چگونه خودم رو لایق زندگی با یک شخص سطح بالا بدونم!؟

دسته بندی: روابط

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: روابطچگونه خودم رو لایق زندگی با یک شخص سطح بالا بدونم!؟
52

سلام به تو دوست عزیزی که داری این سوال رو چه برای تجربه و چه برای جواب دادن میخونی!
من دارم بشدت و تمرکزی روی دوره احساس لیاقت کار میکنم و یه سوالی واسم پیش اومد که دوست داشتم نظر شما رو بدونم.
من دوست دارم با شخصی ازدواج کنم که معایارهای دلخواهم رو داشته باشه،اما وقتی به یک شخصی با معیارهای دلخواهم فکر میکنم،احساس میکنم اون شخص برای من زیادیه و در واقع خودم رو لایق همچین آدمی و همچین سطحی از رابطه و زندگی مشترک نمی‌دونم.
چجور میتونم احساس لیاقت و ارزشمندی خودم رو بقدری بالا ببرم که نسبت به خواسته ام احساس راحتی و احساس لیاقت کنم!؟
اینم بگم که خصوصیات شخص ایده آلم،خصوصیات عجیب و غریب نیست!
مثلا شما تو ذهنتون درخواست یک خونه ی ۴۰۰ متری داری اما خودت رو لایق اون خونه نمیدونی!
چجوری میتونم این احساس ارزشمندی رو درونم تقویت کنم!؟
از چشماتون ممنونم

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
232
بهترین پاسخ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا(٩۶ مریم)

کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند، به زودى [خداى‌] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‌دهد.
====================================
سلام به آقای خسروی و سلام به خدایی که قبل از اینکه ایمیل این سوال برام بیاد دستمو برداشت و آورد اینجا و گفت برای تکرار و تمرین خودت و کنترل آگاهانه ی ذهنت و جهت دهی اون به سمت خواسته هات،برای این سوال پاسخ بنویس.

پس خدای عزیز و شیرین و دلبرم،خودت کمکم کن و این صلات رو مایه ی روشنی قلبم و باز شدن مسیر های پیش رو قرار بده.سپاس فراوان از شما فرمانروای جهانیان !

قبل از هر سخن اضافه ای،میخوام یک بار دیگه بری و آیه ای که برای شروع این تمرین بهش هدایت شدم رو بخونی و به اون فعل دقت کنی.

سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا
[خداى‌] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‌دهد.

در ادامه من یک آیه ی دیگه میارم که منطق های سفت و سخت تری به این ذهن چموش میده!

وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿٢١روم﴾

و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این نشانه هایی است برای مردمی که می اندیشند.

به فعل این آیه هم دقت کردی ؟!

وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً

و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد.

خب حالا بریم سر وقت سوره ی لیل:

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ
وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ
وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ
فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ

یک نکته ی خیلی مهم اینجا هست:

نتیجه ی درست در مسیر درست ،به آسانی به دست میاد.

نتیجه ی غلط در مسیر غلط،به آسانی به دست میاد.

حالا بیا یک انسان فرضی رو در نظر داشته باشیم که توی مسیر غلط،با باور های غلط،عدم احساس ارزشمندی و…. به آسانی توسط جهان هدایت می‌شود به رابطه ای که پازل روبه روی خودش رو جفت و جور کنه.

به قول استاد :

احساسی بی ارزشی میکنی؟!
جهان بهت ثابت می‌کنه بی ارزشی!

شخصیت حمایتگر داری؟!
جهان یکیو برات میفرسته که دائما ازش حمایت کنی!

احساس مظلومیت و قربانی بودن میکنی؟!
جهان یکیو برات می‌فرسته که با ظلم کردن بهت،این احساس رو بهت بده!

چطور؟!

کاملا آسان،راحت،بدون هیچ دردسر!

خب!

بریم سروقت اون سر معادله:

یک انسانی هست که داره روی خودش کار میکنه،روی ایمانش،روی توحیدش،روی عزت نفسش،روی احساس لیاقتش …

اینجا دوباره جهان دست به کار میشه:

احساس لیاقت میکنی؟!
جهان بهت ثابت می‌کنه تو با لیاقتی!

شخصیت توحیدی و با ایمان و ارزشمندی داری؟!
جهان یکیو برات می‌فرسته که توحید و ایمان و ارزشمندیت بیشتر و بیشتر بشه.

احساس خالق بودن می‌کنی ؟!
جهان برای کسی رو می‌فرسته که در کنارش هم زندگیت رو خلق کنی و هم زندگیت رو بر پایه ی هدایت الله بچینی.

چطور؟!

کاملا آسان،راحت،بدون هیچ دردسر!

نتیجه گیری:
اگر توی مسیر غلط،نتایج غلط راحت به دست اومد!
در مسیر درست هم نتایج درست راحت به دست می آید!

این ازین!

حالا بریم سر خلاصه ای از دریای آگاهی جلسه ۴ قدم۶:

ما اصلا کاری نباید داشته باشیم که اون بیرون چطوری میخواد درست بشه.ما فقط و فقط باید روی خودمون کار میکنم.ما فقط و فقط باید سمت خودمون رو انجام بدیم.ما فقط و فقط باید روی ایمانمون،روی توکلمون،روی عزت نفسمون،روی احساس خوبمون کار میکنم.کل بازی همینه!

بقیه ش درست میشه.بقیه ش کار خداست.
اینکه چطوری میخواد نتایج وارد زندگی ما بشن رو نباید بهش کار داشته باشیم ،باید ایمان داشته باشیم که جهان با عدالت صد در صد،کار خودش رو انجام میده.

حالا برسم به جواب این تیکه از سوال :

چجور میتونم احساس لیاقت و ارزشمندی خودم رو بقدری بالا ببرم که نسبت به خواسته ام احساس راحتی و احساس لیاقت کنم!؟

برای آدمی که سال های زیادی احساس بی ارزشی داشته و همیشه دنبال یک تقلای بیرونی بوده تا این احساس رو کسب کنه،اصلا راحت نیست که کسی بیاد توی زندگیش که نتنها تموم ویژگی های دلخواهش رو داشته باشه که عاشقانه باهاش زندگی کنه و بی نهایت بهش احساس ارزشمندی بده.

اوکی،پس چاره چیه؟!

چاره قانون تکامله!

طی کردن مدار های ارزشمندی به ترتیب و دریافت پاسخ جهان نسبت به احساس لیاقت جدید،دیدن نتایج جدید و منطق دادن به ذهن منطقی که ببین من لایقم،من این رفتار رو از بقیه دیدم،من وارد این کار راحت تر شدم،من با این انسان های ارزشمند صحبت کردم،من تونستم انقدر رابطه م رو با خدا صمیمی تر کنم،من انقدر تونستم هدایت های بیشتر و واضح تری رو دریافت کنم.من دارم انقدر راحت تر پول میسازم!

پس:

احساس ارزشمندی درونی بیشتر و ورود به مدار های بالاتر …و بازهم دریافت پاداش های بیشتر از جهان …

نتیجه گیری کلی ازین داستان:

یک)

رابطه‌ی توحیدی رابطه ای که خود الله،بینشون عشق و مودت و محبت قرار میده،پس روی عقل خودمون حساب نکنیم،روی قدرت بی نهایت الله حساب کنیم.

دو)

وقتی داریم توی مسیر درست حرکت میکنم،اتفاقات عالی خیلی ساده وارد زندگی ما میشه و نیاز به تقلای بیشتر نیست.

سه)

ما کاری نداریم جهان چطور میخواد کارش رو انجام بده،اینو باید به خداوند بسپاریم که اگر ما سمت خودمون رو خوب انجام بدیم،خداوند سمت خودش رو عالی انجام میده و حتما نتیجه ی دلخواه وارد زندگی میشود.

چهار)

برای اینکه کسی که تا الان توی یک خونه‌ی ۵٠ متری زندگی کرده،چطور احساس لیاقت خونه ی ۴٠٠ متری داشته باشه،تکامل لازمه.

تکامل به معنی سختی مسیر،یا طولانی بودنش نیست.

هرچقدر تعهد بیشتر،آسانی بیشتر ،زمان کمتر!

تکامل به معنی:توانایی دیدن نکات مثبت زندگی+حفظ روحیه ی شکرگزاری+عمل به تمرین ها و تغییر رفتار در رابطه با آگاهی جدید+دریافت نتایج متفاوت و بهتر از جهان ===>خلق احساس ارزشمندی بیشتر!

احساس ارزشمندی بیشتر و عزت نفس بالاتر ===>نتایج بزرگتر ===>احساس ارزشمندی بیشتر و ….

این چرخه ادامه دارد :)))

بعد یک روزی به خودت میای میبینی نتنها هیچ ربطی به آدم گذشته نداری،که کلا زندگیت ازین رو به این رو شده و تموم نتایجی که میخواستی خودش وارد زندگیت شده ،ضمن اینکه تو ازین مسیر لذت بردی و اجازه دادی خداوند همه کار برات انجام بده.

توکل،ایمان،توحید+عمل به آگاهی ها=خلق نتیجه‌ی دلخواه!

ایزی ایزی تامام تامام.

خدایا شکرت برای این یک ساعت تمرین و تکرار قانون …برای این جهت دهی آگاهانه به کانون توجه،برای این صلات پربرکت

به امید شنیدن خبرهای های عالی ازت،در پناه نور میسپارمت.



9

1 سال پیش

سلام به دوست عزیز خانم شهریاری

عالی هستی و عالی مینویسی

برای تشکر از شما که هميشه کامنت هاتون رو با آیه های قرآن مزین میکنید،

تفعلی به قرآن زدم و آیه های ۱۰ تا ۱۵ سوره دهر اومد که معنیش رو براتون میفرستم، اگه دوست داشتین خودتون کاملترش رو ببینید چون من تسلطی به آیات و معانی قرآن ندارم:

بدرستیکه ما میترسیم از پرودگار ما در روزی که رویها ترش باشد در کمال سختی ۱۰

پس نگاهداشت ایشانرا خدا از آسیب آن روز و پیش آورد ایشانرا تازگی و شادمانی ۱۱

و پاداش داد ایشانرا بآنچه صبر کردند بهشت و حریر ۱۲

تکیه زدگان درآن بر سریرها نه بینند درآن آفتابی و نه سرمائی ۱۳

و نزدیکست بر ایشان سایه های آن و رام شده خوشه های آن رام کردنی ۱۴

و بگردش درآورده میشود بر ایشان ظرفهایی از نقره و قدحهایی که باشند آبگینه ۱۵

همه کامنت هاتون عالی هست اما این کامنت تون جور دیگه ای به دل من نشست

احساس میکنم چکیده کاملی از دروس استاد در این کامنت نوشته شده

اگه من بتونم همین یه کامنت شما رو سر لوحه کارهام قرار بدم و بارها بخونم و بهش عمل کنم،

هم در این دنیا و هم در آخرت رستگار میشم.

این کامنت رو برای آقای خسروی نوشتین

اما احساس میکنم این کامنت برای منه.

ایکاش بتونم به این کامنتهای عالی عمل کنم.

ازتون تشکر میکنم به خاطر این کامنت عالی و همه دیدگاه‌های عالی که به اشتراک میزارین

عالی هستی و لایق عالی ترین ها

در پناه پرودگار باشید

سلام دختره خدا!

میخوام به دوتا موضوع اعتراف کنم!

۱/دوستان به من بینهایت لطف دارن و بابت بعضی از کامنتهام تشکر ویژه میکنن و میگن این کامنتت رو باید چندین و چند بار بخونیم و این کلام خدا بود و…

راستش رو بخوای من امشب با خوندنه این کامنتت الان متوجه شدم بچه ها چه حسی داشتن وقتی اون لطف هارو به من داشتند.

میدونی قلب کجاست!؟

همونجایی که تنها با یاد خدا آرام می‌گیرد!

کلام تو قلبم رو آروم کرد!

کلام تو معجزات خداوند رو بهم یادآوری کرد!

کلام تو بهم یادآوری کرد که من مگه میتونم خیری به خودم برسونم که به این فکر کنم!

خدا تو قرآن میگه براستی انسان فراموش کاره!

اما من دیگه فکر نمی‌کردم در این حد فراموش کنم همون معجزاتی رو که تو زندگیم رقم خورد!

معجزاتی که به خدای واحد من اندازه ی دونه ی سیاهه داخله کیوی هم تلاش نکردم براش!

تلاش نکردم که يعنی درواقع من دسترسی به اون قسمته قضیه نداشتم!!!

اما خداوند بهم میگفت تو سمته خودت رو انجام بده!

من کاره خودمو بلدم!!!!

سعیده جان!

چی میخوای دیگه!

مگه بالاتر از این هم هست که کلامت یاد خدارو تو قلب بنده ی خدا زنده کنه و اون بنده رو به خدا وصل کنه!!!

دیگه چی میخوای تو این شبه یلدا!!!

به قوله بچه های یه خطه ای از کشور:

آها بوگو!!!

حرمت خدا را نگاه دارید!

حرمت خدا را نکاه دارید!

حرمت خدا را نگاه دارید!

من همونی ام که خدا میگه

ما شمارا از آبی بی‌مقدار آفریدیم !

خدا همونیه که میگه:

الحمدلله رب العالمین!!!

من من میگم از کجا پیداش کنم و بیارمش تو زندگیم!!!

باورت میشه ۳ روز تمامه اهواز رو زیر و رو کردم برا کاپشن امه هون چیزیکه میحواستم پیدا نکردم!!!

تا مبلغ۳،۴ میلیون هم گذاشتم واسه خرید کاپشن اما به معنای واقعی عاااجز شدم!!!

آخرش گفتم خودت برام کاپشن پیدا کن!

و دیشب یه کاپشنی خریدم که تاحالا تو تنه هیچکس به خوشگلیه این کاپشن ندیدم!!!

با مبلغ 1/200هزار تمن!!!

کمتر از نصفه اون مبلغی که درنظر گرفته بودم!!!!

ممنونم ازت!!!

خیلی ممنونم ازت!

تو در دل نه ، که در جان خانه داری

قلم نه، تو تبر در دست داری

(اشاره به تبر حضرت ابراهیم برای ریشه کن کردنه شرک با انتشار توحید)

طعامت نعمتی است از لطف ربت

تو از هاجر ،تو از مریم تباری

(اشاره به آیه ی قرآن که حضرت ذکریا به حضرت مریم میگه این غذا از کجاست ،میگه نعمتی است از سوی پروردگارم)

همه عالم پریشان حال عالم

تو از خوف خدایت بیقراری

(اشاره به آیه قرآن که میگه مؤمنان از خوف پروردگارشان بیمناکند)

شباهنگام، عالم غرق خواب است

تو سر بر سجده و شب زنده داری

(اشاره به آیه ی قرآن که مؤمنان برمی‌خیزند و پروردگارشان را می‌خوانند)

همه حیران و سرگردان و آشوب

تو با یادش دلی آسوده داری

(اشاره به آیه ی قرآن که تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد)

بخواندند نام پاکان در قیامت

ندا آمد سعیده شهریاری

این شعر رو بعد از مدت‌ها که شعر ننوشتم از اعماق قلب پاکم برات نوشتم!

سلام آقا نیکوی عزیز،سپااااااس فر‌اااواااان از شما که نور الله رو برام آوردید،قلبم رو روووشن کردید،خدا قلبتون رو‌ روووشن کنه😍😍😍

یک چیزی بگم بخندین،من هی سرچ میکردم سوره ی دهر،سوره ی انسان میومد!!!!میگفتم نهههه آقای نیکو نوشته سوره ی دهر ،من باید اوون رو بخونم،باز سرچ میکردم بازم همووون🤭🤭🤭

بعد دوزاریم افتاد،سوره ی دهر اسم دیگه ی سوره ی انسانه!مرررسی یک نکته ی قرآنی بهم یاد‌ دادید…

من از شما سپاسگزارم که وقت میزارید و‌نوشته های من رو میخونید،سپاسگزارم که به ندای قلبتون گوش کردید و برام هدایت قرآنی فرستادید.

براتون بهترینِ بهترین هارو آرزووومندم😍❤️

آقاااا،شوخیه؟😍من هی شعر رو میخوندم،میگفتم چه باحاله،چه قشنگه،چقدر خوبه …فکر نمیکردم آخرش با اسم من تموم شه😍😍😍

هم‌اکنون عسلی استاد هستم،در حال گشت و‌گزار در باغ هایی که از زیر درخت هاش نهر ها روانه😂😂😍😍

سپاس فرااااوان،قول میدم مجلس عروسیت رو گرم نگه دارم،این همه لطف و‌محبتت جبران شه!

راستی آقا ابراهیم،یک چیزی رو از دیشب هی قلبم میگه بهت بگم و‌منم گذاشتمش در فرصت مناسب،حتما الان وقتشه.

به این آیه دقت کن:

وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً

و ما با موسی سی شب وعده قرار دادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا آنکه زمان وعده پروردگارش به چهل شب تکمیل شد.

اصل و اساس و‌مفهوم این یک تیکه از آیه ی ۱۴۲ اعراف رو استاد تو جلسه ۳ قدم ۷ توضیح داده به شکل بی نظیر و رویایی!

اما خلاصه ی داستان اینکه:

اگر یک خواسته ای داری و داری سمت خودت رو عالی انجام میدی،باید دیگه رهاش کنی و بسپاریش به الله که در بهترین زمان و مکان شما رو از بهترین مسیر به خواسته ت برسونه!

باید رها باشی و خود استاد میگه؛این قانون رهایی خییییلی ایمان میخواد!

استاد میگن:قراری که خداوند با موسی داشت سی روزه بود ولی ده روز بهش اضافه شد و توی این ده روز،هزااار تا چیز درمورد قوم بنی اسرائیل کشف شد!

استاد میگن:این جهان در هر لحظه داره تغییر میکنه و تنها کسی که در تغییرات دائمی جهان،میتونه تورو از مسیری به خواسته ت برسونه که بهترین مسیره خداونده!

پس:

ویژگی های خواسته ت رو بنویس!

از هرچیزی که میخوای،مفصل!

بعد بیا سمت خودت رو خوب انجام بده!

و نتیجه رو واگذار کن به خداوند که در بهترین زمان و مکان از بهترین راهی که الان به هیچ عنوان به عقل و ذهن محدود انسانی نمیرسه،تورو به خواسته ت برسونه….

بازم خداروشکر که تونستم با تکرار و تمرین قانون و قرآن،ذهنم رو آگاهانه جهت بدم به سمت نیروی برتر …

به الله قسم من اینارو برای خودم مینویسم اول،من اونیم که به تکرار و تمرین هرچه بیشتر قانون احتیاج دارم.

بازم ازت سپاسگزارم برادر توحیدی من

به امید شنیدن نتایج عالی ازت.

در پناه نور میسپارمت…


1 سال پیش

احسنت به پاسخ بسیار بسیار قشنگ و واضح شما که دقیقا منم یکهفته ست دنبال همین جواب میگشتم و پاشنه آشیلم همین بود سپاس از به اشتراک گذاشتن آگاهیهای ارزشمندتون یا حق


1 سال پیش

سلام و درود بر شما خانوم شهریاری عزیز ….خیلی عالی نوشتید و نشان از درک بالای شما از آموزش های استاد داره ….ازتون ممنونم بخاطر به اشتراک گذاشتن کامنت تون ….ضمنا چهره زیبا و مهربانی هم دارید ….براتون سلامتی و ثروت آرزو میکنم ..در پناه خدا شاد باشید


1 سال پیش

سلام به سعیده ی عزیزم ، دلم میخواد محکم بغلت کنم دختر شیرین زبون . تو چکار کردی بامن با این حرفای شیرین تر از عسلت ؟

آیه ای که اول کامنتت نوشتی قلبمو باز کرد

قطعا قبلا این آیه رو خوندم و حتی کامنتت رو هم خونده بودم ولی امشب وقتی به یه سری ترمز برخوردم کامنتت جواب همه سوالام بود من امشب در زمان درست در مکان درست بودن رو عمیقا درک کردم درکی که الان از خوندن کامنتت دارم بار قبلی که خوندم نداشتم فقط به نظرم زیبا بود ولی الان راهگشا بود برام .

رحمان برای انان محبتی قرار میدهدداشتم فکر میکردم چرا گفته رحمان چرا نگفته الله ؟ بنظرم میخواد بگه سرچشمه همه چی اونه سر چشمه عشق و محبت و رحمت اونه خودشم تو دلاتون قرار میده تو هرچیزی دنبال سرچشمه باشید و همش میرسه به خدا .

سعیده دیدی یوقتایی استاد یه فایل میذاره تو دلمون میگیم انگار این فایل واسه خود خود من بود من این حسو به این کامنتت داشتم انگار واسه خود خودم بود چندین بار کامنتت رو خوندم و مطمئنم صدها بار دیگه باید بخونم انقدر که ارزشمند بود

ازت ممنونم بهترینها سهم قلب پاک و مهربونت .

سلام و درود به سعیده نورانی عزیزم…

خوبی عزیزم..مومنتمی مثبتتت عالیه..حال دلت عالیه…

عزیزم..امروز هدایت شدم به کامنت زیباییت در این فصل از زندگیم..

خیلی سپاسگزارم از خداوند و سپاسگزارم از نوشته هات..که پر از نور الهیه..

هر چقدر که بیشتر میگذره….بیشتر میدونم….نمیدونم!!!!

چون قانون الهی نیاز به استمرار و استمرار داره…

خیلی عالی نوشتی…چقدر زندگی میتونه اسان و راحت و حال خوب باشه..

چقدر زندگی میتونه رواننتر و روانتر باشه..

چقدر خداوند دنیا رو برای لذت بردن و حال خوب ..برای ما افریده…

الله اکبر…

از بس سالها در رنج و سختی ذهن و افکارمون بودییم..و پذیرفتیم که حالمون بد باشه…

وووو چیزهای دیگه که خودتم میدونم..همه ماها میدونیم..

حالا با توجه به یادگیریمون با تکامل ،” به نقطعه ایی رسیدیم که همه چیز براحتی وارد زندگیمون میشه..

سعیده عزیز….اینروزا اینیدر زندگیم کن فیکون هست به لطف خودش..

و میدونم بیشتر از اینم میشه برای خودم خلق کنم..

چقدر رابطه ام پر از عشق و مودته..هر جا میرم همه باهام بخوبی رفتار میکنن..

منیکه همه مدلی فرد قربانی بودم..

و به لطف خداوند اینقدر پولم برکت داره.بدون کمک گرفتن از دیگران..بهم تخفیف میدن.

همه زندگیم سادگی و اسانی هست..و این نقطعه درستشه…

و من باید این خاطرات و این دستاوردها را مدام بخودم یاداوری کنم..

دوستتدارم سعیده عزیزم..دوست هم فرکانسیم که پیامت پر از نور الهیه…

در پناه خداوند باشی…

عشق و مودت با شناخت توحید و ایمان!

توحید همه چیزه…..


12 ماه پیش

سلااااام فاطمه ی قشنگم !

مرسی از تو و از قلب مهربونت و مرسی از خدای قشنگم که به قلبت انداخت برام پاسخ پربرکت بفرستی تا در بهترین زمان هدایت بشم و این نوشته ی خودم رو بخونم و با قدرت بیشتری اصل رو از فرع تشخیص بدم و تو عمل اجراش کنم.

واقعا اعتبار این نوشته ها به من نمیرسه،همه ش لطف الله ست…گفته میشه و نوشته میشه…

الهی که همیشه خودم اولین نفری باشم که به قانونی که ازش مینویسم بهتر عمل کنم.

عاااااااااششششششقتم رفیق جنوبی خون گرم من.

پرچم جنوبی ها همیشه باااالااااست!

بوس به کله ت هوارتا!

