان این هستیم که با هر سختی آسانی هست و چه درهایی برایمان باز خواهد شد وچه پاداش هایی درراه هست
خدایا شکررت بابت این تجربه که مارو بزرگتر کرد مارو شکر گزارتر کرد و چه درس هایی که خواهیم آموخت
خدایا شکرررت که توستم بنویسم تونستم دوباره طعم داشتن وبودن توی این سایت رو بچشم وصل شدن اینترنت چقد لذت بخشه
خدایا شکرررت خدایا شکرررت
سلام به همه دوستان و استاد عزیز و مریم عزیز امروز روز یازدهم.
زیبا ترین اتفاق این روزها اینه که هرچه تا حالا از شماها یادگرفتم و فکر کردم ساده اس رو باید عملی کنم و گاهی واقعا سخت بود اینکه تمرکز کنیم روی نکات مثبت و زیبایی ها رو ببینم یا بگم در این شر حتما خیری هم هست. اما با افتخار میگم دارم از این آزمون سربلند بیرون میام خداروشکر که هیچ کدام از شهروندان شهرم کوچکترین آسیبی ندیدن و خدارشکر که فرصت این آزمون رو داشتم.
من یه تالار کوچیک دارم توی شهرم و توی این روزها همه مراسمات کنسل شد ولی من کوچکترین نگرانی نداشتم خوب تایم مهمی هم بود نزدیک محرم و صفر و اوج مراسمات تک تک مهمان ها کنسل کردن و من اصلا به کنسلی ها توجه نکردم و مثل هر روز کارای خودم رو سعی میکردم انحام بدم نظافت کنم به باغ برسم و این کارهای روتین و جالب اینجاس که الان دوباره همه تاریخ ها رزرو شدن و مردم حتی خواهش میکنن که برای یک ساعت هم شده بهشون تایم بدم یا حتی برای محرم و صفر درخواست مراسم دارم و خودمم باورم نمیشه. کلی ایده جدید به ذهنم رسید که برای عقد های ساعتی از فضای سبز باغ اسفاده کنم تا مردم با هزینه کمتری مراسم زیبا تری بگیرن. و خداروشکر که من با شماها آشنا شدم. تصمیم دارم گذارش عملکرد روزانه خودم رو اینجا ثبت کنم.