6

سلام ابراهیم جان چطوری خورزمال ؟
سلام به استاد و مریم جان و کل بچه های پایه ی عقل کل
راجع به سوالت مدتهاست دارم فکر میکنم ولی کلمات یاری نمی‌کرد این یاری نکردن یعنب اینکه منم در زمینه ی احساس لیاقت لنگ میزنم
پس بریم بنویسیم که هم جواب برای تو نوشته باشم و هم خودم بتونم استفاده ای ببرم
یه مثال قشنگ عرفانی هست که من همیشه میزنم
در عرفان از خدای ما به هیچ یاد می‌کنند حتما دیدی انگشترش و… هم هست
هیچ ینی خدا… وقتی میگن غیر از خدا هییییچکس نبود
اینکه ما رو از عدم بوجود آورده همینه
زمانی که خدا اراده به خلق کرد در اصطلاح زیبای عرفانی هیچ خود را در آینه دید از شدت زیبایی آینه بر زمین افتاد و تکه های اینه سراسر جهان پخش شد…
و آنگاه زمین شکل گرفت… درخت و کوه و جنگل و ابر و…
این همه زیبایی همه و همه از هیچ به وجود اومد
شاعر میگه ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده…
هر آنچه در زمین هست از انرژی خداست
بخاطر همین میگن کل انسان‌ها در هستی با هم وحدت دارند و در عین حال کثرت…
همه ی ما یکی هستیم همه از یک گوهر به وجود اومدیم همه از یک منبع اومدیم ابراهیم جان
من توام و تو هم منی
هیچ جدایی بین من و تو که الان اهواز هستی نیست
هیچ برتری تو بر من و من بر تو ندارم عزیزم
اینکه من لیسانس دارم و فلانی دکترای دانشگاه هاروارد داره دلیل بر برتری اون شخص نیست
اصل اون حقیقت وجودی و معنوی من و اونه
یک سری اوصاف هست که اکتسابیه مثل تحصیلات ولی در گوهر وجود ما هر دو یکی هستیم عزیزم
اگر به افراد اینطوری نگاه کنی و اون شخص رو تکه ای از خداوند و بچه ی خدا و تکه ای از وجود خودت بدونی ابتدا عاشق تمام موجودات هستی میشی
باز شاعر میگه به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست…
دیگه از کسی نمی‌ترسی دیگه حسادت نداری نفرت نداری
چون اون هم تکه ای از اون پازل خداست
که خدا از طریق ما داره دنیا رو تجربه میکنه…

ابراهیم من نمیدونم تا بحال به این فکر کردی که چرا به این دنیا اومدی و فکر کردی خدا از طریق ما داره دنیا رو تجربه میکنه و ما هستیم که با قشنگ زندگی کردنمون داریم خدا رو به آرزوهاش میرسونیم؟؟
اینا به تو احساس ارزشمندی و لیاقت نمیده ؟
حالتو خوب نمیکنه ؟
آیا خداوند قدرت نداره اون شخصی که تو توی دفترچه ات نوشتی رو از نبود به بود بیاره؟
آیا خدا قدرت نداره که برای من و تو کن فیکن بکنه؟
بخدا که میکنه
پس خورزمال بیا به اینکه اصلا اون ادم سطح بالا وجود داره فکر نکنیم
بیا فکر کنیم خدا به خاطر ایمان تو یه فرد جدیدی رو خلق میکنه که اتفاقا عاشق توئه و خودش میاد دنبالت
آقا پاکیزه دوست گلمون نوشته بود انگشتام خواب رفت بخدا که منم انگشتام خواب رفت…
بیا عاشق خدا بشیم و اینقدر خدا رو سخت گیر ندونیم
بیا خودتو بهتر بشناس که راحت تر بتونی جواب بگیری عزیزم
مواظب خودت باش لطفا عروسیت هم اهواز نگیر چون من گرمایی هستم
بیا سمت ما چهارمحال که هوا بهتره….
فعلا داداش


23

سلام به آقا ابراهیم عزیز
امیدوارم تا اینجای مسیر به جواب درست از کامنت های بچه ها رسیده باشی
هر چند جواب ها اکثرا درست بود و خیلی کم یه سری ها ضدونقیض جواب دادن
من نمیام یه چیز همین جوری بنویسم پر کنم برم
من اصلا قصد پاسخ به سوال شمارو نداشتم
اما چون تمام پاسخ هارو خوندم به یه سری تضاد تو کامنت های بچه ها برخوردم میخام خیلی دلی این گره رو براتون باز کنم
ببینید خیلی طبیعیه که شما خواسته داشته باشی ،خیلی طبیعیه که وقتی شما یه جایی از مسیر هدایت و کمک خدا رو میخای خداوند شمارو تو این مسیر قرار میده بنابراین =شمارو دعوت میکنه به درخواست کردن
چرا ؟
چون شما قبل از اومدن به این مسیر بی ایمان بودی و حالا سر هر تضادی که من نمیدونم شمارو به این مسیر میاره و دوباره میگم کههههه =درخواست کنی
چون تو این مسیر دیگه اون ابراهیم بی ایمان نیستی و رفته رفته ایمانت بیشتر میشه بهش و ازش هی بیشتر میخای
و اتفاقا باید هم بخای چون روند جهان با رسیدن به خواسته هامونه که اتفاق میوفته و اگر خواسته نباشه عملا همه چی خنثی هست
دوم اینکه وقتی شمارو تو این مسیر میاره فقط یه حرفو میزنه میگه ایماننننن داشته باش سرو ته تمام فایل های این سایتو بچلونی ازش توحیدو ایمان میچکه
بنابراین برادر من این ینیییی چی ینی شما هیج کاری نیاززززز نیست انجام بدید در دنیای بیرون
اگر فک کردید هر کاری در بیرون باعث رخ دادن اون خواسته میشه اشتباهه
شاید بقیه رو جذب کنی، بقیه ینی یه سری دخترا
اما اون شخص دلخواه تو نیست
قدم اول رسیدن به اون خواسته تنها و تنها خودت بودنه ،خودت باش
هر جور هستی …ینی اینجا میرسم به کامنتای دوستای قشنگم که تعجب می‌کنم که ..
اولش میگن همین که از روح خداوندی ینی ارزشمندی بعدش میان راهکار ارزشمندی میدن که این کارو بکن یا تو فلان شغل دلخواهت پیشرفت کن که ارزشمند شی
نه
نه
میدونی چرا
چون جورجینا یه دختر با وضعیت معمولی رو به پایین بود که با رونالدو که مولتی میلیارد بود آشنا شد و الانم باهمن
و اتفاقا از نظر کاری تو یه مغاره کیف و کفش فروشی کار می‌کرد که همونجا با رونالدو اشنا شد
چی باعث شد با رونالدو آشنا شه ؟
کدوم معیار خوبو داش ؟
اگه از نظر سطح مالی بگیم هم که تو وضعیت خوبی نبود پس نباید احساس لیاقت می‌کرد دیگه نه ؟ خب پس چرا این اتفاق براش رخ داد ؟
چون احساس لیاقتش درونی بود
و پیشرفت تو کارو رسیدن به خودتو اینا همه زمانی خوبه که برای خودت باشه اما اگر برای به دست آوردن اون شخص باشه که …
هیج وقت لیاقته نیس..
و اون خواسته هم نیست
من یه آدم می‌شناسم که نمیخام اسمشو بگم تو زمینه زیبایی فعالیت داره و خیلی هم مشهور شده این روزا تو کار خودش ،ایشونو دنبال میکنم چون استاد شنیون بنده هستن و تو زمینه کاری خودم مسیرشونو دنبال میکنم ،تو استوری هاشون وقتی از ایشون میپرسیدن چرا ازدواج نمیکنی تو که شرایطتت خیلی خوبه در جواب میگف کیا میگن ازدواج خوبه …بعد چند تا جواب از سوال استوریشو ،استوری می‌کرد که اکثرا جواب های منفی بود بعد میگف خوب پس چرا باید ازدواج کنم …
این خانم که واقعا ترکوندهههه اما باورش نسبت به زندگی مشترک اینه..
خب پس
موفقیت کاری میتونه دلیل خوبی باشع برای اعتماد به نفس اما فقط تو قدم های کاری دیگههههه به روابط ربطی ندارهععع
چون استاد تو دوره عشق و مودت گفتن که هیچ تلاش بیرونی نیاز نیست
رو خودت کار کن از همینی که هستی لذت ببر اون فرد مناسب و مورد دلخواهت در زمان مناسب میاد
کی ؟
وقتی که مثل جورجینا اعتماد به نفس داشته باشی
نگی این رونالدو کجا من کجا
اره
وقتی چند تا الگو پیدا میکنم خودم به شخصه میگم خب اگر هست که باید باور های قبلو بوسید گذاش کنار
در مورد روابط در مورد کار و بحث مالی در مورد ظاهر
همه همه من دقیقا برعکس چیزایی که برام تعریف شده رو دیدم و گففتم خب پس اینا چیه؟
به قول استاد که یه جمله معروف دارن اینو هم تو اکثر فایل های رایگان هم محصولات زدن …میگن که استعداد مهم نیست، باورهاست که مهمه
و واقعا هم تو زمینه کاری کسانی رو میبینم که واقعا توانایی زیادی ندادن ولی موفقن
و به قول استاد اکثر کسانی که خیلی عالین ستارن فرصت درخشیدن ندارن، با اینکه توانایی بالایی دارن اما فرصت های خوب رو از دست میدن بخاطر باور هاشون
این حرفم از استاده تو دوره عشقو مودت گفتن =خداوند به ظاهر به استعداد به قد به رنگ پوست به جایی که زندگی میکنی به خانواده ای که داری مطلقا کاری نداره
با باور هات میرسی با ایمانی که داری
تا حالا شده از خودت بپرسی چرا خداوند به پیر زن و پیر مردی که فک کنم اسمش زکریا بود وقتی از خدا بچه میخاستن توانایی بچه دار شدن تو اون سنو نداشتن بچه داده؟
یا تا حالا شده از خودت بپرسی چرا دریا برای موسی از هم شکافت
یا تا حالا شده بپرسی چجوری زلیخا جوون شد
یا چشمای پدر یوسف بینا شد
یا چرا حضرت مریم بدون هیچ رابطه ای بچه دار شد ..
این هیچ منطق زمینیییی براش نیست هیچ منطقی
پس بردار من چیه رسیدن به اون دختر دلخواهت برات غیر منطقیه؟
خداوند در پس هر کاری برای هر فردی چه پیامبرش چه استاد چه شما چه من گفته فقط ایمان داشته باش
نمیخام بگم بیا اخلاقت رو شبیه خواسته هایی که نوشتی بکن
چون دوباره از اون ور بوم میوفتی
چون دوباره تمرکزت رو میبره رو یه چیز دیگه
خودتو به خدا بسپار ازش هدایت بخاه نگران نباش نمیخاد شروع کنی به تبدیل شدن اون آدمی که میخای، فقط تو این مسیر ادامه بده شخصیتت رفته رفته بدون اینکه شما بدونی تغییر میکنه و خواستتم لاجرم اتفاق میوفته
اصلا همین که فایل های استادو گوش میکنم شخصیتم همون لحظه تغییر میکنه و یه آدم دیگه میشم پس اگر پاش بمونم رفته رفته به ثبات میرسه
بنابراین تمرکزت رو روی به زور تغییر شخصیت نزار شما تو مسیر باش یه سری چیزا بدون اینکه خودت بدونی تغییر میکنه
من این کامنتو اول از همه تقدیم میکنم به خودم چون برای خودم نوشتم و بعدشم به شما و هر کسی که تو آینده هدایت میشه
برا شما نمیگم آرزو میکنم برسی
میگم میرسی اگر ادامه بدی
عجیب ترین چیزا اتفاق افتاده اینا که چیزی نیست



2

1 سال پیش

سلام به مهديه عزيز

عالي بود كامنتت عاليييييييي

واقعا كيف كردم

خيلي خيلي تحسينت ميكنم براي پاسخي كه نوشتي

افرين افرين

بي نهايت لذت بردم

چند روزه تضادي ارامشم و كمي بهم ريخته بود

ممنون ازت كه يه انرژي عجيبي بهم داد نوشته هات

انگار براي من نوشته بودي

واقعااااا سپاسگزار كه نوشتي🙏🙏🙏😘❤️


3 ماه پیش

دمت گرم مهدیه جان

عشششششسققققق کردم والا

خیلی بهم کمک کرد

فقط دنبال الگو باید باشم همین و تمام

و من کجا اون کجا باید از بین بره😅

ممنونم ازت❤❤

6

سلام به تو دوست عزیز و سوال قشنگت!
اول از همه، همین که داری روی احساس لیاقت کار می‌کنی، خودش یه قدم بزرگه. این یعنی داری به خودت اهمیت می‌دی و می‌خوای اون بهترین نسخه از خودت باشی که لیاقتش رو داری.

حالا بیا یه چیزی رو با هم بررسی کنیم:
وقتی به اون شخص یا خونه‌ی ۴۰۰ متری فکر می‌کنی و حس می‌کنی زیادیه، انگار یه دیوار بین خودت و خواسته‌هات می‌سازی. این دیوار از کجا میاد؟ از باورهای محدودکننده‌مون. این باورها هم ممکنه از حرفای دیگران، تجربیات گذشته یا حتی مقایسه‌هایی که توی ذهنمون انجام می‌دیم، شکل گرفته باشن.

قانون جذب می‌گه هرچی که بخوای و خودت رو در سطحش ببینی، می‌تونه مال تو بشه. اما نکته اینجاست که تو باید اول خودت رو باور کنی. یعنی به جای این‌که بگی “من برای اون آدم یا خونه زیادی نیستم”، بگی “من یه آدم ارزشمندم و اون خواسته‌ها هم قراره به زندگی من اضافه بشن.”

چطوری این حس ارزشمندی رو توی خودت پرورش بدی؟
اول از همه، دست از مقایسه بردار. هیچ‌کس تو نیست و هیچ‌کس نمی‌تونه مثل تو باشه.
بعد، به جای تمرکز روی چیزی که نداری، روی چیزی که هستی و داری تمرکز کن. مثلاً اگر مهربونی، صبوری، خلاقی، اینا رو هر روز برای خودت یادآوری کن.
تصویر ذهنی از خودت رو بساز. اون خودی که تو رو با خواسته‌هات در یک سطح می‌بینه. مثلاً وقتی به شخص ایده‌آلت فکر می‌کنی، خودت رو توی رابطه باهاش تصور کن؛ شاد، راحت و پر از عشق. این تصویر رو بارها و بارها توی ذهنت تمرین کن.

همه ما توی مسیر رشد و یادگیری هستیم. اونی که الان توی ذهنت “زیادی” به نظر میاد، فقط یه نسخه پیشرفته‌تر از چیزی هست که خودت می‌تونی بهش برسی. پس به جای ترس یا شک، به خودت یادآوری کن که تو در حال نزدیک شدن به اون خواسته‌ها هستی.

و یه چیز مهم دیگه: آدمایی که توی ذهنت عالی به نظر می‌رسن، دنبال کسی نمی‌گردن که کامل باشه. اونا دنبال یه آدم واقعی‌ان، کسی که خودش رو دوست داره و برای بهتر شدن تلاش می‌کنه.

تو لایق بهترین چیزهایی هستی که زندگی می‌تونه بهت بده. همین که داری این سوال رو می‌پرسی، یعنی در مسیر درست قرار گرفتی. اعتماد کن به خودت، به خواسته‌هات، و بدون که جهان همیشه هوای آدمایی که به خودشون باور دارن رو داره.


68

سلام ابراهیم عزیزم امید وارم حالت عالیه عالی باشه
ابراهیم جان عزیزم قطعا خودت بسیار فوق‌العاده هستی و خودت جواب سوالت رو تا الان گرفتی و دوستان عزیزم هم بهت کمک کردن،
اما می‌خوام از تجربه ی خودم برات بگم
من حدود ۸ سال با اولین کسی که عاشقش شدم بودم،
خیلی روزهای بی نظیری رو باهم گذروندیم و البته همون بچه بازی های داخل عشقو عاشقی،
روزهای خیلی خوب و عاشقانه ای رو باهم شروع کردیم و اومدیم جلو کلی خاطره کلی عشق بازی های ساده،
و من حین دانشگاه رفتن بودم اما طرف مقابلم تقریبا همون آدم اول،نه این که بخوام بگم بد ،اصلا،همون آدم اول،و من داشتم به آدم دومی تبدیل میشدم،با دستاورد هایی که توی دانشگاه داشتم به دست میاوردم،با رشدی که داشتم میکردم،با دستاورد هایی که تو ورزشم داشتم به دست میاوردم با پیشرفت های که داشتم میکردم،خیلی جاها می‌فهمیدم رفتارهایی میبینم که شایستگی من رو نداشت ولی من باز ادامه میدادم گذشت میکردم و البته وابستگی هم داشتم و ترس از تغییر،
این رشد و تغییر من اینقدر زیاد شد که من واقعا از درون حس میکردم که من لیاقتم‌ خیلییی بیشتر از اینهاست بیشتر از این رفتارهای بچگانه ی روز اول ،
البته کلی هم اشتباه داشتم که بخوام طرف مقابلم رو تغییر بدم،
توی این سالها رابطه من با خدا بسیار عالی شده بود واقعا حس میکردم که خداوند تو زندگیم حضور داره و با نظم سعی میکردم ارتباطم رو باهاش حفظ کنم،
بعد از سربازیم،سرعت تغییرات من با خوندن کتاب و پادکست ها چند برابر شد،یک سری باورهای مسخره تو ذهنم بود که اجازه نمیدادم جهان مارو از هم جدا کنه،
اما یه جا تصمیم رو قطعی کردم و با همه ی وابستگی ها و حرف های که شنیدیم رابطه رو تموم کردم جوری که برگشتی توش نباشه،
و من هر روز داشتم کتاب میخوندم،و رابطم با خداوند هر روز عمیق تر،
و از اون طرف توی کارم هر روز داشتم رشد میکردم و نتایج خیلی خوبی می‌گرفتم از اون طرف توی ورزشم هم هر روز داشتم بهتر میشدم،و با تغییر ذهنیتم مدار من داشت تغییر میکرد و با رشد های بیرونی مثل ورزش و کار هم داشت احساس لیاقت بیرونی و درونی من بیشتر میشد،
یه دختر دیگه وارد زندگیم شد در صورتی که من اصلا به دنبالش نبودم و فقط داشتم با خودم لذت می‌بردم حالم خوبه خوب بود احساس معنوی عالی داشتم و احساس رشد روز افزون هم از لحاظ شخصیتی هم از لحاظ اعمال فیزیکیم ،دختری که از لحاظ ادب و احترام و شخصیت ده ها پله بهتر از قبلی بود و دستی شد از دستان خداوند که اصلا من رو با فایل های صوتی و پادکست ها آشنا کنه،
دختری که از صحبت کردن باهاش بیشتر لذت می‌بردم و همیشه این ارتباطه خیلی بیشتر برام اهمیت داشت که بتونم باهاش دوتا کلمه درست و حسابی با احترام صحبت کنم،
خلاصه این دختر هم اومد و دستی از دستان خداوند شد که عشق بی غیدو و شرط رو یادم بده و از زندگیم بعد از یه مدت رفت،
دوباره من لول آپ شدم درگیر فایل های صوتی و پادکست های موفقیت شدم و دوباره داشتم رشد میکردم و خالم با خودم بهتر شده بود،وابستگی هام کمتر شده بود،
تغییر در شرایط مالیم رخ داده بود ماشین خارجی خریده بودم و خدارو شکر هم از درون رشد کرده بودم هم از بیرون،
و کاملا می‌فهمیدم که چقدر شخصیتم بهتر شده و حاااالم چقدر های بود رابطم با خدای خودم عالی ،اصلا عاشق این بودم که تایم نماز بشه کاسه کوزم رو جمع کنم برم سر نماز،
از کاری که انجام میدادم لذت می‌بردم احساس تاثیر گذاری میکردم،تو چی ورزشم هر روز داشتم موفق تر عمل میکردم ، و همیشه ترکیب تمرینات رزمیم و مبارزه و کار خودمون بالاترین لذت رو برای من داشته،
تو حالتی قرار گرفته بودم که واقعا برام فرقی نمی‌کرد دختری تو زندگیم باشه یا نه، خوشحال میشدم اگر دختری تو زندگیم بود اما واقعا انتظاراتی تغییر کرده بود،خودم رو لایق یک ارتباط و دختر خوب میدونستم ،هم به خاطر تغییرات درونیم هم بیرونی،
من انگار آدم ارزشمندترین شده بودم رو خودم کار کرده بودم،و خداوند هم نعمت هاشو داشت بیشترو بیشتر بهم میداد،
برای پیشرفتم و بهتر شدن توی مبارزم، وارد یه باشگاه خصوصی شدم،فضایی که دخترو پسر باهم تمرین میکردیم،
از اونجایی که هم ارتباطم با دختر ها ضعیف بود هم تمرکزم روی خودم بود واقعا سرم تو کار خودم بود و میرفتم بهترین تمرین رو انجام میدادم و داشتم از رشدم که تمرین با قهرمان جهان بود لذت میبردم،
یکی از دختر های اون باشگاه یک سری نشانه ها از علاقش به من نشون میداد ولی من بازم توجهی نکیردم،یعنی واقعا میگم حالم با خودم خوب بود و اتفاقا مترسیدم که تصمیم اشتباه بگیرم، برای همین خیلی توجه نمیکردم،
اما یک روز توی واتساپ بهم پیشنهاد داد که با هم بریم یه کوهنوردی،گفتم اشکال ندارد حالا یه کوهنوردی اشکال نداره،
وقتی باهاش تو کوه صحبت میکردم و قدم میزدم حس کردم چقدر افکارمون هم جهت و چقدر داریم باهم صحبت میکنم و از صحبت کردن داریم باهم لذت میبریم، و من اینو یه نشونه دیدم،رابطه ای که با تموم قبلی ها متفاوت بود هم از لحاظ جسمی و ظاهری هم از لحاظ شخصیتی و درونی،
یه رابطه ی دوستانه رو شروع کردیم، اما بازهم سعی کردم خیلی راه ندم و خیلی نزدیک نشم چون باز هم میگم حالم با خودم خیلی خوب بود و خوشحال بودم از چیزی که هستم و مسیری که توش در حال رشد و پیشرفت هستم، هیچ چیزهم هنوز از قانون نمیدونستم،
حالا من اصلا نمیدونستم این دختر کی هست یا چی بوده،
اما وقتی شناختمش فهمیدم که اتفاقا دختری هست که شاید خیلییییی ها آرزشون بوده باهاش باشن حتی شاید چندینو چند نفر از ثروتمندترین افراد اصفهان رفته بودن خواستگاریش ،که نه خودش خوشش اومده بوده نه پدرش،
اما الان هم خودش هم خانوادش یعنی پدرو مادرش عااااشقشم شده بودن یعنی واقعا دوستم داشتن ،دوست داشتن تو همه ی مهمونی هاشون باشم اصلا دوست داشتن همیشه خونشون باشم،از بودن با من لذت میبردن،
چون من با خودم لذت میبردم،
شاید بگم توی این مدت کم ما فکر می‌کردیم ۱۰ ساله باهم هستیم ،اینقدر هم فرکانس یودیم،به هروی من فکر میکردم اونم فکر میکرد،
رابطه فراتر از چیزی که حتی من تا به حال تصورظو میکردم از همه لحاظ اما خودمو لایقش میدونستم،
اما بازهم انکار من داشتم از طریق این دختر چیز هایی یاد میکرفتم،
در ادامه ی رابطه با این دختر ،من مقاومت های مذهبیم داشت برداشته میشد اون تعصباتی که بهش چنگ زده بودم،
البته نه اینکه اون بخواد تغییرم بده،من با فکر کردن داشتم اون تعصبات رو کنار میزدم،اپن نگاه های مذهب گرایانه،
وارد تجربیات جدیدی شده بودم یا آدم های ثروتمند تر و بهتر داشتم ارتباط برقرار میکردم ولی باز هم خودم رو لایقش میدوسنتم،
حس میکردم که دارم از درون تغییر میکنم دارم رشد میکنم، خیلی از ترس های قبلی توی روابط و نگاه مردم دیگه در من نبودن،
من از این دختر تو تولدش خواستگاری کردم حلقه کردم دستش
و لحظات بی نظیری رو با هم داشتیم تجربه میکردیم ، عشق فوق‌العاده ای بینمون در جریان بود و خیلی رابطه ی ما محترمانه تر و آزادانه تر بود، و خیلی هم اعمالمون و اهدافمون و شخصیتیمون با هم هم سو بود،
اما میگم انگار باز هم در حال یادگیری بودم و رشد شخصیتم،
تقریبا اواسط این رابطه ی ۹ ماه بود،که من با همین مباحث موفقیتی و استاد آشنا شدم،
اما هنوز داشتم با باور های گذشتم زندگی میکردم و تصمیم میگرفتم، با باور های گذشتم داشتم تصمیم می‌گرفتم و درخواست میکردم ،
باز من داشتم تغییر میکردم،و بارها توی دفترم نوشتم که خدایا اون چه که برای من بهتره رو رقم بزن من نمی‌دونم واقعا،
خلاصه وقتی موقع رفتن خواستگاری رسمی شد نمی‌دونم چی شد اما نشد یعنی از طرف خانواده ی من اقدامی نشد و من هم اقدامی نکردم و با باور های گذشتم تصمیم گرفتم و نمی‌خوام بگم چی شد و چه اتفاقاتی افتاد اما جهان مارو از هم جدا کرد،
برای من یک تضاد خیلی بزرگ بود،و خب همون تضاد منو صد ها پله رشد داد میتونم بگم اصلا سایت استاد و کلام استاد باعث شد که من از اون منحلاب نجواهای ذهنی اون موقعم از اون افت اعتماد به نفس شدید بیام بیرون و یک دنیای جدید رو تجربه کنم،
من باید بزرگ میشدم من باید این اتفاق برام میفتاد تا وارد این مسیر بشم،
و وقتی از توش اومدن بیرون، متوجه شدم که اصلا این اتفاق باید میفتاد،همش درست بود،ورود این دختر خروج این دختر
داشت من رو آماده میکرد که گوش من محرم بشه قلب من آماده بشه برای آشنایی با استاد، و دوباره به محض آشنایی من با استاد و گوش دادن فایل های استاد،مدار من داشت مثل موشک پرواز میکرد و نتیجش هم شد جدایی من با این دختر،
زور نزدم،تقلا هم نکردم،
اصلا تصمیم رها کردن و جدایی از این دختر و تقلا نکردن رو به خاطر همون مقدار کمی بود که از کلام استاد شنیده بودم،
و به محض اینکه این اتفاق افتاد خداوند به بی نهایت طریق به دادم رسید تا افکارم رو بتونم کنترل کنم و به سمت زیبایی ها جهت دهی کنم برای همین اتفاق بدی رو اصلا تجربه نکردم که هیچ ،افتادم تو مسیر عمل به قانون، اما اعتماد به نفسم خیلی افت کرده بود،و نجواها حمله میکردن،
و حالا دیگه من اصلا وارد مسیر خودشناسی شدم و خدارو شکر کلیییی تغییر و کلی دستاورد دیگه تا همین الان،
و من تو این سه چهار سال رابطه ی جدیدی رو تجربه نکردم اگرم بوده خیلی محدود،
این موضوع رو من خیلی به یاد خودم میارم،
که دلیل اینکه این دختر فوق‌العاده وارد زندگیم شد چی بود؟
آیا من زور زدم؟! آیا من اصلا ازش درخواست کردم؟! آیا من تقلا کردم؟!
اصلا، من فقط و فقط وصل شده بودم به خودم و خدا و حالم با خودم خیلییییی خوب بود خیلی لذت می‌بردم از کارم از تمریناتم از رشدم هر روز داشتم لذت میبردم،و بعد خودش خود به خود این اتفاق افتاد حتی من اصلا خیلی هم بهش فکر نمیکردم،
داداش گلم ابراهیم عزیزم،
فقط مشخصات دختری که میخوای تو زندگیت بیاد رو بنویس و رهاش کن، و بچسب که با خودت عشقو حال کنی، مهارت هاتو تا میتونی بالا ببر،توی کاری که می‌کنی،ببین هنرهای رزمی و مبارزه کردن به خود من خیلییییی کمک کرده ،فقط فرق قبل من با الان من چیه،قبلا شاید اعتماد به نفسم و احساس لیاقتم‌ رو گره میزدم به ورزشی که میکردم و تمریناتی که داشتم یا دستاورد های که داشتم اما با دوره ی عزت نفس و احساس لیاقت خدارو شکر این موارد هم کمرنگ تر شده، من دارم از درون احساس لیاقت میکنم،قبلاذیه مسافرت تنهایی نرفته بودم،الان سه ساله کلی تنهایی رفتم بیرون شهر و مسافرت،
البته نمیتونم کتمان کنم که حرکت های شجاعانه ای که انجام میدم چه تو بحث ارتباط با آدم ها چه تو بحث کارهایی که دارم انجام میدم بی تاثیر هستن توی احساس لیاقتم،
و از همه مهم تر از همه مهم تر برای خود من به شخصه
میتونم بگم من همه چیز رو برای اینکه واقعا از چیزی ترسی نداشته باشم یا وابسته نباشم رو دارم، به غیر از درآمد خوب و ثروت!اونم چون دارم مسیرم رو پیدا میکنم یعنی اجازه دارم میدم که خداوند هدایتی کنه قدم به قدم
و تو مسیر هستم و به خودم قول دادم که یا پول دار میشم و ثروتمند میشم یا میمیرم،چون وااااقعا مهمه،
خیلی از مواقع به خاطر اینکه پول تو جیبم نیست خیلی به طرف مقابل نزدیک نمیشم ،با اینکه حالا خیلی هم با این مشکلی ندارما یعنی اوکی هستم باز تا ۸۰ درصد،اما بازم ترس دارم ،
و من اصلا دیگه نمیتونم ترس رو بپذیرم، اولا الان من تو تجسماتم اصلاااا احساس لیاقتم‌ رو گره نزدم به مورد خاصی،چون وااااقعا خودم رو ارزشمند می‌دونم و خودم رو لایق بهترین ها می‌دونم چون رو خودم کار کردم هم فیزیکی هم متافیزیکی،
اما واقعا حتی وقتی می‌خوام به رابطه ی مورد دلخواهم فکر کنم خیلی علاقه ای ندارم الان بهش فکر کنم ،حس میکنم ماموریت مهم تری فعلا دارم،
قرار گرفتن در مسیر شغلی دلخواهم،چیزی که خیلی خیلییی مهمتر از رابطه ی عاشقانست برام،
دارم خودم رو میشناسم دارم چیزی که عاشقانه دوستش دارم همیشه حتی رایگان انجامش بدم رو میشناسم ،میدونی الان آدم مورد اطمینانی نیستم چون هنوز دارم خودمو اهدافمو خواسته هامو پیدا میکنم،و ممکنه چهار روز دیگه خواسته هام تغییر کنه و فعلا اصلا به رابطه ی بلند مدت فکر نمیکنم اگر رابطه ای پیش بیاد ترجیح میدم سطحی باشه،چون من اول باید خودمو پیدا کنم تکلیفمو با خودم با مسیرم معلوم کنم مطمئنم وقتی من تو مسیر خودم قرار بگیرم که نتیجش برای من احساس بی حد و مرز شادی و خوشبختیه اون وقت خداوند بهترین ورقش رو برام رو میکنه،البته شاید همین الان هم برام رو کنه من از یک ثانیه بعد خودم هم خبر ندارم،اما فعلا حالم با خودم خوبه،از اقدامات عملی که در جهت اهدافم دارم بر میدارم و از به چالش کشیدن خودم از شناخت بهتر خودم خواسته هام حالم خوبه، از سفر های یه هویی چند روزه ی تنهایی که میرم دارم لذت میبرم و دارم با خدای خودم عشق بازی میکنم، و می‌دونم نتیجه‌ی این رابطه در بیرون هم خودشو نشون میده،
میدونی، وقتی برای یک رابطه ی عالی احساس لیاقت میکنی که خودت  آدم ارزشمندی شده باشی، بله ما از درون آدم ارزشمندی هستیم،و اگر واقعا رو دوره ی احساس لیاقت کار کنی شاید یه دختر بی نظیر از همه لحاظ بیاد تو زندگیت ،اما اگر تو ،تو مسیر مورد علاقت نباشی و هدف نداشته باشی و برنامه برای زندگیت نداشته باشی اگر هر روز دستاورد های کوچولو کوچولو نداشته باشی، امر درآمد نداشته باشی،خیلی زود وابستش میشی و خیلی زود خودتو پاییین تر از اون می‌دونی و خیلی زود ازت فراری میشه،
پس با قدرت برای خودت هدف بگذار بچسب به عشقو علاقت بچسب به خلق ارزش بچسب به انجام کارهای جدید و اقدامات شجاعانه و همه ی اینها اینقدر اعتماد به نفس و احساس لیاقتت رو بالا می‌بره و در کنارش حتما دوره ی عزت نفس و احساس لیاقت رو هم بارها مرور کن،
به خدا دخترا عاشقت میشن، اصلا تو نمی‌خواد حتی بهش فکر کنی، گه گداری اگر یه کسی رو دیدی که ویژگی های مورد دلخواه تو رو داشت فقط تحسین کن، اگر یه فیلمی دیدی که یک صحنه ی عاشقانه ای که مورد دلخواهت بود استپ کن و تو ذهنت بسازش،
و ولش کن،
یه روزی نگاه می‌کنی میبینی وسط خواستتی فراتر از چیزی که حتی تصورش رو هم میکردی،اما حال خوبت گره نخورده به داشتن رابطه، تو اینقدر هدف و برنامه داری که حتی خیلی از مواقع دوست نداری کسی پیشت باشه تا بیشتر به اهدافت و برنامه هات فکر کنی و رسیدگی کنی،
اما برات آرزو میکنم دختری بیاد تو زندگیت که باعث رشدت بشه،دختری بیاد تو زندگیت که وقتی نگاهش میکنی یاد خدا بیفتی و غرق در احساس سپاسگذاری بشی، دختری بیاد تو زندگیت که بهت اعتماد به نفس بده ایمان بده شجاعت بده،
دختری بیاد تو زندگیت که بی غیدو شرط دوستت داشته باشه و تو هم همینطور،
یادت باشه وضعیت الان تو اینطوریه شاید الان لایق اون رابطه ای که بهش فکر می‌کنی نباشی ، اما یادت باشه زندگی الانت رو با فرکانس های قبلیت ساختی ،و زندگی آیندتو داری با فرکانس های الان می‌سازی، پس قطعا در آینده ای نه چندان دور تو یک فرد موفق و ثروتمند و توانمند میشی،و مواظب باش دست کم نگیری خودتو و رابطه ای که میخوای برای خودت بسازی رو دست پایین نگیری،
یه جوری بهش فکر کن که از درون به خودت بگی و به این احساس برسی که من لایق یه ارتباط عالی هستم،و من هر روز دارم به آدم بهتری تبدیل میشم و به زودی نتایج بیرونی هم تغییر میکنه،
اصلا همه ی اینارو ولش کن،
تمرکزت رو بگذار روی خودت
وسلام



1

سلام علی جانم.

روزت بخیر باشه.

میدونم که با تمامه قلبت باور داری هر چی میگم از نهایت صداقت میگم.

من در کامنت تو ادب رو حس کردم،بزرگ بودنت رو حس کردم

متین و باوقار بودنت رو حس کردم

حس کردم دارم کامنت یک انسان شریف و ارزشمند رو میخونم.

من وقتی که داشتن کامنت شما رو میخوندم با تمامه قلبم حس کردم که شما چقدر انسان قوی و پرتلاش و بالیاقتی هستی و همون لحظه بهم الهام شد و یاد حرف استاد افتادم در دوره ی احساس لیاقت که میگه:

وقتی تو احساس ارزشمندی کنی از درون نیاز نیست برای عوامل بیرونی کاری کنی،دیگران این فرکانس تو رو دریافت میکنن و من با قلبم میگم که احساس لیاقتت رو حس کردم.

بهت تبریک میگم

بهت تبریک ميگم و ممنونم بابت وقتی که گذاشتی و برام از مرحله به مرحله ی رشدت گفتی.

کلام و کامنت شما هم وزنه فایلهای استاده که استفاده کردن از این کامنت‌ها به خودیه خود آدم رو رشد میده.

دوست دارم و به خودم افتخار میکنم بابت همچین دوستانی که دارم

1

سلام خدمت اقا ابراهیم عزیز
من از بین صدتا صفحه دیگه اومدم اینجا، انگار خدا دستمو گرفت آورد
جوابای دوستان رو نخوندم فقط اون چیزی که حسم گفت رو مینویسم خیلی هم ساده و روراست بهم گفت
منطق ذهنم کلا همینجوریه

راستش وقتی این سوال رو از خودم پرسیدم
دیدم کاری که تازگیا
خودم دارم انجام میدم
اینه که الگو پیدا میکنم ولی اینو که صدبار استاد هم گفته

مهم تعدادشون نیست ها
شما بگو یه نفر
یه چیزی که به خودم میگم و تو ذهنم خیلی سد احساس لیاقت رو میشکنه ، الگویی که پیدا کردم رو بررسی میکنم خیلی دقیق و حتی جسارت به خرج میدم میرم باهاشون صحبت میکنم تا جایی که اجازه بدن ازشون سوال میپرسم

دو فایده داره
اول اینکه میفهمم طرف چه باورهای خوبی داره که من ندارم یا من چه باورهای بدی دارم که اون نداره یا برعکسشو داره

دوم که خیلی هم مهمه و از نظر من جواب سوال شماست
به این نتیجه میرسم که
خب
اونی که already لیاقتِ داشتن چیزی رو داره که تو رویاهای منه ، و داره رویای منو زندگی میکنه
اصطلاحا همچین آدم شاخی هم نیست!
یعنی خیلی شبیه منه

مثلا سه تا دست نداره چهارتا پا نداره
هوش فرا انسانی نداره

راستش احساس لیاقت به خیلی فاکتورها ربط داره
یکیش هم همینه که ما اون خواسته ، اون آدم ، اون هرچی‌ رو تو ذهنمون خیلی گنده میکنیم مشکلی که من تو تک تک جنبه های زندگیم دارم

و بالطبع هررررچی اون بزرگتر بشه ما کوچیک و کوچیک تر میشیم و اون خواسته دست نیافتنی تر و ما کم لیاقت تر برای کسب اون خواسته

این دیدگاه من بود بیشتر تا پاسخی باشه چون خودمو فعلا از نظر نتایج در جایی نمیدونم که بخوام راهکار ارائه بدم
ولی میدونم همین که خودم و خدای خودمو بزرگتر از اون خواسته ها بدونم ، مدام این باور رو تکرار کنم و منطق براش بسازم و اونارو ضبط کنم و هی گوش بدم
و صحبت با ادمایی که خواستمو تجربه کردن

و هر روز بهشون فکر کردن و گفتن اینکه بابا اون آدمه منم آدممممم پس منم میتونم لایق بشم و…
این روزا داره خیلی کمکم میکنه

انشالله ادامه بدم و دراینده بتونم از نتایج و دستاورد هامم براتون مثال بیارم


9

به نام خداوند بخشنده مهربان سلام بر ابراهیم عزیز انسان توحیدی و قوی
من برای اولین بار کامنتی از شما میخونم میدونم که تو مدهر دریافت کامنتهای زیبای که دوستان گفتن نبودم اما
این توفیق به من داده شد این لیاقت رو این ارزشمندی رو یه دست اوردم که ببین ابراهیم تونسته از اون رابطه ای که هم مدار نبوده خارج بشه برای تو هم میشه و اگه میخوای که رابطه ای که میخوای رو به دست بیاری بابد احساس ارزشمندی و لیاقت کنی
انقدر توی خواسته ای که نوشتی و ایجاد کردی ترمز نکن هی نیش ترمز میزنی
تو سمت خودت رو انجام بده تا پازلی که با تو جف میشه رو در روی تو قرار بگیره حالا یا این ادم یا ادم دیگه ای
من بیشتر کامنتای دوستان و جوای های شمارو خوندم
و میخوام بگم من چقدر خوبه که بارها و بارها رابطه قبلی شما خوب شده و دوباره تضاد پیش اومده و اومدی سوال پرسیدی که چکار کنم خوب بشه و این که کمال گرا نبودی و دنبال یادگیری بودی شما
و بعد مدتی از مدار هم خارج شدین دقیقا همین برای منم بوده و اما اصلا مدتی هست که من اومدم جایی و جست گریخته دارم روی خودم کار میکنم و باید متعهد تر و قوی هر کار کنم
انقدر جهان دقیق کار میکنه که ما دیگه حتا هم رو هم نمیبینم و مت دارم خوب درکش میکنم و اصلا جنس ادمهای اطراف من هم عوض شده و بدونه اینکه من جنگی بکنم اصلا ارامشی برای من ایجاد شده که اصلا خودم میپرسم خدایا واقعا انقد بی نقص انقد دقیق الهی شکر خدای رحمان
و اما درست گفتن خانم شهریاری تو باید ی سری اعمال درست رو انجام بدی یعنی سمت خودت و خداوند سمت خودش رو انجام میده
چند روز پیش من دنبال ی ماشین میگشتم و از یکی از دوستام که همیشه برام ماشین میخره خواستم برام ماشین پیدا کنه چون وانت میخواستم برای کارم
من سمت خودم یعنی از کسی که این کارو انجام میده خواستم برام پیدا کنه و خودم اصلا تو دیوار به قسد ماشین پیدا کردن نرفتم گفتم خی به محض اینکه پول پیدا بشه میخرم
و من که اصلا به ماشین صفر فکر نکرده بودم اما چند وقت پیش تو کد نویسی خواسته بودم همچین ماشینی همون وانت اما اریسان به من داده شده و من ایفون ۱۳ هم میخواستم اونم کد نویسی کرده بودم ایفون مشکی میخواستم اما سبزش رو دیدم و گفتم چقد قشنگه و دقیقا سبز مینی خریدم حالا چطوری شد من ماشین رو از ی خانمی خریدم که با برادرش اومده بود سند بزنه و اون اقا گوشی فروشی داشت و تو محزر من فهمیدم شمارشو داد منم سیو کردم و بعد سر پول ماشین من ده میلیون اضافی زدم که اصلا نفهمیدم بعد که اومدم حساب کردم زنگ زدم و گفتم من ده میلبون اضافی زدم و اون اقا گفت اومدی ماشین رو تحویل بگیری برات میزنم و بعد شب دوستم زنگ زد گفت پول به حساب رفته برو تحویل بگیر من کجا بودم نزدیک مغازه اون اقا و رفتم گفتم گوشی چی دارین گفت اینا رو دارم که گوشی دوم گفتم من همین میخوام و تمام کارهارو کرد و کلی توضیح داد برام قاب هم خرید و من با ماشین خودش برد ماشین رو تحویل من داد و من فقط دارم لذت میبرم
و اما نتیجه این داستان
۱ من رها کردم و گفتم خدایا خودت هدایتم کنم
۲ احساس ارزشمندی کردم و اون ماشین هایی که کار کرده بودن رو گفتم وقتی میخرم جنس خوب میخرم
۳ باور هم جهت رو ایجاد کردم که خداوند از راحت ترین و اسانترین راها منو یه خواستهام میرسونه
۴ الا وقت گذاشتم و گفتم من باید بیام و مرور کنم که چی شد
۵ من سمت خودم رو انجام دادم و خداوند هم بی نقص به بهترین شکل کار خودش رو انجام داد
۶ من هم لذت بردم و خودم رو لایق ارامش و حال خوب دونستم
پس خودش برای من ی درس بزرگ داره که مروز کنم که شد انجام ی سری اعمال درست یاعث رسیدن من به خواسته هایی که من براشون ترمز ایجاد نکردم شد
ابراهیم عزیز و توحید مننونم ممنونم از همه دوستانی که کامنت گذاشتن
و در اخر اگر ترمزی نباشد خواسته ما به ما داده میشود
خسلس درس گربتم از این کامنت که خیلی هدایتی اومدم و خوندمش واقعا پر از اگاهی بود و یک صلات بینهاین اموزنده
در پناه حق شاد سالم سلامت و ثروتمند باشید


6

سلام دوست عزیزم
امیدوارم ب تمام خواسته هاتون برسی و نتیجه اش خاطره بشه براتون
من این نتیجه را گرفتم از خودم میگم من اولین بار که عاشق کارم شدم همیشه دوست داشتم یه مربی آموزشی در رشته خودم باشم اما من باید در رشته خودم کار میکردم تجربه میکردم دوره تکامل طی میکردم تا بتوانم ی مربی بشم درسته سخت بود ولی اگه یهویی مربی میشدم هم نمیتوانستم و هم جذاب و اعتماد ب نفس بالای نداشتم پس دوست عزیزم وقتی با چند نفر که از لحاظ مالی اکی باشند رفت و آمد کنی و خودت را لایق زندگی بهتر بدونی و با سطحشون رفت و آمد داشته باشی متوجه میشی اون ها انقدر پول دارند که پر شدند و عادی شده پس باید روی خودت کار کنی اول خودت پر بشی تا بتوانی ی نفر در سطح عالی جذب کنی دوستم وقتی خودت را لایق ی ماشین گرون قیمت بدونی و برای خودت ارزش قاعل باشی و با کسایی رفت و آمد کنی که سطح بالای باشند حتما میتوانی با کسی زندگی کنی که در سطح بالاتری هست
موفق باشی


54

سلام
آقا ابراهیم
همیشه فکر میکردم چقدر خوب میشد منم مثل یه سری از دوستان مثل سعیده شهریاری، آقا ابراهیم، آقا رضا عطار روشن و…و… دنبال کننده زیاد داشتم و کامنتهام جزء کامنتهای برتر بالا میومد و…
الان دارم ترکش های این معروفیت و محبوبیت رو روی بدن شما حس میکنم
حتی حس و حال و ناراحتی شما موقه خوندن برخی کامنتهای تند و تیز رو هم حس میکنم
و دیگه دلم نمیخواد معروف بشم توی سایت

یکم صبور باشید ، اصلا اجازه ندید خودسرزنشی بیاد سراغتون ، یادتونه که: استاد تو دوره احساس لیاقت گفتن
الان اگه ابن نجوا میاد سراغتون که چه اشتباهی کردم این سوال رو پرسیدم و…. باااااید بتونید مهارش کنید

سخته ولی میشه
و
حق بدید به دوستان
اونا از شما توقع شاگرد اولی استاد. و داشتن
اونم با اونهمه تعریف و تمجید از اثرات دوره احساس لیاقت روی خودتون و…
الان که بعد اونهمه به به و چهچه میاید می پرسید من چطوری خودم و لایق یک همسر خوب بدونم خب حق بدید همه شوکه میشن
و گاهی هم تند جواب میدن

یکی از دوستان کامنت جالبی نوشته بود که همین یکی دو روز پیش هدایت شدم بهش

میگفت من الان توی تضاد شدید با همسرم هستم و بعد از کلی تقلا کردن و موفق نشدن ، رها کردم و اجازه دادم جهان کبوتر با کبوتر باز با باز و رعایت کنه
دارم از لحظه لحظه زندگیم ، از مسیر رشدم لذت میبرم . چون من در حدتوانم دارم سمت خودم رو درست میکنم ، بقیه ش رو سپردم به صاحب اصلیم ، به اون مقتدر توانمند یگانه که تمام نفسهام بهش وابسته س و عشقمه

یکی دیگه از دوستان در مورد اینکه تمام اطرافیانش انسانهای امین و شریفی هستن طوریکه به هیچوجه به وسایل شخصیش دست نمیزنن این تجربه رو حاصل این باور میدونست که:

(( وقتی خودم میدونم چقدر امینم پس لیاقتم همینه که با آدمهای امین و خوب باشم , وقتی خودم احترام نگه میدارم چنین توقعی رو از جهان دارم افراد محترم بیان تو زندگیم که لطیبین للطیبات رو رعایت کنه و اینکارم میکنه
وقتی روی خودت کار میکنی اصلا ادمهای ناجور آدرست رو پیدا نمی کنند

اصلا ادمهای نامناسب نمیدونند من هستم تو جهان که بتونند ضرری یه من برسونند
این جهان و ادمهاش فقط برای من خیره,اگه در ظاهر هم اینطور نبوده قطعاااااا در زیر و باطن خیر بوده و هست))

و من در جواب کامنت ایشون این و اضافه کردم که:

من همه ی عمرم آدم امنی برای همه اطرافیانم بودم، ولی این باور رو نداشتم که چون خودم امن هستم پس لاجرم جهان هم انسانهای امن و شریفی مثل خودم رو در مدارم قرار میده چون من سمت خودم رو درست انجام دادم ، باور مخربم این بود که درسته من بسیار امن هستم ولی اطرافیانم همه گرگ هستن و مدام دنبال سوء استفاده از خوبی های من هستن و…. دقیقا درون من آینه ی صیقلی و شفافی بود که باورهای مخرب مثل غبار روی این آینه ی زیبا رو پوشونده بود و اجازه ی جلوه کردن این درون پاک و زلال رو در بیرون از خودم نمی‌داد،
باید غبار باورهای مخرب بدبینی به آدمها رو از آینه ی وجودمون پاک کنیم تا تلالوء این درون پاک و زلال در جهان اطرافمون نمایان بشه

و یه نکته بسیااااار مهم:

ابراهیم عزیز
به خودت بگو : همونطور که اون آدم نامناسب که هم مدار من نبود از زندگی من حذف شد و از مدار من بیرون رفت چون لایق من نبود ، همونطور هم فرد با لیاقت و شایسته در مدار من قرار میگیره

چرا ؟؟؟؟؟؟

چون هزاران هزار نفر همین لحظه هستن که آرزو دارن از شر فرد نامناسب زندگیشون خلاص شن و نمیتونن و نمیشه
اما خدا این لطف بزرگ رو در حق شما کرده و راه شما رو از اون شخص براحتی جدا کرده، چون این کار لازمه ی اومدن شخص مناسب در زندگی شما بوده
همین لطف رو مثل آینه جلوی چشمانتون قرار بدید و مدام بابتش سپاسگزاری کنید و بهش بگید من به عدالت تو ایمان دارم، و مطمئنم طرح تو برای زندگی من این بوده که شخص بسیار عالی رو به زندگی من وارد کنی که این خلاء رو برای من ایجاد کردی

یادتونه تو یه کامنتتون از گفتگو با خدا حرف زدید و گفتید اون زمانی که داشتید روی خودتون کار می‌کردید کمی اخلاق همسر سابق تون خوب شده بود و شما نگران بودید نکنه ایشون بمونن تو زندگیتون؟
و خدا بهتون گفت بیا بریم قدم بزنیم و…
و بعد یه جمله از زبون خدا گفتید که من رو دگرگون کرد طوریکه هنوزم که هنوزه هر وقت یادم میاد انگار ۱۸۰ پله ایمانم قوی تر میشه

گفتید:.
خدا گفت : تو عدل من رو در این می بینی که من مجبورت کنم تا آخر عمر با کسی که دوسش نداری زندگی کنی ؟؟؟

آقا ابراهیم من که کن فیکون شدم با این جمله

شما هم بهتره همین جمله رو بهش شاخ و برگ بدید و از زوایای مختلف بهش نگاه کنید

مثلا بگید :

اگه خدا دوباره باهام حرف می‌زد میگفت:
ابراهیم
تو عدل من و در این می بینی که بزارم تو همینطور تنها و بی همدم بمونی ؟
پس اون آیات خودم که گفتم برای شما از جنس خودتان همسرانی آفریدم که مایه ی آرامش شما باشند ، چی میشه؟؟؟

از جنس خودتان یعنی چی ؟؟؟

نکنه فکر کردیم مثلا من اگر جنس مونث هستم ، خدا برای من همسر مونث آفریده؟
یا برای آقا ابراهیم همسر مذکر ؟؟؟..

نه..

از جنس خودتان ، یعنی همون در و تخته ای که قدیمی ها میگفتن خدا جور میکنه
یعنی همون هم مداری که خودمون میگیم

همسر سابق شما ، از جنس باورهای سابق شما بودن
و
وقتی باورهای شما رشد کرد و ایشون در همون مدار موندن ، دیگه هم جنس با شما نبودن
پس
الان هم شخصی هم جنس با باورهای الان شما میاد تو زندگی تون
حتی اگه میخواید شخصی بهتر از این جنس بیاد ، باید صبوری کنید و یکم دیگه رشد کنید تا بهترش بیاد.

امیدوارم کمکی کرده باشم

هر چند ذهنم خیلی مقاومت داشت بنویسم ، و میگفت : همش دو کلام میخوای بنویسی ، سایت پیغام میده بعلت کوتاه بودن ، پیام شما منتشر نمی‌شود
و الان نمیدونم چند خط شد کامنتم

هر چی بود از دل براومد
انشالله که بر دل هم بنشیند

و چراغ هدایتی بشه برای کسی که هدایت میشه به خوندن این کامنت



7

سلام به روی ماهت.

خیییییلی خوشحالم نگین جان!

واقعا به خودم افتخار میکنم!

به فهمم!

به شعورم!

به رشدم!

به شخصیتم!

به تغییراتی که کردم!

به این که میدونم چی میخوام و تو این سایت دنبال چی میگردم!

میخوام یه مقدار راحت باهات حرف بزنم!

دیشب داشتم با دختر عمم صحبت می‌کردم و میگفتن خانواده ی واقعی من بچه های سایت هستن!

و خدارو شاهد میگیرم که من شمارو با قلبم دوست دارم!!!

به الله قسم میخوام که شمارو با قلبم دوست دارم

تک تکه شماهارو!

قبل از اینکه بخوام حرفامو بزنم اینو خواستم بگم که بدونی چقدر دوستون دارم.

این از این

اما نگین خانم!

عزیز دلم!

بچه های سایت هیچکدومشون هیچ جایی توی ذهن من ندارن!

و نظرشون در رابطه با مسیرم یا جواب دادنام یا سوال پرسیدنام اندازه ی دونه سیاهه تو کیوی واسم اهمیت نداره!

دختر خوب!

تو مگه شماره تلفنه من رو داری!؟

مگه بچه های سایت شماره تماس منو دارن!؟

نه!

من اگه نظر بقیه واسم مهم بود جاهایی که رفتم رو میزاشتم وضعیت واتساپم،یا اینستا رو نصب میکردم تا همه ببینن و بخوام تایید و یا تحسین یا نظرشون رو جلب کنم!

اما چرا این کارو نمی‌کنم چون من واسه دله خودم میرم اونجاها!

شما فکر می‌کنید از جواب بعضی دوستان ناراحت شدم!؟

فکر می‌کنید واسم مهمه که بقیه بگن اوووو پس این ابراهیمی که ما هی میگفتیم ابراهیم توحیدی و ابراهیم خفن و… این خو تو احساس لیاقت خودش مونده!!!

تو فکر میکنی واقعا واسم مهمه که بچه های سایت چی فکر میکنن در مورد من!

نه دختر خوب!

من اگه تو این مسیرم و کامنت مینویسم یا سوال میپرسم واسه اینه که رشد کنم!

من آدمم!

و هر انسانی ضعف داره!

و من اینقدر شعور دارم که بفهمم هدفم از اینجا بودن چیه!

اگه من قرار بود نظر بقیه واسم مهم باشه که از تجربه های شخصی زندگی خودم چه سوتی ها و چه موفقیت ها که به صورت شفاف نمیومدم بنویسم که!

من کسی ام که وقتی میبینم یه نقطه ی آبی کنار اسمم هست و دوستی برام کامنت نوشته بارها و بارها شده از شدت ذوق با دلفین بودم زدیم کنار و با عشق و هیجان اون کامنت رو خوندم!!!

اما چرا فکر می‌کنید نظر بقیه واسم مهمه که ممکنه فکر کنن من ایراد دارم!؟

گفتید به بقیه حق بدید ‌که شوکه بشن که این سوال رو پرسیدین!

من به هیچکس حق نمیدم که بخواد توقع و انتظاری از من داشتم باشه که اشتباهه!

من میدونی شاگرد کی ام!؟

من شاگرد استاد عباسمنشی هستم که وقتی بچه ی ۳ ساله اش فوت میکنه بعد از ۳ ساعت خودشو جمع میکنه و میره چند روز بعدش با شادی سمینار اجرا میکنه!

اما همین آدم تو فایل زندگی در بهشت با یک بغض و غم بییینهایت زیاد دستشو تکیه میده به درخت و میگه من دوستم فوت کرد و سااااعتها و ساااعت ها گریه کردم!

و برا اینکه بتونم ذهنم رو کنترل کنم اومدم درختارو قطع کنم و مشغول بشم!

ایشون ۱۵ ساااال بیشتر از من روی خودشون کار کردن!

بعد من بیام بخاطر اینکه عزیزای دددددلم منو دوست دارن و منو یک شخص توحیدی و بی ایراد میدونن بیام سوال نپرسم و روی خودم کار نکنم!؟!؟!؟!؟

نه !

هیچوقت اینجوری نیست!

من ۳ دور دوره ی احساس لیاقت رک کار کردم!

کار کردن نه اینکه فقط فایلها رو گوش کنم ها!!!!

گوش کردنی که دفتر جلومه و کلمه به کلمه رو نکته برداری میکنم!

بعنوان کسی که ۳ بار این دوره رو قورت داده میخوام بهت بگم که چکیده ی دوره ی احساس لیاقت برای من در این بود که :

بدونه در نظر گرفتنه نظر دیگران کاری که میدونم درسته رو انجام بدم!

اتفاقا کسی که دوره ی احساس لیاقت رو فهمیده باشه میدونه ‌که مهمترین اصل و اساس توحید و احساس لیاقت و عزت نفس مهم نبودنه نظر دیگرانه!!!

به خدای واحد قسم به اندازه ی سر سوزنی از هیچ کامنتی ناراحت نشدم و با قلللبم تک تکه کامنتها،ایمیل هایی که برام میاد رو می‌خوانم و بعید میدونم تو چند صد ايميلی که تا حالا داشتم بیشتر از ۵ دونه اش باشه که نخونده باشم اونم بخاطر اشتباهی که بوده!

نگین جانم!

من بقیه رو نمیدونم!

اما یه چیزی میخوام بهت بگم بینه خودمون بمونه!

اون ابراهیمی هست که میگی شاگرد اوله کلاسه!

اون ابراهیمی هست ‌که دوستش داری و کامنتاش امتیاز میاره!

اگه قرار بود نظر دیگران در مورد مسیرش براش مهم باشه الان یه گوشه ی سایت مثله بعضیا داشت یه قول دو قول بازی می‌کرد!

اصلا برو کامنت‌های منو از دوسال پیش تا الآن بخون!

من بیشتر از ۵ بار تو سایت مینوشتم روابطم با همسرم زمین تا آسمون بهتر شده!و کلللللی بچه ها تحسین میکردن و تجربه میخواستن و …

دوباره ۲ ماه بعد میومدم سوال میپرسیدم که روابطم خراب شده چکار کنم!!!

خوب اگه نظر بقیه واسم مهم بود اینقدر رشد میکردم!

اگه دیدی اوله کامنتم کلی از خودم تشکر کردم و به خودم افتخار کردم،بخاطر تفاوتمه نسبت به نوع نگاه دیگران در رابطه با این مسیره!

در انتهای کامنتم میخوام بگم یک عشق، یک احساسه دوست داشتنه خالص و مهربانانه از قلبت و کلامت دریافت کردم و چقدر قشنگ با اشاره کردن به کامنتهام منو راهنمایی کردی!

با قلبم عاشقتم و میبوسمت

در پناه خدای واحد موفق باشی


1 سال پیش

سلام ابراهیم عزیز و قوی

خیلی خیلی خوشحالم از اینهمه اقتدارت و مصمم و ثابت قدم موندن در این راه

راستش من وقتی این کامنت و نوشتم که یکی از پاسخ های دوستان به سوال شما رو خوندم که یه کوچولو حس کردم تنده

و

با خودم گفتم اگه من جای آقا ابراهیم بودم ناراحت و ناامید میشدم

نکنه ابراهیم عزیز ‌که حالا سوگلی خیلی ها شده و اونهمه از کامنتهای پربار و احساسات زلالش بهره می بردیم ته دلش خالی شه و ناامید شه و راهش و نیمه تمام بزاره

چرا؟

چرا چنین فکری کردم؟

معلومه

چون خودم هنوز ترس از قضاوت دارم

چون خودم هنوز نقص تایید طلبی رو دارم

و زباناً میگم ندارم

اگه نداشتم که منم مثل شما ناراحت نمیشدم که

خوشحالم براتون که اینهمه قوی شدید و به تک تک کامنتهای تحسین و تکذیب دوستان نگاه مثبتی در جهت رشد خودتون دارید

آره من واقعا دلی نوشتم برات

چون

واقعا تحسینت میکنم هر وقت میای از تک تک لحظاتت و از همه مهم تر از جزء به جزء اون عشقبازی هات با خدا برامون مینویسی و ما رو میبری به عرش اعلی

خود من یکی دو روزه که حال خوبی با خدا جونم دارم

ولی هم نمیتونم ، کامل مثل شما اونقدر واضح و با جزئیات توضیح بدم

هم ترس از قضاوت دارم که یه صحبت‌های خصوصی با خدا رو توی جمع عمومی مثل اینجا بنویسم

نمیدونم اینجا جاش هست یا نه

میخواستم جای دیگه ای این تجربه م رو بنویسن

اما هنوز نمیدونستم کجا.

حالا که گفته شد، همینجا مینویسم

من بعد از مدتها دست و پا زدن و دنبال ترمزها گشتن و موفق نشدن تاااااازه یکی دو روزه که یه گنج مهم کشف کردم

و اون این که

گُل آموزه های دوره کشف قوانین ، یعنی کدنویسی روزانه رو

با گل آموزه های دوره احساس لیاقت ترکیب کنم و براحتی به خواسته هام برسم

و از دیروز که شروع کردم خدا میدونه چقدر کارها معجزه وار و آسون برای من انجام شد

شاید درست نباشه واضح تر از این توضیح بدم اینجا

چون ممکنه این آگاهی ها مختص خریداران اون دوره ها باشه و استاد رضایت نداشته باشن جای دیگه ای منتشر بشه

انشالله میام و تو دوره احساس لیاقت کامل توضیح میدم

تا هر کس در مدار درخواست چنین آگاهی هایی هست طبق قانون پرداخت بها ، از اون طریق نتیجه شو ببینه.

در پناه الله رحمان شاد باشید

سلام نگین جان

هدایت شدم به خوندن پاسخ قشنگت و قلبم گفت حتما برات بنویسم.

اولا که پاسخی که نوشتی خیلی قشنگ بود ،خیلی برای خود من درس داشت ،خیلی ازش یاد گرفتم،ازت ممنونم.

نگین جان،درسته که اگر یک آدمی اسمش بالا بیاد،تو معرض قضاوت قرار میگیره،ولی همون خدایی که توی این سایت الهی اسمشو بالا آورده،یک قلب مطمئن بهش میده که حتی اگر تیر و ترکشی سمتش اومد،به راحتی جاخالی بده.

من خودم به شخصه این باور رو برای خودم ساختم که تموم آدم ها بی نظیرن ،عالین،فوق العاده ن،اگر یک درمیلیون پیش بیاد کسی رفتار نامناسب باهام داشته باشه،اون اومده یک درسی به من بده،قراره یک هدایتی برای من داشته باشه.همین.

ضمن اینکه استاد تو یکی از فایل های جدید گفتن:

ما باید ببینیم چه چیز تحت کنترل ماست و چه چیزی تحت کنترل ما نیست.

حرف مردم در کنترل ما نیست،پس اگرم کسی چیزی گفت که برای ما ناخوشایند بود ،فقط باید بهش توجه نکنیم و بهش قدرت ندیم.همین!

و بعد اونا خود به خود حذف میشند.

به این آیه دقت کن:

وَعِبَادُ الرَّحْمَٰنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿۶٣فرقان﴾

بندگان (خداوند) رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر زمین راه می‌روند؛ و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می‌گویند (و با بی‌اعتنایی و بزرگواری می‌گذرند)؛

این به معنی نیست که آدم اصلا ناراحت نمیشه ها،چرا آدم زورش میاد یکی بی دلیل باهاش بد حرف بزنه،مخصوصا اگر توی سایت باشه،ولی با توجه به قانون و آموزش هایی که یاد گرفته،میتونه راحت ذهنش رو کنترل کنه و راحت ،خیر این تضاد رو بکشه بیرون و ازش استفاده کنه.

میدونی چی می‌خوام بگم نگین جان؟!

این خیلی خوبه که دوست داری به موفقیت های آقای عطار روشن برسی،وقتی این جایگاه رو دوست داری،به سمتش قطعا هدایت میشی،اما نه زمانی که ذهنت درگیر ترمز هایی ازین قبیله که ولش کن اگر معروف بشم،ملت قضاوتم میکنند.

ببین موفقیت توی سایت،به معنی توحید بیشتر و بیشتره!

توحید بیشتر و بیشتر ،به معنی حفاظت الله از تو و از خواسته های تو و زندگی توعه!

پس با قدرت برای خودت هدف گزاری کن.

یک چیزی رو دوست دارم دلی و خواهرانه بهت بگم،نمیدونم پاسخی که به سوال آقا ابراهیم نوشتم رو خوندی یا نه،من خودم اونو ده،بیست بار تا الان خوندم،چون هربار یک چیز جدید ازش یاد میگیرم.

و بعد میدونی بابت این پاسخ چه ایمیلی من از استاد شایسته دریافت کردم؟!بهم گفت از خوندن پاسخت ،بسیار بسیار لذت بردیم…

میدونی من بعد از دریافت این ایمیل،چقدر از خوشحالی زدم و رقصیدم؟!میدونی چه کیفی میده استادت بهت بگه من از خوندن پاسخت بسیار بسیار لذت بردم ؟!

اگر بدونی چه قدر خوبی و لذت و عشق و نور توی موفقیت در این سایت الهی هست،حتما با قدرت بیشتری به سمتش حرکت میکنی،هرچند که می‌دونم همین الان هم بسیار عالی هستی،چون من واقعا از پاسخت کلی چیز یاد گرفتم.

دوستت دارم دختر!

برات بهترین هارو آرزو میکنم و در پناه نور میسپارمت🤍😘

سلام سعیده عزیز .

اون پاسخ و کامنت شما رو منم بولد کردم در یک فایل جداگانه و زیاد میخونمش.

خیلی خیلی عالی و کامل بود .

کاملا استاد جان حق بهتون گفتن واقعا جای تشویق و ستایش داره اون جواب .

خیلی خیلی ازت ممنونم.

مرسی که هستی و برامون می نویسی .

منتظر شنیدن بقیه موفقیت‌های شما دوست عزیز و مهربان هستیم دختر خوب خدا .

سلام لیلی قشنگم

پیغام پر مهرت در درست ترین زمان و مکان به دستم رسید و بی نهایت خوشحالم کرد.

مرسی که انقدر دلنشینی،خودت،اسمت،حرفات…

بوس به کله ت دختر 😘😘😘هوارتا🤍🤍🤍

به بزرگی خودش قسم که خودش گفت برات بنویسم . باور کن خودش گفت. من فقط انگشتام کار کردن.

سعیده جانم خیلی دوست دارم .

عاشق این درست ترین زمان ها و مکان‌ها هستم .

😊😊😊

😘😘😘

خدایا هزاران بار شکرت

من ازت نقطه آبی میخوام تو برام نقطه طلایی میفرستی .

سلام به روی ماهتون عزیز دل


1 سال پیش

سلام و درود …خدا رو شکر میکنم که به کامنت شما هدایت شدم …عالی بود …بهتون تبریک میگم که انقدر زاویه دید عالی ای دارید…ازتون بابت وقتی که گذاشتید و نوشتید و به همگی کمک کردید سپاسگزارم…در پناه خداوند شاد و ثروتمند و سلامت باشید

21

به نام الله یکتا
سلام دوست عزیز
بزرگترین دلیلی که باعث میشه ما انسانها به عنوان اشرف مخلوقات احساس بی ارزشی بکنیم اینه که حس لیاقت و ارزشمندی خودمون رو به عوامل بیرونی گره میزنیم و دراین صورت اگر کسی یه پله از ما بالاتر بود احساس بی ارزشی بهمون دست میده مثلا اگر برای شما تحصیلات ملاک ارزشمندی و لیاقت انسان باشه اگر دیپلم باشین تو جمع آدم هایی که سیکل دارن احساس ارزشمندی میکنین اما تو جمعی که همگی لیسانس و دکتر هستند احساس بی لیاقتی بهتون دست میده اگر ملاک ارزشمندی برای شما ثروت باشه اگر کسی مقداری از شما بیشتر داشته باشه شما احساس بی لیاقتی میکنین. درصورتی که ما ارزش و اعتبار خودمون رو از خداوند میگیریم. وقتی پادشاه عالم با صراحت جلوی تمام مخلوقاتش به ما گفته تورا اشرف مخلوقات خلق کرده ام آیا برامون کافی نیست ؟ اینکه روح رب العالمین در وجود ما هست آیا کافی نیست ؟ اینکه تو اثرانگشت خداوندی و از تو فقط یه دونه تو جهان وجود داره چی آیا راضیت نمیکنه که باور کنی ارزشمندی ؟ پس شاید این آخری راضیت کنه اینکه خدا تو قرآن گفته من تمام جهان را برای تو و تورا برای خودم آفریده ام میبینی چقدر قشنگ و عاشقانه حرف زده باهامون بابا ما دنبال چی میگردیم دیگه آیا خدا برای بنده اش کافی نیست وقتی مهر تائید رب العالمین روی ماست دیگه چه نیازی هست که با برچسب های دیگه ای مثل ثروت مدرک و … بخوایم ترفیع درجه بگیریم. آدم سطح بالا شاید خونه اش بالاشهره و ۱۰۰۰متره شاید ماشینش بنز آخرین مدله شاید کل حساب پس انداز تو پول توجیبی یه روزش هست اما اگر از درون احساس ارزشمندی نکنه روزی که این القاب و ثروت رو ازش بگیرن میشه یه آدم بی ارزش اما مگه ما آفریده خالق نیستیم پس چطور امکان داره آفریده دست خالق جهان بی ارزش و بی لیاقت باشه مخصوصا که یه تیکه از روح خود خالق تو وجودشه.
بیاین یاد بگیریم اگرمیخوایم دلایل ارزشمندی و لیاقت خودمون رو ثابت کنیم اون دلایل مربوط به بعد روحانیمون باشه مربوط به ذات اصلیمون باشه حتی احساس لیاقتمون رو به جسممون هم ربط ندیم که اگر درحادثه ای زیبایی و سلامتمون آسیب دید احساس بی ارزشی بکنیم.
درپناه حق 🌹


12

سلام و درود خدمت همه‌ی دوستان عزیز و بزرگوارم
آقاااا همه منتظر عروسی آقا ابراهیمم هااا یعنی کامنتا رو میخوندم کیف میکردم خیلی عالی جواب دادید واقعا فوق العاده بود
از دل این کامنتها چه چیزایی یاد گرفتیم چه گفته هایی یادآوری شد واقعا فوق العاده بود
یکیش اینکه من اومدم فقط راجب شخصیت خودم نوشتم و بعد گفتم واقعا با همچین شخصیت فوق العاده ایی که داری لایق همچین مرد ایده آلیم هستی(ویژگی های مرد ایده آلم رو قبلا نوشتم و بارها تجسمش کردم)
بعد حالا اینو بگم براتون که ذهن نجواگر میاد چطوری از روزنه های ریز عبور میکنه میگه که (ذهنم میگه)
خب همهی این شخصیتایی که میخوای اوکی ولی ظاهری اخه تو بور و چشم رنگی میخوای خودت بور و چشم رنگی هستی
بعد من بهش گفتم ببین عااااامووو
اول ازهمه من درسته مو مشکی و چشم مشکی هستم که صدالبته خودمو زیبا و جذاب میبینم (واقعانم هستم )
ولی اینکه من همچین ظاهری از همسر آیدم خواستم بخاطر اینکه
خداوند همه چیه
خداوند بوره چشم رنگی پوست گندمی روشن و قد بلند و….هست
یه دست دیگه ی خدا مو مشکی و سفید و …. هست
همه ی اینا خدا دست خدا هستن
حالا تو میون این تنوعه اومدی این ویژگی رو انتخاب کردی برای همسر آیندت خوب کاری کردی
پس نیازی نیست چون تو مشکی هستی همسرتم مو مشکی چشم مشکی باشه
خدا جهانی از تنوع و زیبایی خلق کرده و تو هر کدوم از بنده های خدارو بخوای خدا در خدمتت قرار میده
عااقا دهن ذهنم بسته شد خوب جوابشو دادم نه ههههههه
خلاصه که گفتم اینجا براتون تجربمو بنویسم که اگه ذهن شمام همچین حرفی گفت جوابشو بدین (اگه بهترم جواب دادید بگین هاا)


41

سلام بر ابراهیم توحیدی!
و سلام برتمام دوستان بهشتی ام!
اقا ابراهیم از اونجایی که زندگی شما خیلی شبیه زندگی من هست و کامنت های بسیار زیبایی مینویسید و میخوام به این سوال شما جواب بدم!
امیدوارم هم برای خودم و هم شما مفید باشه!
چالش روابط!
بزرگترین مشکل من در زندگی!
تجربه خودم و دیدگاه خودم رو مینویسم و
شما در رابطه با خودتون ازش استفاده کنید.
اولین کار برای من پیدا کردن ترمز های زندگی قبلی با همسرم بود.
من یه سال زندگی کردم و بعد اون نشستم و کلی ترمز ریزو درشت پیدا کردم و خیلی بهتر شدم.
به طور مثال من فکر میکردم که باید عالی و پرفکت باشم تا لایق یه کم محبت باشم.
از خودم میکندم به طرف مقابل میدادم تا یه ذره محبت ببینم و نتیجه هم که معلومه که چی میشه!
اگر این ترمز ها رو حل نکنی به قول استاد یک فردی به زندگی شما میاد که دقیقا همون ویژگی های فرد قبلی رو داره و فقط اسمش عوض میشه!
این از این!
بعد سراغ قران رفتم پیدا کردن الگو های قرانی.
اولین الگو برای من دختران شعیب بودند
و قران درموردشان چی میگه؟ در سوره قصص
از حیا داشتن صحبت میکنه و میگه (زمانی که میخواستن به گوسفندانشان آب بدهند) گفتند:
ما به آنها آب نمیدهیم تا چوپانها همگی خارج شوند!
این چی رو نشان میده؟
حیا داشتن .
و بعد میگه دخترانی بودند که با پاک دامنی گام برمیداشتن!
و چه زیبا قران نشان میده که اینها حدود الهی هستند که انها رعایت کردند و لایق زندگی با پیامبر شدند.
الگوی دیگه برای من مریم س بود
داستان مریم که سرور زنان عالم میشه و تنها زنی میشه که اسمش در قران میاد و لایق داشتن عیسی ع و رزق به غیر حساب میشه!
ویژگی های مریم چی بود؟
فاصله گرفتن مریم از اهلش و به مکانی شرقی رفتن – قرار دادن حجاب بین خودش و آنان
و پاک دامنی و صداقت و شکرگزاری .
و مریم به خاطر داشتن این ویژگی ها لایق میشه و کن فیکون رو میبینه.
و این معادله دریافت نعمت های به ظاهر غیرممکن هست اما چون رعایتش میکنی لایق میشوی.
در دوره احساس لیاقت استاد میگه که ما لایقیم همینجوری که هستیم!
و بی قید و شرط باید خودمان را لایق داشتن نعمت ها بدانیم.
فارغ از جایگاهی که داریم فارغ از شغلی که داریم فارغ از شرایط مالی که داریم فارغ از چهره ای که داریم فارغ از مدرک تحصیلی که داریم ….
ما لایقیم که به همه خواسته ها و آرزوهامون برسیم.
باید ارزشمندی بی قید شرط رو در خودمون ایجاد کنیم!
اگر نمیرسیم نه به خاطر اینکه نیست یا کمه یا ….بلکه به خاطر باورهای محدود ماست .
روی باور فراوانی باید کار کنیم.
باورکنیم که
فراوانی هست عشق هست ثروت هست دختر خوب و پسر خوب هست نعمت هست فقط ما باید در مسیر دریافتش قرار بگیریم !
آقا ابراهیم برای ورود به مدار متقین تحسینت میکنم!
و همیشه به خودم میگم
الان به شما میگم!
وقتی در اوج جوانی و جذابیت پاکی رو انتخاب کرده و دنبال رابطه پاک الهی هستی و از همه گناهان کناره گیری کرده ای
مطمئنم و ایمان دارم ادامه دادن این مسیر خداوند گلی از گل های بهشت را به پاس پاک دامنی شما نصیبتان میکند.
و فرمان خدا یک امر بیش نیست همچون چشم برهم زدن!
الگوهای حال حاضر هم خیلی میتونه کمک کنه.
مثلا من مگان مارکل رو الگوم قرار دادم !
مگان یک هنرپیشه دسته ۲-۳ آمریکایی بود و یک زن سیاه پوست با خانواده با طبقه متوسط رو به پایین و یک خانواده اشفته داشت!
که تونست همسر معروفترین شاهزاده دنیا بشه!
تونست عشق احترام ثروت خانواده خوب و تمام چیزای خوب رو باهم یه جا به دست بیاره!
پس میشه پس غیر ممکن نیست!
فقط ما باید به هر زحمتی که هست باورهای اشتباهمون رو شناسایی و باور درست رو جایگزین کنیم.
یه مصاحبه از همین خانم (عروس خاندان سلطنتی انگلیس) میخوندم
میگفت زمانی که میخواستم به دیدار ملکه الیزابت(مادر بزرگ همسرش) برای اولین بار برم
با خودم گفتم
من دارم به دیدار یه مادر بزرگی میرم که همسرم خیلی دوسش داره و اصلا فکر نکردم که ایشون ملکه انگلیس هستند و خودم رو اذیت کنم!
ببین چه کنترل ذهنی داشت!
و چه دیدگاهی برای خودش ساخت.
نتیجه این کنترل ذهن و تقوا مشخصه که خداوند چه زیبا بهش نعمت رو داد.
و باید یاد بگیریم که کنترل ذهن کنیم خودمان رو بالا بدونیم و احساس لیاقت کنیم.
در ضمن ما که قالیچه پرنده و ملک سلیمان نخواستیم !
ما که عصایی که بشه اژدها نخواستیم!
ما که نخواستیم نیل برامون بشکافه!
ما که چیز عجیب و غریب نخواستیم
ما فقط از خداوند فردی رو میخواهیم که در مدار درستی و توحیدی و ویژگی های یه انسان شریف رو داشته باشه همین!
چرا نباید احساس لیاقت کنیم؟!
یه مدت همین باور هارو تکرار کردم
افرادی به من پیشنهاد میدادن باور نکردنی!
مثلا من از خداوند جایگاه بالا خواستم یه مدت بعد پیشنهاد از طرف پزشک فوق تخصص داشتم یه پسر فوق العاده ، نجیب چشم پاک درست و باسواد و مهربان و با شخصیت !
فکر میکردم همین بهترین فرد برای من هست
اما متوجه شدم که به شدت منفی گراست و اصلا هم تغییر نمیکنه
از اونجایی که سطح درخواست من بالاست با وجود تمام ویژگی های خوبش از خدا خواستم از من دورش کنه!
چون من توحید در رابطه رو هم میخوام من فردی رو میخوام که در کنارش به خداوند برسم
و توحید رو در دلم هر روز زنده کنه و از صحبت کردن درباره خدا و توحید و قران کیف کنم و هردو لذت ببریم.
و به راحتی آب خوردن دور شد و مطمئنم خداوند بهتراز این رو برام میاره.
به نظر من شخصی با ویژگی های شما و این همه تعهد روی توحید و رشد شخصیتی لایق یک زندگی بهشتی هست.
اصلا اگه خداوند به شما نده پس به کی باید این خواسته رو بده!
از خداوند کم نخواه!
بی نهایت دختر خوب و نجیب و در مدار درستی و پاکی و توحید هست
و به نظرم شما لایق داشتن همه ی ویژگی های یک زن با این ویژگی ها هستید .
همه چیز رو باهم بخواهید و خداوند که صمد و بی نیاز هست به راحتی برای شما همه چیز رو فراهم میکند.
و باز هم میگم
شما از دید یه آقا کامنت رو بخونید و جایگزین کنید.
خیلی حرف برای گفتن دارم اما تا همینجا کافیه فعلا!
امیدوارم که خداوند در سریع ترین زمان ممکن زمانی که شما اماده هستید به شما فرشته ای عطا کند.
در پناه خداوند مهربان باشید⚘



2

1 سال پیش

بسم الله الرحمن الرحیم

سلااااام <strong>اکرم جان</strong>

دختر زیبا و موحد

<strong>چقدر صورت و سیرت زیبات رو تحسین کردم</strong>

خیلی عاااااالی نوشتی

خیلی لذت بردم

و برای خودم کپی کردم تا بارها بخونمش

تو لایق بهترین زوج هستی

قطعاً تجربه اش می کنی

منتظر خبرهای خوبت هستم

لطفاً به منم خبر بده

چون ایمیلم نمی دونم چرا مشکل پیدا کرده و پیام دریافت نمی کنم

در پاسخ به کامنتم جواب بده تا نقطه آبی پر برکتت رو دریافت کنم

دوسِتدارم خیلی زیاد

ماااااچ به روی ماهت


1 سال پیش

به نام خدایی که به قول ملاصدرا همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان و پاکی دل

سلام ساراجان!

سپاسگزارم برای تحسینت عزیزم

کل تمرکز من در حال حاضر روی احساس لیاقت و روابط هست

در اسرع وقت میام و برات مینویسم.

در پناه خدای مهربان و وهاب باشی⚘

23

سلام به همه دوستان عزیز
دوست عزیز من همیشه کامنتهای شما را میخونم وهمیشه به خدا میگم عجب بنده توحیدی داری.
من از تجربه خودم میگم هیچ کس در این سایت نگران اتفاق نیفتادن خواسته هاش نباشه. قانون جهان هستی به شدت هوشمند وهمگی به خواسته شون میرسن. چون من رسیدم.
شما در خواسته ها تون با جزئیات می‌نویسید، نگران اتفاق نیفتادنش هستید. اما من فقط فقط کلمه نوشتم اتفاق افتاد
سعی میکنم باجزییات براتون بنویسم هم کمکی به خودم باشه که یادآوری کنم متعهدتر به قانون جهان هستی عمل کنم.
من دهه 70 دختر دبیرستانی بودم بیشتر وقتها سر کلاس درس گوش نمیکردم. برنامه وهدفی هم نداشتم برای دانشگاه. اما همیشه وقتی معلم درس میداد من خودکار یا مداد بر می‌داشتم می‌نوشتم دانا فقط کلمه دانا رامی نوشتم.
دقت کنید فقط کلمه دانا را می‌نوشتم در کتابهام ودفترهام.
خودمم نمیدونستم چرا این کلمه رو مینویسم
زمانی که دبیرستانم تموم شد وارد دانشگاه شدم.
بدون هیچ تلاشی بدون اینکه چیزی بدونم بدون اینکه تلاشی بکنم. باتوجه به مدار فرکانسی که داشتم همون روز اول فردی بامن خودش آشنا شد به نام دانا … دقت کنید باتوجه به فرکانس ومدار
برای من برام جالب شد. به خودم گفتم وای من این کلمه رو زیاد می‌نوشتم. ما تمام کل روز باهم بودیم وهمه کل دانشگاه از ارتباط ما تعجب میکردن…..وقتی در دانشگاه هم بودم باز دوباره کلمه دانا رو می‌نوشتم. اون زمان‌ها هیچ صحبتی از قانون، فرکانس، ارتعاش نبود که
من در دانشگاه هم که بودم کلمه دانا رو می‌نوشتم اما خیلی کمتر شده بود…
دانشگاه من تموم شد. من جایی که رفتم سرکار اسم مجتمع اش دانا بود. 😍😍.
ومن دوباره یادم اومد که من این کلمه رو زیاد می‌نوشتم.
دوستان تا زمانی که من در این مدار و فرکانس بودم
هم دوستم در زندگی ام بود وهم در اون مجتمع دانا کار کردم.
اما زمانی که مدارم فرکانسم تغییر کرد هر دو اینها از زندگی من حذف شدند.. برای همیشه…
خواستم این رو به خودم یاآوری کنم که زمانی که هیچ کس از قانون جذب صحبتی نکرده بود صحبت از قانون فرکانس نبود.
من بانوشتن کلمه…. بدون هیچ تلاش زحمتی جهان هستی به من کمک کرد….که من با نوشتن به خواسته ام میرسم.
پس نگران ن باشیم جهان کار خودش میکنه
خواسته هاتون باجزییات بنویسید بنویسید بنویسید
یک نکته خیلی مهم به خودم وشما بگم
با تجربه که بابت کارم و دوستم داشتم
من باتوجه به عزت نفس وحس لیاقتی که داشتم آن آدم وکار جذب کردم…
از خودم وشماها میخوام که خواسته هاتون باجزییات بنویسید حتی اگه باور ندارید که اتفاق بیفته، حتی اگه این حس لیاقت رو در خودتون نمیبینید… اینقدر بنویسید وبا خودتون صحبت کنید تا باورش کنید……
واینکه تو آینه با خودمون مرتب صحبت کنیم. چون اتفاق میفته. وقتی برای من اتفاق میفته. برای شما هم اتفاق میفته.
ودراخر اینکه نگران خواسته هامون نباشیم.
خودمون لایق عالی ترینها بدونیم حتی اگه باورش برامون سخت باشه…. بنویسیم بنویسیم
بخواهید و بخواهید به شما داده شده است….
وقتی در خواست میدیم بلافاصله برآورده میشه فقط باید درمسیر درست باشیم…
چنذ روز سوال شما تو ذهنم میاد میره
امروز 4/30صبح بیدار شدم. وهدایت شدم به اینجا…
تندرست باشید وسلامت


38

سلام ب شما دوست خوبم
من خودمو میزارم جای آقا ابراهیم و این اقدامات عملی رو انجام میدم :
من میام طبق دوره عزت نفس قانون درخواست رو اجرا میکنم. از خدا میخوام ک شرایطش رو برام جور کنه و با قلبم پیش میرم بصورت تکاملی.
یه سوال می تونید اگر توی کافه ای توی پارکی جایی بودین و از یه خانم خوش تون اومد برید و درخواست معاشرتی کوتاه کنید؟؟
آیا خودتون رو لایق معاشرت با اون فرد میدونید؟
آیا راحت شدین با ارتباط گرفتن با خانمها؟
آیا ترس دارین از اینکه باهاشون هم کلام بشید، آیا ترس از قانون درخواست دارید؟ ترس از نه شنیدن؟
ینی میخوام بگم قانون درخواست رو ک اجرا کنید، این تو ذهن تون میشکنه ک اون خانم از من بالاتره، من وقتش رو می گیرم، من مزاحمش شدم، وووو

شاید برا اجرای قانون درخواست، ذهنم بگه بابا مسخره ات میکنه چارتا دری وری هم بهت میگه، جمع کن خودتو، تو کجا اون خانم کجا
ولی من میرم شده برای افزایش عزت نفسم میرم و ب ذهنم ثابت میکنم ک من از کسی پایین تر نیستم و کسی از من برتر و بالاتر نیست. اصن یه تمرین درنظر می گیرم. شد شد نشد هم نشد. مهم اینه من رشد کردم.
بعدم من ک فرکانس درستی دارم، منکه فرد محترمی هستن اصلا آدم نامحترم ب تورم نمیخوره، اصلا برخورد زشت نمی بینم. اگرم بگه نه ازش تشکر میکنم و خدافظ شما، یکی بهترش میاد. ( مثلا من خودم برا شکستن بت پسرها تو ذهنم درخواست اجرای تمرین اگهی بازرگانی رو میدادم)

بعد کمی صحبت کردن با جنس مخالف براتون عادی میشه، راحت میشید باهاش، و وقتی آدم خوب روی خودش کار میکنه، بعد از ۵ دیقه صحبت با طرف میفهمه ک نه این فرد موردنظر من نیست، و ب وضوح میرسه ک من این ویژگی رو نمیخوام این ویژگی برام خیلی مهمه ک حتما داشته باشه عزیزدلم ووووو

(من خودم مثلا وارد ۴،۵ رابطه سطحی ک شدم، اولا اجازه دادم ب جهان ک خودش بیاره افراد مناسب رو، دوما بین هر کدوم ماه ها فاصله افتاد تا من بیشتر رو خودم کار کنم، خواسته هام واضح تر بشه، احساس لیاقتم بالاتر بره، وبعدش جهان فرد باکیفیت تری وارد زندگیم میکرد.)
و وقتی هم صحبت شدم باهاشون کلیییی از ویژگی های فرد موردنظرم برام هویدا شد، حتی قبل از تجربه و هم صحبتی یه سری چیزای فانتزی برام اولویت داشت ولی تجربه کردن کجا بود و تو حرف نوشتن کجا بود.
دیدم آقا اگر فرد مقابلم موفق ترین ثروتمند ترین بیزنس من و ماشین فلاننن ولی عزت نفس نداشته باشه نمی خوامش، عاشق خدا نباشه نمیخوامش، احساس وابستگی ب من داشته باشه نمیخوامش، این معیارها توی رفتار مشخص میشه.

ولی ی سری معیارها مثلا سیگار نکشیدن، لباس متناسب، دوستایی ک اطرافش می دیدم، یا مثلا سرش تو ایسنتا بود میگفتم نووو ایشون هم خط خورد، اینارو از ظاهر میشه تشخیص داد و ب قول ساناز جان دایره کوچیک تر میشه. ولی معیارهای اصلی توی رفتار آدمها مشخص میشه. معیار توحیدی بودن، شجاع بودن، باور ب فراوانی، احساس لیاقت داشتن، عاشق خودش باشه ووووو
میدونید من چطور احساس لیاقت رو در خودم ساختم؟ یعنی الان واقعا اگر فردی بیاد و بقیه دخترها فک شون براش بیوفته و اولین معیار منو نداشته باشه حذفش میکنم و اصلا قدرتی بهش تو ذهنم نمیدم.و اصلانم برام گنده نیست.
من بعد از کات کردن هر رابطه ک اینم برمیگرده ب احساس لیاقتم ک ب جهان ثابت میکردم ک من لایق بهترش هستم. و وقتی می دیدم میرفتم تو جامعه و معیارهای ذهنی ام رو می دیدم، تفاوت افکارم رو می دیدم اصلاااا ب کمتر از بهترین قانع نبودم( این در حالیه ک دارم پیوسته رو بهبود شخصیتم کار میکنم). می دیدم بابااااا من یه سروگردن بالاترم،من جزو اقلیت ممتازم، ب کمتر از بهترین راضی نیستم ک نیستم.

بعدم چرا دِدلاین مشخص می کنید برا هدف تون؟؟ چرا می گید حتما تا سالِ آینده؟ این مورد شاید فرق کنه با ماشین و ابزار.
شاید خدا میخواد شمارو بیشتر عاشق خودش کنه، میخواد ابراهیم با خودش و خداش عشق هاااا کنه و چنان شخصیتی ازش بسازه ک اگر از بهترین شاگردای استاد هم اومد تو زندگیش، ابراهیم وابسته بهش نباشه، حتی ذره ای. چون ابراهیم از قبل عاشقِ خداش بوده، قلبش از عشق رب پره پره. اگر رفتی عزیزم هیچ اشکالی نداره من ب زندگیم با خدای خودم ادامه میدم. عشق اول من خودمم، عشق اول و آخرم خدامه. خدا بوده خداهم هست، تو هم بودی اگر ماندی خوشحال میشم تجربیاتی کنارت داشته باشم و زندگیم رنگی تر بشه، اگر رفتی هم خدا پشت و پناهت. شاید نیازه توحیدی تر بشید نمیدونم. نیازه ک وابسته تر ب خداتون باشید، نیازه ک حال خوب کن اصلی خودتون باشید. حال خوب کن اصلی عشق بازی و هم صحبتی با خداتون باشه.
میخوام بگم من اون دور دور، اون کافه رفتنا، اون پیاده رویا، اون تحسین شنیدناووو اینارو تجربه کردم ولی می دونید اون روز ک تموم میشد میگفتم خب اوکی ب دریم بودرم رسیدم، خدایا ازت ممنونم، تو همه ی اونکارا رو برام کردی، تو منو دعوت کردی کافه، تو عزت و احترام شدی، تو تو تو
و فرداش ک میرفتم پیاده روی با خداجونم بهش میگفتم خدایا خودمونیم هااا باشه اون خواسته هارو بهم دادی ولی پیاده روی با تو کجا عشق بازی با تو کجا و اون خواسته های فانتزی کجا، بخدا بااارها بهم ثابت کرده عشق اول و آخرت منم، حال خوب کنِ اصلی ات منم، خودتی. و اینه ک همه عاشق بودن با تو ان ولی تو عاشق تنهاییت.

اینم بگم، شاید باورتون نشه ولی من توی تجسماتم مثلا تو ماشین و آهنگ و خیابون ولیعصر تهران و اینا، اینارو قبلت تجسم میکردم و توی تجسمانم چنان ذوقی میکردم چنان عشقی میکردم ک نگمم، و وقتی در عمل اجرا شد گفتم عههه همین، بعدش اومدم مرور کردم گفتم واقعا ب همین سادگی وارد زندگیم شد، وااای من اصن لذتشو همون موقع تو تجسماتم چشیده بودم ک.عجیبه خیلی عجیب :)
پس با عشق بازی با خدای خودتون ادامه بدین، این باارزش ترین کاره ک ۱ درصد افراد لیاقتش رو دارن. اون خواسته هم میاد، میاد و حالِ شما رو کمی بهتر میکنه، فقط کمی. بعدش شبش شما می مونید و خداجون تون، همون عشق اول و آخر.
در پناه الله باشید دوست خوبم.


52

تو شکسته نیستی که نیاز به ترمیم داشته باشی
تو ناکامل نیستی
تو بی ارزش نیستی که نیاز به کسبش داشته باشی
میدانی مشکل ما چیست؟
اینکه ارزشمندی خودمان را نمیبینیم
خوب بودن خودمان را نمیبینیم
کافی بودن خودمان را نمیبینیم
زیبایی خودمان را نمیبینیم
لیاقت خودمان را نمیبینیم
ما اصل خودمان راا ((((((اصل وجودی خودمان )))) را نمیبینیم
اون اصلی زیبایی که خود عشق هست
خود ارزشمندی هست
خود خود خود خدا هست
ما جلو جلو ارزشمند هستیم ما جلو جلو لایق هستیم و بودیم
تو لایق بهترین همسری را که ارزویش را داری ….لایقش هستی
فقط خودت فکر میکنی که نداری
فقط خودت فکر میکنی که لایقش نیستی
چون فکر میکنی لیاقتش نداری اینگونه احساس میکنی
اینکه فقط یک فکر هست اصلا چیزی مهمی نیست مثل هزاران نجوایی دیگر شیطان
زیادی بچه ها گفته اونی باش که میخایی همسرت باشه من میگم اصلا نیازی نداری !!!
تو اونی هستی که باید باشی
همیشه بهترین عملکرد که میتوانستی داشته باشی را داری و انجام دادی
همیشه سعی و تلاش خودت را در بهبود شخصیتت داشتی
فقط از من میشنوی خودت را بیبیبین
فقط نیاز به این داری که اون ارزشمندی خودت را بیبینی راستش !
نیاز به دیدن هم نداری فقط باید بپذیری که این واقعیت وجودی من هست که من ارزشمند هستم و لیاقت بهترین همسر را دارم
دیدی یک وقتایی در خواب میبنیی که یک خرسی دنبالت هست و تو سعی میکنی فرار کنی هی میدوییی خرس هم دنبالت میاید تو در خواب فکر میکنی این واقعیت هست تمام وجودت را وحشت می‌گیرد ترس می‌گیرد و سعی میکنی با سرعت فرار کنی
همین که بیدار میشوی میبنیی خرسی نیست مشکل برطرف میشود چون میدانی مشکلی اصلا وجود نداشت چون خرسی نبود
مشکل حل نشد تو خرس را ازبین نبردی فقط بیدار شدی و دیدی که هیچ خرسی نیست مشکلت هم برطرف شد.

همین که بدانی تو از اول ارزشمند بودی لایق بودی و هستی

همین که نفس میکشی تو ارزشمند هستی
مفید هستی
خوب هستی
کافی هستی
لایق هستی
میبنیی تازه متوجه میشوی که فقط خودت غلط فکر میکردی
خودت برای خودت مانع شده بودی
خودت راه ورود نعمت های خدا را بستی
متوجه میشوی مشکلی نیست متوجه میشوی هیچ ایرادی نیست
تازه متوجه میشوی که ای بابا من لایق بهترین دختر روی زمین هستم
از خداییش هم باید باشه که با من زنده گی کند
من چی چیزی کم دارم ؟
بعد دقت میکنی متوجه میشوی !!!!!!
هیچی من کم ندارم از دیگران
هیچ چیزی نیست که من نداشته باشم و دیگران داشته باشد
میبینی با ما چی کرده این فکر های غلط ، نجوا های زهن این زهن همیشه طلبکار
شدیم مثلی اون شاهزاده که خواب دیده گدا شده
تمام این نعمت ها برای ما هست بعد خودمان مانع ورود شان میشویم
وقتی که متوجه میشویم و از خواب بیدار میشویم میبینیم من بچه پادشاه هستم من ارزشمند هستم من خوب هستم ……..
تازه تمام کایینات میگه ای بابا شکر که به هوش آمدی بیبیبین چقدررر کادو پشت در منتظرت هست فقط برای تو هست
برای اینکه تو ارزشمند هستی لیاقت اون همسری را که میخوایی داری خوب و عالیش هم داری
فقط در اطاق تاریک گیر کردی و ارزشمندی و لیاقت وجود خودت را نمیبینی
درست هست که ما با زهن ما خلق میکنیم
ولی فراموش نکنیم که این وسط ما ریس هستیم این وسط ما از زهن استفاده میکنیم و توسط اش خلق میکنیم
حالا هر چی که من بگم یا از من پیروی میکند یا این قدر تکرار میکنم تا بداند اینجا ریس منم و فقط حرف من میشود و تمام
و یکی دیگر اینکه ما همیشه ارزشمندی خودمان را بیرون از خودمان جستجو میکنیم
در داشتن چیز ها
در نگاهی مردم
در تایید مردم
و هر زمانی که دنبال ارزشمندی خودمان بیرون از خود باشیم هی این ارزشمندی بالا و پایین می‌رود و هیچ ثباتی ندارد و طبعا که اون فکر های بیخود و مقاومت زهن میاید
از کجا میشود چنین همسر ؟
تو که با معیار های جامعه لایق چنین همسر نیستی ؟
تو که از نگاهی مردم اون آدم لایق و ارزشمند نیستی ؟
چون خود من مقصر هستم که ارزشمندی خودم را با نگاهی دیگران کوک میکنم با معیار های جامعه میسنجم بعد این فکر های بی جهت بالا میاید و ماشه احساسی من کشیده میشود
بازم میگم چون بیرون از خودم دنبال ارزشمندی و معیار ارزشمندی خودم هستم
ارزشمندی خودم را با معیار های جامعه و نگاهی بیرون از خودم میسنجم
چند شب پیش مادرم یک ویدیو از اون بچه کوچکی که مسی فوتبالیست مشهور دیده بود و در آغوش گرفته بود برایم نشان داد
(( اون زمان که این اتفاق افتاده بود من در این مسیر نبودم و فقط شانسی فکر کرده بودم ))
اون پسر از غزنی افغانستان هست خدا میدانه از کدام منطقی دور افتاده هست ولی با یک پلاستیکی که پیراهن مسی را برای خودش ساخته بود باعث شد مسی را بیبییند
بیبیبین کودکان عجب احساس لیاقتی دارند
اصلا با نگاهی بیرون از خودشان به خود نگاه نمیکنند
فقط به عظمت درون شان میبینند
اگر این آرزوی دیدن مسی را به پدر و مادرش میگفت
من که از پدر و مادر های افغانی میدانم شاید در کله اش یکتا میزد میگفت بچیم تو کجا مسی کجا ؟
یا مردم اولین حرفی که میزدند این بود شرایطت را بیبیبن تو ارزش دیدن مسی را داری ؟؟
اینجا یک اصطلاحی هست که میگه برو قواره ات ( چهره ات )) بیبیبن ههههههههههه یعنی تو اصلا ارزش این حرفا و خواسته ها را نداری
ولی لیاقت این پسر کاری میکند که تمام جهان دست به دست هم بدهند که ویدیو اون پسر به مسی برسد و مسی اون پسر را بخواهد نزد خودش با خیلیی احترام شیک و مجلسی
و مسی را از نزدیک در آغوش بگیرد
خدا هر چی که بخواهیم از اون بهترش را برای ما میخواهد ولی ما خودمان اون لیاقت را درون خودمان میبینیم ؟
بازم میگم دیدن نیاز نیست باید فقط بپذیریم که همین حالا اون لیاقت را داریم
اون ارزشمندی را داریم
چیزی کم نداریم
این جهان هیچ محدودیت و مانعی ندارد تنها مانع خودمان هستیم
جهان عاشق رسیدن ما به خواسته های ما هست
جهان مشتاق رسیدن ما به خواسته های ماست چون وظیفه اش همین هست
حرف من این هست که تو هیچ نیاز به تغییر نداری که اونی باشی که همسر دلخواهت هست فقط اون لیاقت را در خودت بیبیبین و بپذیر بقیه اش را جهان برایت انجام میدهد
بچه ها هم که از حرفایی استاد عباس منش یاد کردند
که اونی باش که میخواهی همسرت باشه یا اون ویژه گی ها را داشته باش که دوست داری همسرت داشته باشه
به نظری من به این معنی هست که بابا اون احساس را داشته باش که وقتی همسرت در زنده گیت هست اون احساس را داری و تجربه میکنی
چون جهان با احساسات ما کار دارد
اون احساس را همین حالا داشته باش و هی تمرین کن انقدر تمرین کن که اصلا کمبودش را احساس نکنی
آنقدر تمرین کن که هم فرکانس شوی با اون خواسته
هم انرژی اون خواسته شوی
مثلا وقتی همسری وارد زندگیت شود طبعا احساس عشق میداشته باشی اون احساس عشق را همین حالا درون خودت داشته باش تا هم فرکانس اون خواسته شوی
یا شاید احساس های دیگری باشد که خودت میدانی
جلو جلو اون احساس عشق را درون خودت داشته باش
مثلی اینکه مهمان خانه ما میاید قبل از اینکه مهمان بیاید خانه را تمییز و مرتب میکنیم آماده گی میگیریم
نمیگویم که مهمان بیاید بعد که اون آمد و نشست من خانه را تمییز میکنم بعدا آماده گی میگریم
نی جلو جلو آماده گی میگریم قبل از اینکه مهمان بیاید
جهان هم میگه
جلو جلو اون احساس را داشته باش تا هم انرژی خواسته ات شوی
رسیدن به خواسته های ما هم همین هست که جلو جلو اون حس را تمرین بکنیم و تمام
و بدان که هیچ مشکلی در ارزشمندی و لیاقتن نیست که باید برطرف شود و یا تو بروی کسبش بکنی
فقط باید بدانی که هستی و همین حالا اون ارزش را داری اون لیاقت را داری
از بس نوشتم انگشت هایم بی حس شد ((( استیکر بی نهایت لبخند )) به این خاطر گفتم خدا کند مفید باشه
به خداوندی خدا قسم هست قصد یک کلمه نوشتن را هم نداشتم
حتی دیروز سوال شما را دیدم و گذشتم مثلی بقیه سوال های دوستان چون چیزی برای نوشتن نبود
شاید خودت تجربه داشته باشی که چیزی برای نوشتن نیاید یک کلمه هم نمیتوانی از خودت بنویسی
خدا شاهد هست نمیدانم خودش میاید و من مینویسم حتی از مثال ها
هیچ شبی نیست که من در باره ارزشمندی و ماشه های احساسی ام که در روز کشیده میشود شب ننویسم جرنال نکنم و خودم را بیشتر نشناسم با خودم در باره اش حرف نزنم
از این خاطر این حس و این افکار را خیلییی خوب میشناسم
……………
از بس اشتیاق برای نوشتن داشتم
سلامممممم را هم نوش جان کردم
خودت سلام ما را با عشق بپذیر
مواظب خودت باش



3

1 سال پیش

سلام بر یگانه معبود عالم هستی

سلام پاکیزه جانم سلام فرستنده پیام عشق زمین و آسمانها

پاکیزه جانم خبرت هست که چقدر  شیرین و زیبا مینویسی از کلمه به کلمش لذت بردم خود خود جواب بود چقدر شیرین بیانش کردی ،من فقط باید احساس داشتنش را داشته باشم مگه برای بزرگی خدا  چیز غیر ممکنی هست،اینقدر کار بلده که عاشق  همین غیر ممکن های ذهن منو تو هست که بگه ببین  چیزهایی که تو میخوای  برای تو بزرگه برای من در ثانیه انجام میشه،اون تویی که راه ورود نعمت ها را به هزار بهانه میبندی  جرات  داشته باش درخواست غیر ممکن کن  ی فاصله بین درخواست تو و دریافت تو هست اونم باور به من خداست  که بلدم که میتونم که دستما باز بزاری اینقدر فکر رو هم انبار نکنی که راها را ببندی

ی بارم بگو با توکل به خدا این خواسته منه راحلی ندارم فقط میخوامش  ببین چه کارها که نکنه …تو فقط خودتا آماده دریافت کن همین، خودتا لایق دریافت کن همین  الکی دست و پا نزن  برای خودت محدودیت درست نکن ی گوشه وایسا فقط شوق اون بچه را داشته باش که درخواست ی اسباب بازی بزرگ را کرده  و تو ذهنش داره باهاش بازی میکنه و از دید اون خریده شده و تمام و مطمنه به خواستش میرسه و اصلا  براش مهم نیست شرایط چیه فقط میخواد…..

ی وقتایی تو ستاره میخوای ولی خدا ماهشا بهت نشون میده فقط باید ایمان داشته باشی مدیر جهان خودشه اون کریم ترین هست و همه چیز را آفریده حالا خواسته تو را نمیتونه بده ؟!مدیر کهکشانهاست ،مدیر اون مورچه تو دل خاکه،فقط تنها باید از خودش بخوام همین بقیشا خودش بلده….فقط کار من اینه راه را باز کنم، فکرها محدود را پاک کنم با هر فکر خوب ی روزنه باز میشه برای دریافت و اون وقت نعمت ها میباره،میباره و غرق در عشق و شادی میشی.

استاد تو جلسه ۱ قدم ۶ میگن تو قرآن نگاه کنید پیامبرا جز ایمان چه کار خاصی انجام دادن،اصلا تو قران حتی نگفته پیامبرا چیکاره بودن چون اصلا مهم نبوده مهم ایمان و باوری بوده که به خدای خودشون داشتن و فقط گفته شده فلان درخواست را داشتن و طبق ایمانشون انجام شده،همین.

پاکیزه جانم بابت کامنت زیبات بسیار سپاسگزارم.

پاکیزه عزیزم خیلی دوستت دارم ومیبوسمت.

در پناه یگانه عشق جهان شاد،شاکر و عاشق باشی


1 سال پیش

سلام به پاکیزه عزیز و شیرین سخن

دختر چقدر خوب مینویسی چقدر ساده چقدر بی ریا مانند کودک

حرفهایت به دل میشیند مانند قند در دلامان آب میشود آرام آرام نی

سلام پاکیزه جان

این جواب رو چرا من نخونده بودم!؟

مگه میشه!؟

من امکان نداره ایمیل برام بیاد یا دوستی کامنتی بنویسه و نخونم اما اصصصلا کامنت شما رو من نخوند بودم تا الآن!

صدای منو ساعت ۳ و ۲۳ دقیقه ی شب داری بالای سر ۱۵۰ تن مواد مذاب!

نیاز نداری بیارم خدمتت!؟

ممنونم پاکیزه جان!

ممنونم.

وقتی گفتی انگشتانم بی حس شد،کاملا متوجه شدم چی میگی چون بااارها و بارها این قضیه برای خودمم پیش،اومد و دلیلش اینه که ما اینقدر کلام خدا بهمون الهام میشه که هواسمون نیست که چند دقیقه است که دستامونو بالا گرفتیم و داریم می‌نویسیم.

پاکیزه خانم ممنونم از وقتی که گذاشتین و برام نوشتین.

دقيقا آنچه که گفتی رو بارها و بارها تجربه کردم که اصلا قصد نوشتن نداشتم اما کلام خدا بر قلبم جاری شد.

واقعا این نوع نگاه ،معجزه ی دوره ی احساس لیاقت هست.

میدونی!

دیشب یکی از همکارام بشدت ناراحت بود گفت دخترای امروزی چرا اینجوری ات!؟

همش تو حاشیه ها هستن!

همش تو مقایسه کردن هستن !

و کلی ناراحت بود که من اگه بخوام ازدواج کنم چطور یکی رو پیدا کنم که واقعا تو این فضا ها نباشه!؟

گفتن ببین !

همه اینجوری که تو فکر میکنی نیستن!

دختری که واقعا لیاقت و ارزش زندگی سالم رو داشته باشه و هدفش مسیر درست باشه زیاده.

بعد مقال تو رو واسش زدم

گفتم ببین!

یه دختری هست ،دوستمه

تو افعانستان هست!

ایشون از انگلیس، از آمریکا خواستگار داره اما اینقدر سطحش بالاست که واسش این چیزا ملاک نبود و جواب رد داده!

چرا!؟

چون نگاهش

منطقش

خواسته هاش چیزای سطحی که همه ی جامعه اونهارو اصل میدونن نبود

اصول و معيارهای خودش مهم بود!

اینجور دخترا زیادن هستن.

من به واقعیتی رو میخوام بگم!

چیزی که باعث شد جواب کامنت شما رو بدم دوتا موضوع بود

یکی اینکه تشکر کنم که کلی وقت گذاشتین برای نوشتنه این کامنت

دوم اینکه نگاهتون خیلی دوست داشتم و بسیار متفاوت بود از همه ی جواب ها!

شما درست میگید واقعا!

نیاز نیست من به چیزی تبدیل بشم من به خودیه خود ارزشمندم!

من الان حدودا ۳ ساله دارم روی خودم کار میکنم!

کدوم یکی از آدمای اطرافم حتی یه روز روی خودشون کار کردن!؟

چه برسه به ۳ سال!

من حتی ۱ روز هم خداروشکر زندگیم رو تو این دو سخ سال تو حاشیه ها نگذروندم، اگه هم بوده خیییییلی کم بوده!

اما دیگران چی!؟

کلا اصل زندگیشون حاشیه هاست!

من حتی ییییک نفر رو هم تاحالا ندیدم که بگه آفرین!

آفرین !

چقدر تو با خودت در صلحی و خودت برای خودت کافی هستی که تنهای میری مسافرت !؟

همه میگن آخه چطوری ممکنه یک هفته سوار ماشین بشی و تنها بری سفر!!!

حتی خیلیاشون این دیدگاه رو دارن و فکر میکنن که تو مسافرت دوست دختری یا خانمی همراهم میبرم!

اینا دیییگه خیلی نابودن!

آره پاکیزه خانم!

آره!

وقتی که یه نگاه به خودم می‌کنم من برای یک زندگی فوقالعاده با یک همسر فوق‌العاده خیییییلی بیشتر از اون چیزیکه نیاز باشد، لیاقت دارم!

ارزشمندی دارم.

از قلبم ممنونم که واسم کامنت نوشتید

13

سلام دوست عزیز
میتونی از اطرافیانت و دوربریات پسرهایی که شرایط خیلی معمولی داشتند اما دخترهایی که شرایط بسیار عالی داشتند جستجو کنی که باهم ازدواج کددند و زندگی خوبی دارند .
و برای ذهنت منطقی کنی که همه جور سلایق درجهان هست وهمه یک جور فکر نمیکنند .
از دوبرر خودم که زیادند . دختر ثروتمندی میشناسم که خودش درخواست خواستکاری به یکی از همکارام داد و….الان سالهاست زندگی خوبی دارند .و پدرخانمش همون اول براشون خونه خرید.
در مورد خانمها هم همینطور .
الان آقای مکرون ببینید باچه شخصی ازدواج کرد .
از نزدیکانم یک خانمی بود شرایط زندگی معمولی .یک پسر ۲۰ ساله داشت ومتعلفه بود . یک پسر مجرد کارخونه دار هم سنش باهاش ازدواج میکنه و به پسر این خانمه یک مغازه میده که برای خودت کارکن و برای خودت خرج کن . والان زندگی خوبی دارند .
از ویژگیهای اون خاممه پرس وجو کردم مبگفت آنقدر به خودش اهمیت میداد و هر مسافرتی میرفت انقدر برای خودش خرید میکرد که همه تعجب میکردند .
یا دخترهایی که وضعیت مالی اسفناکی داشتند ولی باپسرایی ازدواج کردند که من خودم تا نمیدیدم باور نمیکردم .
حالا من چون دخترم این نمونه ها رو برای خودم آوردم و ذهنم قبول کرد که هست ومیشود .
شما هم از دوربریهات نمونه هایی رو پیدا کن وبرای خودت منطقی کن .
ذهن منطق میخاد تا باور کند .


97

سلام دوست عزیز
هر چی ببشتر میگزره ،ببشتر به این جمله استاد در دوره دوازده قدم ایمان میارم که میگن :
بعضی حرفها خیلی قشنگه ، ولی چرت و پرته
دنیا به حرفهای قشنگ کاری نداره ، دنیا به عملکرد  ما کار داره
تو هر کدوم از کامنتها یه درس و نکته ای بود و خیلی هم درست و بجا بود.
اما
اگر شما با همین فرمون پیش برید قطعا و یقینا
ازدواج بعدی تون بشدت بد تر و عذاب آور تر از قبلی خواهد بود
چرا؟
چون ، بعضی حرفها قشنگه ولی چرت و پرته
دنیا به میزانی به ما پاسخ میده که ما درخواست کردیم
دنیا به فرکانس‌های ما  کار داره نه حرفهای قشنگ
دنیا طبق مشیت پیش میره نه احساسات.
هنوز مهر طلاقتون خشک نشده دنبال ازدواج هستید؟
اینکه مثل بقیه مردمه که
احیانا شما رباتی چیزی هستید؟
یعنی به همین زودی همه وجودتون زیر و رو شد؟
یعنی دیگه لیاقتتون  رسید به صد ؟
نکنه تمام خطاها و اشتباهات هم گردن همسر سابقتونه؟
دوست عزیز شما اون شرایط رو خلق کردید.
فکر کردید همین که دوره احساس لیاقت رو کار کردید دیگه لایق شدید؟
ریشه باورهای ما بعضا انقدر عمیقه که تا آخر عمر خشک نمیشه
کلمه ذنب در قران‌یعنی دُم ، دُم حیوان
یعنی بهش چسبیده و ازش جدا نمیشه
تبعات و عواقب باورهای ما ، مثل دم به ما چسبیدن،
یک باور غلط ممکنه به صد یا هزار تا باور غلط دیگه گره خورده باشه که باید با صبر با استقامت و تداوم دونه دونه ریشه هاشو بخشکونی
آیا خشکیده؟
اگر خشکیده بود که الان باید نتیجه اش وجود داشت
اگر نیست یعنی تمام حرفها ، صرفا حرف قشنگه ولی در عمل ، اصلا عملی وجود نداره
من بعد از پنج سال هنوز تازه دیروز فهمیدم ذهنم بهم‌ میگه تو یه زنا کاری ، تو بعد از جدایی دچار زنا شدی، تو خطاکاری
فکر کردیم همین که ظاهر رفتارهامون تغییر کرد دیکه ریشه باورهای ما عوض شد؟؟؟؟
بعد با خودم فکر میکنم خدایا چرا من نمیتونم خودمو ارزشمند و لایق بدونم؟
واسه اینه که ذهنم‌میگه تو زناکاری
میگه تو‌گناهکاری
تو کثیفی
تو کجا و لیاقت کجا
یک‌عمر پاکی رو در یه چیزی میدیدم که الان دارم برعکسش عمل میکنم
معلومه ذهن ولت نمیکنه
فکر کردیم در دوره احساس لیاقت همه چیز درست شد دیگه ؟
نه آقا
دونه دونه باید بری درستش کنی
باید اون اتصالات غلط مغذی رو اصلاح کنی
وگرنه اونها ذنوب هستند که ولت نمیکنن
دست از سرت برنمی‌دارند
تا آخر عمر باهات میان
فلانی باورهاش ایراد داره نمیتونه پول در بیاره مهاجرت میکنه،
باورهای تو مثل دم بهت چسبیدن
کجا میری از چی فرار میکنی ؟؟؟؟
اسم اون زن تو شناسنامه عوض شد، باورهات که عوض نشده
از کی فرار میکنی؟؟؟
هر جای دنیا بری ذنوب تو با تو میان
تا وقتی که با دلیل و منطق اون ذنوب پاک بشن
این ترکیب پونصد بار تو قران‌اومده
غفار الذنوب
یعنی ذنوب باید محو بشن
اگر نشن شرایط ات تغییر نمیکنه
احساس لیاقت یک‌کلمه است
دوستان هم اشاره کردن که همین که ما بدنیا اومدیم لایقیم
بله لایق بودیم
اولش بودیم
اما الان با میلیون‌ها باور غلط دیگه اثری ازون لیاقت تو وجودمون نیست
ما خودنون اینکارو با خودمون کردیم
دوستان مثال سید علی خوشدل رو زدن
بله اون‌ماجرا رو منم خوندم
ولی ایشون گذشته منحصر بفرد خودشو داشته باورهای خودشو داشته عقاید خودشو داشته
منی که نگاه گردن به یک دختر رو مایه عذاب الهی میدونستم معلومه که روزی هزار بار خودمو رفتارهامو سرزنش گردم معلومه که خودم رو لایق عذاب الهی میدونستم
معلومه که من با یک بشکن تبدیل به سید علی خوشدل نمیشم
معلومه که من و سید علی خوشدل از بیس  مثل هم خلق شدیم ولی من خودم این بلا رو سر خودم آوردم
خدا میگه ایا اون زمینی که محصول میده با اون زمینی که جز خس و خاشاک محصولی نمیده فرق نداره ؟
زمین که همون زمینه
بله من و سلیمان  هم بیسمون یکی بود روز اول
ولی من خودمو به اسفل السافلین بردم
من خیلی وقتها بسیاری از کامنتها رو میخونم واقعا تعجب می‌کنم
میگم بنده خدا اصلا متوجه نشده اصل چیه
اصل ، باورهای ماست نه رفتارهای ظاهری ما
وگرنه دو میلیون‌نفر همون رفتار رو در ظاهر دارن ولی نتیجه شون‌برعکس اونه
چون فلانی تونست تو هم‌میتونی ، بله میتونی ولی وقتی که باورهات مثل اون بشه نه تقلید کنی از رفتارهای اون
احساس لیاقت یک کلمه است
ولی ریشه اش به هزار تا مساله دیگه گره خورده
تا این گره ها باز نشه هییییییچ تغییری در روند اتفاقات زندگی ما نمیفته
احساس لیاقت فنداسیون یک ساختمونه
اگر فنداسیون رو درست کردی به معنای اینه که فقط یه فنداسیون داری نه یک برج صد طبقه
ساخت خود همین فنداسیون هم باید تکاملی پیش بره
نه یه شبه
حالا میخای روی این فنداسیون بنا بسازی باید طبقه به طبقه بسازی
خود به خود ساخته نمیشه
من آنقدری تغییر کردم که خدارو شکر حداقل آدم نامناسب تو زندگیم نیست،
ولی آیا آنقدری تغییر کردم که آدم مناسب تو زندگیم بیاد؟؟؟؟
در حرف بله کردم
در عمل چی ؟
هنوز تغییر نکردم دیگه ، اگر تغییر میکردم باید نتیجه وجود می‌داشت
ما فکر می‌کنیم همین که یه چیزیو شنیدیم یعنی باورش کردیم و زندگیمون فردا صبح دیکه زیر و رو میشه
ولی دنیا یکم فرق داره
چون‌زیر و رو نمیشه
انشالله هر موقع در مدار درک باشیم درک خواهیم کرد این کامنت رو
خودم هنوز مونده تا درکش کنم
 



6

1 سال پیش

سلام اقا حمید

از تجربهای امروزم میخام بگم ک بی ربط ب کامنتت نیست

امروز خواهر زادم خونمون بود ده سالشه داشت درس میخوند گفت فردا امتحان داریم گفتم کتابتو بیار بیینم چی نوشته توش اورد ی چنتا سوال که از درس نوشته شده بود تو ی ورقه و چسبونده بود ب دفتر و از امامان و پیامبران

تو سوال ها اسم پیامبری بود بنام امام موسی کاضم حقیتت من نمیدوتم کی هست اصلا این ادم ولی دیدم از توضیحات و عکسای کتاب این همون موسی خودمونه

خلاصه گفتم داستان چیه شروع کرد ب تعریف کردن که امام موسی کاظم بچه بوده فرعون پیداش میکنه و ‌..گفتم میشه همین که گفتی رو بگی ولی بجای امام موسی کاظم بگی موسی

اولش که اصلا قبول نمیکرد ولی ب اسرار من گفت ولی نتونست بگه تا میخاست شروع کنه میگفت امام موسی کاظم و ادامه دااستانش رو میگفت و باز از اول میگفت یعنی جوری این اسم رو تو ذهنش جا داده بودن که میگفت اخه زشته بگم موسی میشه بگم جناب موسی

و بلاخره گفت موسی وقتی تونست کنترل کنه ذهنش رو

یعنی اون لقب بخاطر باوری که ساخته شده در ما میایم بگیم موسی میگیم من بگم موسی انگار موسی ی بته باید به اسمش احترام بزاریم ولی رسمش کجاست تو زندگیامون هیجا( چرا باید بگیم امام چون زشته چون امامه چون طرف سیده جدش قویه طرف نمیدونم نزر کردس علع بله )

بها پرداخت کردن موسی رو نشنیدیم فقط میگیم اسا زد دریا باز شد اسا انداخت مار شد

و ی مثال اومد ب ذهنم گفتم بهش گفتم من الان میگم نرگس بهت اینقدرهم اسمت زیباعه تو بدت میاد گفت نه گفتم من میگم نرگس خانم بخاطر اینکه احترام بزارم به تو و هم به خودم یاد بدم احترام رو

و درسته منم نمیگم موسی بخاطر اینکه بهش توهین کنم پس تو هم بگی موسی چیزی از بزرگیش کم نمیشه

اون باوره که داره کار می‌کنه که تو نمیتونی بگی موسی اینارو با خودم گفتم و دیدم اثرات وردی هارو ن ب اون

و اینکه بچها دارن کد نویسی میشن

و ما هم شدیم

بعدش با برادر زادم داشتن قایم موشک بازی میکردن نرگس قایم شد محمد طاها که کوچیک تره ۷ سالشه اومد پیداش ‌کنه دستم مشت کردم گفتم نرگس تو مشتمه میخاست باز کنه مشتمو اینقدر پاک ذهنش و باور میکنه چیزی رو که بهش میگم

و سِری بعدی ب نرگس مشتم نشونش دادم یکم نگام کرد و با این نگاه که میدونم اون تو نیست و رفت

حرف قشنگ واقعا حرف قشنگه و از حرف تا عمل خیلی فاصله است

مثل همین القاب که وقتی میای بگی موسی میگی زشته گناه داره و کلی برای اسمش احترام قاعلی ولی با بقیه چی بقیه که امام نیستن پس ن بقیه امامن نه من نتیجه جی میشه روابط داغون اوضاع مالی ناخوب چون ما یچی شنیدیم ب خوردمون دادن که فلان ورد رو بگو بخون فلان کار بکن بختت باز بشه فلان نزر رو بده

امرروز دامادمون داشت صحبت میکرد میگفت فلانی مال مجلس ختم نیست چه چه میزنه در جواب پدرم ک گفت فلانی عجب صدایی داشت

ی بنده خدایی رو میگفتن ک تو مسجد تو مراسم داشت قران میخوند و واقعا صداش عالی بود و من کیف میکردم

میدونی که منظور دامادمون چی بود

دیگه تا تهشو بخون

یعنی یکی باید باشه جوری زار بزنه که سنگم بگریونه و سوز ناک باشه وگرنه هچی

ی صحنهایی دیدم تو این مراسم که واقعا جالب و مسخرس ولی بخاطر حرف مردم اجراش میکنن بخاطر اینکه فکر میکنن ی دوتا فاتحه جمع کنن برا مرده شون ثواب کنن دست شو بگیره اون دنیا

زوری میخان طرف بفرستن بهشت بابا شاید اصلا طرف بهشتیه دیگه همه که جهنمی نیستن بابا بلکه طرف بهشتیه بازم میای سوگواری میکنی براش

در‌کل خیلی ها جوری نقش‌خودشون رو بازی میکنن که فکر میکنی نکنه من اشتیاه میکنم جوری عین خیالشون نیست جهلشون و جوری متعهد هستن تحصین بر انگیزن واقعا در برابر من که میدونم و اینقدر تعهد ندارم ب درستی

دمت گرم حمید جان ان شاالله بیای و از نتایج و عمل ب قوانین بگی برامون تا بیشتر باورمون قوی تر بشه که میشه با وجود این دم ها ک بهمون وسله هم پرواز کرد

و اینکه موسی ابراهیم محمد خاستن و به هدفشون رسیدن هدف خیلی مهمه من امروز داشتم میگفتم میخام منم موفق بشم دیدم من اصلا هدفی ندارم تا براش حرکت کنم و این حس گفت همه پیامبرا و موفق ها هدف داشتن و خاستن و بهش رسیدن خاستنه مهمه خاسته ای مشخص…

درودبرحمیدرضای عزیز، فوق العاده ای پسر، لذت میبرم هرکامنتی که ازت میخونم، اینقدرخوب درخودشناسی پیش رفتی، که باخوندن کامنتات انگارمن درون خودموکشف کردم چون تویه جامعه بزرگ شدیم ومعمولا هم ترمزهای ذهنی شبیه به هم داریم، این کامنتت درجواب به ابراهیم عزیزمنومیخکوب کرد، اصلا زده بودی به هدف قشنگ بااین جمله ای که ذهنم میگه من زناکارم، من آدم گناه کاری ام… من قبلا متوجه این ترمزذهنیم شده بودم که درذهن من زن خوب<em> وپاک</em> زنی هست که ازاطرافیان دروصفش شنیده بودم، وزن بد وزناکارروشنیده بودم بارها که زنی که رابطه ای غیرازازدواج داشته باشه زناکاره، زنی که لباسش پوشیده نباشه وبدنشونامحرم ببینه بدکاره ست، زنی که سیگاربکشه زن سالمی نیست.. حالا من خودم تمام این کارا روکرده بودم وبه ظاهرخودموآدم روشنفکری میدونستم وحرف مردم برام مهم نبود، ولی غافل ازاینکه حرف ذهن برام مهم بودواون میگفت توزن زناکاری بودی چون رابطه خارج ازازدواج داشتی، توزن خرابی هستی چون تاپ وشرتک پوشیدی وبدنتونامحرم دیده، توزن خراب ونامناسبی هستی چون سیگارمیکشیدی، من خارج ازایران که برای اولین باررفتم دیدم اونچیزایی که من ارزشمندی یک زن میدونم اونجا اینچیزا ملاک نیست، وچیزایی که بد میدونستم هم اونجا چیزبدی نمیدونستن، یه مقدارذهنم مقاومتش کمترشد اما این حرف شما خیلی قشنگ بود که گفتین اگه باورت تغییرکرده بایدنتیجه باشه.. درسته الان که فکرمیکنم تعجبی نداشت که چرا مردایی که متاهل بودن ودنبال رابطه های هوس گونه بودن سمتم میومدن، چون من درونن باورداشتم زن ناپاکی ام، وخودمولایق چنین رابطه هایی فقط میدونستم،

توبحث ثروت هم همینه من باورریشه ای قوی دارم که فقرمعنویت هست، یه بارکه تواستانبول بودم به پوسترهایی که برای عیدقربان زده بودن جاهای مختلف همشون عکس ازمسعولینی بود که داشت دست یه پیرمردفقیررومیلوسیو، ازخودم پرسیدم چراهرکسی میخواد درستکاری ولایق بودن خودشو نشون بده بانشون دادن چنین صحنه هایی که حمایت واحترام به فقرهست نشون میده خودشوبه مردم!!؟ دیدم این موضوع معنوی بودن فقر واینکه انسان های فقیرخداقبولشون داره وافرادقابل ستایشی هستن خیلی ریشه ایِ، که حتی عده ای برای تبلیغات ازش استفاده میکنن چون میدونن باورعموم اینه…

من معمولا متن های کامنت شما روویس میکنم وبارها گوش میدم این کامنت هم بایدبارها بشنوم تابهتردرکش کنم.. ممنونم حمیدرضای عزیزبابت اینکه کامنتای فوق العاده مفید وبی تعارف مینویسین،

انشالله که همیشه شادوموفق باشین

سلام شیرین عزیز

یه مدت قبل با خواهرم راجع به این موضوع داشتم حرف میزدم که :

خداروشکر ما یه ادم میونه مونده نبودیم. یعنی دیدین خیلیا کلا تو همه چیز نه خیلی اینوری هستن نه اونوری

مثلا خانواده شون نه خیلی مذهبی بودن نه خیلی ازاد

ثروتشون نه خیلی کم بوده نه زیاد

روابطشون نه خیلی خوب بوده نه بد

من متاسفانه تو همه چیز ته ته بدی بودم . ته بدبختی . اصلا نمیخام ناله کنم و توجه جلب کنم ها . نه

اتفاقا میخام در مورد ویژگیهای خوبش بگم

داشتن یه رابطه بد خیلی بده. ولی وقتی خیلی بده حداقل میدونی داری از کجا میخوری

داشتن باورهای مذهبی سنگین مثل گذشته من خیلیییییییییییییی بده ولی حداقل وقتی با قانون اشنا میشی میفهمی چی داره این بلا رو سرت میاره

من یه سری دوست قدیمی دارم که خیلی بچه های باحالی هستند حدود 25 ساله باهم رفیقیم

واقعا همه جوره باحالن ولی یه سری مساعلی تو زندگیشون هست که واقعا نمیدونن دارن از کجا میخورن

چون یه جورایی میونه موندن

این اصطلاح میونه مونده تو شهر ما خیلی رایجه نمیدونم ایا بقیه هم ازش استفاده میکنن یا نه . ولی برای ما کاملا منظور رو میرسونه

این دوستان عزیز تقریبا هر شب مستن. یعنی یه جورایی دایم الخمر هستند. روابط متعددی دارن

یعنی کلا انگار سیرمونی سکس ندارن.یعنی مکنه تو یک هفته با ده نفر رابطه داشته باشن

از یه طرف تمام کارهایی که از نگاه خودشون عشق و حاله انجام میدن ولی ازون طرف هر لحظشه به خودشون یاداوری میکنن اون دنیا مارو دار میزنن انقدر کسافت کاری میکنیم.

میدونید چرا؟ من بهش خیلی فکر کردم.

چون ظاهرا افکار مذهبی ندارن. از اول نه اهل نماز و روزه بودن نه هیچ کار مذهبی

ولی یادشون رفته تو یه خانواده مذهبی تو یه جامعه مذهبی و تو یه فرهنگ مذهبی بزرگ شدن

اونها دقیقا تمام همون عذاب وجدانهای ادمهای مذهبی رو دارن ولی نمیدونن این احساس گناهها داره از کجا میاد

چون میگن ما که مذهبی نیستیم.

من فهمیدم اصلا رفتارهای بیرونی مهم نیست

مهم اینه که تو چه شرایطی بزرگ شدی و چیو باور کردی.

اینجا بود که خداروشکر کردم که من حداقل اینمهمه مذهبی بودم تا این شدت مذهبی گرایی منو به جایی رسوند که تغییر کنم و چون خیلی مذهبی بودم تکلیفم معلومه و دچار سردرگمی نمیشم

خواهرم هم همینطوریه

همون خواهری که با هم دوره هارو کار میکنیم

اون هم مثلا حافظ کل قران بود. اون هم بقول خودش نصف سال رو روزه بود و ……

انگار ما تکلبفمون مشخصه که داریم از چی ضریه میخوریم

درسته که خیلی وقتها خودمون خیلی طول میکشه تا درونمون و ذنب هامون رو بفهمیم ولی حداقل میدونیم بیس این مساعل از کجا نشات میگیره

نوشتن اولین کامنت من تو این صفحه منو خیلی بزرگ تر کرد.منو خیلی با خود واقعیم روبرو کرد. منو خیلی رشد داد. درک این باور که من خودمو زناکار میدونستم بخدا بزرگتری موهبت خدا بود برام

تو این یک ماهه نمیدونید چه تحقیق و بررسی هایی کردم و به چه درکهایی در قران رسیدم که اگر با خودم صادق نمیبودم اگر این اعتراف رو نمیکردم و به پزیرش این موضوع نمیرسیدم احتمالا این احساس گناه و این بار سنگین تا اخر عمر روی دوشم میموند ومنو له میکرد

شاید اندازه دویست برگ مطلب نوشتم

خدارو شکر به درکهایی هدایت شدم که الان خیالم راحته

الان واقعا تو اون زمینه خاص تو بحث روابط تو بحث های رایج مثل حجاب و حد و حدود یا زنا و فحشا یا اینجور چیزها انقدر برام همه چیز واضح و روشن شد که به جرات میگم مثل یک نوزاد خودمو پاک میدونم

سخت بود ولی شد

خدا هدایتم کرد

نه تنها الان خودمو پاک پاک میدونم بلکه به درکی رسیدم که تا اخر عمر تکلیفم با خودم معلومه

میدونم چه رابطه ای با ه حد و حدودی درسته و چی غلطه

من ذهن منطقی بشدت چموشی دارم

هر چی من سر بیارم اون کلاه میاره

هر چی منطق بیارم اون یه بهونه جدید میاره

ولی یه روزی کم میاره

انقدر به منطق هام حمله میکنه انقدر زیر سوال میبرشون که باز من مجبورم دوباره منطق قوی تر براش رو کنم. این پروسه انقدر گاهی اوقات طولانی میشه که واقعا درمانده میشم ولی اخرش میدونم خدا منو پیروز میکنه و تو این مورد کرد

اخرش ذهنم تسلیم شد

و درک کرد حرف خدا چیه

این ذهن به شدت منطقی هم میتونه خوب باشه هم بد

بعضی وقتها به خودم میگفتم حمید نکنه تو انقدر خنگ و کودنی که هر چیزیو انقدر طولش میدی

بعد دیدم نه نحه برخورد ذهن من با خیلیا فرق داره

خیلی چموشه.ولی وقتی رام بشه دیگه رام شده

این به معنای این نیست که دست از لجاجت برنداره ها ولی دیگه انقدر کمرنگه که اصلا انگار وجود نداره

چون همون اول تمام بهونه هاشو اورده

اگر سنگ هم بباره من میگم اقاااااا اینو خدا اینجوری گفته بود دیگه تو چی داری میگی

اره شیرین عزیز

این کامنت برای من خیلی مقدس بود

شاید صدها ایراد تو خودم کشف کردم بعد ازین کامنت نچسب

من خودمو بخشیدم

و درگیر ساخت و سازهای جدید تو ذهنم شدم . اینه که مهمه

کار ذهن همیشه دادن احساس گناهه

و کار من هم شاختن باورهای درست جدیده

برات بهترینها رو ارزو میکنم شیرین عزیزم


1 سال پیش

جناب حمیدرضا ازتون ممنونم بابت پاسخ منطقی و فوق العاده تون .

من مدت هاست ایمیل تون فعال کردم چون منطق هاتون برای ذهنم به شدت قابل قبوله!

اونجا که گفتین نتیجه باورها مون مثل دم به ما وصله بهترین توصیفی بود که از باورها تا حالا شنیده یا خونده بودم .

اولش شوک شدم هی خوندم هی خوندم فکر کردم وقتی از شوک دراومدم اشکم دراومد.

حقیقت همینه ما هر حرفی بزنیم یا هرکار ظاهری که انجام بدیم اصلا مهم نیست چون جهان فقط به باورها مون واکنش میده !

در مورد بحث لیاقت من همیشه با این جمله مشکل داشتم که من همینجوری که هستم لایقم یا لایق به دنیا اومدم. واقعا حرف قشنگیه ولی تا باور نشه چرت محضه !

اینکه حقیقت داشته باشه فرمایش درستیه ولی تا من بخوام باورش کنم تکامل ها باید طی کنم .

وقتی ذهنم میلیون ها بار دلیل، اول توسط دیگران و بعد خودم شنیده که لایق نیست بعدا میلیون ها بار دیگه برام تکرار میکنه تو لایق نیستی (حتی به دلایل الکی) با تکرار این جملات قشنگ و الگو کردن دیگران نمی تونم با‌ور کنم اونم با ذهنی که میگه اون آدم حتما از تو لایق تر بود به دلیلی که تو خبر نداری !

تا ریشه درست نشه فایده نداره همش زور زدنه !

تا دلیل نیاری برای ذهنی که دلیل داره برای عدم لیاقتت قانع نمیشه برای همه اون میلیون دلیل ها تا مثل مین خنثی بشن از وجودت !

مثال خودم در زمینه ثروت اینکه که ریشه های ذهنی من کارمندیه اومدم تو این فضا با کارآفرینی و کسب و کار مستقل آشنا شدم و دیدم از بچگی می خواستم اینو به همه‌ی اطرافیانم می گفتم مسخره ام میکردن بعد چون ریشه درست نشده بود هر کاری زدم خراب می شد ! حتی خواهرم چند وقت پیش بهم گفت ببین ما برای کارمندی ساخته شدیم ول کن تا کی میخوای هی کاربزنی و نشه ؟!

یجا گفتم فرنوش بپذیر تو اینارو که از استاد در مورد ثروت شنیدی باورت نیست، هنوز کلی صدای درونی معترض داری !

تا وقتی باورت نشه تو زمین خس و خاشاکی داری میکاری !

من خودم همش شاکی بودم من که این همه می شنوم از لیاقت از ثروت چرا باور نمی کنم؟! اون چیزی که میخوام نمیشه؟! جوابش فقط و فقط در ریشه است !!!

آقا این ذهن دلیل شنیده باور کرده تنها راه تغییر هم دلیل های جدیده نه حرف خوش زدن و عمل کردن های مثلا شجاعانه کردن یا همون باورهای قدیمی !

من چوب دُم باورهامو خوردم می فهمم یعنی چی ! دُم های اطرافیانمم دیدم!

ولی به قول حافظ

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

جهاد ها باید ! ریشه یابی ها باید! برای ذهن من منطق ها باید! تکرار ها و تکامل ها باید ! ولی توهم باور نباید !


1 سال پیش

سلام آقای نارنجی ثانی

سلام خانم حمزه ای ، میخواستم در پاسخ به نظر خانم حمزه ای بنویسم که دیدم‌ نمیشه ولی در پاسخ به کامنت اصلی میشه نوشت

در‌ مورد وصف خانم یا دختر از نظر جامعه که بخش عظیمی از جامعه ی منو مذهب با این باور ها گرفته بود : دختری که چادر نپوشه دختر نامناسبیه – دختری که موهاش بیرون بریزه نامناسبه – دختری که حجاب نداره (چیزی رو سرش نباشه) خرابه – کسی که تاپ یا لباسی که بدن نمایان باشه پوشیده دیگه خیلی خیلی خراب و نامناسب بود – دختری که لباس جذب بپوشه نامناسبه – دختری که مانتو جلو باز بپوشه نامناسبه – دختری که چادر نبوشه ، حالا فرقی نداره خودش رو چقدر پوشونده اون نامناسبه – دختری که برامدگی های بدنش مشخص باشه دختر نامناسبیه و مثال هایی اینچنینی از ظاهر یک دختر

و این صحبت ها و این ورودی ها کلا تمرکز و توجه من رو روی ظاهر طرف مقابل میبرد ، در صورتی که من نباید از طریق ظاهر کسی رو قضاوت کنم ( نه تنها از روی ظاهر نباید فردی رو قضاوت کنم بلکه باید بپذیرم هر کسی حق انتخاب داره اگه رفتاری انجام میده یا لباسی پوشیده که من ازش خوشم نمیاد یا به من آسیب میزنه خیلی راحت صورتم رو بچرخونم سمتی دیگه و بهش توجه نکنم ) ، ممکنه طرف موهاش بیرون باشه یا اصلا چیزی سرش نکنه ولی یک آدم بسیار مناسب و فوق العاده از نظر من (صادق و راست گو ، خوش رفتار ، به نکات مثبت توجه میکنه، اهل ورزشه، به همه احترام میزاره)باشه

الان بهتر میفهمم چرا با فردی که این ویژگی های ظاهری رو داشته باشه ، از ارتباط با اون فراریم یا ازش متنفرم با اینکه حتی یک کلمه هم باهاش حرف نزدم یا اگه موقعیتی پیش بیاد که باهاش صحبت کنم تو ذهنم اینه که اون نامناسبه یا موقع صحبت دست و پام رو گم میکنم انگار با یه قاتل سریالی دارم حرف میزنم ‌، چون ترس دارم موقع صحبت با چنین فردی شخصی منو ببینه و بگه عه این رسول هم آدم نامناسبیه چون با شخصی که این ویژگی ها رو داره هم صحبت شده یا در مجموع ارتباط با جنس مخالف برام مشکله و وقتی این دیدگاه رو نسبت به اینا دارم انتظار رفتار نامناسبی ازشون دارم ، باعث جذب رفتار نامناسب از سمت اونا میشم تا باورم تقویت بشه که درست فکر میکردم ، اونا نامناسبند

این بخشی از باور ها و‌ ورودی های منفی من در روابطه

سلام حمیدرضای عزیز

دوروزه دارم به این جمله شما فکرمیکنم (یک‌عمر پاکی رو در یه چیزی میدیدم که الان دارم برعکسش عمل میکنم

معلومه ذهن ولت نمیکنه)

تازه حرف شمارودرک کردم که باورباحرفای قشنگ زدن به خودش آدم تغییرنمیکنه، واعتراف میکنم که من بیشتردنبال این بودم که بگم منم شاگردخوب استادم ونتیجه دارم تااینکه واقعا خودشناسی خودم برام اهمیت داشته باشه، کامنتای بی تعارف شما درس بزرگی به من یادداده، من معمولا توخواب خیلی هدایت میشم، دو شب پیش خوب دیدم سقف خونه داره چیکه میکنه یه نگاه به بیرون انداختم منظره بیرون خیلی قشنگ بودتوی خونه هم نوسازوشیک بود اماسقف داشت چیکه میکرد، اومدم بیرون ازساختمون یه پسری بهم گفت بیا من میدونم چی بگیرم ازداروخونه که سقف خونه ات درست بشه، رفنیم توداروخونه اونم یه چیزی گرفت بعد انگاراون مشکلوحل کرد.. من دیروزکه اومدم وکامنت شما روکه زحمت کشیدین ورجواب کامنتی که نوشتم براتون جواب دادین دیدم، تعبییرخوابموفهمیدم، واقعا راهنمایی شما باعث شدمن بفهمم اون نشتی توذهن خودمه، بیرون همه چی خوبه، فقط درون خودم باید درست شه، ممنونم حمیدرضای عزیز

اما درموردباورمذهبیم اومدم نوشتم من پاکی روتوچی میدیدم… محجبه بودن، دوست پسرنداشتن، مشروب نخوردن سبگارنکشیدن، بامردغریبه دست ندادن،

بعداومدم این دلایل رونقض کنم،.. نوشتم

دوست پسرداشتن پاکی روازبین نمیبره..

آزادی پوشش پاکی روازبین نمیبره..

مشروب وسیگارهم پاکی روازبین نمیبره، اما دلیل اینکه منع شده اینه که حالت هوشیاری روازانسان میگیره سطح انرژی انسان رومیاره پایین که انرژی بالا مهمترین وسیله اتصال بامنبع انرژی یعنی خداونده، ایناروکه نوشتم تازه متوجه مقاومت ذهنم شدم که گفت عه به همین راحتی مگه میشه که توخطاکارنباشی؟ درجواب خودم نوشتم همه خطا هایی دارن منم دارم اما کسی برای این خطاها مجازات نمیشه، خدا گفته کاری که میبینین بهتون آسیب میزنه انجام ندین دیگ، ومیگه من توبه پذیرومهربانم، یعنی چی؟ یعنی اینکه دوباره وصل میشی به انرژی پاک وطبق قانون انرژی همه چیز آسان ورضایت بخش برات پیش میره، قرارنیست که دیگ واسه همیشه فکرکنی توخطاکاری، این احساس گناه حربه شیطانه برای این که تومسیراشتباه رودرپیش بگیری وخودتوارزشمندندونی این بدترین مجازاتی هست که انسان میکنه خودشو،که خودش روبی ارزش بدونه.. خلاصه من کلی نوشتم ودلیل آوردم وذهنمم دلیل آورد، اما بلطف راهنمایی شما دارم میفهمم ازکجا خوردم تاحالا،باجمله طلایی که نوشته بودین دلیل کارهای غلط دوستاتون که مثال زدین باورهای مذهبیشونه، من تازه فهمیدم باورمذهبی چطورممکنه آوم رودرگمراهی قراربده، تازه معنی احساس گناه به یه شکل دیگ که درآدم وجودداره رومیفهمم،

ازت بینهایت ممنونم حمیدعزیز نمیدونی چه کمک بزرگی به من کردین واکاوی هایی که شما درموردخودتون میکنین وشجاعانه مینویسین خیلی به من کمک کروه چون گذشته بسبارشبیه به هم داریم یه جورایی، کامنتاتونومیخونم انگارخودم نوشتم انگاربرون ریزی های ذهن منه… ازت ممنونم بینهایت بارپسرخوش قلب که وقت ارزشمندت روبرای نوشتن این کامنت گذاشتی، بازم مشتاقانه منظرخوندن نظرات ارزشمندت هستم

خداروشکربرای وجودارزشمندت، هرآنچه بهترینه برات آرزومیکنم دوست خوبم

10

سلام به اقای خسروی عزیز

خیلی خیلی سپاسگزارم برای سوالی که پرسیدین چون واقعا هممون به این اگاهی ها احتیاج داشتیم
من چند روزه دارم پاسخ ها رو میخونم و کلی چیز یاد گرفتم و چقدر برام درس داشت
حالا میخوام نظر خودم و بگم
من هم مثل خیلی از دوستان تمامه کامنت هاتون با لذت میخونم
تنها چیزی که مدتیه به شدت توی نوشته هاتون میبینم
خواسته ی ازدواجتونه و دعوت به عروسی
میدونین منم هر زمان به هر خواسته ای چسبیدم ازش دور شدم
منم فکر میکنم شما عجله دارین
به نظرم خدا میخواد حسابی روی شما کار کنه
خدا میخواد حسابی امادتون کنه برای خواستتون
به نظرم یکم رها کنین
بسپارین به خدا و تسلیم باشین مثل همیشه
شما همین الانم احساس ارزشمندیتون خیلی بالاس
و روز به روز بیشتر میشع
طبق چیزهایی که خودتون مینویسین و نتایجی که دیدین
فقط مثل همه ی ما عجول هستین
یکم بیشتر باید اعتماد کنیم به خدا
شاید برامون لازمه که کمی رهاتر باشیم
شاید خدا میخواد ما رو صبورتر کنه تا لایقتر بشیم
فقط هر چی که هست چون تو مسیر درستی هستین قطعا بهترین ها در انتظارتونه


54

سلام مجدد

آقا ابراهیم عزیز

من زمانی که جواب سوال شما رو نوشتم هنوز هیچ پاسخی از دوستان منتشر نشده بود

الان که اومدم پاسخ ها رو خوندم به این جمع بندی رسیدم که اکثرا حرفهاشون عالی و درست بود ولی…

اون نکته ی کنکوری مهمی که این چند روزه به من خیلی کمک کرد و انگاری مدارم رو چند درجه ارتقاء داد همون بود که گفتم در کامنت فاطمه خانم فضائلی عزیز که ظاهرا همینجا هم در پاسخ به شما نوشتن ، من و دگرگون کرد
چطور،؟

ایشون تو فایل اخیر استاد در مورد خوش بینی و بدبینی ، نوشته بودن که:

من چون خودم ذاتم خوبه ( یعنی مثلا انسان صادقی هستم ، مثبت اندیشم ، پاکم ، برای همه امن هستم و… ) بنابراین لاجرم جهان هم طبق قانون جذب که

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد … گرم گرمی را کشید و…

و

الطیبات للطیبین

لاجرم باااااااید افراد مثبت رو به سمت من جذب کنه و اطرافیان من همه مثبت باشن

حالا

فاطمه خانم چنین تجربه ای داشت اما مثلا من نداشتم
چرا آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!

منم که مثل ایشون بسیار انسان درستکار و امنی هستم برای همه
من که مثلا تو پرداخت حق و حقوق مردم خیلی معتقدم و حتی خیلی پیش میاد که مثلا به دوستی سفارش دادم برام عسل بیاره یا هر کالای دیگه ، بعد خودم قبل از اینکه اون محصول رو برم بگیرم یا برام بیاره وجهش رو واریز میکنم ، یا مثلا اگر پرداخت اجاره ای رو تعهد کردم خدا شاهده که هر ماه ۱۸ روز زودتر از موعد مقرر پرداخت میکنم
یا خیلی موارد دیگه که حُسن های بسیار بسیار بزرگی محسوب میشن

اما این خصلت ها رو در اطرافیانم نمی بینم

مثلا تو همون مورد خوش حسابی و حلال خوری ، می بینم که مثلا شخصی باید اجاره ای به من پرداخت کنه و الان دقیقا سه ماهه که پرداخت نکرده
یا
من انقدر صادق و امن و مثبت اندیش و… هستم اما اطرافیانم نه، نیستن
چرا؟؟؟

خب منم که مثل فاطمه جان کلی خصوصیت مثبت دارم

چرا ایشون میگن خانواده من اگر رمز تمام حساب‌های منم داشته باشن ، دست به پول من نمیزنن ، یا اگه دفتر خاطراتم یا دفتر اهدافم که شخصی هست و دوست ندارم کسی بازش کنه صد روز هم روی میزم باشه هیچکس سمتش نمیره، چه برسه که دست بزنه

خب من اینجا به فکر فرو رفتم

چرا ما دو نفر شبیه هم هستیم اما تجربیاتمون در بیرون از خودمون متفاوته ؟؟؟

و به اون نکته که گفتم رسیدم
همون نکته ای که فایل جهان مثل آینه عمل میکندِ استاد. رو باور نکرده بودم
و
باور مخربی که ( درسته من انسان شریفی هستم ، اما این دلیل نمیشه که اطرافیانم همه مثل من باشن ، و بدبین بودم نسبت به آدم ها ، یه جورایی هم ته دلم راضی بودم از اینکه اطرافیانم بد باشن تا خوبی من جلوه بیشتری در نظر مردم پیدا کنه و من بولد بشم ، لذت بردن خودم از زندگی رو فدای ترس از قضاوت و تایید طلبی کرده بودم ) این باور مثل گرد و غباری کهنه سال‌های سال روی آینه ی درونم نشسته بود. و اجازه نمی‌داد برق اون زلال بودن درونم در دنیای بیرونم جلوه کنه

اومدم به خودم قبولوندم که بابا خدا خودش گفته الطیبات للطیبین

حالا بزار این فرمول و تو زندگیت ببینم چی میشه

– من آدم خوش حسابی هستم:
پس
لاجرم تمام اطرافیانم چاره ای ندارن جز اینکه انعکاس این خصلت درونی من باشن
پس
حالا اگر مستاجرم اجاره هاش و پرداخت نمیکنه به هر دلیلی ، یک علت بیشتر نداره:
همون که تا الان ترمز بدبینی نسبت به دیگران باعث عقب افتادن اجاره های این مدت شده
الان که این ترمز و کشف کردم دیگه دو حالت بیشتر نداره:
یا ایشون فرد مناسبی برای موندن در روابط من هست که عنقریب همین روزها تمام معوقات شو پرداخت میکنه
یا اینکه من از خدا درخواست درآمد بیشتر و اطرافیان بهتر کرده بودم و قراره این شخص هم که نسبت به قبلی ها یک درجه بهتر بود ، ده درجه بهتر بشه، یعنی بره بیرون از دایره روابط من ، و شخص امین تر و خوش حساب تر دیگه ای مثل خودم با مبلغ بالاتر بیاد جایگزین ایشون بشه
پس
در نهایت ، همون الخیر فی ما وقع هست

یا اشخاصی که شایسته ی رابطه با من نیستن ، دارن از زندگیم حذف میشن
من بجای اینکه ناراحت باشم و تمرکزم رو روی این بزارم که چقدر دوستام کم شدن و ….
میگم داره قانون خلاء اجرا میشه
اینا دارن میرن که جا برای انسانهای شریف باز بشه
چون
انسانهای شریف بقدری وسعت دارن که به تنهایی جای صد نفر رو تو زندگیت پر میکنن

در نهایت
دو نکته مهم
یکی این نکته طلایی که از کامنتهای قبلی خودتون یادم مونده:

که گفتگویی که با خدا داشتید ، خدا بهتون گفت :
( تو عدل من رو در این می بینی که مجبورت کنم با کسی که دوسش نداری زندگی کنی ؟؟؟؟؟)

و به عدل و مهربانی خدا ایمان آوردم

و دومی
همین نکته ی آینه:

یعنی غبار بدبینی و باورهای مخرب رو از آینه ی زلال وجودم پاک کنم و اجازه بدم تشعشع خیره کننده ی نور درونم در جهان بیرونم جلوه گر بشه

نمیدونید این دو تا نکته چقدر آروم م کرد این روزها

امیدوارم به شما و هر کسی که در جستجوی یافتن چنین آگاهی های نابی هدایت شده به خوندن این کامنت که همش از طرف پروردگارم بود ، کمک بزرگی بکنه

عروسی نرفتیم خیلی وقته آقا ابراهیم
اونم
عروسی عباسمنشی
یعنی یه تالار پر بچه های عباسمنشی که از ذوق دیدن هم تا مدتها ذوق زده و هیجان زده باشیم

انشالله همه مون دعوتیم

مهمون خدا، نگران مخارجش نباشید ، همه مون مهمون خداییم در عروسی ابراهیم دوست صمیمی خدا


19

سلام آقا ابراهیم
بارها ما از تجربیات عالی شما استفاده کردیم
یکبار هم ما بتونیم کمک کوچیکی به شما کنیم
چند روز پیش یه کامنتی از یکی از دوستان خوندم در مورد این باور که:
چون من خودم انسان امین و مورد اعتماد ی هستم باور دارم که….
(( وقتی خودم میدونم چقدر امینم پس لیاقتم همینه که با آدمهای امین و خوب باشم ,
وقتی خودم احترام نگه میدارم چنین توقعی رو از جهان دارم افراد محترم بیان تو زندگیم که لطیبین لطبیات رو رعایت کنه و اینکارم میکنه
وقتی روی خودت کار میکنی اصلا آدمهای ناجور آدرس ت رو پیدا نمی کنند
اصلا آدمهای نامناسب نمیدونن من هستم تو جهان که بتونن ضرری یه من برسونن
این جهان و ادمهاش فقط برای من خیره,
اگه در ظاهر هم اینطور نبوده قطعاااااا در باطن خیر بوده و هست!))
 
 
و من این باگ بزرگ رو از لابلای ابن باور ارزشمند کشف کردم که:
 
 
من تا الان مطمئن بودم خودم انسان بسیار بسیار امینی هستم ولی امین بودن من ربطی به امن بودن بقیه نداره
یعنی دلیل نمیشه چون من خوبم همه اطرافیانم هم خوب باشن
 
انگار درون من یک آینه صیقلی شفاف بود
ولی
باور مخرب بدبینی به بقیه مثل غبار روی این آینه رو طوری پوشونده بود که اجازه جلوه کردن این درون زیبا رو در دنیای بیرون از من نمی‌داد
 
الطیبات لطیبین رو اصلا خدا برای چی گفته؟؟
 
گفته پسرم، دخترم تو خوب باش ، من خوبها رو تو مدار تو قرار میدم
پس
چرا نگرانیم؟
مگه وعده خدا حق نیست ؟؟
مگه به صداقت کلام الله شک داریم؟؟!!!
خودش گفته دیگه
 
مگه ما دزد و جانی و کلاهبردار و مال مردم خوریم ؟؟؟
 
 
مایی که به قول همون دوست عزیزمون که اون کامنت زیبا رو نوشته بودن ، اگه صد روز هم موبایل اطرافیانمون بدون رمز روی میز اتاق ما باشه ، انقدر امن هستیم که دست بهش نمی‌زنیم
مایی که مثل خود من  میلیون ها تومن از شخصی طلب داشتم ولی یکبار فکر کنم حدود ۱۰ میلیون تومن به من قرض دادن و من مطمئن بودم که از همون پول خودم بهم قرض داده ، چون خیلی گرفتار بودم با وجودیکه ۶۰۰ میلیون تومن از ایشون طلب داشتم ، اما سر عهدم موندم و ۱۰ میلیون تومنش رو حتی زودتر از تاریخی که قول داده بودم کمتر از ده روز بهش برگردوندم ، بعد خدا طیبین رو در مدار من قرار نده ؟
مگه میشه؟؟
همون شخص انقدر ناامن بود که واقعا لیاقت بودن در مدار من رو نداشت و خدا چنان ماهرانه بوسیله دستان پرقدرتش اون شخص نالایق رو از مدار من خارج کرد که هر وقت یاد این لطف بزرگ خدا میفتم بی اختیار دلم میخواد سجده شکر بجا بیارم
چون اگررررر چنین شخصی با چنین ویژگی هایی در مدار من باقی میموند واقعا معلوم نبود الان من چه سرنوشتی داشتم ، هیچ بعید نبود تمام زندگیم و از من بگیره و تو این سوز سرما الان خودم زیر پل ها یا توی خیابونها بخوابم .
و همون مدت هم مداری با چنین شخصی هم بخاطر ترس ها و باورهای شرک آلودی بود که از ایشون به من منتقل شده بود که یه موجوداتی هستن که از ما آگاه تر و قوی ترن و اونا میتونن زندگی ما رو تغییر بدن ، و چوب این شرک رو خوردم
و وقتی به آزادی رسیدم که با تمام وجود به خود خدا رو کردم و ازش یاری خواستم
انصافا خدا هم خوب حمایتگری بود
 
و الان با این باور جدید ،دیگه صد درصد مطمئن شدم ، درون من هر چی باشه ، لاجَرَم  در بیرون همون چیز جلوه خواهد کرد
 
 
کما اینکه مطمئنم اون شخص کلاهبردار ، الان در جوار افراد شایسته ی خودش قرار گرفته و تمام عمرش هم همین بوده
مدام دنبال تیغ زدن این و اون بود ، و افرادی هم پیدا می‌شدن که ده برابر خودش زرنگتر و کلاهبردار تر بودن  و کلاهش و بر میداشتن
و همیشه لنگ یک ریال پول بود و آواره و گرسنه و در به در
 
اما خدا طوری حمایتم کرد که الان دیگه بهم ثابت شده اگه تمام دنیا هم بخوان بهم ضربه بزنن ، نمیتونن
چون من در پناه قدرتمندترین قادر مطلق دنیا هستم.
خدایی حافظ جان و مال و آبروی منه که هیچ کس رو توان در افتادن باهاش نیست
و من پشتم بهش بی نهایت گرمه
و
دیگه نگران اومدن افراد سطح پایین در مدارم نیستم
چون
بقول دوستمون
انسانهای سطح پایین آدرس من و پیدا نمیکنن دیگه که آسیبی به من بزنن چون دسترسی به مدار من ندارن


34

شما اییین همه رو دوره لیاقت کار میکنین
و این همه کار کردین
تمومش کنین نجواهای شیطان رو
تمومش کنین احساس بی لیاقتی رو
لیاقت؟؟؟
مگه میشه روحی که درون منه،که تیکه ای از خداست لایق نباشه،چرا آخه اینجوری فکر میکنیم؟
یعنی ارزش اون دختر از شما بیشتره؟
یعنی خدای درونتونو بی ارزش تر میدونین؟؟؟؟
ما فاااارغ از هرررر چیزی ارزشمندیم چون الله اکبر
چون تیکه ای از خداوند درون ماست
اصلا ی لحظه فکر کنین به این موضوع
خداوند در درون همه ماست
بعد ما میگیم ما لیاقتشو نداریم
ای داد و بیداد
مگه میشه ما ،یعنی خدای درون ما،روح وجودی ما لایق و ارزشمند نباشه؟؟؟
من ارزشمندیم
خدایا مارو ببخش واقعا که با وجود تو در درونمون باز احساس بی ارزشی میکنیم
خدایا مارو ببخش و بیامرز
خنده داره اصلا ادم خودشو مقایسه کنه
نمیدونم همه اینا برمیگرده به اینکه بفهمیممممم که خداوند درون ما هست
ما بخاطر خدایی که درون ماست ارزشمندیم
و هییییچ چیزی نمیتونه این ارزش رو کم یا زیادش کنه
اصلا خودتون فکر کنین به این موضوع
خداوند مگه میشه لایق نباشه؟؟؟ ارزشمند نباشه؟
نمیدونم والا چرا ما احساسش نمیکنیم لیاقتمونو
احساسش نمیکنیم ارزشمندیمونو
احساسش نمیکنیم خداوندی که درون ماست و از بدو تولد درون ماست تا زمانی که میمیریم
خدایا واقعا خوده منو ببخش که چقدررر خودمو کم ارزش تر از بقیه دونستم،بخاطر قیافشون،فالوراشون،درامدشون و و پ
خدایا من ارزشمندممم من لایقممم
من نمیزارم شیطان ارزش برای من تعیین کنه
شیطان معلومه میخواد بگه تو لیاقتش رو نداری
من ساکتش میکنم
خون پادشاهی در رگ های من در جریانه
من تیکه ای از خداوند هستم
من لایق عشق و محبت و دوست داشته شدن هستم
من خودم رو دوست دارم و تایید میکنم
من میدوووونم که جایگاهم کجاس
برای همین سر بالا،شونه ها محکم،پیش به سوی فتح دنیام.
ارزش من بخاطر هویت منه
لطفا ارزشمندیمونو به عوامل بیرونی ربط ندیم
مگه میشه اخه
خندم میگیره
مگه میشه اخه خداوند بی ارزش تر یا با ارزش تر بشه؟؟؟
ما درونااا ارزشمندیم
به قیافه و چهره و پول و تحصیلات و دکتر بودن یا آشغال جمع کن بودن ربطی نداره
نمیدونم چرا درک نمیکنیم که این جسم نیست که ارزشمنده
ما وقتی از روح خدا درونمون دمیده شد خداوند فرمود حالا به ادم سجده کنین
تا قبلش که ارزشی نداشتیم
ما بخاطر روح خداونده که باارزشیم
اونم روحی که همه از قبول مسئولیتش سر باز زدن
به قول قران کوه ها پشماشون ریخته بود ازین پیشنهاد
هیشکی قبول نکرد
ولی من
ولی ما
پذیرفتیم که ارزشمند باشیم
که جانشین خداوند،خلیفه خداوند بر زمین باشیم
تا صبح میتونم حرف بزنم ولی دستم خسته شد دیگه
فعلا خدافظ



2

سلام مریم گلی!

خووووب حرصتو درآوردم ها!!!

قشنگ معلومه با عصبانیت (از اون خشم های شیطانی نه از اون خشم هایی که حضرت موسی نسبت به قومش داشت)

و با سرعت بالا این کامنت رو نوشتی!

من این جنس کلام رو میشناسم

خوبم میشناسم!

آدمایی که جنسه کامنتاشون این شکلیه، اینا با تمامه وجود خودشون رسیدن به اون دشته سر سبز و زیبا

و گاهی با خشم و گاهی با حرص و گاهی با اشتیاق میخوان همه رو خبر کنن که بابا از کویر بیاین اینجا تو این دشت مهاجرت کنین!!!!

اما واقعیت چیزه دیگه ایه مریم گلی!

واقعیت اینه که خداوند تو قرآن در مورد من گفته:

به راستی انسان فراموش کاره!

به استی انسان ناسپاسه!

من دیروز داشتم دوش میگرفتم،۵ دقیقه بعد از اینکه از حمام اومدم بیرون آب رو باز کردم دیدم آب قطع شد!

رفتم پارکینگ دیدم یکی از سیم های برق پمپ شل شده،افتاده!

شما ببین حدا چقدر منو دوست داشته که هواسش به این بوده که ابراهیم داره دوش میگیره آب قطع نشه،و بعد از اینکه از حالا اومدم بیرون آب قطع شد!!!

امروز دوباره اومدم برم حمام آب رو باز کردم یه مقدار آب گرم بشه بعد از ۱ دقیقه دیدم برقا رفتن!

و آب قطع شد!

یعنی اگه ۳ دقیقه دیر تر برقا میرفتن من تو حمام با کله ی کف کفی و چشمای در حاله سوختن باید از حمام میومدم بیرون!!!

امروز دلفین رو بردم حمام،خداروشاهد میگیرم ۲ ساعته تمااااام یه پسره ۱۴،۱۵ ساله دلفین رو حموم کرد!

ییییعنی ممکن خسته شدم بجای اون !!!

خداشاهده نه بهش سفارش کردم،نه بهش گفتم انعام خوب بهت میدم !

هیییچ هیییچ!!!

شما فکرشو کن ۲ بار هر بار ۱۰ دقیقه فقط با آب فشار قوی دلفین رو می‌شست!

۲ بار کف زد و شستش!!!

که من مونده بودم این چرا اینقدر داره با تمرکز دلفین رو میشوره!!!

اینجوری که این پسر تمرکز کرده بود روی خوب شستن دلفین،اگه من تمرکز میکردم روی دوره ی احساس لیاقت الان خیییلی جلوتر بودم.

اینارو دارم میگم که من در طول روز این تجربه هارو دارم!!

اما موضوع اینه که پا تو محیط ایزوله رشد نکردیم !

و قطعا نقطه ضعف هایی هست که باید برطرف بشه!

از طرفی!!!

من هون آدما نیستم که به احساس لیاقت یا روابط،یا ماشین یا هر چیز دیگه در حد ۶۰ ٪ راضی بشم!

تا جایی که بتونم تمرکزم رو میزارم که خودم رو رشد بدم.

واقعا سبک کامنتتون نشون میده که چچچقدر خداوند رو در وجـود خودن میبینی!

بهت تبریک میگم

سلام بر ابراهیم حنیف به قول خانم شهریاری

آقا آقااا آقاااا

خب خودت مقصری میخواستی شاگرد اول کلاس نباشی که ما سطح توقعمون ازتون نره بالا(البته شما خودتونو سرزنش نکنینااا،شما عالی دارین پیش میرین،نتایج در ادامه رخ خواهد داد،ادامه ادامه ادامه)

بابااااا تو شاگرد اول کلاسیاااا

نمیدونم احساس لیاقت این جایگاه رو حس میکنی یا چی؟؟؟

من عصبانی نیستم فقط دارم قاااطعانه صحبتهامو با شما به اشتراک میزارم

درضمن ابراهیم جان اصلا خشمگین نیستم

اون احساس لیاقت درونم که فوران میکنه نمیتونم جلوشو بگیرم باید بگم باید باید

اقا بخداوندی خدا

الله اکبر

ما فارغ از تماااام موضوعات بیرونی ارزشمندیم

خدایا منو ببخش که گذاشتم شیطان جایگاهمو تعیین کنه در حالی که تو در وجود منی

خدای خوبم مگه میشه تو در وجود من جریان داشته باشی و من ارزشمند نباشم

من لایق پادشاهی نباشم

خون سلطنت در رگ های من در جریانه

من احساسش میکنم

این قدرت و عظمت وجودیمو

من میدوووونم کی هستم

نیازی نیست بقیه واسه من تعیین کنن چیزیو

من ذاتاااا

من درووونااااا

ارزشمندم

از زمانی که وجود خارجی پیدا کردم تا ….

تا ابدالآباد

خدایا من میدونم چقدررر لایقم

میدونم منو فراخواندی

من رو انتخابم کردی که هدایت بشم

من لیاقتشو کسب کردم که هدایت بشم

من لیاقتشو کسب کردم که الان اینجام

در این سایت الهی

با دوستان بهشتی

با عشق نامحدود وجودیت

خدایا تو بس جوانمردانه خووووبی

دوستت دارم

من قول میدم ارزش این شخصی که خلق کردیو نیارم پایین

کوچیک ندونمش

یادم نره که چه جااایگاهی داره این خلیفه تو

یادم نره که عزیزدردونه توام

یادم نره که تو همه چیو برای من خلق کردی و منو برای خودت

منو برای خودت

منو برای خودت

خدایا، رب من،دورت بگردم عاشقتم از الان تا ابد

من تمام بضاعتم همین ی ذره ایمانه که تو خودت میدووونی ،پس ازم قبولش کن و منو بپذیر

دوستت دارم به خودت قسم….